|
|
|
پشت چشمك هاى زرد و قرمز
|
|
|
فاطمه مصطفوى چراغ سبز شد. ماشينها همه آماده حركتند. ولى يكى ايستاده و نمى تواند راه بيفتد. مردى پشت فرمان نشسته و مرد ديگرى با تندى به او چيزهايى مى گويد. راه مى افتد و چراغ قرمز مى شود و كسى بوق نمى زند. رانندگى كه يكى از آسانترين مهارتهاى زندگى و در واقع عصاى دست بسيارى از افراد است نه نياز به تخصص خاصى دارد و نه مدركى مى خواهد. تنها تسلط به خود، تمركز و هوشيارى لازم دارد. سد اوليه كه گذشت به صورت يك كار عادى درمى آيد كه دستها، پاهاو چشمان با هماهنگى هم مى توانند اين مهارت را به اجرا بگذارند، اما چرا هميشه وقتى زنى پشت فرمان نشسته و به خصوص تابلوى آموزشگاه را بر بالاى خودرو دارد، همه پشت سر او بوق مى زنند و قصد دارند او را متوجه كنند كه ضعيف است و نمى تواند راننده خوبى بشود. ل - ب مربى يكى از آموزشگاههاى تهران مى گويد: اكثر خانمها پس از ۱۰جلسه آموزش خيلى خوب رانندگى مى كنند؛ ولى در اولين بار امتحان رد مى شوند و مدير آموزشگاه مرتب به ما ايراد مى گيرد كه آمار قبولى جلسه اولتان پايين است. همين ايرادهاست كه روحيه ما را ضعيف مى كند و به جاى دلگرمى در هنگام كار با ناراحتى كارمان را شروع مى كنيم. كامل كاشفى، روانشناس مى گويد: در هنگام آزمون بيشتر افراد دچار اضطراب مى شوند و سطح هورمونهاى اضطرابى در خون آنها بالا مى رود؛ اما خانمها در هنگام بسيارى از آزمونهاى نظرى و دانشگاهى اضطراب كمتر و اعتماد به نفس بالاترى دارند، در صورتى كه در هنگام آزمونهاى عملى بسيارى از آنها دچار سردرگمى مى شوند، ضربان قلب بالايى دارند و تمركز خود را از دست مى دهند كه با كمى تمرين خود كنترلى مى توانند اين مشكل را برطرف كنند، اين به معناى نداشتن مهارت نيست. سيما كريمى كه پس از ۱۵سال بعد از رد شدن از امتحان رانندگى با مدرك فوق ليسانس جامعه شناسى دوباره براى فراگيرى اين مهارت به آموزشگاه آمده بود مى گفت: بار اولى كه در امتحان رد شدم فقط مى خواستم خودم را بيازمايم براى همين اضطراب خيلى كمى داشتم و فقط به دليل يك اشتباه كوچك رد شدم؛ اما بار دوم كه تمرين خيلى زيادى داشتم، مربى به من گفته بود اگر نگرانى و دلشوره نداشته باشى حتماً قبول مى شوى؛ اصلاً نتوانستم ماشين را راه بيندازم، از شدت اضطراب همه كارها را فراموش كرده بودم. سه بار ماشين را روشن كردم و خاموش شد، اين بود كه براى ۱۵سال از ماشين پياده شدم و فكر مى كردم هر وقت چشمم به محل آزمايش رانندگى بيفتد دوباره همان اضطراب به سراغم مى آيد. مينو ابراهيمى، فارغ التحصيل پژوهشگرى اجتماعى مى گويد: وقتى از كودكى به پسر بچه ها نگاه كنيم مى بينيم از رفتار پدرانشان الگو مى گيرند و براى همين مرتب كارهايى مثل رانندگى را با خود تمرين مى كنند، همه مردم به عنوان اسباب بازى براى پسرها ماشين يا توپ و براى دخترها عروسك يا وسائل خانه مى خرند، همين باعث مى شود از همان كودكى پسر در كارهاى فنى خود را تشويق شده ببيند و دختر در كارهاى خانه دارى و بچه دارى. همانطور كه رانندگى مهارت منحصر به مردان نيست و نياز امروزه همه خانمهاست كارهاى خانه هم مهارت منحصر به خانمها نيست و پسران هم از همان كودكى بايد با اين مهارت آشنا شوند. ل - ب درباره مشكلات آموزش رانندگى مى گويد: من از ۱۸سالگى در يكى از شهرستانها رانندگى مى كردم، وقتى ازدواج كردم همسرم خواست تا شغلى شخصى را انتخاب كنم براى همين يا بايد به آرايشگرى رو مى آوردم ويا خياطى و يا راه سومى را پيدا مى كردم. چون از دو كار اولى خوشم نمى آمد و رانندگيم هم خوب بود به سراغ آموزشگاه رانندگى رفتم و از همان جلسات اول هم هنرجو گرفتم. روزهاى اول برايم خيلى دلهره آور بود چون مى ديدم كسى كه هيچ رانندگى بلد نيست از گواهينامه من استفاده مى كند و مسؤوليت سنگين هدايت خودرو و آموزش به يك نوآموز بر عهده ام قرار گرفته؛ ولى بعد ازمدتى اين كار برايم عادى شد؛ اما هنوز هم گاهى دلشوره دارم. او از تصادف هفته پيش مى گويد: وقتى داشتم با هنرجو از خيابان اصلى به فرعى مى رفتم ناگهان از پشت به ماشينم زدند. دوماشين با هم تصادف كرده بودند و دومى چون نتوانسته بود خود را كنترل كند به پيكان من زد. راننده پياده شد. مردى بود ميانسال. گفت خانم نه پول دارم نه بيمه. اما كارم مكانيكى است. ماشين را بياوريد برايتان خودم درست مى كنم. هنوز هم بعد از يك هفته امروز و فردا مى كند و اين در حالى است كه در خودرو بازنمى شود و كار من خوابيده. چون ما مربيان رانندگى ساعتى كار مى كنيم و هر ساعتى را كه از دست بدهيم از حقوق دريافتيمان كم مى شود. او ادامه مى دهد: اگر زن باشى و بخواهى رانندگى كنى بايد راههاى گرفتن حق خودت را هم بدانى، بايد ياد بگيرى چطور با جديت بايستى و ازحقت دفاع كنى. تمام موارد قانونى را هم بايد بدانى. او درباره خسارات وارده به ماشين مى گويد: بعد از اين چندسال كه در تهران كار مى كنم خودم تعميرگاه، باطرى ساز و... پيدا كرده ام؛ آموزشگاه در اين موارد هيچ كمكى به ما نمى كند. همين حالا كه ۱۰۰هزار تومان ماشين خرج برداشت همه را خودم بايد بپردازم، حتى آموزشگاه، تعميرگاههايى را طرف قرارداد معين نكرده يا وامى در اين پيشامدها نمى دهد و حاضر هم نيست براى اينكه ماشين نخوابد حقوقمان را زودتر بدهد تا خرج صافكارى و تعميرات آن بكنيم. ما حتى بيمه هم نيستيم. زن جوان سوار ماشين آموزشگاه شده، روز امتحان است. زنى با روسرى آبى وچادر سياه خود را به مربى رسانده وخواهش و تمنا مى كند؛ مى گويد: اگر قبول نشوم شوهرم ديگر نمى گذارد امتحان دهم. بايد رانندگى را براى هميشه كنار بگذارم. هنرجوى جوان ماشين را روشن مى كند و كم كم به راه مى افتد؛ اما در فكر است. چرا زن روسرى آبى اينقدر نگران بود؛ نكند او هم مجبور شود ۱۵سال رانندگى را كنار بگذارد. آن وقت براى يك دكتر بردن بچه اش هم بايد يا منت اين و آن را بكشد، يا صبر كند همسرش خسته به خانه بيايد و آنها را ببرد يا منتظر آمدن راننده اى از آژانس شود. خانم ت - ق مربى رانندگى مى گويد: كار آموزش دخترها سخت است. چون آنها بيش از حد احتياط مى كنند و در رانندگى كند هستند. مربيان مرد راحت ترند چون بيشتر پسرها رانندگى را از قبل بلدند. اين در حالى است كه آيين نامه رانندگى، اين كار را منع كرده است. چه مرد و چه زن هيچ كدام حق استفاده از ماشين بدون گواهينامه ندارند و اگر تصادف منجر به فوت رخ دهد، آن راننده مرتكب قتل عمد شده است. اما پسرها با اعتماد به نفس اين كار را مى كنند و با آمادگى آموزش مى بينند. البته خطرات زيادى هم پيش مى آيد كه نتيجه اين اعتماد به نفس بى دليل است. هنرجوى جوان همچنان در خيابانها رانندگى مى كند كه ناگهان تلفن همراه مربى زنگ مى زند. زنى از پشت خط مى گويد... و مربى جواب مى دهد من كه دادگاه خانواده نيستم و با ناراحتى تلفن را قطع مى كند. بعد مى خندد و مى گويد: خانمى ۱۴جلسه تا به حال آموزش ديده و هنوز رانندگيش تكميل نشده؛ ولى اصرار دارد براى امتحان معرفيش كنم. من تا نبينم كسى آمادگى دارد او را معرفى نمى كنم چون هم خودش لطمه مى بيند و هم براى من مسؤوليت دارد. زن مى گويد: هر شب در خانه دعوا داريم و شوهرم مى گويد اگر اين دفعه معرفى نشوى ديگر نمى گذارم بروى. راستى چرا كسب يك مهارت براى زنها تا اين حد دشوار مى شود؟ خانم ك - كرمانى با نگرانى از امتحانش مى گويد تا حالا نزديك ۹۰هزارتومان خرج كرده ام. سر كار هم نمى روم. همه پول را شوهرم مى دهد. اين بار سومى است كه امتحان مى دهم. ديگر از شوهرم خجالت مى كشم. اگر اين بار قبول نشوم ديگر پول ندارم براى اين كار خرج كنم. دست و پايش مى لرزد و مربيش كه او را با اين حال مى بيند مى گويد: اين دفعه ديگر حق ندارى رد بشوى. با اين اضطراب امتحان نده. بايد مسلط باشى و زن سرش را پايين مى اندازد. ل- ب مربى رانندگى معتقد است: خانمها مشكلات زيادى براى رانندگى دارند، تعداد زيادى از آنها به دليل اضطراب در جلسه اول امتحان رد ولى با يك جلسه تمرين اضافه قبول مى شوند. خوب ما كه در آن يك جلسه معجزه نمى كنيم. اين فقط به علت از بين رفتن اضطراب آنهاست. اين مربى ادامه مى دهد، در اين كار هيچ انگيزه، تشويق، دلگرمى و يا پيشرفتى وجود ندارد. زمستانها از صبح در سرما تا شب بايد در خيابان باشى وتابستانها هم آفتاب و گرما بخورى. تنها دلخوشى ما وقتى است كه خانمى زنگ مى زند و خبر قبوليش را مى دهد. موباليش همين موقع زنگ مى زند و او از خبرى كه شنيده پردر مى آورد. چون بالاخره توانسته رانندگى را پس از شش بار رد شدن به يك خانم ۶۱ساله ياد بدهد. خوشحالى در چشمانش برق انداخته. كار، كارى است مردانه، سنگين و آهنى. سر و كارت مدام با اجزاى آهنى داغ يك ماشين است. ولى روحت آرامش زنانه را بايد به خانه هديه كند. آخرين ساعت كار كم كم فرا مى رسد شايد بيش از صدبار با هنرجوهاى تيزهوش و كم هوش، پراضطراب و آرام، كم حرف و پرحرف و... دور دوفرمان و پارك دوبله را تمرين كرده. در خيابانهاى اصلى شهر درد دل آنها را شنيده. خودش كه مى گويد ما مربيان مشاور زنان هستيم. گاهى همه درد دلها و حرفهايشان را به ما مى گويند و گاهى نكات زندگى از هم مى آموزيم. او خسته است. دستگاه سنگين آهنى را به كنار خيابان مى كشد. مردى جوان او را انتظار مى كشد. مرد تا به ماشين مى رسد اول تابلوى آموزشگاه را از روى خودرو برمى دارد. زن و مردم تمام خستگى و شادى روزانه را با دست به هم انتقال مى دهند و مرد پشت فرمان مى نشيند. ليلا مى گويد: كاش مى گذاشتند يك روز هم ماشين در اختيار خودم باشد بى هيچ آرم وعلامتى. شما مى دانيد چقدر مردان در خيابانها به ما متلك مى گويند؟ تا حالا چندنفر با ديدن بغل نويس اجبارى پيكان به من گفته: خانم ساعتى چند؟ و من مردم و زنده شدم. بارها از مدير آموزشگاه خواهش كرديم بغل نويس را براى خانمها آهنربايى كنند كه لااقل يك عصر جمعه كه در اختيار خودمان است با آرامش رانندگى كنيم. اين را هم حتى قبول نكردند. ليلا مى گويد: اگر باردار شوم ديگر نمى توانم رانندگى كنم و هيچ پشتوانه مالى ديگرى ندارم. ليلا مى گويد: هر ساعتى كه كلاس نگيرم از حقوقم كسر مى شود حتى وقت رفتن دكتر را هم ندارم. ليلا مى گويد: اگر يك روز كارى برايم پيش آيد و بخواهم كلاسم را جابه جا كنم امكان ندارد و باز از حقوقم كسر مى شود و نمى توانم استهلاك ماشين را هم حتى جبران كنم. و ليلا مى گويد وقتى مى خواهى زن باشى و با همت خودت و از دسترنج خودت نان بخورى بايد خيلى دانا، مدبر، دقيق و شجاع باشى. ليلا ديگر چيزى نمى گويد، او به فردا نگاه مى كند كه شايد قانون از امثال او حمايت كند.
|
|
|
|
|