شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۴ -
Sat, Jul 30, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۰۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
يادانديشه ورز
گرفتارى دركمند مفاهيم غريب
221799.jpg
محمد قائد
راز ناكامى هاى جماعت روشنفكر ايرانى، يكى دو تا نيست، فهرست بلندبالايى است كه انواع كاستى ها را در خود دارد! يكى از اين كاستى ها، درك ناروا و ناموزون از مفاهيم مدرن است. مصيبت آنگاه حادتر مى شود كه اين درك هاى ناروا بر روى يكديگر انباشته مى شود و نهايتاً «توده اى از سوءتفاهم» برمى سازد. در سومين فستيوال فرهنگى - سياسى دانشجويان در دانشگاه اميركبير كه از هفته پيش آغاز شده است، محمد قائد به اين آفت توجه كرد و از ازدحام ناميمون مفاهيم سخن گفت، از پى، متن مقاله ايشان مى آيد.
گروه انديشه
ماهها در ايران صحبت از اجماع در بستر تعامل ، و تعامل در بستر اجماع بود. بعداً معلوم شد كسانى چراغ را خاموش كرده اند تا خلايق ندانند كى به كى است. شايد هم با كنترل از راه دور و از بسترهايى جداگانه تعامل مى كرده اند. برنامه كار تازگى نداشت اما واژه ها كاملاً جديد بود.
مفاهيم نو هم البته به واژه هايى جديد نياز دارند. در صدر مشروطيت، اهل نظر براى بيان مفاهيمى از قبيل نهاد، دموكراسى و سوسياليسم در زحمت بودند و انتقال چنين مفاهيمى حتى به قشر كوچك اهل كتاب دشوار به نظر مى رسيد، تا چه رسد به عامه مردم. امروز چنين واژه هايى به اندازه صد سال پيش ديرفهم نيستند، اما واژه هاى ديرفهم ديگرى مطرح است كه همچنان بحث نظرى را دشوار مى كند. برخى از اين واژه ها ظاهراً بسيار ساده اند اما چون تعريفى دقيق از آنها به دست داده نشده، انگار شنونده و خواننده مختار است هر استنباطى كه ميل دارد از آنها در ذهن خويش بپروراند. نگاه كنيم به چند واژه بسيار رايج در فهرست مفاهيم اهل نظر و سياست.
اصلاحات چيست؟ چه چيزى نيازمند اصلاحات بود و قرار بود، يا هست، آن موارد را به چه شكلى در آورند؟ شيوه بيان مدافعان اين مفهوم با طرز بيان اهل عرفان تفاوت چندانى ندارد. همچنان كه «شعشعه پرتو ذات» را با كمك «باده از جام تجلى صفات» معنى مى كنند و هرگاه كسى معنى عبارت اخير را بپرسد او را به عبارت اول ارجاع مى دهند، اصلاحات هم مفهومى باطنى قلمداد مى شود: فرد اگر طالب فيض است، خود معناى كلام را در مى يابد؛ و اگر نيست، تقليل بحثى سترگ به سطح ابتدائيات بيهوده خواهد بود. توسل به اسرار باطنى محدود به اهل عرفان نيست. چندين دهه در ايران مجموعه اى از واژه هاى خواص پسند در مكتب شعر نو گنجانده مى شد و گمان مى رفت بيان محتواى آن استعاره ها جز در قالب شعر امكان ندارد.
تاكنون فقط يك بار راهى عملى براى اجراى اصلاحات مورد نظر، بدون تعريف محتواى آن اصلاحات، پيشنهاد شده است. كسانى، با طرح پيشنهاد همه پرسى، گفتند هر نسلى مختار است شيوه حكومت دلخواه خويش را انتخاب كند. آن شيوه اجرايى حاوى يكى از پيچيده ترين مفاهيم در تاريخ فرهنگ سياسى جهان بود. پيشنهاددهندگان رفراندم به حرف امام راحل در هنگام بازگشت به ايران استناد كردند، كه ما متعهد به تابعيت از پدرانمان نيستيم و مختاريم نظر خويش را به كار ببنديم.
پيشينه حرف به يكى از داغ ترين جدالهاى قلمى ميان اهل نظر در دهه هاى آخر قرن هجدهم برمى گردد. تامس پِين كه در دو انقلاب، در فرانسه و آمريكا، فعالانه شركت داشت اميدوار بود در زادگاهش، انگلستان، نيز تحولى مشابه رخ دهد. از سوى ديگر، هموطنش، ادموند بِرك، در رد آنچه در فرانسه رخ داده بود، از وضع موجود و از سلسله مراتب سنتى در انگلستان دفاع مى كرد. بِرك مى گفت شكل كنونى آن جامعه واجد كمال طبيعى و نتيجه تمام توانايى نوع بشر است، و استدلال مى كرد وضع موجود را شايد بتوان بر هم زد اما عقلاً قابل تصور نيست كه نظامى بهتر جانشين آن شود. در مقابل، پِين مى گفت پدران ما حق نداشتند درباره شرايط زندگى ما تصميم بگيرند و نظام موروثى به اين معنى است كه فردى مثلاً ديوانه بتواند به رياست مملكت برسد. تفصيل آن جدال قلمى در اين مختصر نمى  گنجد، اما به دو نكته مهم اشاره كنيم: اول، اشاره امام راحل به حمايت برخى كانون هاى دينى از شاهان، و سعى در فاصله گرفتن از آنها بود؛ مشخصاً نظر پاره اى افراد متنفذ دينى در مخالفت با فكر جمهورى در زمان قدرت گرفتن سردار سپه، و حمايت يكى از مراجع بزرگ تقليد از محمدرضا شاه و پيام استقبالش از او پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.
دوم، مفاهيم حقوق طبيعى و حقوق مدنى اساس بحث تامس پِين و ادموند بِرك بود. در تجديد آن دعواى پيچيده، بايد توجه داشت كه در فلسفه سياسى جمهورى اسلامى حدود الهى در صدر امور است و حقوق طبيعى و مدنى اگر هم ارزشى داشته باشند در مراتب بعدى است. تفاوت جهان بينى هاى مبتنى بر دو اصل و سه اصل شبيه برق دو فاز و سه فاز نيست كه سيم كش اداره برق بتواند ترتيب كار را بدهد، بلكه مانند سيستم هاى داس و ويندوز در رايانه است كه از اساس همخوانى ندارند. كوتاه كنيم و نتيجه بگيريم: زير سؤال بردن حق پدران به تعيين تكليف براى فرزندان در مواردى مشخص و محدود، و در گرماگرم سخن پردازى هاى انقلابى، مى تواند كاربرد داشته باشد. چنانچه بخواهيم تمام مبانى وضع موجود را از نظر توالى نسلها و رابطه پدرفرزند بسنجيم و در سوابق تاريخى عقب و عقب تر برويم، سر از روز اول خلقت در مى آوريم. در آن حالت، به جاى بحث در فكر سياسى، پا در حيطه اى گذاشته ايم يكسره متفاوت با نيت اوليه.
دوم، سعى در بومى كردن مفاهيمى از قبيل حقوق بشر، به سبب جهان بينى هاى اساساً متفاوت در پشت مفاهيم، به بازى گيج كننده اى با كلمات تبديل مى شود. در ايران دفترى به نام حقوق بشر اسلامى تأسيس كرده اند. اعلاميه حقوق بشر بر پايه تبديل حقوق طبيعى به حقوق مدنى تدوين شده است و در اين تبادل، جايى براى سنت الهى و حدود الهى وجود ندارد. وقتى به كسى كه عبدالحسين نام دارد بگوييم عبدالحسين ميرزا، هويت فرد را به هم نريخته ايم، بلكه فقط تصوير شخصيت او را ارتقا داده ايم. اما وقتى بكوشيم متنى را با فرمتى ناهمخوان در رايانه باز كنيم، با علايمى شبيه هيروگليف و خط ميخى روبه رو مى شويم. در دنياى توليد انبوه و افراط در مصرف، كلمات هنوز از تنور مصرف درنيامده، فرسوده و نخ نما مى شوند: گفتمان، تعامل، راهكار، معرفت شناسى، آسيب شناسى. بسيارى مقاله ها و سخنرانيها انگار فقط به اين نيت نوشته يا ايراد مى شوند كه چنين كلماتى در آنها به كار رود. كلمات مى آيند و مى روند بى آنكه درك و هضم شده باشند. اقتدارگرايى از جمله واژه هايى است كه مدام تكرار مى شود. آيا اقتدار و گرايش به كسب آن مثبت است يا منفى؟ آيا سردبير، معلم، استاد و كارفرماى مقتدر در چشم همگان فردى است در خور ستايش يا سزاوار سرزنش؟ گرفتارى جامعه ايران در اين است كه، مثلاً، تابلوى راهنمايى و رانندگى بى حضور يك مأمور مقتدر در پاى آن تأثير چندانى ندارد. و قاضى اقتدار ندارد چون استقلال و اقتدار قضايى وجود ندارد. مشكل جامعه ايران در كمبود اقتدار است، نه در زيادى آن. بر اين قرار، فرد اقتدارگرا را بايد ستود. بدفهمى از آنجا پيدا شده است كه واژه را جدا از زمينه پشت آن به فارسى برگردانده اند. اصل واژه (authoritarian) در زبان و فرهنگهاى غربى كه در آنها آزاديهاى فردى به اندازه اقتدار نظام اهميت دارد، به معنى آمر است، يعنى فرد يا نهادى كه مى كوشد نظر خود را به هر ترتيبى شده به كرسى بنشاند. منظور اين است كه اجراى قانون از سوى حكومت بايد با رضايت حكومت شونده باشد. كسى كه رضايت حكومت شونده را ناديده بگيرد، يعنى با قانونى خودساخته حكم براند، آمر است، در مفهوم منفى آن.
مى بينيم واژه اى كه در درك همگانى از زبان داراى بار مثبت است در فرهنگ سياسى به عنوان نوعى اتهام به كار مى رود. اما مشكل را نبايد فقط متوجه مترجمان دانست. كورش ، شاه عباس و نادرشاه به عنوان شخصيتهايى مقتدر تحسين مى شوند. در فرهنگ غرب هم شخصيتهايى از قبيل هنرى هشتم در انگلستان و شارل دوگل در فرانسه، مقتدر و آمر شناخته مى شوند. در ايران درك از تاريخ نياز به برخوردى انتقادى دارد كه هنوز رايج نيست. برخورد انتقادى به اين معنى است كه فرد ناظر بتواند مفاهيم را تعريف كند و به ناسازگارى درونى آنها واقف باشد. يك دانماركى كه در كپنهاگ زبان فارسى درس مى دهد مى گويد متحير است كه ايرانيان روشنفكر و درس خوانده در همان حال كه هوادار حقوق بشرند، مجازات اعدام را ضرورتى اجتماعى مى دانند. توجه كنيم كه اين ناظر حيرت زده با ادبيات، زبان و فرهنگ ايرانى آشناست. قياس كنيم كسانى كه از اين آشنايى برخوردار نباشند با چه حيرت آميخته به تحقيرى به فرهنگ واژگان سياسى پردست انداز و ناهموار ايران نگاه مى كنند. برخى مفاهيم هم بنا به مصلحت روز و براى خالى نبودن عريضه به كار گرفته مى شوند، بى آنكه اعتقاد و التزامى به آنها وجود داشته باشد. تشكيل هيأت منصفه و قائل بودن به جرم سياسى از آن جمله است. مفهوم هيأت منصفه با فلسفه اجماع خاص در تشيع ناسازگار است زيرا نظر عموم و تغييرات طرز فكر اجتماع را در دادرسى به كار مى گيرد. در مورد دوم، در تاريخ ايران از كسانى كه در برابر قدرت حاكم قد علم كنند با عنوان سركشانى ياد مى شود كه بايد مطيع و منقاد شوند. به رسميت شناختن حق دفاع براى چنين افرادى نه با عرف فرهنگ ايران همخوانى دارد و نه با مبانى فقهى. دانشجوى جامعه گرا و پيشرو دانشكده فنى مى تواند در درك مفاهيم و در انتقال آنها نقشى مهم داشته باشد. برخوردارى او از روش علمى امكان مى دهد تا مفاهيم سياسى و فرهنگى را در فضايى سه بعدى تجسم كند. مونتاژ واژه ها و مفاهيمى از جهان بينى هاى ناسازگار (يا به اصطلاح مكانيكها، خوراندن پيچ نامناسب به مهره ناجور) و درهم آميختن عقايد ناهمگن، دانشگاه را از تأثيرگذارى بر سطح وسيع ترى از جامعه محروم مى كند. براى رسيدن به سطحى كه يك ملت و يك فرهنگ بتواند قادر به كارهايى از قبيل نوشتن قانون اساسى شود، درك صحيح و دقيق از مفاهيم سياسى ضرورتى حياتى دارد.
يادانديشه ورز
اميرحسين آريان پور
خادم دانش جامعه شناسى درايران
221811.jpg
بهروز صاحب اختيارى
دكتر اميرحسين آريان پور جامعه شناس برجسته ايرانى در هشتم اسفند ۱۳۰۳ در تهران به دنيا آمد و در روز دوشنبه هشتم مرداد ۱۳۸۰ در همين شهر درگذشت. وى اولين نظريه پرداز علوم اجتماعى در طرح مبحث مهم تعامل و تعاطى و تضارب فرهنگى در شيوه بيان و انديشه ايرانيان معاصر بود كه منجر به روند رو به رشد شكل گيرى گفتمان انتقادى گرديد. او از همين منظر به پژوهش هاى مهم جامعه شناسانه دست زده و نقش مهمى در آغاز خيزش هاى اجتماعى (در دهه هاى چهل و پنجاه) در ايران متجدد ايفا مى نمايند. آريان پور منادى «آموزش و پرورش پويا» در مقابل «آموزش و پرورش ايستا» بوده و راهكارهاى بسيار مهمى را براى اين تحول ارائه نموده كه متأسفانه موردعنايت واقع نگرديد. او از عواقب «دانشگاه خاموش» ياد مى كند و بلافاصله هشدارهايى پيرامون موضوع «اعتياد و رخوت» در مراكز دانشگاهى را در يك مقاله تحقيقى (كه در ماهنامه «بازتاب» به چاپ رسانده بود) مورد بررسى قرار داده و ضمن ارائه روش هاى واقعى براى رفع مشكلات نسل حاضر به بحث «علت ومعلول» و يا «چونى و چرايى» آن مى پردازد. آريان پور به سبب استفاده از دو نوع روش آموزش سنتى و متجدد (هم درزى طلبگى درآمده بود و هم در كسوت دانشجوى دانشگاه) ، به عنوان تئورى پرداز آموزشى در جامعه ايرانى در روش «تعليم و تربيت» و «آموزش و پرورش» معتقد به شيوه «همآموزى» (آموزش چهره به چهره و به صورت مباحثه و گفت وگوى دوطرفه) بود و استفاده از تلفيق نظام طلبگى و نظام دانشگاهى را يك روش بينابينى و واقع بينانه مى دانست كه نتايج آن را، كشف استعدادهاى نهفته در كليت فرهنگ سكوت پيشگى و شرم و خجلت در مباحثه و مناقشه جوانان ايرانى پيش بينى مى نمود. آريان پور معتقد بود كه «تحقيق همانا حقيقت پژوهى است، و حقيقت پژوهى مقدمه و نيز محصول شناخت است، و شناخت در هر حال(مخصوصاً در تاريكى ها) چراغ راه «بهبود خواهان» است. ‎/كتاب آيين پژوهش‎/.
