يكشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Jul 31, 2005
ماجرا
۳۲۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
صندلى خالى
حكم رشد فرزند
222018.jpg
به عكس هاى درون آلبوم نگاه مى كنم. ياد روزى مى افتم كه با چه سليقه اى سفره عقد را چيدم. چقدر دوست داشتم سفره عقد من بهترين سفره عقدى باشد كه تا حالا چيده شده است. بهروز زياد اهل اين جور كارها و سليقه به خرج دادن نبود.
- چه فرقى مى كند مريم! هر طور كه باشد مهم اين است كه خطبه عقد خوانده شود.
از اينكه تا اين اندازه بى سليقه است ناراحت مى شوم، ولى همه اينها را مى گذارم به حساب كم تجربگى اش. بهروز با اينكه شش سال از من بزرگتر است، ولى از نظر سطح تحصيلات و خانوادگى از من خيلى پايين تر است. خودم هم نمى دانم چطور شد كه او را براى همسرى انتخاب كردم. من كه دائم به فكر داشتن يك زندگى مرفه در كنار مردى پولدار و تحصيلكرده و رفتن به سفرهاى خارجى بودم، حالا به ازدواج با مردى رضايت داده ام كه فقط ديپلم دارد.
***
پدر با ازدواجمان مخالف بود.
- دختر بزرگ نكردم، خون جگر نخوردم كه دانشگاه برود. كلى خرجش كنم و دست آخر زن يك پسر ديپلمه شود كه در رستوران كار مى كند.
از اين حرف بدم مى آيد و واكنش نشان مى دهم.
- بله شما دختر بزرگ كرديد تا هر طور كه مى خواهيد او زندگى كند، ولى اين زندگى و انتخاب به من مربوط است نه به شما! هر اندازه هم كه خرج كرده ايد بگوييد به شما پس بدهيم.
جنگ و جدال هاى من و پدر تا هفته ها ادامه پيدا مى كند. مى دانم كه پدرم مرا به خاطر اينكه تنها بچه اش هستم دوست دارد و عاقبت هم همان مى شود. پدرم به ازدواج من و بهروز رضايت مى دهد.
- برو! به انتخاب خودت ازدواج كن! ولى مى دانم كه پشيمان مى شوى.
***
آلبوم عكس را ورق مى زنم و به چهره غمگين پدر در كنارم و در لباس عروس خيره مى شوم. موجى از اشك بى اختيار در چشمانم مى دود و من از اينكه به نصيحت هاى او با خيره سرى بى توجهى كرده ام، پشيمانم.
زندگى با بهروز در نهايت سادگى شروع مى شود. بعد از عقد است كه تازه حرف هايش را مى زند.
- ببين مريم! من در شرايطى نيستم كه بتوانم خانه مستقلى براى تو اجاره كنم، براى همين بايد صبر كنى و مدتى را در خانه پدرم زندگى كنيم.
هرچه مى گويم كه دچار مشكل مى شويم، به حرفم توجه نمى كند. او حرف خودش را مى زند و من براى اينكه خودم انتخاب كرده ام، ناچارم كه سكوت كنم. جهيزيه خوبى را كه پدرم داده است در طبقه بالايى خانه پدر بهروز كه به ما داده اند، به سختى جا مى دهم. آپارتمان كوچكى است كه حتى نمى شود در آن تكان خورد. دوستانم دلدارى ام مى دهند كه همه زندگى شان را همين طورى شروع كرده اند و بعد...
هر روز صبح به محل كارم مى روم. براى اينكه بتوانم درآمد بيشترى داشته باشم، اضافه كارى مى كنم و مقدارى از كارها را به خانه مى آورم. بهروز از كار در رستوران خسته شده است.
- مريم فعلاً كه حقوق تو هست. من ديگر دوست ندارم در رستوران كار كنم.
از حرفش تعجب مى كنم.
- پس مى خواهى چه كار كنى؟
- بايد ببينم چه پيش مى آيد.
چند ماهى مى شود كه با حقوق من زندگى مى كنيم. خسته شده ام، اگر اين طور پيش برويم زندگى مان نابود مى شود و به جايى نمى رسيم. اعتراض هايم فايده اى ندارد. شوهرم اهل اينكه با اعتراض من به فكر انجام كارى بيفتد، نيست. مدتى را قهر مى كنم، ولى خيلى زود متوجه اشتباهم مى شوم. شايد براى قهر كردن ديگر خيلى دير شده باشد. قرار است به زودى مادر شوم. با خوشحالى به بهروز تلفن مى زنم. بهروز از اينكه صاحب فرزندى مى شويم خوشحال است. بالاخره با هزار واسطه كارى را در يك فروشگاه پيدا مى كند. قانع هستم و حرفى نمى زنم. به دوستانم مى گويم شوهرم مدير يك فروشگاه پوشاك است تا كمتر احساس سرزنش كنم.
با پس اندازى كه كرده ايم بالاخره وقتى پسرمان ۴ ساله مى شود از خانه پدر بهروز بيرون مى آييم و خودمان جايى را براى زندگى اجاره مى كنيم. بهروز به كارى كه دارد علاقه نشان مى دهد، ولى من از زندگى راضى نيستم. براى اينكه خيلى از چيزها را به او بفهمانم، بايد خيلى با او حرف بزنم. خيلى از مواقع با هم جر و بحث مان مى شود، اوقات تلخى هايمان بالا مى گيرد و بهروز در نهايت بى شرمى هرچه را كه دوست دارد، به من مى گويد.
از اينكه شوهرم بدون توجه به زحماتى كه در طول زندگى كشيده ام، هر كارى را دوست دارد انجام مى دهد، ناراحت هستم. نمى توانم باور كنم كه با مردى زندگى مى كنم كه كوچكترين توجهى را به من ندارد، با اين حال به خاطر شروين پسرم ناچار هستم كه زندگى را تحمل كنم و شرايط سختى را كه با آن روبرو هستم، بگذرانم.
پسرم شروين هرچه بزرگتر مى شود بيشتر از پدرش فاصله مى گيرد. بهروز او را به خاطر اشتباهاتى كه هر كودك انجام مى دهد، جلوى ديگران به تمسخر مى گيرد و گاهى او را بشدت كتك مى زند. هرچه به او تذكر مى دهم فايده اى ندارد.
- بچه بايد تربيت شود.
- ولى شروين به سن نوجوانى رسيده است، ديگر نبايد با او اينگونه برخورد كنى.
جواب هايش بى معنا است. از اينكه اينقدر راحت و ساده هرچه را كه دوست دارد بر زبان مى آورد، ناراحت هستم. او كوچكترين توجهى ندارد. فكر مى كند روشى كه پدر و مادرش در تربيت او داشته اند، بهترين روش است و مى خواهد همان روش را روى پسرمان شروين عملى كند. اين بار مخالفت هاى من و او اوج مى گيرد. شوهرم رو در روى من مى ايستد و كتك كارى هايش شروع مى شود.
اشك در چشمانم مى ريزد و من با حسرت به عكس ۱۴ سال پيش خودم نگاه مى كنم. پدرم سه سالى است كه بر اثر سكته فوت كرده است، به ياد حرفش مى افتم كه مى گفت: تو بى تجربه هستى، وقتى مى فهمى كه عمر و جوانى ات را از دست داده اى.
مى دانم كه بهروز اصلاح شدنى نيست. بين من و او از نظر فرهنگى و عقيده فاصله زيادى است. بهتر است هرچه زودتر تا پسرم شروين لطمه روحى نديده از او جدا شوم. اين تنها راه حلى است كه به ذهنم مى رسد. فكر مى كنم اگر با او در اين مورد حرف بزنم، او هم منطقى با من كنار مى آيد و متوجه حرف هايم مى شود.
شب است. شامى را كه دوست دارد پخته ام و منتظرش هستم. براى اينكه شروين متوجه حرف هايمان نشود، از او خواسته ام به خانه خاله اش برود. بهروز شام را مى خورد و جلوى تلويزيون لم مى دهد.
- بايد با تو حرف بزنم.
- خب بزن!
با دعوا و مرافعه حاضر مى شود براى ۱۰ دقيقه تلويزيون را خاموش كند. برايش همه چيز را توضيح مى دهم، شروع به خنديدن مى كند.
- خب كه چى؟
- منظورت چيست؟
- اگر طلاق مى خواهى چرا اينقدر صغرى، كبرى مى چينى؟
حرف زدنش در اين لحظات تلخ هم درست و معقول نيست. از اينكه تا اين اندازه بد حرف مى زند، احساس خجالت مى كنم.
- ولى يادت باشد تنها مى روى. بدون وسايل زندگى و بچه و هر چيز ديگر.
- وسايل زندگى؟
- بله! اينها همه مال من است.
- ولى خيلى از اين وسايل جهيزيه ام است. تازه من بيرون از خانه هم كار كرده ام و حقوق داشته ام.
شروع به بددهنى مى كند. مى دانم كه حرف زدن با او بى نتيجه است. فكر مى كنم به راهى كه انتخاب كرده ام. پدر هيچ وقت حاضر نشد كه سياهه جهيزيه بگيرد و همين باعث شد كه بهروز حالا بعد از اين سال ها، رو در روى من بايستد. نمى دانم چطور مى توانم ثابت كنم وسايلى كه در خانه هست جهيزيه ام مى باشد. به شروين فكر مى كنم، ديگر ۱۴ ساله شده است. اگر بتوانم براى او حكم رشد بگيرم، مشكلم حل مى شود، ولى نمى دانم چطور مى توانم حكم رشد براى پسرم بگيرم.




