يكشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Jul 31, 2005
مهرگان
۳۲۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
عليقلى محمودى بختيارى
گنج گهر
- عليقلى محمودى بختيارى، زبان شناس و متخصص زبان هاى باستانى ايران و پژوهشگر متولد ،۱۳۱۱ خرم آباد
- اخذ مدرك فوق ليسانس علوم اجتماعى ۱۳۳۸
- اخذ مدرك دكتراى رشته زبان شناسى و زبان هاى باستانى ايران ۱۳۴۲
- معاونت اداره تأليف و ترجمه وزارت فرهنگ ۱۳۳۹ تا ۴۱
- تدريس در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران
- تدريس در دانشكده علوم ارتباطات
- معاونت دانشگاه ابوريحان بيرونى ۱۳۵۰
- مديريت گروه بنيادهاى آموزش و پرورش
- تدريس در دانشگاه كلمبيا ۱۳۵۵
- تدريس در دانشگاه تويا
222006.jpg
- برخى از تأليفات وى عبارتند از: ويرايش و آرايش دفتر يكم سبك شناسى (تاريخ قطور شعر فارسى) راهى به مكتب حافظ، كوروش در بابل، گنج گهر، بابل دل ايرانشهر، شكرستان، زمينه فرهنگ و تمدن ايران، كمينگاه دشمن و...
كيوان آرام: درميان اساتيد و بزرگان ادب اين سرزمين، چهره هاى فراوانى را مى توان يافت كه به ادب و زبان ايران زمين و بزرگان آن پرداخته اند. امثال فروزانفرها و مينوى ها و همايى ها. درميان چهره هاى به جاى مانده از نسل دوم جنبش ادب پژوهى در ايران اما عليقلى محمودى بختيارى زبان شناس و متخصص زبان هاى باستانى ايران خدمات شايان و ارزنده اى در حق فرهنگ اين مرزوبوم كرده است. گرچه حق اين زبان شناس فرهيخته را خوب ادا نكرده ايم و گرچه همين مجمل هم چاره اى جز نگاه كوتاه و گذرا به وى نخواهدداشت اما خوشحالم از اينكه فرصتى فراهم آمده تا درباره مردى بنويسم كه نگاه نو و تازه اى به زبان فارسى و ساير زمينه هاى موردعلاقه اش انداخت. گرچه حالا درخلوتى بى حد و حصر، روزگار را به سكوت مى گذراند اما مطمئنم كه همين حالا نيز دغدغه اى جز ارتقاى فرهنگ و ادب ايران زمين ندارد.
عليقلى محمودى بختيارى، جزو اولين كسانى است كه با كتابهايى نظير «زايش دوباره در آفرينش و عشق از ديدگاه مولانا جلال الدين بلخى» نگاه دوباره اى به شيداى قونيه انداخت. چنانچه خودش دراين باره مى گويد: «عرفان حقيقتى والا و پوياست كه تمدن بزرگ بر مبناى آن به وجود آمده است. ما از هر بعد و جنبه اى كه نظركنيم، درمى يابيم در تمدن اسلامى، هنرها، صنايع و فنون برپايه عرفان پديد آمده اند و عرفان جز فلسفه و كلام، برمناسبات اجتماعى و فرهنگى مردم نيز تأثير داشته است.»
او به همين بسنده نمى كند و حتى شاهنامه را كتابى پديدآمده از آبشخور عرفان مى داند و دراين زمينه مى گويد: غالباً اين تصوير وجوددارد كه شاهنامه با عرفان مناسبتى ندارد. اما عرفان با تصوف فرق دارد. عرفان يعنى شناخت و آگاهى افراد از قدرت لايزال پروردگار عارف. عارف يعنى كسى كه بتواند محيط اجتماعى خود و نيز محيط فردى را بشناسد و بداند كه تمامى هستى در اراده خداوند است. از اين منظر شاهنامه بزرگترين اثر عرفانى است. به عنوان مثال رستم همه دشمنان بيرون را مى كشد، در نهايت يك دشمن باقى مى ماند كه آن نفس اماره است و اين نفس كه جزئى ازوجود انسان است در شاهنامه به صورت جنگ رستم با سهراب به شكلى سمبوليك بروز پيدامى كند. عليقلى محمودى بختيارى، درهفتم آذرماه سال ۱۳۱۱ شمسى چشم به جهان گشود. او فرزند سهراب، نوه حاج عبدالله خان بهداروند و نبيره محمودخان، رئيس و سردودمان ايل بختياروند  هفت لنگ بختيارى است.
221994.jpg
او تحصيلات مقدماتى را درمكتب سنتى گذراند، سپس به دبستان رفت و با امتحان ورودى به كلاس چهارم راه يافت. آنگاه دوره اول و دوم متوسطه را در خرم آباد و سال سوم را در اليگودرز و سال هاى چهارم و پنجم را در بروجرد به انجام رسانيد. وى در سال ۱۳۳۲ براى ادامه تحصيل راهى تهران شد و پس از گذراندن سال ششم متوسطه در دبيرستان مروى، دركنكور دانشگاه شركت جست و به دانشكده هاى حقوق و ادبيات راه يافت؛ اما رشته ادبيات را برگزيد و در سال ۱۳۳۷ از دانشكده ادبيات فارغ التحصيل شد. محمودى در سال ۱۳۳۸ دوره فوق ليسانس علوم اجتماعى را گذراند و در سال ۱۳۴۲ دوره دكتراى رشته زبان شناسى و زبان هاى باستانى ايران را پى گرفت و از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به اخذ درجه دكترا توفيق يافت. محمودى بختيارى از سال ۱۳۳۹ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و دوسال معاونت اداره تأليف و ترجمه اداره كل نگارش و سرپرست نظارت بر كتابهاى درسى را به عهده داشت. وى در سال ۱۳۵۰ با حفظ سمت به معاونت دانشگاه ابوريحان بيرونى منصوب گرديد و در سال ۱۳۵۱ از اين سمت كناره گرفت و تا سال ،۱۳۵۹ مديريت گروه بنيادهاى آموزش و پرورش را عهده دار بود.
محمودى بختيارى، در دبيرستان هاى فيروز بهرام، رازى، اديب و چند دبيرستان ديگر تدريس نمود. سپس در شهريور سال ۱۳۴۶ براى تدريس ادبيات فارسى و رشته مترجمى دانشكده ادبيات دانشگاه تهران دعوت به كار شد و از مهرماه همان سال با تأسيس دانشكده علوم و ارتباطات اجتماعى، براى تدريس ادبيات معاصر و فن نويسندگى فراخوانده شد. وى از سال ۱۳۳۸ با تصويب شوراى علمى دانشكده به عنوان استاد تمام وقت مشغول به كار شد و علاوه بر تدريس ادبيات معاصر و آيين نگارش، درس هاى ادبيات كلاسيك«فرهنگ و تمدن ايران» نيز به او واگذار گرديد. محمودى بختيارى، در سال ۱۳۴۹ به تدريس و مطالعه و تكميل دوره زبان شناسى اشتغال داشت و پس از بازگشت به ايران، دوباره بنا به دعوت دانشگاه يوتا، سفرى دوماهه به آمريكا رفت. محمودى بختيارى از دوران كودكى آغاز به سرودن شعر كرد و در دوران دانشجويى رسماً كار شعر و شاعرى را شروع نمود و در آغاز شعرهاى فارسى سره مى سرود، اما وى هيچوقت به شعر و شاعرى متظاهر نبود. در سال ۱۳۵۱ در پايان كتاب «شكرستان»، نمونه هاى شعر خود را به چاپ رسانيد و در سال ۱۳۵۷ نيز در آخر كتاب «گنج راز» به عنوان نمونه، اشعارى ارائه كرد. از فعاليت هاى محمودى بختيارى در زمان معاونت دانشگاه ابوريحان بيرونى، ايجاد بخش دانشجويان خارجى بود و دركنار آن، طرح بازآموزى زبان و فرهنگ ايرانى را به استادان و دبيران زبان و ادبيات فارسى دانشگاه هاى هند و پاكستان به تصويب رسانيد. او در سال ۱۳۵۶ خود سفرى به پاكستان كرد وبازديد از دانشگاههاى سراسر آن كشور، زمينه مساعدى را براى فراخوانى همه استادان زبان و ادبيات فارسى سراسر شبه قاره هند و پاكستان فراهم نمود. او در سال ۱۳۵۷ به مصر سفر كرد و ضمن ديدار از دانشگاههاى قاهره و اسكندريه، در دانشگاه عين الشمس قاهره سخنرانى كرد و طرح گسترش زبان فارسى در آن دانشگاه را باتوجه به كثرت داوطلب پى ريزى نمود. امروزه ما كمتر نويسنده اى چون محمودى بختيارى داريم كه داراى سير و سلوك غيرمادى باشد و كار پژوهش و نويسندگى را به عنوان ابزارى در خدمت بيان هرچه بهتر دغدغه هاى خودش ببيند. اين يكى از دلايلى است كه پرداختن به محمودى بختيارى و امثال آن را باعث مى شود. چرا كه ادبيات امروز به دلايل متعددى قادر نيست مانند ادبيات كهن ماندگار شود و علت آن شايد دركم بودن تعداد پژوهشگران و ادباى واقعى و دلسوخته اى چون محمودى بختيارى است. از ويژگى هاى عمده آثار محمودى بختيارى آن است كه تمام آثار او براى مخاطب جذاب و خواندنى است و مخاطب اصلاً از خواندن آن خسته نمى شود و برخلاف بسيارى از پژوهش هاى ادبى، به راحتى مى تواند با آن ارتباط برقرار كند.
مى توان گفت نوشته هاى محمودى بختيارى از جمله محققانى است كه همواره آثارش حرف تازه اى براى گفتن دارد و هرگز به دامان مغلق گويى نمى افتد و از پرداختن به مسائل پيش پا افتاده مى گريزد و به همين دليل هيچ كدام از آثارش دچار فقر محتوايى نمى شود. محمودى بختيارى را اغلب شاگردانش دانشمندى نكته سنج، استادى محقق و مدرسى بى نظير مى دانند. بسيارى از آنان معترف اين نكته هستند كه دانش او محدود به ادب فارسى نمى شد. بلكه در ادبيات قديم داراى مقامى شامخ بود و در سخن گفتن و نگارش مسلط بود. او اديبى جامع و بصير و توانا و در تمامى زمينه هاى ادبى سر آمد بود. از جمله كتابهاى مهم محمودى بختيارى كتاب «گنج گهر» اوست. كتابى شيوا و رسا با بيانى ساده و متين كه براى آشنايى دانشجويان و جوانان ايرانى با بنياد زبان و فرهنگ ملى خود تدوين شده است و شامل گزيده نثر و نظم فارسى از آثار نويسندگان و شعراى ايران است. نويسنده براى درك بهتر و راحت تر كتاب توسط خوانندگان در پانوشت كتاب، لغات و مفاهيم دشوار را توضيح و تفسير داده است. اين كتاب كه گزيده اى جامع و كامل از نظم و نثر فارسى است با انتخاب دقيق و موشكافانه محمودى بختيارى ، نثر و نظم فارسى دارد و با ارائه مفاهيم ساده و روان سعى دارد تا خوانندگان خود را بيش از پيش به زبان فارسى و آثار ماندگار آن علاقه مند كند. كتاب گنج گهر را محمودى بختيارى در ۵۷۲ صفحه به چاپ رسانده است كه از جمله كتابهاى راهنما و كمك كننده به دانشجويان و پژوهشگران زبان و ادب فارسى است.
مثلاً ذيل واژه «خنيرس» محمودى بختيارى مى نويسد: واژه خنيرس كه به صورتهاى (خونيرك - خونيرس، خنيرك - خنيرس و...) به كار رفته است. هميشه با لقب «بامى» بى معنى: درخشان، فروغمند، خرم شاد و... آمده است. - همانطور كه بلخ - خنيرس نام سرزمين ايران است و ايرانشهر، يا كشور ايران، يا فلات ايران را، خنيرس مى گفتند. با توجه به متن همين كتاب كه گاه بخشى از ايران را به نام تمام ايران مى خوانند، مانند فارس كه ناحيه اى است از ايران و بعضى تمام ايران به كار رفته و نيز بابل كه بخش غربى ايران است و اغلب به جاى تمام ايران و بانام «ايران شهر» خوانده شده است و نكته جالب تر اينكه چون مغرب زمينيان تنها با مغرب ايران (بابل و عراق) ارتباط داشتند ايران را تنها «ميانرودان» (بين النهرين) تصور مى كردند و همچنين خود مردم ساكن در «ميانرودان» چنين تصور مى داشتند و به همين جهت است كه گاه بابل را با لقب «خنيرث» مى خوانند. درست مانند امروز كه تمام اروپاييان و به پيروى از آنان بيشتر مردم جهان، ايران را «پرس» يا «فارس» مى نامند. ابوالحسن مسعودى اندولسى در كتاب «التنبيه و الاشراف» پيرامون بابل مى نويسد: «اقليم چهارم به بابل منسوب است و به اين نام شناخته شده است اين سرزمين به كلدانى، كه همان سريانى است - خنيرث - نام و همه طبقات ايرانى به همين نام - خنيرث - ناميده شده اند.» وى در ادامه سراغ كهن ترين جايى كه از «خنيرس» نام برده شده است را ارائه مى كند و مى نويسد: كهن ترين جايى كه از «خنيرس» نام برده شده است كتاب اوستا است (در يسنا كه قديمى تر است و هم درشتها كه نسبت به گاهان و يسنا جديدتر است) در سن ۵۷ بند ۳۱ و نيز در «مادفت نسك» (فرگرد اخبار۱۴) از «خنيرس» به نام ميهن ايرانيان نامبرده شده است. در مهريشت از يشتها (كرده ۴ بند۱۵) واژه «خنيرس» با صفتش «بامى» به صورت مضاف اليه (اين كشور خنيرس بامى) به كار رفته است و ترجمه اوستايى آن اين است: «به اين كشور خنيرس بامى، آنجا كه موجودات بسيار دارند و درمان بخش موجودات، مهر توانگران است.» و اين واژه در متن اوستا به اين صورت است. (محل دست نويس ص۱۸ مجله ش۱۳۲) اين نمونه نشان مى دهد كه محمودى بختيارى چقدر درباره آنچه درباره اش به تحقيق و پژوهش پرداخته دانا و تواناست و با چه حوصله و دقتى سعى در روشن ساختن ابهامات زبانى داشته است. اين مجال گرچه مقامى براى پرداختن مفصل به محمودى بختيارى نيست اما همين كه ياد او را تجديد مى كنيم خود فرصتى است و نعمتى، اى كاش قدر دانش باشيم!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |