از رويدادهاى جالب سال ۱۹۵۳ دستور سرلشگر محمد نجيب داير بر پس دادن شمشير و نشان هاى رضا خان به دربار ايران است.
در روز چهارشنبه دوم ارديبهشت ۱۳۳۲ خبر جالبى در صفحه اول روزنامه اطلاعات به شرح زير همراه با عكس سرلشگر «محمد نجيب » رئيس «شوراى انقلاب» مصر به چاپ رسيد.
در اين خبر آمده است :
«شمشير و شش عدد نشان رضا شاه كه مدتى در قاهره مفقود بود، پس از روى كار آمدن سرلشگر نجيب دركاخ سلطنتى مصر به دست آمد و تحويل سفارت ايران در قاهره گرديد.
از طرف سفارت ايران در مصر نيز آقاى قديمى مأمور گرديد كه نشان ها و شمشير شاه پيشين ايران را به تهران حمل نمايد. مشاراليه در سه هفته قبل وارد تهران شد ونشان ها و شمشير را به دربار تسليم نمود.
اينك به قرار اطلاع روز سه شنبه ساعت ۱۰ صبح طى مراسم مخصوصى نشان ها و شمشير مزبور در آرامگاه قرار داده خواهد شد».
روزنامه اطلاعات به دنبال انتشار آن خبر، چند روز بعد درتاريخ شنبه پنجم ارديبهشت ۱۳۳۲ خبر ديگرى را در همين زمينه انتشار داد:
شروع خبر با اين عناوين بود، امروز نشان ها و شمشير مخصوص رضا شاه در موزه مخصوص آرامگاه قرار داده شد. سفير كبير ايران در مصر از ژنرال نجيب نخست وزير مصر در مورد استردادنشان هاى شاه فقيد تشكر كرد.
متن خبر چنين بود:
«ساعت ۹ صبح امروز آقاى احمد قديمى رايزن و وزير مختار ايران در مصر به وزارت دربار رفته نشان هاى رضا شاه را تسليم نمود.
از طرف دربار آقاى بهبودى نشان ها را تحويل گرفته رسيد داد. آنگاه شمشير و نشان ها به موزه مخصوصى كه لباس و ساير اشياى متعلق به رضاشاه در آنجا قرار دارد برده شد.
روزنامه اطلاعات دردنبال اين خبر فهرست اشياى تحويل داده شده به دربار ايران رابه شرح زير اعلام مى كند:
۱ - گردن بند مخصوص با نشان متصل به آن
۲ - پلاك پهلوى مخصوص نصب به سينه
۳ - پلاك پهلوى مخصوص نصب روى حمايل
۴ - نشان ذوالفقار درجه يك مخصوص آويزان كردن به گردن
۵ - نشان ذوالفقار درجه دو براى نصب به سينه
۶ - نشان جنگى سپه
۷ - نشان مخصوص كودتا
۸ - نشان لياقت
۹ - شمشير مخصوص با گل كمر
آقاى قديمى درباره اقداماتى كه تاكنون براى استرداد نشان ها از طرف مقامات ايرانى به عمل آمده است اظهار داشت: «به طورى كه مى دانيد هنگامى كه جنازه شاه از «ژوهانسبورگ» به قاهره حمل و در آنجا به امانت گذارده شد، ملك فاروق پادشاه وقت مصر، براى ديدن نشان هاى اعليحضرت اظهار علاقه كردند.اين نشان ها را آن وقت براى ديدن ملك فاروق بردند و ملك فاروق نشان ها را پس نداد و در موزه مخصوص خود نگهداشت و اعتراضات و اقدامات نماينده ايران در قاهره در اين باره نتيجه اى نبخشيد و حتى بعداً هنگام حمل جنازه به تهران سفارت ايران در قاهره موفق به استرداد نشان ها نگرديد وجنازه بدون نشان ها به تهران فرستاده شد. تا اين كه اخيراً بعداز عوض شدن وضع حكومت مصر ،از دولت ايران كسب اجازه شد كه باز هم اقدامى براى استرداد نشان ها به عمل آيد.
پس از آن كه جريان به اطلاع سفارت دولت مصر رسيد، از طرف ژنرال نجيب نخست وزير آن كشور اظهارعلاقه گرديدكه اين نشان ها به ايران مسترد گردد و به دستور ايشان اين نشان هااز ميان اشياى موزه مخصوص ملك فاروق پيدا شد.
يك روز آقاى معاضد سفير كبير ايران در قاهره به اتفاق اين جانب از طرف دولت ايران ، همراه رئيس تشريفات وزارت خارجه مصر و فرمانده «كاخ قبه» و نمايندگان دادستان و وزارت دارايى و فرمانده كل قواى مصر به كاخ قبه رفتيم و نشان ها راتحويل گرفتيم. پس از انجام اين عمل از ژنرال نجيب وقت گرفتم وآقاى معاضد سفير كبير و اين جانب به حضور ايشان رفته درباره استرداد نشان ها تشكر كرديم.
آقاى احمد قديمى وزير مختار ايران در قاهره درباره عكسى كه از ژنرال نجيب هنگام بازديد نشانها در روزنامه اطلاعات چاپ شد گفت:«پس از آنكه كاخ هاى ملك فاروق از طرف ژنرال نجيب تصرف گرديد، ضمن بازديد كاخ و اشياى موجود در آنها نشان هاى رضاشاه مورد توجه ايشان قرار گرفت و عكس مزبور در همان موقع از ژنرال نجيب گرفته شد.
مذاكرات محمود جم و ملك فاروق در مورد شمشير و نشان ها
بعد از وقايع شهريور ماه ۱۳۲۰ «محمودجم» به عنوان سفير كبير ايران در قاهره برگزيده شد درآن زمان هيچ دولتى به جز دولت بريتانياى كبير نمى توانست در مصر سفير كبيرداشته باشد زيرا بريتانيا ۷۰ سال بود كه سرزمين مصر را اشغال نظامى كرده بود ودر حقيقت مصر را مستعمره خويش تلقى مى كرد.
در آن تاريخ نظر به خويشاوندى دربار ايران ومصر و از اين جهت كه ايران هم پيمان متفقين شده بود براى نخستين بار اجازه داده شد كه ايران نيز در مصر سفير كبير داشته باشد در آن زمان از نظر دولت ايران براى اين كار كسى شايسته تراز محمود جم نبود زيرا «جم» از زمان كودتا وقبل از سلطنت رضاخان در كابينه هاى او حضورداشت ديگر اين كه سالها نخست وزير و وزير دربار ايران بود و در ضمن با ملك فاروق از زمان عروسى وليعهد ايران آشنايى داشت زيرا «جم» رئيس هيأتى بود كه براى خواستگارى فوزيه به مصر رفت و از همه مهم تر اين كه رابطه او با ملك فاروق يك رابطه رسمى نبود بلكه «محمود جم» با پادشاه مصر رفت و آمد خانوادگى داشت و ملك فاروق غالباً بى خبر به سفارت ايران مى رفت و از طرف محمود جم و همسرش مورد پذيرايى قرار مى گرفت. جم و همسرش آن قدر باملك خودمانى شده بودند كه حتى در مورد ريش گذاشتن فاروق و اين كه ريش به ملك فاروق مى آيد يا نمى آيد بحث و گفت وگو داشتند.
«محمود جم» در موردنشان ها و شمشير رضاشاه مى نويسد:« در مرداد ۱۳۲۲ كه براى استفاده از مرخصى به تهران آمده بودم خبر فوت رضاشاه واصل شد. تصميم گرفته شددر آن شرايط جنازه به ايران آورده نشود و در خارج از ايران به امانت گذاشته شود. با روابط حسنه بين ايران ومصر قرار شد جنازه به مصر فرستاده شود. نگارنده به قاهره مراجعت كردم تا در موقع انتقال جنازه در مصر باشم. جنازه را به وسيله يك كشتى تجارى به مصر انتقال دادند. قرار شد يك كشتى جنگى موقع ورود كشتى حامل جنازه به پيشواز برود و جنازه را تحويل بگيرد. قرار شد تشييع جنازه از بندر سوئز انجام شود. بعد از رسيدن جنازه به قاهره، جنازه روى توپ حمل شد و به مسجد معروفى كه در ميدان «بديعه» قاهره بنا شده، براى نماز برده شد. بعد از نماز به «مسجد رفاعى» منتقل گرديد . دوروز بعد از انتقال جنازه به «مسجد رفاعى» آماده تغسيل شديم. غسل به وسيله يك ايرانى شيعه به عمل آمده در تابوت باز شد. شاه در لباس نظامى بود و تمام نشانها به روى سينه نصب شده بود.
قرار شد لباس رسمى را كه بعد از فوت در «ژوهانسبورگ» بر تن او كرده بودند درآورند وبا آيين اسلامى تغسيل نمايند.
روزى كه لباسهاى رضاشاه را از تنش درآورده بودند و قرار شد كه به تهران فرستاده شود، فاروق ميل كرد لباس و نشانهاى جنگى شاه را تماشا كند. براى تماشاى ملك فاروق، لباس و نشان هاى شاه سابق را به قصر عابدين بردند.
فاروق هنگام بازديد از لباس ها و نشانها آنچنان تحت تأثير قرار گرفت كه به من گفت: «فلانى چون من خود را فرزند رضاشاه مى دانم بايد لباس ها و نشانها نزد من باقى بماند. گفتم: گمان نمى كنم مورد موافقت قرار گيرد. اصرار فاروق در نگهدارى لباس و نشان ها از جمله نشان ذوالفقار زياد بود. جريان را به عرض رساندم. پيغام فرستاده شد كه يادگارى ديگرى از تهران براى ملك فاروق فرستاده خواهد شد.
فاروق عاشق كلكسيون مدال و نشان وتمبر و اسكناس و سكه هاى پول بود. يك روز وقتى كه با مخالفت سخت من مواجه شد دست مرا گرفت و به اتاق كتابخانه خود برد و كلكسيون نشان ها و مدال هاى سلاطين را نشان داد و گفت: چون نشانهاى رضاشاه تماشايى و ايرانى است دوست دارم آنها را در كلكسيون خود نگه دارم.
به ملك فاروق گفتم: دست از اصرار خود بردارد زيرا من نمى توانم اين چيزها را كه آنقدر مورد علاقه شاه متوفى بود كه آنها را حتى در تبعيدگاه جزيره استوايى موريس و ژوهانسبورگ آفريقا از خود دور نكرد به شما بدهم. البته فاروق ناراحت شد و گله مند هم گرديد...»
(علاقه مندان مى توانند براى اطلاع بيشتر رجوع كنند به شماره۴۴ سلسله گزارشهاى خاورميانه روزنامه ايران مورخ ۸۴/۳/۱۲)
بدين ترتيب كوشش هاى «محمود جم» باوجود رفاقتى كه با پادشاه مصر داشت به جايى نرسيد و فاروق نشان ها و شمشير رضاشاه را پس نداد.
بعد از محمود جم در سالهاى بعد دكترقاسم غنى سفير كبير شد. او نيز هر كارى كرد فاروق شمشير و نشانهاى رضاشاه را پس نداد. در خاطرات دكتر «قاسم غنى» سفير كبير اسبق ايران مى خوانيم:«پنجشنبه ۲۷ماه مه۱۹۴۸- ۶خرداد۲۷ - ساعت۱۱/۵به ملاقات «ابراهيم عبدالهادى پاشا» رفتم و راجع به استرداد اشياى اعليحضرت تذكر دادم كه جنازه بناست برود به تهران. نشانها و شمشير و ساير اشيا را بدهيد كه جسد را حاضر كنم. گفت: اقدام مى كنم و خبر مى دهم.»
يكشنبه ۲۲اوت۱۹۴۸
دفتر« ملك» را امضا كردم. به كارهاى سفارتى رسيدم و مشغول كار شدم. آقاى «طلعت پاشا» را در دربار ملاقات كردم معلوم شد موضوع البسه و نشانهاى شاه مرحوم را اصلاً آن پفيوز عبدالهادى پاشا با او مذاكره نكرده است.مردكه ترسوى پدرسوخته منافق بى شعور است مثل چوب خشك و همين صفات مايه ترقى او شد خاك بر سر ممالكى كه عوامل ترقى در آن اينها باشند.
ادامه دارد