اين محقق و پژوهشگر بزرگ ، خود سطوح عالى تحصيلى را در چارچوب آموزش هاى حوزوى و دانشگاهى گذرانده بود. با به پايان بردن دروس فلسفى تا سطح عالى و تسلط بر زبان و ادبيات عرب و كسب فيض از اساتيد وارسته اى در حجره مسجد آقا و مدرسه سپهسالار به تلمذ پرداخته و در مسائل حكمت مشاء به غور و كنكاش و غواصى پرداخته وصاحب نظر بود(جناب آقاى دكتر مهدى محقق و جناب آقاى سيدعبدالله انوار از اساتيد عزيز و همچنين مرحوم آقاى مهدى فتحى هنرمند فقيد در اين مورد اتفاق نظر و تأكيد داشته و دارند). تسلط ايشان در فلسفه (قبل از اسلام و فلسفه اسلامى) را در ترجمه كتاب «سير فلسفه در ايران» نوشته علامه اقبال لاهورى مى توان مشاهده نمود. نگاهى به دوره هاى درسى دكتر آريان پور ما را متوجه عمق دانش دوستى او مى كند؛ ليسانس علوم اجتماعى (دانشگاه آمريكايى بيروت - لبنان) ، ليسانس فلسفه و علوم تربيتى (دانشگاه تهران) ، ليسانس علوم سياسى (دانشگاه تهران)، ليسانس ادبيات فارسى(دانشگاه تهران) ، فوق ليسانس ادبيات انگليسى (دانشگاه كمبريج - انگلستان) ، دكتراى علوم سياسى - اجتماعى (دانشگاه پرينستون -  آمريكا) ، دكتراى ادبيات فارسى با گرايش خط و زبان باستانى (دانشگاه تهران) ، دكتراى فلسفه (دانشگاه تهران) ، و... از او يك شخصيت جامع علمى ساخته بود.
دكتر آريان پور، سه گروه متفكر و روشنفكر جامعه يعنى فيلسوفان، دانشمندان و هنرمندان را هم شأن مى دانست و معتقد بود كه ؛ «فلسفه، علم و هنر داراى پيوندهاى ناگسستنى از هم مى باشند» ، چون هر سه گروه را داراى جنبه هاى ادراكى قوى مى دانست.
به گمان او جامعه سالم جامعه اى است كه در آن انسانهاى فرزانه وفرهيخته هژمونى داشته باشند وجامعه عارى از انسانهاى وارسته در نظر ايشان جامعه نابهنجار و بيمار است. اميرحسين آريان پور، هنر را والاترين وديعه نزد آدمى مى دانست و خود به عنوان يك نظريه پرداز برجسته كه جامعه شناسى هنر را تدوين نموده بود تئاتر و موسيقى و نقاشى را در مرحله ممتازتر بر مى شمرد. از دكتر آريان پور، صدها مقاله تحقيقى، متن صدها سخنرانى و در حدود ۱۲ كتاب تأليفى و نگارشى و ۱۱ كتاب ترجمه اى باقى مانده است كه عمده ترين آثارش عبارتند از؛
۱ - فرويديسم و ادبيات و عرفان ۲- در آستانه رستاخيز ۳- آيين پژوهش ۴ - جامعه شناسى هنر ۵- دشمن مردم(هنريك ايبسن) ۶ - تاريخ تمدن (ويليام دورانت) ۷ - زمينه جامعه شناسى (آ.ك.برن و نيمكف) ۸ - سير فلسفه در ايران(علامه اقبال لاهورى ) ۹ - فرهنگ تفصيلى چهارزبانه علوم اجتماعى، اين كتاب تاكنون چاپ نشده كه حاصل ۴۰ سال تحقيق دكتر آريان پور بوده و به عنوان دايره المعارف عظيم حوزه علوم انسانى و فلسفه و جامعه شناسى مطرح مى باشد.
دغدغه اين دانشى مرد بزرگ دو موضوع هميشگى بودند:«حقيقت خواهى» و «آزادى انديشه و بيان».


|   شناسنامه   |   آرشيو   |