دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Aug 1, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۰۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
احياى فيلم هاى مستند در سطح جهان
درباره فيلم «آغاز بتمن» آخرين ساخته كريستوفر نولان
احياى فيلم هاى مستند در سطح جهان
درود بر انسان ها و پنگوئن ها!
مترجم: وصال روحانى
فروش فيلم هايى مثل «جنگ دنياها» ، «بت من آغاز مى كند» ، «۴ نفر فوق العاده» و پيش از آن قسمت ششم (و آخر) «جنگ ستاره ها» بسيار زياد و چشمگير بوده است اما آمار كلى امسال به ما مى گويند كه فروش خارق العاده سالهاى ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ طى سال ۲۰۰۵ تكرار نشده و مردم بازسازى هاى تكرارى و دنباله سازى آثار قبلى را از دلايل اصلى اين روند مى دانند.
لابد بر اين اساس است كه سه فيلم مستند جديد كه نوعى تازه از آثار غيرفيكشن محسوب مى شوند در هفته هاى اخير تحسين زيادى رانسبت به خود برانگيخته اند، بخصوص كه اين فيلم ها توانسته اند از مردم عادى (و در يك مورد از پنگوئن ها) قهرمان هايى جالب و چشمگير بر روى پرده سينما بسازند.
نام آنها «مردر بال» ، «رايز» و «رژه پنگوئن ها» است و بيش از آن كه شبيه به كارهاى مستند باشند، با فيلم هاى فيچر هاليوود تشابه دارند، چراكه از مشخصه هاى اين آثار بهره مى برند و از فاكتورهايى چون تنش، برخورد و تلاش براى حل برخى مشكلات غيرمعمول برخوردارند. به همين خاطر سازندگان و توزيع كنندگان اين فيلم ها نيز از به كارگيرى واژه مستند براى توصيف و معرفى آنها خوددارى كرده اند.
آنها از اين نيز بيم دارند كه با اطلاق لفظ مستند به اين فيلم ها تماشاگران و ناظران بلافاصله به ياد آثارى بيفتند كه مثلاً از لزوم خوردن سبزيجات وساير غذاهاى مقوى براى كودكان و نوجوانان ياد مى كنند.
با اين وجود و با اين كه اين مستندهاى مدرن و كارهاى غيرداستانى جديد، پيوسته صاحب مقبوليت عام و فروش بيشترى مى شوند، باز هم سازندگان آنها براى كسب بودجه ساخت آنان مشكلات عمده اى دارند و دليل اصلى آن را در يك باور قديمى بجوييد كه مى گويد فيلم هاى مستند معمولاً خسته كننده،آموزشى، كند و فاقد هيجان اند.
آرزوى سازندگان آنها اين است كه توفيق سه فيلم مذكور و همچنين مستندهاى سياسى اخير مايكل مور چنين باورى را زدوده و مردم را با صنعت و بافت اين مستندهاى جديد آشنا و آنها را به سمت اين سيستم سرازير كرده باشد.
«مردربال» و يا «توپ جنايت» درباره عده اى معلول است كه يك نوع بازى دشوار و خشن راگبى بر روى صندلى چرخدار را انجام مى دهند و چنان پرتحرك و پرماجرا است كه با كارهاى فيچر سرشار از اكشن و حادثه قياس شده است. ديويد لاچاپل كارگردان «رايز» هم داستان اين فيلم را كه تلاش براى غلبه بر رقبا از طريق حركات موزون و برنامه هاى هنرى است، به كارهاى موزيكال تشبيه كرده است. اين را هم گمان نكنيد كه «رژه پنگوئن ها» يك نوع راز بقا و فيلمى مستند درباره طبيعت و بقا در آن است.
لوك ژاك كارگردان اين فيلم مى گويد در اصل مى خواسته است چيزى مثل يك نقاشى امپرسيونيستى را در دل طبيعت و به واقع برگستره فيلم به جا بگذارد. شايد هم اين فيلم مى خواهد به ما نشان بدهد كه تلاش هاى جارى در دهه هاى اخير براى به اصطلاح رام كردن طبيعت وحش و در آوردن آن به شكل دلخواه و ثبت انواع و گونه هاى مختلف زندگى در آن چه ثمر و نتايجى داشته است.
اين فيلم و نظاير آن هرچه باشد، مارك اورمان رئيس «تينك فيلم» كمپانى توزيع كننده «مردربال» مى گويد: «بله، اين يك فيلم مستند است اما تمام شاخصه ها و نشانه هاى آثار فيچر را دارد و همان قدر ظرافت و قوت در آن هست كه معمولاً فقط در فيلم هاى فيچر نمونه و نظير آن را مى بينيم. اين يك تفاوت آشكار نسبت به گذشته است».
«رايز» ، انواع حركات و برنامه هاى پرتحرك كودكان و نوجوانان را در خيابان هاى لس آنجلس نشان مى دهد. در اين فيلم ما گروههاى مختلف نوجوان را مى بينيم كه براى شكست دادن گروه هاى رقيب هربار تكه و برنامه و تدبيرجديدى را در حركات ورزشى - هنرى خود روز مى كنند و از بيشترين تحرك و پرسش ها بهره مى برند و با انواع چرخش ها چشم ها را خيره مى كنند و هركدام كه بهتر باشند، مى توانند خود را برنده اين نبرد بدانند.
در عين حال لاچاپل ما را به درون زندگى خصوصى و غيرورزشى اين كودكان و نوجوانان نيز مى برد و ما با خانواده و نزديكان اين بچه ها هم آشنا مى شويم. هم خود اين كودكان و هم والدين آنها اصرار دارند كه بچه ها با گروه هاى خلافكار همسو نشوند و در دام هاى ناصواب نيفتند و ورزش وتفريحات سالم تنها دلمشغولى شان باشد و اين نيز يك انگيزش اضافى است و اگر همه اينها مورد توجه و علاقه مردم نيستند، كافى است به «رژه پنگوئن ها» توجه كنند. لوك ژاك كارگردان اين فيلم ۱۴ ماه را صرف گرفتن تصاوير لازم از پنگوئن ها در مناطق قطبى كرده است.
اين گونه فيلمسازى ها ابتدا در جريان جشنواره معتبر سان دنس ۲۰۰۳ مورد توجه قرار گرفت. زيرا در آن جا نيز فيلم هاى فيچر «Amerecan Splendour» و مستند «تصاحب فريدمن ها» به گونه اى خط و مرز بين كارهاى فيكشن و غيرفيكشن و داستانى و مستند را در نورديده و اين دو دنياى متفاوت را با يكديگر ادغام كرده بودند و گاهى به وضوح مشخص نبود كه آنها فيچرند يا مستند.
از طرف ديگر موفقيت فيلم «Super sizeme» در سال ۲۰۰۴ و رسيدن آن به ۲۸ ميليون دلار فروش در سطح جهان ثابت كرده است كه حتى اگر مايكل مور نباشيد مى توانيد روى فروش فيلم هاى مستند خود حساب كنيد و نه تنها ضرر ندهيد بلكه تحسين شويد. در عين حال يافتن سرمايه گذاران لازم و حاميان مالى موردنظر براى ساختن اين گونه فيلم ها همچنان يك مشكل و قسمت سخت قضيه است. همان طور كه قبلاً گفتيم هنوز اين باور رايج است كه فيلم هاى مستند صرفاً آموزش دهنده و فاقد هيجان و قصه اند و بديهى است كه جوان ترها يعنى بزرگترين قشر بينندگان فيلم در سطح جهان به اين ژانر روى خوش نشان ندهند.
درباره فيلم «آغاز بتمن» آخرين ساخته كريستوفر نولان
تاريكى، شواليه جوانى بود
كه با شياطين درونش مى جنگيد
222090.jpg
| مترجم: فاران اتحاد
با نزديك شدن به پايان فيلم پر سر و صداى «آغاز بتمن»، كريستين بيل هنرپيشه جوان و جذاب انگليسى كه در نقش بتمن بازى مى كند، دخترى (كتى هلمز) را از دردسر نجات مى دهد و به مخفيگاه خود مى برد. وقتى اين صحنه از فيلم را مى بينيم بعيد است به اين موضوع فكر نكنيم كه چه خوب مى شد اگر بتمن به جاى اين كه اين دختر را به مخفيگاه خود ببرد، سعى مى كرد تا از شر اين هنرپيشه لوس و پررو خلاص شود، دخترى كه با مسخره بازى هايش در پشت صحنه، روند ساخت فيلم را در معرض خطر قرار داده بود. اگر چنين اتفاقى مى افتاد شايد جالب ترين عمليات نجات در اين فيلم نه به وسيله دلاور شنل پوش بلكه به وسيله كارگردان اين فيلم، كريستوفر نولان، انجام مى شد.
«آغاز بتمن» هفتمين فيلمى است كه از سرى داستان هاى كميك بتمن ساخته شده است و البته اولين فيلمى است كه بتمن را به قلمرو اسطوره هاى بزرگ سينما مى برد؛ تلاش براى شكل گرفتن در زير سايه آمريكايى ها به جاى زندگى ميان جاذبه هاى پر زرق و برق آنها آغاز بتمن استفاده مؤثرى است از اصالت داستان كميك باب كين (خالق شخصيت بتمن) كه قدرت و جذابيت خود در اين فيلم را مديون دو نفر است: اول كارگردان كه از اطلاعات و امكاناتش به خوبى استفاده مى كند و دوم ستاره فيلم كه اهميت و جديت كار را درك كرده و تمام سختى ها را تحمل مى كند. كريستين بيل بازيگرى را تقريباً از دو دهه پيش با فيلم «امپراتورى خورشيد» ساخته استيون اسپيلبرگ آغاز كرد و با بازى خوب خود در فيلم «روانى آمريكايى» به شهرت رسيد. روانى آمريكايى فيلمى ترسناك و روشنفكرانه بود كه اكنون به نظر مى رسد پيش زمينه اى بوده است بر بتمن و شايد بتوان درباره آغاز بتمن گفت كه «روانى آمريكايى برگشته است، اما اين بار با لباس تنگ».
كريستين بيل به زيبايى شخصيتى انتقام جو خلق كرده - به آراستگى يك پلنگ به اندازه اى سريع كه حتى عاشق پرشورش را هم دچار ترديد مى كند. بتمن او فرسنگ ها دورتر از بتمن كارتونى «آدام وست» است كه در اواسط و اواخر دهه ۱۹۶۰ از تلويزيون آمريكا پخش مى شد و ذره اى هم حيرت انگيز نبود. كريستين بيل حتى از نقش مايكل كيتن، كه در «بتمن» ساخته تيم برتن در سال ۱۹۸۹ و دنباله شوخ آن در سه سال بعد در نقش بتمن بازى كرده بود و به نقشش لطمه زده بود، فراتر رفته است. اصالت خانوادگى در داشتن شخصيت اشرافى متكبر كه مكمل لازم براى خود بزرگ بينى وسواس گونه بتمن است، چيزى است كه مايكل كيتن نتوانسته بود در نقشش انتقال دهد ولى كريستين بيل آن را به راحتى به نقش درآورده است. نكته اى كه كريستوفر نولان بهتر از هر كارگردانى قبل از خود فهميده است اين است كه بدون بروس وين، بتمن فقط يك ديوانه ثروتمند با توهماتى از نجابت با لباس هاى سياه و يك شنل است. بدون رسم و رسوم و آداب دانى اجدادى اين مرد خفاشى عجيب و غريب، ابر قهرمانى بدون حس انسانيت، انتقام جويى بدون وجدان است.
نكته جالب ديگر، فيلمنامه خيلى خوب نولان و ديويد س. گوير است؛ در اين فيلمنامه كريستوفر نولان داستان بتمن را كم و بيش از ابتدا شروع كرده و مهم ترين ضربه روحى بتمن كه مرگ پدر و مادرش است را يادآورى مى كند. نولان به شكلى روايى و خلاصه با احساساتى ملموس، صحنه وحشتناكى را به نمايش در مى آورد، شرح دادن لحظه اى كه آقاى وين جوان شاهد تير خوردن و مرگ والدينش در يكى از كوچه هاى گاتهام سيتى است و به اين ترتيب مقدمات سفرى بلند و ناآشنا براى بروس وين شكل مى گيرد.
داستان از بروس وين جوان در ميانه اين سفر در نقاط دور دستى در آسيا شروع مى شود، جايى كه او به گروهى جنايتكار كه خود را «انجمن سايه ها» مى نامند و در خفا پيمان بسته اند بر مى خورد. انجمن سايه ها به وسيله (كن واتانبه) يك جنگجوى كاراته كار و دستيارش هنرى دوكارد (ليام نيسن) رهبرى مى شود. انجمن از بروس دعوت مى كند كه به آنها بپيوندد، پيشنهادى كه بعداً بروس به طرز خشونت آميزى رد مى كند. پس از آن به گاتهام سيتى بر مى گردد جايى كه او را با دو شخصيت خواهيم شناخت، يكى ثروتمندترين مرد شهر و ديگرى فرشته نجات شهر.
در داستان فيلم شخصيت هاى ديگرى نيز درگير هستند مانند يك لرد جنايتكار پرزور و قدرت (با بازى تام ويلكينسن) و روانكاوى كه به زندگى منزجر كننده اى روى آورده (با بازى سيليان مورفى) و همچنين آخرين پليس گاتهام سيتى، جيمز گوردن با بازى گى اولدمن كه در نقش خود تأثر عاطفى متعادلى به وجود مى آورد.
جالب است كه انتخاب خوب بازيگران، فيلمنامه منسجم و ارزيابى امكانات اوليه با يك فيلم براساس داستانى كميك چه مى تواند بكند. بر خلاف ربرتو رودريگوئز، كه با وفاداريش به كميك فرانك ميلر، شيره داستان «شهر گناه» را كشيد، كريستوفر نولان با احترام و احتياط به شخصيت بتمن نزديك شده است نه با تقدس. اين مسأله به خوبى روشن است كه نولان قبل از ساخت اين فيلم، مجموعه هاى مختلف بتمن را به خوبى بررسى كرده و تأثير زيادى از شخصيت بتمن بازسازى شده آقاى ميلر در دهه ۱۹۸۰ گرفته كه در كنار هويت قهرمانى اين شخصيت، «جنگجوى تاريكى» بودن آن را رواج داد؛ بتمن نولان نيز همچون بتمن ميلر توسط شياطين شكنجه روحى و جسمى مى شود. در دنيايى غير قابل اعتماد كارگردانى پيدا مى شود كه شخصيتى را مطلوب نظر ما مى سازد، قهرمانى كه بين عدالت و انتقام، صلح خواهى و قدرت طلبى گرفتار شده است.
اين تلاش و كشمكش، وقار و سنگينى مورد نياز داستان را شكل مى دهد. اما چيزى كه در اين فيلم خيلى لذتبخش است چگونگى متعادل كردن مؤلفه هاى تاريك و روشن داستان و نيز مرتب كردن و چيدن مؤلفه هاى ژانرى شناخته شده به روش هاى غير قابل پيش بينى توسط كريستوفر نولان است. ممكن است، به خاطر فيلم هاى زيادى كه ديده ايم و كميك هاى بسيارى كه خوانده ايم، فكر كنيم كه غار خفاش را، به همان اندازه كه با اتاق دوران كودكيمان آشنا بوديم، مى شناسيم ولى ديدن غارى كه بروس وين در ميان آن ايستاده و به وسيله ابرى از خفاش هايى كه مارپيچ گونه پرواز مى كنند، احاطه شده است براى ما تازگى دارد. ماشين بتمن نيز جالب است. اين ماشين شبيه [جيپ] هامرى است كه به وسيله يك [زره پوش] برادلى صاف و پهن شده باشد و بعد بخواهند با وصل كردن لاستيك هاى پهن و زدن رنگ سياه نسبتاً ماتى به آن، آن را براى مسابقات اتومبيلرانى داخل شهر آماده كنند.
«آغاز بتمن» به عنوان فيلمى كه قهرمان اصلى آن سوژه بسيارى از فيلم هاى كودكان بوده، فيلمى طولانى است اما پايان شبه بروكهايمرى آن نمى تواند از جذابيت هاى آن بكاهد. كريستوفر نولان بايد كار خودش را بكند: فرد آستر [بازيگر فيلم هاى موزيكال] زمانى مطمئن مى شد فيلمش ساخته شده كه شما توانستيد آن را در سينما ببينيد. نظريات نولان زمانى اهميت زياد دارند كه در حال فيلمبردارى از قهرمانش است. هنوز چيزى كه «آغاز بتمن» را به موازات «دنياى روح» ساخته ترى تسويگوف موفق ترين اقتباس از داستان هاى كميك مى سازد، نقدهاى پر سر و صدا، نوشته هاى كودكانه و... نيست، بلكه در شيوه دعوت نولان از ما براى ديدن بروس وين است؛ كنار هم قرار دادن مؤلفه هاى هويتى بتمن تا آنجا كه ما را شريك اسرار يك افسانه مى كند، همان حسى كه وقتى براى اولين بار يك كتاب كميك را مى خوانديم احساس كرديم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |