|
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمدحسين عابدى ـ قسمت سى و هشتم شاعر موج نو به دنبال تشبيه تازه و بكر است ولى شاعر شعر هفتاد به دنبال ساختن شباهت ميان چيزهايى است كه تاكنون هيچ تشابهى ميان آنان وجود نداشته است و براى اين كار ناگزير است كه اين تشابه را در بافت بسازد. به عنوان مثال فرض كنيم كه تاكنون كسى، قد يار خود را به مجسمه آزادى تشبيه نكرده است. با فرض فوق، اين تشبيه مى تواند يك تشبيه تازه باشد اما معيارها و چارچوب آن بر اساس تعاريف سنتى تشبيه و بر مبناى وجود عنصر شباهت است؛ بلندى قد، عنصر شباهت ميان يار و مجسمه آزادى است ضمن اينكه وجود كلمه آزادى، مى تواند تخيل خواننده را به كشف لايه هاى ديگرى از شباهت ميان خود يار (و نه قد و قامت يار) و مجسمه آزادى تحريك كند كه البته در اين كشف جديد، عنصر شباهت، ديگر بر مبناى قد و قامت نيست اما به هر حال اين عنصر شباهت وجود دارد. حال به مثال قبلى خود برگرديم و فرض كنيم شاعرى، اتومبيل را به مى تشبيه كند. در اينجا ديگر وجه شبه به صورت از پيش شناخته شده و مأنوس وجود ندارد. از طرفى اگر بخواهيم هيچ گونه شباهتى را براى دو طرف تشبيه قائل نشويم بر طبق تعاريف، ديگر با تشبيه سر و كار نداريم. اينجاست كه شاعر بايد وجه شبهى را كه پيش از آن رايج نبوده است با استفاده از بافت بسازد. همين نكته است كه در آسيب شناسى شعر هفتاد به آن اشاره كرديم يعنى ساختن عنصر شباهت و اين بسيار متفاوت است با آنچه در خيلى از اشعار ديده مى شود. به اين ترتيب ديگر ميسر نمى شود كه كلمات را از سر تصادف كنار هم قرار دهيم و بعد آنها را در شعر به حال خود رها كنيم. كلمات بايد براى حضور خود در شعر، سببى را به مخاطب ارائه دهند و در صورت تغيير هويت، ردى از هويت تازه خود بر جاى بگذارند و اين كار بسيار دشوارى است؛ اينجاست كه بحث ساختن و كشف تشابه توسط شاعر و خواننده معنا مى يابد. از طرفى نيز شايد بتوان يكى از مهم ترين تفاوت هاى شعر هفتاد و شعر حجم را در همين نكته جست وجو كرد. در بيانيه شعر حجم آمده است: «حجم گرايى آنهايى را گروه مى كند كه در ماوراى واقعيت ها، به جست وجوى دريافت هاى مطلق و فورى و بى تسكين اند و عطش اين دريافت ها هر جست وجوى ديگرى را در آنها باطل كرده است. مطلق است براى آنكه از حكمت وجودى واقعيت و از علت نمايى آن برخاسته است و در تظاهر خود خويش را با واقعيت مادر آشنا نمى كند. فورى است براى آنكه شاعر در رسيدن به دريافت، از حجمى كه بين آن دريافت و واقعيت مادر بوده است نه از طول - به سرعت پريده است بى آنكه جاى پايى و علامتى به جاى بگذارد. بى تسكين است براى آنكه، به جست وجوى كشف حجمى براى پريدن، جذبه حجم هاى ديگرى است كه عطش كشف و جهيدن مى دهد.» درويايى ،۱۳۵۷ ص ۴۵ ادامه دارد
|