دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Aug 1, 2005
ديپلماتيك
۳۲۰۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
انتشارمدارك محرمانه سياست خارجى آمريكا درقبال هند
ترجمه پوراندخت مجلسى
طبق مدارك مربوط به دهه ۱۹۷۰ كه اخيراً منتشر شده است، «ريچارد نيكسون» رئيس جمهورى وقت آمريكا، «اينديرا گاندى» نخست وزير هند را «جادوگر پير» مى ناميد و مشاور امنيت ملى او «هنرى كيسينجر» قبل از جنگ هند و پاكستان در سال ،۱۹۷۱ زمامداران هند را حرامزاده ناميده بود. در آن زمان، از نظر آمريكا، هندوستان بيش از حد به اتحاد شوروى نزديك بود.
وزارت خارجه آمريكا اخيراً بسيارى از اسناد و مدارك محرمانه دهه ۱۹۷۰ در مورد سياست وقت واشنگتن را از حالت سرى خارج كرد و در اختيار عموم قرار داد. يك نسخه از مكالمه هاى انجام شده در ملاقاتى بين نيكسون و كيسينجر در كاخ سفيد در تاريخ ۵ نوامبر ،۱۹۷۱ يعنى كوتاه زمانى پس از ملاقات با گاندى (در آمريكا)، از جمله اين اسناد است. نيكسون در اين گفت وگو مى گويد: «ما در واقع با اين جادوگر پير برخورد بدى نداشته ايم». كيسينجر مى گويد: «اين هندى هاى حرامزاده دارند جنگ راه مى اندازند» و در ادامه صحبتش اضافه مى كند: «درست است كه او (خانم گاندى) يك نيرنگ باز است، ولى ما آنچه را مى خواهيم، به دست مى آوريم و او نمى تواند به وطنش برگردد و بگويد آمريكايى ها از من استقبال نكردند و از اين جهت نوميدانه مجبور به توسل به جنگ است.»
جنگ هندو پاكستان بين نوامبر و دسامبر ۱۹۷۱ به وقوع پيوست. دليل اين جنگ، تقاضاى پاكستان شرقى (كه بعدها بنگلادش نام گرفت) براى استقلال بود. در مارس ،۱۹۷۱ ارتش پاكستان تلاش كرد جدايى خواهان را سركوب كند و ميليون ها نفر از آن منطقه به ايالت بنگال غربى در هند پناه بردند. هندوستان از تشكيل يك بنگلادش مستقل حمايت مى كرد و رابطه اش با آمريكا در اوت ،۱۹۷۱ يعنى وقتى كه دهلى نو قراردادى با اتحاد شوروى امضا كرد، تيره شد. از طرف ديگر، نيكسون مناسبات ويژه اى را با ديكتاتور وقت پاكستان - ژنرال «يحيى خان»- برقرار كرد.
در ۴ ژوئن ،۱۹۷۱ نيكسون در يك گفت وگو در كاخ سفيد با كيسينجر، به «كنت كيتينگ» سفيرش در هندوستان پرخاش مى كند براى اين كه - آن طور كه كيسينجر مى گويد- «او مى خواهد به هندوستان كمك شود تا پاكستان را {از پاكستان شرقى} بيرون براند». نيكسون مى گويد: «من نمى خواهم او با اين جور حرف هاى احمقانه پيش من بيايد... كيتينگ مثل همه سفيران وقتى به هند مى روند، جذب آنها شده است.»
كيسينجر مى گويد: «چرا بايد براى اين حرامزاده ها كه هرگز انگشت خود را هم به نفع ما بلند نكرده اند، در منجلاب پاكستان شرقى درگير شويم؟ اگر پاكستان شرقى مستقل شود به يك فاضلاب تبديل مى شود. جمعيت در آنجا ۱۰۰ ميليون نفر است و پايين ترين استاندارد زندگى در آسيا را دارد.» نيكسون در پاسخ مى گويد: «درست همين طور است» كيسينجر ادامه مى دهد كه «آنجا يك حوزه مستعد و آماده براى نفوذ كمونيست ها خواهد شد.»
در اين ميان، پرزيدنت نيكسون به طور آشكارى از چين تملق مى گفت تا سعى كند جريان جنگ را به نفع پاكستان تغيير دهد.
با پيروزى جدايى خواهان مسلح بنگال به كمك ارتش هند، آمريكا در ۱۰ دسامبر ۱۹۷۱ به پكن اصرار ورزيد سربازان خود را عليه هند بسيج كند و وعده مى داد كه اگر اتحاد شوروى وارد ماجرا شود، از چين پشتيبانى خواهد كرد. چين نپذيرفت و در ۱۶ دسامبر، جنگ با تصرف «داكا» به وسيله ارتش هند و جدايى طلبان بنگالى پايان گرفت. رهبران تبعيدى، در ۲۶ مارس ۱۹۷۱ استقلال بنگلادش را اعلام كردند و در سال ،۱۹۷۲ «شيخ مجيب الرحمن» به وطنش بازگشت تا اولين نخست وزير آن كشور باشد.
آسياى مركزى بر سر دو راهى
222087.jpg
نوشته: فردريك استار  ترجمه: مرضيه خادم شريف
بخش دوم
دورى و فرصت
تحت شرايط عادى ، منابع انسانى و طبيعى آسياى مركزى بايد به كمك هم رشد اقتصادى پايدارى فراهم كنند وفقر را كاهش دهند. يكى از دشواريها آن است كه مراكز صنعتى و تجارى در آسياى مركزى در فاصله نسبتاً دورى از اولين بندرگاه قرار دارند و باعث هزينه نسبتاً بالاى حمل و نقل كالاها در واردات و صادرات مى شوند.
اين هزينه ها به دليل عدم كفايت زيرساختهاى منطقه به خصوص دربخش هاى انرژى، آب و حمل ونقل افزايش مى يابد. اتحاد شوروى خط آهن هاى عالى ساخت، ولى آسياى مركزى را جز از طريق مسكو باجهان مربوط نكرد. فقط يك خط آهن به شرق چين متصل شد. اما هيچ ارتباطى با هند، ايران وخاورميانه برقرار نشد.
توانايى هاى اصلى منطقه نفت وپنبه به طور ناكافى از طريق روسيه صادرمى شدند. منبع بزرگ ديگر، يعنى انرژى برق آبى به ندرت صادر مى شد. حكومت اتحاد شوروى تجارت درون منطقه را از ترس احتمال رشد همبستگى بين مردم ترك زبان به هزينه ارتباط آنها با شمال اسلاوتبار تضعيف مى كرد. تمام زيرساختها براى اقتصادى خودكفا براساس صنعت سنگين طراحى شده بود كه نتوانست از عهده نيازهاى بخش روبه رشد خدمات بين المللى برآيد.
همزمان، مهارتهاى كهنه آسياى مركزى در برخورد با بازارهاى دوردست از رده مصرف خارج شد. بعد ازاستقلال ، هريك از اين كشورها مقررات ويزا، كنترل مرزها و تعرفه هاى حفاظتى اختصاصى وضع كردند. چنين اقداماتى با افزايش هزينه حمل ونقل، دستيابى به باراندازهاى خارجى را كاهش داد و هركشور را به سوى بازار ضعيف محلى خود سوق داد . در نتيجه ، تجارت منطقه اى ناپديد شد.
راه اصلى احياى اقتصادى و اجتماعى در آسياى مركزى درگسترش تجارت منطقه اى و جهانى از طريق توسعه زيرساخت و كاهش محدوديت هاى اعمال شده از سوى حكومت بر تجارت منطقه است.
ساكنين آسياى مركزى به هيچ وجه از اهميت همكارى منطقه اى غافل نبوده اند و شاهدى برآن، نوآوريهاى متعددى است كه طى دهه گذشته ايجاد شده است. مدت كوتاهى پس از ايجاد دولتهاى جديد رهبران قزاقستان، قرقيزستان و ازبكستان و بعداً تاجيكستان ، اتحاديه آسياى مركزى را تشكيل دادند. بعداً ازبكستان ۴ دولت ديگر را قانع كرد كه منطقه را خالى از سلاح هاى اتمى اعلام كند. روسيه جامعه كشورهاى مستقل مشترك المنافع را تشكيل داد و سپس جامعه اقتصادى اوراسيا كه همه يا بعضى از كشورهاى آسياى مركزى را در برمى گرفتند.
در همان زمان ، سازمان همكارى هاى اقتصادى راكد كه ايران، تركيه و پاكستان را به هم مى پيوست، تجديد حيات كرد و عضويت در آن را به كشورهاى آسياى مركزى تعميم داد. در همين زمان، تركيه ديدارهاى دوره اى و طرح هاى مشترك بين كشورهاى ترك زبان ايجاد كرد. چين با پرچمدارى تشكيل سازمان همكارى شانگهاى و نيز چين و قرقيزستان با پذيرفته شدن در سازمان تجارت جهانى به اين ميدان شلوغ گام نهادند.
تمام بانكهاى اصلى بين المللى و سازمانهاى وام دهنده، همكارى منطقه اى را به عنوان بهترين راه توفيق كلى و بهروزى آسياى مركزى توصيه مى كنند. بانك توسعه سياسى ، بانك اروپايى بازسازى و توسعه، صندوق بين المللى پول، بانك توسعه اسلامى ، برنامه توسعه سازمان ملل متحد و بانك جهانى در هماهنگى يارى خود براى كمك به همكارى منطقه اى تحت چتر حمايتى برنامه سازمان همكارى اقتصادى آسياى مركزى كه تحت عنوان «CAREC» شناخته مى شود، توافق كردند. وام دهندگان عمده ديگر مانند آژانس ايالات متحده براى گسترش بين المللى و كميسيون اقتصادى و اجتماعى سازمان ملل متحد براى آسيا و اقيانوسيه نيز اين هدف را پى مى گيرند.
به رغم اين كوشش ها، همكارى اقتصادى منطقه اى همچنان اقدامى در حال توسعه است، گرچه كوششهاى سازمان هاى بين المللى دچار محدوديت هاى خود هستند، ولى ركود منطقه اى عمدتاً ناشى از سياستهاى محلى است.
جدايى طلبى؛ نيروهاى رويارو
از زمان «جورج واشنگتن» به بعد، رهبران حكومتهاى پس از استعمار بر حفاظت از تماميت و تأمين امنيت تأكيد كردند. رهبران آسياى مركزى با آگاهى دقيق از ضعفشان، نگران كنترل مجدد روسيه بر خود بوده اند. البته افغانستان تحت حكومت طالبان، تهديدهاى جدى ترى مطرح كرد.
رهبران جديد در مقابل اكثر خطرات با درون گرايى واكنش تدافعى نشان دادند. آنها به هنگام ضرورت براى ورود به تعهدات خارجى، روابط دو طرفه را به توافق هاى چندجانبه ترجيح دادند.
همزمان، اختلافات فرهنگى و قومى كه دهه ها سركوب شده بودند، سربرآوردند. فرهنگ فارسى تاجيكها در تقابل شديد با فرهنگ تركى همسايگانشان قرار دارد. مردم قبلاً صحرانشين قزاق، قرقيز و تركمن رهيافتهاى متفاوتى از واحه نشينان شهرى شده ازبك، اويغور و تاجيك در زمينه سلسله مراتب، حل اختلافات و مذاكرات دارند. حتى دين غالب يعنى اسلام، بين عشيره اى هايى كه تا زمانهاى اخير داراى مذهب «شمن» بودند و آنها كه در مراكز قديمى دينى در اطراف واحه ها مستقر بودند، كيفيت متفاوتى داشته است. نظام شوروى تمام اين اختلافات را سركوب كرد، ولى استقلال، حداقل در كوتاه مدت، اختلافات را دوباره احيا كرد.
تفاوت در جهان بينى هاى سياسى و عوامل اقتصادى بر انتخاب راهبردهاى متفاوت توسعه در دولتهاى جديد مؤثر بود كه از ركود ازبكستان تا گام هاى بلندپروازانه قرقيزستان با الحاق به سازمان تجارت جهانى متغير بوده است. فقدان مرزهاى دقيق - چه منطقه اى ، چه با دولتهاى همسايه - تهديدى براى ايجاد تنش و اثر منفى بر تجارت بوده اند. در نهايت، بسيارى در منطقه نگران آن بودند كه اقتصادهاى بزرگ نزديك به خصوص چين با كالاهاى ارزان قيمت خود آسياى مركزى را تبديل به مرداب، و صنعت محلى را نابود كند. طى دهه اول استقلال، اين عوامل، منافعى را كه ممكن بود از تكميل همكارى منطقه اى و تجارت حاصل شود، خنثى كردند.
تغيير
تمام جريانها به اوج خودمى رسند و افول مى كنند. با ورود دولتهاى آسياى مركزى به دهه دوم حيات خود، آيا دليلى وجود دارد كه بينديشيم نيروهايى كه آنها را جدا مى كرد، تمام كوشش خود را به كار برده باشند و دوران تازه اى از همكارى وسيع تر و در حال طلوع باشد؟ شواهد فزاينده نشان مى دهد كه واقعاً چنين است. مرحله انزواى اتحاد ملى در حال رنگ باختن و تمايل همكارى و همبستگى بيشتر در آسياى مركزى در حال سرزدن است.
پنج نمونه از اين رخداد جديد را مى توان نام برد.
اول، انهدام رژيم طالبان توسط ايالات متحده و زمينگير شدن القاعده، يكى از منابع مهم عدم ثبات منطقه را مرتفع كرد. اسلام گرايان افراطى هنوز هم آسياى مركزى رامدنظر دارند، ولى حكومت ها تجهيزات بهترى در برخورد با آنها دارند.
دوم، به رغم پيش بينى هاى نگران كننده، دولتهاى جديد باقى ماندند. جنگ داخلى در تاجيكستان پايان يافت و دره حاصلخيز «فرغانه» كه از درگيرى هاى قومى محفوظ ماند. به علاوه، روسيه، ارباب سابق مستعمره، تماميت دولتهاى جديد را به عنوان يك واقعيت پايدار پذيرفت.
سوم، روند اصلاحات در هر كشور چنان پيش رفته كه شخصيت كلى هر دولت شكل گرفته است. همه دولتها، همسايگان خود را به شكل موجود و نه آنچه كه آرزوى شان بوده است، پذيرفته اند. اين واقع گرايى نوين منجر به توجه بيشتر در مبادلات منطقه اى شده است.
چهارم، وظيفه تعيين مرزهاى خارجى منطقه تقريباً تمام شده است. مرزهاى قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان با چين و نيز مرز طولانى قزاقستان با روسيه و تركمنستان با ايران مشخص شده است. بسيارى از مرزهاى داخلى اين دولتها در منطقه بايدمشخص شود، ولى بخش هاى عمده اى از مرز حساس قزاقستان، ازبكستان مشخص و بقيه نيز به زودى تعيين خواهند شد. با اين رخدادها، حسن روابط بين دولتها برقرار مى شود.
پنجم، دريچه جديدى به روى تجارت گشوده شده است و دولتها براى كسب منافع جديد بايد سياستهاى اقتصادى جديدى اتخاذ كنند. يكى از جنبه هاى مهم گشوده شدن مرزهاى اتحاد شوروى سابق به جنوب و شرق است كه آسياى مركزى را تبديل به راه اصلى حمل و نقل جاده اى بين مناطق اورال، سيبرى غربى، ايران و هند و نيز بين اروپا و چين مى كند.
اين توسعه ها، مقدمه اى بر پذيرش همكارى منطقه اى و تجارى و نشانگر تحولى مهم در اولويت هاست. همكارى منطقه اى به عنوان مكمل ضرورى براى تماميت ملى و سازوكارى براى تقويت توسعه اقتصادى بر محور تجارت در نظر گرفته مى شود.
راهى به پيش: اقتصاد
بسيارى از ناظران پذيرفتند كه قزاقستان دوران پررونق جديدى را طى مى كند، ولى اين رونق بيشتر متوجه بخش نفت و گاز است. بعضى ناظران اظهار مى كنند كه توفيقات ملموس منطقه در ساير زمينه ها اندك بوده است. با وجود آنكه ركود اوليه پس از اتحاد شوروى حقيقى و مأيوس كننده بوده است باز هم اين نظريه نادرست است. همانطور كه نمودارها نشان مى دهند، اقتصادهاى آسياى مركزى به طور گروهى، رشد GDP كندى را در پى استقلال (۱۹۹۱ - ۱۹۹۵) شاهد بوده اند. در سال،۱۹۹۶ بهبود اقتصادى آنها آغاز شد كه رشد مثبت GDP شاهد آن است و تا زمان حال نيز ادامه داشته است.
رشد اخير GDP (۲۰۰۰ - ۲۰۰۳) از
۸‎/۷ درصد در سال در آسياى مركزى كاملاً قابل ملاحظه است. ميزان رشد متوسط در محدوده ۱۰درصد در قزاقستان ثبت شد و تركمنستان رشدى حتى بيش از اين داشت. طى اين دوره، قرقيزستان و ازبكستان ميزان رشد چشمگير سالانه در حدود ۵درصد را شاهد بودند. اين ميزان ها مشابه ميزان اقتصاد پوياى آسيايى و حتى بهتر از اقتصاد روسيه است. در اين ميان، رشد GDP بيش از ۶درصد براى دو سال آينده آسياى مركزى پيش بينى شده است.
اين رشد به علت كسرى بودجه ناپايدار حاصل نشده است. در حقيقت، كسر بودجه قرقيزستان فقط ۵درصد است. ولى كسر بودجه تاجيكستان فقط ۲ درصد است. بودجه تركمنستان تراز است و ازبكستان بودجه مازاد هم دارد. استقراض سنگين تاجيكستان پس از پايان جنگ هاى داخلى و استقراض سنگين قرقيزستان پس از فروپاشى صنايع نظامى، موانعى در ترسيم آينده آنها ايجاد كرده است، ولى دستور روز، ثبات اقتصاد كلان است. به جز در ازبكستان ، تورم در تمام دولتها به سطحى منطقى كاهش يافته است.
تغيير مهم ديگر، نقش فزاينده بخش خصوصى به عنوان موتور رشد اقتصادى در آسياى مركزى است. همانطور كه آمارها نشان مى دهند، در حال حاضر، سهم GDP بخش خصوصى در اقتصاد پنج دولت آسياى مركزى از ۲۵ درصد تا ۶۰ درصد در نوسان است. علاوه بر ساير مزايا، رشد سهم بخش خصوصى در GDP احتمالاً به رشد كارايى اقتصادى، افزايش صادرات، رشد سريع تر و كاهش فقر پيوسته است.
البته، بسيارى از چالش ها هنوز به قوت خود باقى هستند. بيكارى در اقتصاد آسياى مركزى بالا است، توزيع درآمد (اگر چه به مراتب كمتر از روسيه) نيز قطبى شده است و ميليون ها نفرى كه در فقر زندگى مى كنند، هنوز هم از رشد كلى بى بهره اند. هنوز هم جهت و ميزان تغيير در منطقه مثبت است و ديگر ايجاد رشد در منطقه مطرح نيست، بلكه چگونگى حفظ و توسعه آن و چگونگى تقسيم مزاياى آن در كل جامعه اهميت دارد.
در سال هاى آتى، عوامل زير نقش اساسى در ايجاد رشد فراگير و پايدار دارند.
ادامه دارد
شكنجه افغانها توسط آمريكايى ها
«اول لباسهاى ما را از تنمان بيرون آوردند و آنگاه دستور دادند كه سرپا بايستيم. من تمام مدت بازجويى برهنه بودم.»
«حاجى ميرزا محمد» به اتهام همكارى با طالبان در سال ۲۰۰۴ در منزلش بازداشت شد و سپس به پايگاه نيروهاى تحت رهبرى آمريكا در «گرديز» واقع در جنوب شرق افغانستان انتقال يافت.
او مى گويد: «مدت چهار روز دستهاى مرا از پشت بسته بودند. به من غذا نمى دادند و نمى گذاشتند بخوابم.»
شهادت حاجى ميرزا محمد، بخشى از اتهامات تازه اى است كه برنيروهاى ائتلافى مبنى بر آزار زندانيان در بازداشتگاههاى موقتى وارد مى آيد.
زندانيانى كه آزاد شده اند، گفته اند كه در بازداشتگاه از غذا و خواب محروم نگاه داشته مى شدند و مورد ضرب و شتم قرار مى گرفتند.
يك مترجم پيشين، اظهار داشت كه شاهد آن بوده كه بازجويان با ندادن آب به زندانيان آن ها را تنبيه مى كردند و با طعنه و سرزنشهاى جنسى سعى داشتند كه آن ها را وادار به حرف زدن بكنند.
يك سخنگوى ارتش آمريكا گفت كه نمى تواند اين اتهامات را انكار كند، اما هرگونه بد رفتارى با زندانيان بسيار جدى تلقى مى شود.
شكايات
اواخر ماه آوريل، سمت كارشناس سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر براى خدمت در افغانستان لغو شد. پروفسور «شريف باسيونى» حقوقدان و نامزد دريافت جايزه صلح نوبل كه آخرين كسى است كه در اين سمت خدمت مى كرده است، اظهار داشت كه او به واسطه انتقاد از بازداشتگاههاى نيروهاى آمريكايى در افغانستان، شغل خود را از دست داد.
مقامات آمريكايى مى گويند كه وضع حقوق بشر در افغانستان بهبود يافته است. به گفته كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، شرايط بازداشت در دو زندان اصلى نيروهاى ائتلافى در «بگرام» و «قندهار» در ماههاى اخير بهبود پيدا كرده است، اما هنوز در مورد آزار در بازداشتگاههاى موقتى نظير بازداشتگاه گرديز كه حاجى ميرزا در آن زندانى بوده است، شكايات زيادى دريافت مى شود.
«جنت گل» يكى از كسانى كه در گرديز در بازداشت به سر مى برده است، مى گويد كه مجبورش مى كردند روى زمين زانو بزند و سپس چهار يا پنج بازجو او را محاصره مى كردند: «آنها به من مى گفتند روى پاشنه ات ننشين، به سمت ديگر نگاه نكن، آنگاه به من دشنام مى دادند و كتكم مى زدند. مرا تا صبح در همان وضع نگاه داشتند و سه شب نگذاشتند بخوابم. شب آخر هم تا صبح زانو زده بيدارم نگاه داشتند.»
جنت گل همچنين گفت كه به او مشت و لگد مى زدند و بعد به او گفتند كه روى زمين دراز بكشد و افزود: «آنگاه با گردن مرا از روى زمين بلند كردند و تهديدم كردند كه اگر به كارهايى كه كرده ام، اعتراف نكنم، مرا خواهند كشت.»
وى درحالى كه دستهاى زمخت و خشن خودش را نشان مى داد، گفت: «من يك كشاورزم نه عضو شبكه القاعده. از آمريكائيها بپرسيد كه چرا مرا مدت ۱۶ ماه در بازداشت نگاه داشتند. وقتى بعد از اين مدت مرا آزاد كردند فقط گفتند خيلى متأسفيم. اين تنها چيزى بود كه به من گفتند. اگر چيزى به اسم حقوق بشر وجود دارد، من مى خواهم كه حق خودم را بگيرم.»
اصطلاحات نظامى
يكى ديگر از افغانهايى كه درمورد اذيت و آزار زندانيان حين بازجويى در پايگاه نيروهاى پياده نظام اتهاماتى را مطرح كرده است، مترجم سابق نيروهاى نظامى آمريكاست.
او كه با نام مستعار «وحيد الله» خود را معرفى مى كند، زبان انگليسى را با لهجه جنوب آمريكا كه از سربازان ياد گرفته است صحبت مى كند و همان كلمات ناسزا و اصطلاحات نظامى سربازان را به كارمى برد.
وحيد الله مى گويد كه بازداشت شدگان درصورت خوددارى از حرف زدن، به شيوه هاى مختلفى مورد تنبيه قرار مى گرفتند: «زندانيان مدت شش ساعت سرپا نگاه داشته يا مجبور مى شدند كه روى يك تخته پاره دو در چهار براى سه ساعت زانو بزنند، بدون آنكه آب به آنها داده شود.»
وى مى گويد كه در بازداشتگاه پايگاه اسدآباد يكى از زندانيان پس از آنكه مدت چهار روز در هواى بسيار گرم، تشنه نگاه داشته شد جان سپرد. وحيد الله مى گويد: «او پسرجوانى بود كه در يك اطاق گلى بدون پنجره مدت سه روز دست بسته زندانى بود. وقتى صبح روز چهارم به ديدن او رفتم، ديدم روى زمين درحالى كه هنوز دستانش از پشت بسته بود، افتاده بود و دور دهانش كف سفيدى ديده مى شد. به گارد زندان گفتم كه اين جوان مرده است، اما او گفت نه! ادا در مى آورد. اما وقتى او را معاينه كرد معلوم شد مرده است. به همه گفتند كه او سكته كرده است.»
وقتى بى بى سى اين اتهامات را با سخنگوى ارتش آمريكا، سرهنگ «جيم يانت» در ميان گذاشت، او در مورد صحت اين وقايع اظهار بى اطلاعى كرد و هنگامى كه از او پرسيده شد كه آيا محروم كردن زندانيان از خواب، خوراك و غذا مجاز است؟ سخنگوى ارتش آمريكا پاسخ داد كه اجازه ندارد جزئيات بازجويى ها را افشا كند.
ولى او گفت: «تنها چيزى كه من مى توانم بگويم، اين است كه ما بدرفتارى با زندانيان را نادرست مى دانيم و هر گاه اين موضوع به اثبات رسيد، براى جلوگيرى از آن اقدام كرده ايم.»
وقتى بطور اخص در مورد تشنه نگاه داشتن زندانيان براى تنبيه آنها از سرهنگ يانت سؤال شد، او در پاسخ گفت: «مهم اين نيست كه به آنها آب يا غذا داده مى شد يا نه. مهم اين است كه با آنها رفتارى انسانى در پيش گرفته مى شود» و افزود كه نبايد فراموش كرد كه اين زندانيان چه افرادى هستند. «آنها مجرمين معمولى نبوده بلكه شبه نظامى دشمن هستند كه عليه مردم افغانستان و نيروهاى آمريكايى مى جنگند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |