|
گفت وگو با محمدعلى اسلامى ندوشن نويسنده و استاد دانشگاه
تمدن ايرانى در هزاره سوم ميلادى
قسمت اول
|
|
|
يوسف ناصرى تمدن ايرانى يكى از چند تمدن كهنه جهان است و امروزه كشور ايران به عنوان وارث آن در كشاكش دستيابى به نقش مهم و اساسى در دنياى جديد است. در گفت وگو با دكترمحمدعلى اسلامى ندوشن تلاش شده تا چگونگى احياى تمدن ايرانى مورد بحث و تحليل قرار گيرد. اسلامى ندوشن در آثار متعدد خود به ويژه از اوايل دهه ۱۳۳۰ بر امكان بالاى چنين احيايى تأكيد مى گذارد و معتقد است ايرانى ظرفيت و استعداد بازيابى گذشته اش را دارد. گفت وگو با اسلامى ندوشن در پى مى آيد: شما در نوشته هاى اوليه تان تمثيل «ققنوس» رابراى توصيف وضعيت كشور به كار مى بريد و با اميدوارى مى گوييد همچنان كه ققنوس ديگرى از خاكستر ققنوس قبلى زاده مى شود، تمدن ايرانى هم مى تواند باز به توليد خود بپردازد و ما شاهد شكوفايى مجدد آن باشيم. شما بعد از پنج دهه از ابراز چنين نظرى، همچنان از آن دفاع مى كنيد و براين باوريد كه رگه هايى از واقعيت در اين تمثيل بوده و يا اينكه آن را طرحى ايده آليستى و آرمانگرايانه قلمداد مى كنيد؟ مباحثى كه من چهل و چند سال پيش مطرح كرده ام و در مجموعه مقالات «ايران را از ياد نبريم» هم آمده، چارچوب فكرى ام را نشان مى دهد و در چند دهه اخير به بسط و توضيح آن پرداخته ام و در مجموع آن چارچوب فكرى تغيير چندانى پيدا نكرده است. منظور من از به كارگيرى تمثيل ققنوس اين است كه تاريخ ايران، دوره هاى متفاوتى را پشت سر گذاشته است. گاه يك دوره ركود و گاه يك دوره سرزندگى و خلاقيت داشته و به اين صورت تاريخ سه هزار ساله كشور ما تداوم پيدا كرده و چون ما اين دليل را در دست داريم كه ايران توانسته در مقابل حوادث مقاومت كند و در طول اين سى قرن تداوم تاريخى خود را حفظ نمايد، مى توان گفت كه «جوهره حياتى» اى در خود دارد. به اعتقاد من، اين جوهره مى تواند بار ديگر كارساز شود. برداشت شما از «جوهره حياتى» به طور مشخص چيست؟ جوهره حياتى به نيروى فعال و كارساز اجتماعى برمى گردد. يعنى يك ملت اينقدر توانايى و قابليت در خود داشته باشد كه بتواند خود را با حوادث و اوضاع و احوال جديد تطبيق دهد. شما در آثار و گفته هاى خود، ايران را سخت جان ترين كشور دنيا معرفى كرده ايد. آيا صرف اينكه كشورى خود را با حوادث سازگار سازد و در راستاى انطباق با آن گام بردارد، كنش كارسازانه صورت گرفته است؟ سخت جان ترين از اين جهت گفتم كه ايران يك موقعيت خاص جغرافيايى داشته و دارد و اغلب در معرض حوادث قرار گرفته است. به بيان ديگر ، كشور ما در وسط معركه جهانى قرار داشته و موقعيت آن فرق داشته با كشورى كه مثلاً در حاشيه بوده و يا وسيله دفاع طبيعى محكم ترى داشته. درحالى كه كشور ما، چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح، در معرض ماجراهاى مختلف قرار داشته و چند بار پيش آمده كه با فروافتادن از نو خود را احيا كند. به نظر شما آخرين بارى كه كشور ما خودش را احيا كرد چه دوره اى بود؟ من دراينجا احيا را به معناى مداومت تاريخى مى گيرم و معتقدم كه كشور ما يا از طريق جنگ و مقاومت و يا از طريق كوشش فرهنگى توانسته خود را بر سر پا نگه دارد و مداومت تاريخى خود را حفظ كند. براين باورم كه كشور ما يك نوع بنيه فرهنگى داشته كه باعث شده تا يكپارچگى فرهنگى كشور على رغم پراكنده شدن جغرافياى سياسى آن حفظ شود. حفظ اين يكپارچگى به ما علامت مى دهد كه نيرويى در درون ايران هست كه آن را از اضمحلال بركنار نگاه مى دارد. حتى حمله مغول كه حمله فوق العاده سنگين و مصيبت بارى بود نتوانست تداوم تاريخى ايران را با مشكل عمده اى روبرو سازد. مداومت تاريخى را برابر با احياى تمدن ايرانى تصورمى كنيد يا بين اين دو مفهوم تمايز خاصى قائل هستيد؟ اين دو مفهوم را برابر و همسان مى دانم و منظورم همانا مداومت تمدن و فرهنگ ايران است. فكر مى كنيد صرف اينكه كشور ما مداومت تاريخى داشته، مى توان نتيجه گرفت كه بالاخره جايگاه شايسته ترى درنظام جهانى كسب كند؟ اين امكان به طور ذاتى در ايران هست ولى ما حوادث آينده را نمى توانيم پيش بينى كنيم. اين يك نوع قياس خوشبينانه است كه ما مى گوييم همانطور كه ايران درگذشته در برابر حوادث متعدد مقاومت كرده، دليلى وجودندارد كه درحال حاضر آن توان و نيروى درونى فروكش كرده باشد. منتهى در دوران جديد، ايران با تمدن پرسيطره اى مثل تمدن صنعتى غرب روبه رو است. بنابراين بايد كوشش اين باشد كه خود را با اين تمدن تطبيق بدهد تا در زير توقعاتى كه تمدن صنعتى در برابر يك ملت ايجادمى كند پامال نشود. شما سه خصوصيت و پايه تمدن غرب را صنعت، اقتصاد و سكس دانسته ايد و به وجوه تمايز فرهنگ و تمدن غربى با فرهنگ ايلى و طايفه اى اقوام حمله كننده به ايران مانند مغول اشاره نموده ايد. سؤال من اين است كه برخلاف تجربه هاى پيشين كه كشور ما توانست بر قبايل مهاجم تأثير بگذارد و به شكلى مدنيت و خصلت تمدنى را به فرهنگ آنها تزريق كند، در وضعيت جديد هم ايران مى تواند خود را از انفعال فعلى نجات دهد و حتى بر فرهنگ و تمدن صنعتى غرب تأثيرگذار شود؟ اقوام و قبايل مذكور، داراى تمدنى به مراتب عقب مانده تر از تمدن ايرانى بودند. اما تمدن جديد متكى بر علم است و اختراعات و ابداعاتى داشته و دارد كه نيازهاى مادى انسان را به بهترين نحو برآورده مى سازد. ما براى نخستين بار با تمدنى برخورده كرده ايم كه نيرومندتر و كارسازتر از تمدن سنتى ايران است. اگرچه ما از لحاظ معنوى داراى پشتوانه اى هستيم ولى از لحاظ مادى و صنعتى در سطح بسيار پايين ترى از تمدن غرب قرارداريم و همين موضوع ما را با وضعيت تازه اى روبه رو مى دارد. با اين حال، همچنان شما اعتقاد داريد كه ما توانايى بازسازى تمدن ايرانى را به صورت بالقوه داريم؟ اگر نيروى درونى ايران انسجام پيداكند، تحقق اين امر وجوددارد. كشورهاى مشابه ايران مانند چين و هندوستان با كوشش هايى به نتايج خوبى رسيده اند. بنابراين اگر موانع از پيش روى برداشته شود، كشور ما هم مى تواند راه خود را بگشايد و به جايگاه شايسته خود دست يابد. شما در يكى از مقاله هاى خود آورده ايد ما ايرانيان اينقدر دلمشغولى هاى روزانه داريم كه از روح ايرانى غافل شده ايم و دراينجا هم بحث نيروى درونى ايران را مطرح مى كنيد. اين نيروى درونى چگونه بايد فعال شود؟ به نظر من بايد يك نوع تجهيز روانى تازه درمردم ايران صورت بگيرد و آموزش جديدى ارائه شود تا جامعه ما كه جمعيت اش نسبت به صدسال پيش، چندبرابر شده و توقعات مردم نيز چندبرابر گرديده بتواند به مطالبات جديدى كه برايش مطرح شده جواب دهد و به نحو شايسته اى با نيازهاى دنياى امروز روبرو گردد. شما معتقديد دو عامل تمدن و تاريخ ايران به اين كشور شاخصيت خاصى داده است. آيا اكتفا كردن به گذشته و پيشينه تاريخى كافى به نظر مى رسد؟ به هيچوجه اكتفا كردن به گذشته كافى نيست. چون هر زمانى اقتضاهاى خودش را دارد و ما هم بايد اقتضاهاى جديد را شناخته و به آنها پاسخ دهيم. البته يك كشور نمى تواند از تاريخ و گذشته اش جدا شود. هميشه حرف من اين بوده كه ما يك انبوه فرهنگ و تاريخ گذشته داريم كه بايد بتوانيم جنبه هاى منفى آن را شناسايى و طرد كنيم و جنبه هاى مثبت را حفظ نماييم. ملتى كه يك دوران دراز سه هزار ساله را از سر گذرانده و درسهاى تاريخى متعددى كسب كرده مى تواند از اين تجربه عميق كمك بگيرد و آن را چراغ راه قرار دهد و اشتباهات گذشته را تكرار نكند و تطابق با زمان حاضر را جدى بگيرد. دنياى كنونى على رغم ميل ما و خواه ناخواه، كشور ما را به عنوان كشورى توسعه نيافته قلمداد مى كند. شما نيز تأكيد داريد كه رسالت ايران هنوز به پايان نرسيده است. ايران در وضعيت كنونى جهان چه رسالتى مى تواند داشته باشد؟ ما بايد قبول كنيم كه كشور ما از لحاظ مادى و صنعتى جزو كشورهاى عقب مانده به حساب مى آيد ولى تاريخ به ما نشان مى دهد كه اين كشور، در مركز توجه جهانى بوده و كشورى تمدن ساز به شمار مى آمده و دستاوردهايى هم دارد. اين دستاوردها را نمى توان ناديده گرفت. مسأله عقب ماندگى مادى قابل جبران است. اگر ما اين آمادگى را در خود ايجاد كنيم و بتوانيم نيروى ايرانى را در يك مسير درست به كار گيريم به آسانى مى شود عقب ماندگى صنعتى و مادى كشور را جبران كرد. ايران، كشورى است كه امكانات زيادى دارد. به عبارتى، كشور ما، يكى از چند كشور پرامكان دنيا است. اين امكان ها بايد به كار گرفته شود. تحقق چنين امرى به تصميم گيرى جامعه ايرانى برمى گردد و اينكه بداند چه مسيرى را بايد در پيش بگيرد و انتخاب كند. مسأله انتخاب مسير، موضوعى بسيار اساسى است. يعنى انسان ايرانى بايد به دقت راه خود را تعيين كند و روى يك خط كارساز و اطمينان بخش حركت نمايد. شما بارها گفته ايد كه ايران بر سر چهار راه حوادث تاريخى بوده است. با آنكه چنين وضعيتى ما را به حالتى تدافعى سوق داده، چگونه مى توانيم امكان شكوفايى مجدد كشور را كسب كنيم؟ به اعتقاد من، اين امكان هست وتحقق آن بستگى به قابليت ما دارد و اينكه چگونه از امكانات موجود بهره بردارى كنيم. همه چيز برمى گردد به انسان ايرانى. اگر انسان ايرانى بتواند در يك مسير درست حركت كند و توانايى هاى خود را به كار بيندازد، مى تواند به آينده خود اميدوار باشد. در فرهنگ ما روحيه كار انفرادى هست كه دنياى امروز ديگر نمى تواند كوششهاى انفرادى را تحمل كند. ما بايد روحيه كار جمعى را در خود ايجاد كنيم. در حقيقت مردم ما بايد استعدادها و توانايى هاى خودشان را جمع كنند و بتوانند به كار بيندازند وبه صورت كاروانى حركت كنند وگرنه با حركتهاى پراكنده چنان است كه گويى در يك بيابان بى سرانجام قدم مى زنيم.
|