پاسخ كارشناسى
مجيد يوسفى
معاون مجتمع قضايى خانواده (۱)

با نگاهى به مقررات قانون مدنى در باب نگهدارى و تربيت اطفال به موادى از قانون مذكور بر مى خوريم كه تكليف نگهدارى اطفال اعم از ذكور و اناث را در حالى كه ابوين آنها جدا از يكديگر زندگى مى نمايند را روشن مى سازد ماده ۱۱۶۸ قانون مدنى حضانت را هم حق و هم تكليف ابوين دانسته لكن در ماره ۱۱۶۹ اولويت هر يك از پدر و مادر را بررسى كرده است حق و تكليف پدر و مادر به حضانت طفل تا زمانى است كه طفل به سن بلوغ نرسيده باشد بنابراين چنانچه طفل دختر باشد و به سن ۹ سال تمام قمرى برسد يا پسر باشد و به سن ۱۵ سال تمام قمرى برسد بالغ گرديده و با خروج از سن طفوليت موضوع حضانت و نگهدارى آن ها به عنوان طفل منتفى خواهد شد بنابراين طفل دختر با رسيدن به ۹ سال تمام قمرى و طفل پسر با رسيدن به سن ۱۵ سال قمرى از مدار حضانت قانونى خارج مى گردند و نه پدر و نه مادر نمى تواند از حق موضوع ماده ۱۱۶۸ قانون مدنى در اين خصوص استفاده نموده و نه مى توان آنها را مكلف به رعايت تكليف نمود. در ماده فوق و الزام آنها به نگهدارى اولادشان در وضعيت فوق كرد. به هر حال مادامى كه پدر و مادر اطفال با يكديگر زندگى مى كنند نگهدارى آنها هم حق و هم تكليف آنها است و با مشاركت يكديگر به حكم ماده ۱۱۷۸ قانون مدنى مكلف هستند در حدود توانايى خود به تربيت اطفال خويش بر حسب مقتضى اقدام كنند. طفل از زمانى كه متولد مى گردد در فرض كه پدر و مادر وى جدا از هم زندگى نمايند اعم از اينكه اين جدايى در اثر طلاق باشد يا صرف اختلاف موجود بين زوجين و اعم از اينكه دختر باشد يا پسر، اولويت در نگهدارى وى تا سن هفت سالگى با مادر است و پس از آن با پدر خواهد بود. بعد از سن هفت سالگى همانطور كه اشاره گرديد اولويت در نگهدارى طفل با پدر است تا زمانى كه دختر به سن ۹ سال تمام قمرى و پسر به سن ۱۵ سال تمام قمرى رسيده و بالغ گردند. پس از سنين مذكور و به مجرد  و بلوغ از مدار حضانت قانونى خارج شده و خود اختيار خواهند داشت تا پدر يا مادر را براى ادامه زندگى با آنها انتخاب نمايند در واقع حق و تكليف ابوين پس از سنين مذكور زايل خواهد شد. لازم به ذكر است با توجه به صرف موجود در كشورمان و توجه به وضعيت جسمى دختر ۹ ساله و پسر ۱۵ ساله عملاً خروج طفل از حضانت قانونى تأثيرى بر نگهدارى اولاد به صورت داوطلبانه از ناحيه پدر يا مادر تا زمانى كه فرزندان توانايى اداره خود را داشته باشند، نخواهد داشت، اما به هر حال از سن قانونى حضانت خارج شده و نه مى توان آنها را ملزم كرد تا نزد پدر يا مادر يا ديگرى بدون ميل خود زندگى نمايند و نه مى توان پدر يا مادر را وادار نمود تا آنها را نگهدارى نمايند البته حضانت ونگهدارى آنها جداى از تكليف پدر و يا مادر در پرداخت نفقه به اولاد خود تحت شروط قانونى خواهد بود يعنى گرچه پدر و مادر تكليفى به نگهدارى اولاد خود و آن سنين ندارند لكن چنانچه اولاد مستحق نفقه باشند تحت شرايطى كه فعلاً موضوع سؤال نيست، پدر يا مادرمكلف به پرداخت نفقه به آنها خواهند شد. تبصره ذيل ماده ۱۱۶۹ قانون مدنى بيان داشته بعد از هفت سالگى در صورت حدوث اختلاف حضانت طفل با رعايت مصلحت كودك به تشخيص دادگاه خواهد بود بنابراين گرچه طبق صريح ماده ۱۱۶۹ قانون مدنى پس از سن ۷ سالگى اولويت در نگهدارى با پدر خواهد بود لكن چنانچه بين والدين اختلافى در نگهدارى پيش آيد مثلاً مادر، پدر را فاقد صلاحيت لازم براى حضانت اطفال بداند اين اختلاف در محكمه رسيدگى و با رعايت مصلحت كودك و به تشخيص دادگاه ممكن است طفل به مادر و يا به شخص ثالث ديگر جهت حضانت تسليم گردد. به همين جهت است كه ماده ۱۱۷۳ قانون مدنى بيان داشته «هر گاه در اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقى پدر يا مادرى كه طفل تحت حضانت اوست صحت جسمانى و يا تربيت اخلاقى طفل در معرض خطر باشد محكمه مى تواند به تقاضاى اقرباى طفل يا به تقاضاى قيم او يا به تقاضاى رئيس حوزه قضايى هر تصميمى را كه براى حضانت طفل مقتضى بداند، اتخاذ كند، اما مسأله اى كه در اينجا مطرح مى گردد و موضوع سؤال واقع شده است وضعيت سن رشد فرزندان است. بين بلوغ و سن رشد تفاوت است. سن بلوغ در فوق بيان گرديد و در فاصله زمانى سن بلوغ تا سن ۱۸ سال تمام شمسى فرزندان بالغ هستند لكن رشيد  نيستند بنابراين سن رشد چه در پسر و چه در دختر ۱۸ سال تمام شمسى است و اين سن متفاوت از سن بلوغ است به موجب ماده ۱۲۱۰ قانون مدنى هيچ كس را نمى توان بعد از رسيدن به سن بلوغ به عنوان جنون يا عدم رشد محجور نمود مگر اينكه را كه بالغ شده است در صورتى مى توان به او داد كه رشد او ثابت شده باشد.
ماده واحده قانون راجع به رشد متعاملين مصوب
۱۳۱۳‎/۶‎/۱۳ بيان داشته از تاريخ اجراى اين قانون درمورد كليه معاملات و عقود و ايقاعات به استناد نكاح و طلاق محاكم عدليه و ادارات دولتى و دفاتر اسنادرسمى بايد كسانى را كه به سن ۱۸ سال شمسى تمام نرسيده اند اعم از ذكور و اناث غير رشيد بشناسند مگر اينكه رشد آنها قبل از اقدام به انجام معامله يا عقد يا ايقاع به طرفيت مدعى العموم در محاكم ثابت شده باشد اشخاصى كه به سن ۱۸ سال شمسى تمام رسيده اند در محاكم عدليه و ادارات دولتى و دفاتر اسنادرسمى رشيد محسوب مى شوند مگر اينكه عدم رشد آنها به طرفيت مدعى العموم در محاكم ثابت گردد. بنابراين و با جمع مواد فوق و به طور مختصر بايد گفت هر طفلى كه به سن بلوغ مى رسد رشيد محسوب مى گردد لكن چنانچه بخواهد تصرفى در اموال خود نموده و يا دست به انجام معاملات و عقود و ايقاعات به استثناى نكاح و طلاق نمايد و به عبارت ديگر هر گونه تصرفى كه نسبت به اموال خود بخواهد انجام دهد يا بايد پس از سن بلوغ و تا قبل از رسيدن به سن ۱۸ سال تمام شمسى رشد او در محكمه ثابت و گواهى رشد دريافت نمايد يا به سن ۱۸ سال تمام شمسى برسد بنابراين زمان صدور گواهى رشد پس از بلوغ و قبل از ۱۸ سال تمام شمسى است و به فردى كه بالغ شده است ممكن است قبل از سن ۱۸ سال تمام شمسى گواهى رشد داده اما اينكه دريافت گواهى رشد تأثيرى در حضانت خواهد داشت يا خير بايد گفت اصولاً رشد به كسى داده مى شود كه به سن بلوغ رسيده باشد و چنانچه طفلى به سن بلوغ برسد از سن حضانت خارج خواهد شد ونيازى به اخذ گواهى رشد و يا حلول سن رشد قانونى يعنى ۱۸ سال تمام شمسى براى اينكه خود در امور غيرمالى خود تصميم گيرى نمايد، من جمله اينكه نزد پدر زندگى نمايد يا نزد مادر نخواهد داشت و خود شخصاً حق اينگونه تصميم گيرى ها را خواهد داشت. لازم به ذكر است تا قبل از رسيدن به سن رشد يا دريافت گواهى رشد پس از سن بلوغ تصميم گيرى نسبت به امور مالى و اموال اولاد با اولياى قانونى آنها اعم از پدر، جد پدرى، وصى يا قيم خواهد بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |