پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۴ -
Thu, Jul 28, 2005
ديپلماتيك
۳۲۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
روسيه
روسيه
در انتظار جانشين پوتين
در سال ،۲۰۰۸ هنگامى كه «ولاديمير پوتين » پست رياست جمهورى روسيه را ترك مى كند، چه كسى جانشين او خواهد شد؟ «سرگى ايوانف» وزير دفاع روسيه مطرح ترين نامزد است. اما اين احتمال خطراتى نيز در پى دارد. تحليلگران مى گويند برخى از نخبگان سياسى كرملين در تلاشند تا ارزش هاى عملكرد ايوانف در وزارت دفاع را كم اهميت جلوه دهند و وجهه وى را خدشه دار كنند.
براساس قانون اساسى روسيه، رئيس جمهور نمى تواند براى سومين بار متوالى عهده دار اين منصب شود. بنابراين پوتين بايد در سال ۲۰۰۸ از كرملين برود. از آنجا كه حمايت هاى رسمى از يك فرد خاص براى تصدى اين پست صورت نگرفته، تحليلگران و مفسران، گمانه زنى ها در باره جانشين پوتين را آغاز كرده اند.
برخى براين باورند كه احتمال زيادى وجود دارد كه ايوانف نامزد انتخابات آينده رياست جمهورى در روسيه شود.
اما در كرملين، همگان از اين چشم انداز راضى نيستند. گفته مى شود در صورت رياست جمهورى ايوانف، نظام سياسى كرملين دچار انشقاق خواهد شد. طى هفته هاى اخير، ژنرال «الكساندر ساونكف» داديار بلندپايه قضايى ارتش روسيه، بارها دوره تصدى ايوانف در وزارت دفاع اين كشور را به باد انتقاد گرفته است.
به اعتقاد ساونكف، ايوانف در مبارزه با معضلاتى نظير جرايم، فساد و سردرگمى و بى ثباتى در ارتش با ناكامى ها و مشكلات عديده اى مواجه بوده است. وى مى گويد: ديسيپلين و نظم در ارتش تا حد بسيار زيادى كاهش يافته است و در حالى كه ايوانف خود بر تلاش هاى بيشتر براى مقابله با اين مسائل تأكيد مى ورزد، اما در عمل، تلاش چندانى صورت نمى گيرد.
ايوانف از خوددفاع كرده و اظهارات ساونكف را اغراق آميز خوانده است. اما اغلب كارشناسان امور نظامى روسيه با وزير دفاع اين كشور موافق نيستند.
«ديل هرسپرينگ» استاد علوم سياسى دانشگاه كانزاس و كارشناس امور نظامى روسيه مى گويد: «مواردى وجود دارد كه مقامات قضايى روسيه در ارتباط با آنها نمى توانند كارى انجام دهند. اما در واقع، حق با ساونكف است و مدتهاست كه ديسيپلين در ارتش روسيه به يك شوخى خنده دار تبديل شده است. نيروهاى نظامى نيز هر روز پيش از پيش سرگشته تر و بى ثبات تر مى شوند. به طورى كه چندى پيش، برخى از نيروها به همين دليل ارتش را ترك كردند.»
در عين آنكه ساونكف صراحتاً به انتقاد از ايوانف پرداخته است ، وزير دفاع نيز با صراحت و شفافيت از مسائل مختلفى از جمله سياست خارجى و اولويت بين المللى اقتصاد روسيه سخن مى گويد. در ميان نخبگان سياسى كرملين، ايوانف بيش از سايرين در رسانه ها ظاهر مى شود و به بيان آرا و عقايد خود مى پردازد.
شانس ايوانف براى جانشينى پوتين بسيار زياد است. وى همواره ارتباط خود با مردم و رسانه ها را حفظ كرده و از همه مهمتر آنكه، از نظر مردم ، وى از جمله سياستمدارانى است كه به گروهى خاص وابسته نيست.
ايوانف از اقبال عمومى برخوردار است، اما مقامات كرملين مايل نيستند كه وى رئيس جمهور شود. از سوى ديگر، نيروهاى امنيتى كه حلقه درونى حول پوتين هستند در پاره اى مسائل با يكديگر اختلاف نظر دارند كه از آن جمله مى توان به اختلافات در باره روند رشد اصلاحات ساختارى و اقتصادى ، پيگرد قضايى اوليگا رك ها و جانشين آينده پوتين اشاره كرد.
مخالفان رياست جمهورى ايوانف نيازى ندارندكه براى يافتن نقاط ضعف وزير دفاع به سختى تلاش كنند. اصلاحات در ارتش روسيه يكى از حوزه هايى است كه ضعف هاى عملكرد ايوانف را به راحتى نمايان مى كند. در همان بخش هايى كه ايوانف ادعا مى كند اصلاحاتى صورت گرفته است . منتقدانش مى توانند نقصان هايى را بيابند كه با گذشت بيش از يك دهه از فروپاشى اتحاد شوروى، هنوز مرتفع نشده است.
انتقادات صريح ساونكف عليه ايوانف را مى توان به سه گونه تفسير كرد. نخست آنكه، نخبگان كرملين هنوز در مورد جانشين پوتين به اجماع نرسيده اند. دوم آنكه ايوانف مهمترين نامزد احتمالى رياست جمهورى تاكنون است . سوم اينكه، اگرچه ايوانف با حمايت پوتين قصد دارد رئيس جمهور شود، منتقدانش در تلاشند تا به وى بفهمانند كه اوقبل از هرچيز بايد منافع متضاد نخبگان كرملين را تأمين كند.
منبع: يونايتد پرس
ترجمه : هرمز برادران
روسيه يا آمريكا معضل پيش روى
رئيس جمهورى جديد قرقيزستان
پايگاه هاى هوايى روسيه و آمريكا در خارج از پايتخت قرقيزستان، نمادى از رقابت براى نفوذ در بخشى از آسياى مركزى است كه «قربان بيك باقى اف» رئيس جمهورى جديد قرقيزستان براى فايق آمدن بر آن تلاش مى كند.
خبرگزارى فرانسه در گزارشى نوشت: قرقيزستان از جمهورى هاى اتحاد شوروى سابق، كشورى نسبتاً كوچك و با پنج ميليون نفر جمعيت است. اما موقعيت اين كشور كه بين چين در حال توسعه، روسيه و قزاقستان سرشار از منابع انرژى و بالاخره افغانستان بى ثبات در جنوب قرار گرفته، آن را به يك غنيمت راهبردى تبديل كرده است.
«ميروسلاو نيازاف »رئيس شوراى امنيت قرقيزستان گفت: اين (كشور) جايى است كه محل تلاقى منافع ۳ ابرقدرت است... قرقيزستان ما كشور كوچكى است و ما بايد مطمئن شويم كه منافع امنيتى، اقتصادى و ارضى مان حفظ مى شود.
رابطه قرقيزستان با چين به دنبال امضاى توافقنامه تعيين حدود مرزى در سال گذشته، گرم شده است اما تنش هاى فزاينده نگران كننده اى در رابطه با پايگاه هوايى روسيه در «كانت» در ۲۵ كيلومترى شرق بيشكك و پايگاه هوايى آمريكا در «ماناس» در ۳۰ كيلومترى شمال پايتخت مشاهده مى شود.
مسكو از اينكه باقى اف پس از قيام مردمى عليه «عسكر آقايف»، در ماه مارس قدرت را بدست گرفت، نگران بود، زيرا ظن آن مى رفت كه واشنگتن به منظور روى كارآوردن يك دولت دوست آمريكا، به قيام مردمى قرقيزستان عليه آقايف كمك مالى كرده است.
اما از آن زمان تاكنون، به نظر مى رسد كه اين توازن به نفع روسيه تغيير يافته است.
در نشست ماه جارى سازمان همكارى شانگهاى، به عنوان يك اتحاديه امنيتى منطقه اى تحت رياست پكن و مسكو، باقى اف بيانيه اى را امضا كرد كه خواستار تعيين تاريخى براى خروج نيروهاى آمريكايى از قرقيزستان بود.
روسيه نيز اعلام كرده است كه شمار نيروهايش را در پايگاه هوايى خود در قرقيزستان از ۳۰۰ به ۶۰۰ نفر افزايش مى دهد.
مقامات پنتاگون پنجشنبه گذشته گفتند كه نيروهاى آمريكا تاب از دست دادن اين پايگاه و پايگاه ديگر در ازبكستان را دارند اما در واقع، بعيد است كه چنين چيزى اتفاق افتد.
يك ديپلمات آمريكايى در قرقيزستان گفت كه تصور نمى كند نيروهاى تقريباً يكهزار نفرى آمريكا مستقر در پايگاه ماناس، اين پايگاه را ترك كنند.
اين پايگاه سال ،۲۰۰۱ درجريان حمله تحت امرآمريكا به منظور براندازى طالبان در افغانستان تأسيس شد و همچنان به عنوان پايگاه تداركاتى براى اجراى عمليات آمريكا در افغانستان عمل مى كند.
يك ديپلمات آمريكايى كه خواست نامش فاش نشود، گفت: اين، هياهو و جنجال براى هيچ است. روسيه و چين يك حركت زيبا انجام دادند اما باقى اف در موضعى نيست كه از ما بخواهد اين پايگاه را ترك كنيم.
تحليلگران با تأييد اين ديدگاه مى گويند كه سرمايه گذارى و كمك هاى آمريكا همچنان براى اميدها و آرزوهاى باقى اف در مورد اجراى وعده هاى تبليغاتى اش درباره اعاده و تقويت اقتصاد كشور و برقرارى يك سيستم با ثبات مردم سالارانه، حياتى و ضرورى است.«نور عمراوف» از كارشناسان مستقل قرقيزستان در امور سياست گفت كه اين كشور، به لحاظ جغرافياى سياسى به روسيه و چين اما به لحاظ مالى به آمريكا وابسته است.
«فليكس كولوف» كه در جريان مبارزات انتخابات رياست جمهورى قرقيزستان به عنوان معاون باقى اف فعاليت مى كرد و قرار است در مقام نخست وزير اين كشور انتخاب شود، موضعى مغاير با سختگيرى اخير باقى اف در رابطه با اين موضوع، دارد و رويكرد چندجانبه گرايى را ترجيح مى دهد.
كولوف در زمان رياست جمهورى آقايف و قبل از زندانى شدن به خاطر اتهامات مربوط به فساد مالى كه بنظر مى رسد با انگيزه سياسى مطرح شده بود، سمت هاى رياست امنيت كشور و شهردار بيشكك را به عهده داشت.
كولوف گفت: قرقيزستان بايد سياست چند لايه را اجرا كند. ما نمى توانيم براى خودمان دشمن بتراشيم، ما بايد به كشورى بدل شويم كه روابطش با كشورهاى بزرگ برقرار و هماهنگ باشد.
منبع: ايرنا
سياست خارجى ايران و طرح خاورميانه بزرگ
221538.jpg
سرگه بارسقيان
تحولات ژرف حوزه روابط بين الملل در سال هاى اخير و به ويژه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر آغازگر انقلاب ساختارى در نظم جهانى و منطقه اى بود و ضرورت تعريف هنجارهاى نوين بنيان هاى سياست خارجى كشورها را دستخوش تحول كرده است. در گفت وگو با «عبدالله قنبرلو» عضو هيأت علمى پژوهشگاه مطالعات راهبردى، ويژگى هاى گفتمانى جديد حاكم بر روابط بين الملل بررسى شده و فرصت ها و چالش هايى كه به تبع تحقق پروژه خاورميانه بزرگ فراروى سياست خارجى ايران قرار گرفته، پرداخته شده است.
*ترسيم چشم اندازى كلى از تحولات پيش روى نظام بين الملل و گستره منطقه نيازمند تعريف گفتمان حاكم و تغييراتى است كه به تبع سلطه اين گفتمان در جغرافياى سياسى ايجاد خواهد شد. در حال حاضر به نظر مى رسد اين تحولات كه ريشه در حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دارد و رخدادهاى آتى پس لرزه هاى حركت گسل هاى عظيم به جامانده، از آن حادثه باشد. مختصات اين گفتمان و ويژگى تحولات آتى چه خواهد بود؟
ـ بروز تحولات ويژه در مقاطع خاصى، حوزه روابط بين الملل را دچار تحول مى كند كه عمده ترين آنها، وقايع ۱۱ سپتامبر است كه در حوزه هاى منطقه اى و بين المللى، تغييرات عمده اى را ايجاد كرد. حوادث ۱۱ سپتامبر، گفتمان نوينى در عرصه جهانى تحت عنوان مبارزه با تروريسم به وجود آورد كه به موازات گفتمان هاى دموكراسى و حقوق بشر در سطح نظام بين الملل جريان پيدا مى كند. بالطبع، تحولات منطقه اى، در حوزه خليج فارس تحت تأثير اين گفتمان است.
*گفتمان مبارزه با تروريسم، وجه مكمل گفتمان هاى دموكراسى و حقوق بشر است يا توان حل گفتمان هاى سابق را در خود داشته و در نتيجه تبديل به تك گفتمان جامع الشرايط خواهد شد؟
ـ سياست خارجى آمريكا، لايه هاى پيچيده اى دارد كه با يك تحول نمى شود آن را تحليل كرد. شكل گيرى بنيان هاى سياست خارجى ايالات متحده همزمان بود با ترويج نرم افزار دموكراسى و حقوق بشر. پس از جنگ جهانى دوم بود كه اين گفتمان، وجهه جهانى يافت و پس از پايان جنگ سرد، اين رويكرد برجستگى قابل توجهى پيدا كرد، چرا كه نرم افزار سوسياليسم شكست خورده بود. در اين برهه زمانى بود كه «فرانسيس فوكوياما» بحث پايان تاريخ را بيان كرد. اين نظريه كه متأثر از بحث ديالتيكى هگل مبنى بر تقابل تز و آنتى تز و پيدايش سنتز است، اعتقاد دارد ليبرال دموكراسى، ايده اى بدون آنتى تز است، چرا كه در درون مكانيسم هاى نقد خود را دارد و مجال نمى دهد ايده اى خارج از حوزه خود آن را نقد كند. فروپاشى اتحاد شوروى، واقعه استنادى تز فوكوياما بود. اما با گذشت زمان، آمريكايى ها دريافتند كه بدون وجود يك هويت تهديدكننده بيرونى، حفظ انسجام داخلى اين كشور با مشكل مواجه مى شود. به واقع، بروز برخى شاخصه ها، اين نگرانى را ايجاد كرد و راهپيمايى «سياتل» اوج گيرى اين دغدغه نزد مقامات آمريكا بود. در دوره دوم رياست جمهورى كلينتون، در سياتل راهپيمايى برگزار شد كه بعد پست مدرنيستى داشت و دولت را زير سؤال برد. نضج گيرى اين جريان پست مدرنيستى كه انسجام سنتى دولت -ملت را در ايالت متحده زير سؤال برده بود، از علايم تهديد كننده حفظ انسجام درونى آمريكا قلمداد مى شد. در زمان اتحاد شوروى و جنگ سرد بين دو ابرقدرت، اين تهديد به عنوان عامل برون سيستمى به حفظ انسجام آمريكا يارى رسانده بود، اما پس از فروپاشى اتحاد شوروى، چنين تهديدى رنگ باخت. در اين دوره بود كه ايده بنيادگرايى اسلامى مطرح شد كه در بطن خود، تهديد تروريسم را دارد. در دهه ،۹۰ بنيادگرايى اسلامى به عنوان خطرى براى موفقيت موقعيت ابرقدرتى آمريكا مطرح شد، اما اين امر براى مردم آمريكا چندان جدى و ملموس نبود. در جريان وقايع تروريستى ۱۱ سپتامبر، عمق اين تهديد توسط لايه هاى اجتماعى درك شد. بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر، مبارزه فراگير با تروريسم تبديل به گفتمان جهانى شد.
* واقعه ۱۱ سپتامبر، تلقى سنتى از تروريسم و حتى نقاط تروريست خيز را نيز دستخوش تحول كرد. اين تغيير تا چه اندازه نحوه مواجهه با مناطق بحرانى را دگرگون كرده و چه نقاطى بيشتر مورد توجه قرار گرفته است؟
ـ تروريست ها، نوعى بازيگر جهانى متفاوت از دولت - ملت ها هستند، كما اين كه در عصر جديد، حركت هايشان بعد جهانى يافته اند و مكان مشخصى ندارند. اين گروه ها مجهز به سيستم هاى ارتباطى جديد هستند و مى توانند مجهز به پيشرفته ترين سيستم هاى مخرب امنيت كشورها باشند، گفتمان مبارزه با تروريسم، نحوه نگرش به كانون هاى بحران جهانى را نيز تغيير داد. تفسير آمريكايى ها از كانون هاى بحران، مناطقى هستند كه منافع ايالات متحده در آنجا با چالش هاى جدى مواجه است. يكى از اين كانون ها، خاورميانه و خليج فارس است، چنان كه جورج بوش در سخنرانى ژانويه ۲۰۰۲ خود با برشمردن محور شرارت متشكل از كره شمالى، عراق و ايران، براين كانون بحران تأكيد كرد. دو ضلع محور شرارت ايران و عراق هر دو جزو كشورهاى ساحلى خليج فارس بوده و مشكلات جدى با آمريكا و اسرائيل داشته اند. واشنگتن براى رفع چالش ها و مديريت بحران درصدد حضور جدى تر و فعال تر در منطقه برآمد و با اين استدلال، با حمله به عراق، ساختارهاى سياسى آن را تغيير داد و در آنجا مستقر شد.
* سخنرانى جورج بوش در ژانويه ۲۰۰۲ نشان داد كه از منظر واشنگتن، ايران و عراق همچنان در يك پكيج سياسى مى گنجند. همانگونه كه در دوره كلينتون، مهار دوجانبه ايران و عراق مطرح شد در دوره بوش نيز اين دو كشور در محور شرارت جاى گرفتند. اين رويكرد پس از سخنرانى فوق چگونه پيگيرى و اعمال شد؟
ـ   از نقطه نظر تاريخى، مى توان از دهه ۷۰ ميلادى رويكردهاى آمريكا در منطقه خليج فارس را بررسى كرد. در اواخر دوره پهلوى، آمريكا سيستم ژاندارمى را در منطقه پياده كرده بود. دراين سيستم، ايران ژاندارم منطقه شناخته مى شد كه تحولات دو قطب ديگر ، يعنى عراق و كشورهاى حوزه جنوب خليج فارس را تنظيم مى كرد. آنها به حاكم شدن موازنه منطقه اى معتقد بودند، با اين احتساب كه ايران، دولت قابل اطمينانى است و مى تواند مكانيسم هاى موازنه را تنظيم كند. پس از وقوع انقلاب اسلامى ، بحث ژاندارمى منتفى شد، اما سياست موازنه منطقه اى استمرار يافت و جنگ ايران و عراق نيز در راستاى حفظ موازنه منطقه اى قلمداد مى شود . چون هردو دولت داعيه هاى جهانى داشتند، صدام داعيه دار رهبرى جهان عرب بود و انقلاب نوپاى ايران نه تنها نظم منطقه كه نظم جهانى را به چالش مى طلبيد. تز موازنه منطقه اى در حال حاضر هم ادامه دارد.
علاوه برآن، در موازنه اى كه در منطقه خليج فارس برقرار است سه قطب بومى وجود دارد و چند بازيگر خارجى . قطب هاى بومى عبارتند از ايران، عراق و شوراى همكارى خليج فارس به رهبرى عربستان سعودى . قدرتهاى فرامنطقه اى هم آمريكا و انگلستان هستند. هدف اين دو قدرت خارجى ، تنظيم موازنه منطقه اى در راستاى حفظ منافع خود است. آمريكايى ها به دليل سه نگرانى ويژه حساس ترند؛ اول ، مقوله تروريسم است، چرا كه منطقه خليج فارس به عنوان يكى از كانونهاى اصلى پرورش و هدايت تروريسم مطرح شده است. دوم، بحث سلاح هاى كشتار جمعى است كه مكمل تروريسم تعريف مى شود و سوم، تأمين امنيت خطوط انتقال انرژى است. هدف آنها در درجه اول، حفظ امنيت منطقه در راستاى منافع خود است و تروريسم و خطر سلاح هاى كشتار جمعى از تهديدات امنيتى عمده آنها در خاورميانه به حساب مى آيد. اين نگرانى بويژه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر برجستگى ويژه اى پيدا كرده است، چون از ۱۹نفرى كه متهم به دخالت در جريان حمله به برج هاى دوقلوى سازمان تجارت جهانى بودند، ۱۴ نفر عربستانى بودند. البته استراتژيست هاى آمريكايى درباره سمت و سوى ايجاد شده درمنطقه توافق ندارند و برخى از آنها با انتقاد از طرح خاورميانه بزرگ مطرح شده از جانب بوش معتقدند سياست دموكراتيزاسيون آمريكا دراين منطقه، آن را به بحران مى كشد.
* اين اختلاف نظر در حوزه ضرورت گسترش دموكراسى در منطقه است يا درخصوص ابزارهاى تحقق آن؟
ـ ببينيد ! انگلستان هم كه به صورت سنتى در منطقه نفوذ دارد و نمى خواهد آمريكا اين اهرم نفوذ را از دست او بگيرد. لندن با استراتژى دموكراتيزاسيون منطقه به شيوه راديكال مخالف است و معتقد به اصلاحات تدريجى براى ايجاد تغييرات دموكراتيك در منطقه مى باشد. با اينكه اكثر استراتژيست هاى آمريكا و انگليس از اصلاحات دموكراتيك در منطقه حمايت مى كنند، اما در مورد مكانيسم دموكراتيزاسيون اجماع ندارند. با وجودى كه بحث خاورميانه بزرگ به عنوان سياستى جدى در ديپلماسى آمريكا مطرح است ولى فعلاً برنامه اى شبيه آنچه در عراق پياده شد را ندارند. انگليس هم على رغم اينكه تصور غالب براين است كه متحد بى چون و چراى آمريكاست ولى بايدگفت در حوزه هايى درصدد پيشى گرفتن از واشنگتن است. تغييرات راديكال در منطقه مى تواند نفوذ سنتى فوق العاده آنها در خاورميانه را كم توان كند. براى مثال، ساختارهاى سياسى حاكم برشوراى همكارى خليج فارس تحت تأثير انگلستان شكل گرفته و درصورت تغييرات عمده در آن ، احتمال كاهش نفوذ لندن تقويت مى شود. درباره همكارى انگلستان با آمريكا در جريان حمله به عراق هم برخى از اين دغدغه ها تأثيرگذار بود. اين در حالى بود كه رژيم بعث موانع متعددى بر سر منافع آنها در منطقه ايجاد كرده بود، از سوى ديگر، آنها به علت رقابت با قدرتهاى اروپايى، در پى به حاشيه راندن رقبا بودند، بويژه كه در زمان رژيم بعث، اين رقباى لندن بودند كه در عراق نفوذ داشتند.
* برخى علائم مشخصه در منطقه حاكى از پى ريزى مقدمات طرح خاورميانه بزرگ به منظور اجرايى شدن آن در آينده اى نزديك است. سياست خارجى ايران هم درسالهاى آتى با اين «واقعيت استراتژيك» دست و پنجه نرم خواهد كرد. هدف اساسى رويكرد اصلى ايالات متحده از اجراى طرح خاورميانه بزرگ چيست و مبانى نظرى اين استراتژى كدام است؟
- طرح خاورميانه بزرگ در صدد دموكراتيزه كردن منطقه است تا اولاً تهديد تروريسم را به حداقل ممكن برساند، تقابلات امنيتى برخى دولت هاى منطقه با آمريكا و اسرائيل را از بين ببرد، مشكل صلح خاورميانه را حل و از امنيتى شدن منطقه جلوگيرى كند و دولتها را به سمت سياست هاى ملايم و همكارى هاى اقتصادى سوق دهد. استراتژيست هاى آمريكايى معتقدند منازعه اعراب و اسرائيل ريشه بسيارى از حركت هاى تروريستى است و حتى عامل حركت هاى ضدآمريكايى، برخى دولتهاى منطقه مانند ايران و سوريه هستند. پشتوانه تئوريك طرح خاورميانه بزرگ، فقدان جنگ بين دموكراسى ها در تئورى ليبرال انترناسيوناليسم يا صلح دموكراتيك است. براساس اين تئورى، دموكراسى ها به جاى آنكه به تنش و جنگ عليه همديگر متوسل شوند، ترجيح مى دهند مشكلات خود را از طريق مذاكره حل وفصل كنند.
* چنين فضايى مملو از فرصت ها و تهديداتى براى ايران خواهد بود و حفظ منافع ملى بستگى مستقيمى با درك صحيح از اين چالش ها و فرصت ها خواهد داشت. چه چالش هايى و در چه حوزه هايى قابل پيش بينى است؟
- در وهله نخست امكان دارد روند دموكراتيزاسيون منطقه ساختار سياسى جمهورى اسلامى ايران را مورد تهديد قرار دهد، چرا كه آمريكا معتقد است مردم سالارى حاكم بر ايران منطبق با استانداردهاى حكومت دموكراتيك در عرصه بين الملل نيست. يكى از چالش هاى منطقه اى فراروى سياست خارجى ايران، تضعيف انسجام شوراى همكارى خليج فارس و افول مرجعيت و مركزيت عربستان سعودى در آن خواهد بود كه امكان دارد جو منطقه بيش از گذشته امنيتى تر شود، كه در اين صورت، حضور قدرتهاى خارجى در منطقه پررنگ تر مى شود. افول اقتدار عربستان سعودى در شوراى همكارى خليج فارس و تكثر جهت گيرى هاى اعضاى شورا ديپلماسى ايران در منطقه را با مشكل مواجه مى كند، زيرا تا زمانى كه آنها تابع عربستان باشند، با مسالمت آميزشدن روابط تهران - رياض ساير اعضاى شورا هم نگاه ملايم ترى نسبت به ايران پيدا مى كنند، ولى اگر اين مرجعيت وجود نداشته باشد، بايد با هر دولت به يك نحو برخورد شود و اين به نوبه خود چالش برانگيز است. افول اقتدار عربستان هم از تخريب وجهه اش به علت شناخته شدن آن به عنوان يكى از كانون هاى پرورش تروريسم نشأت مى گيرد. البته پيش از ۱۱ سپتامبر، نشانه هايى دال بر به هم خوردن انسجام شورا ديده مى شد كه دليل عمده آن، اين بود كه آنچه تهديد ايران مى خوانند، فروكش كرده بود و پس از ۱۱ سپتامبر و حمله به عراق هم تهديد بغداد دفع شد. اصولاً با فروكش كردن تهديدات منطقه اى انسجام شورا نيز مختل مى شود. شوراى همكارى خليج فارس در سالهاى آتى مطمئناً تغيير مى كند. اعضاى آن مجبورند يا اين شورا را بازساى و اهداف ايجابى جديدى براى آن تعريف كنند و يا با بروز انفعال شاهد افول آن باشند.
* اين چالش با توجه به موج خاورميانه بزرگ و با اتخاذ سياست هاى متناسب از جانب ايران خواهد توانست به فرصتى بى بديل بدل شود.
- البته اين تغييرات مى تواند به منزله فرصت هاى بى نظيرى براى ايران تلقى شود. در حال حاضر، نفوذ سياسى و فرهنگى ايران در ميان كشورهاى منطقه به ويژه كشورهاى حوزه خليج فارس ضعيف است. على رغم اينكه شمار قابل توجهى شيعه و ايرانى در اين كشورها سكنى گزيده اند، ولى هيچ نقشى در تصميم گيرى هاى دولت هايشان ندارند. براى مثال، در بحرين حدود ۶۵-۶۰ درصد مردم اهل تشيع هستند، ولى حكومت در اختيار يك قبيله سنى مذهب است. در نتيجه اصلاحات دموكراتيك، اين اميد مى رود كه با برجسته شدن نقش طيف هاى طرفدار جمهورى اسلامى در ساختار سياسى كشورهاى منطقه نفوذ ايران نيز گسترده تر شود.
فرصت ديگر پيش روى ايران، افول پان عربيسم است. درحال حاضر، گرايش هاى پان عربيستى جزء تهديدات امنيتى عمده عليه امنيت ملى ايران است. يكى از تلاشهاى گروههاى پان عربيست در سالهاى اخير اين بود كه مى خواستند اعراب ايران را عليه جمهورى اسلامى بسيج كنند و از مشى صدام در جنگ ايران و عراق مبنى بر الحاق خوزستان به خاك اين كشور حمايت مى كردند. نمونه ديگر ناسازگارى اين محافل با ايران، تلاش براى تغيير نام خليج فارس بود. طبيعتاً يكى از پيامدهاى عملى شدن طرح خاورميانه بزرگ، افول پان عربيسم خواهد بود. از سوى ديگر، با دموكراتيزه  شدن ساختارهاى سياسى اميد مى رود استقلال تصميم گيرى دولت هاى منطقه افزايش يافته و از تأثير قدرت هاى خارجى رهايى يابد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |