|
يك پيشنهاد
|
|
|
|
فصل رسيدن رتبه:
|
|
|
|
|
|
|
يك پيشنهاد
چه كسى باور مى كند
تابستان است و شايد اوقات فراغت شما كمى بيشتر از ديگر فصل هاى سال باشد. براى همين، خواندن كتاب را بيش از هر چيز ديگر به شما پيشنهاد مى دهيم.مهم نيست كتابى كه مى خوانيد، اخيراً منتشر شده يا نه (البته اگر تازه وارد بازار كتاب شده بهتر است) مهم اين است كه بخوانيد و كتابخانه تان را پر از كتاب هايى كنيد كه در طول تابستان تمامش كرده ايد.«چه كسى باور مى كند، رستم » كتاب جديدى نيست. اما به اين دليل خواندنش را به شما پيشنهاد مى دهيم كه تازگى ها براى بار سوم تجديدچاپ شده است. «چه كسى باور مى كند، رستم» رمانى است كه در سال ۱۳۸۲ منتشر شد و به عنوان بهترين رمان اول همان سال، توسط بنياد گلشيرى انتخاب شد.نويسنده كتاب روح انگيز شريفيان است كه در ايران زندگى نمى كند. او در بهار امسال، مجموعه داستانى نيز روانه بازار كتاب كرده است. «چه كسى باور مى كند، رستم» را انتشارات مرواريد منتشر كرده و قيمت آن ۲۲۰۰ تومان است. شايد اگر اين ماه كمى پول توجيبى هايتان را پس انداز كنيد بتوانيد كتاب را براى خودتان بخريد و به امانت گرفتن آن از كتابخانه محله تان لزومى نباشد. براى آشنايى بيشتر خواننده با داستان كتاب، پشت جلد آن نوشته شده است: «زن و شوهرى مهاجر در قطار رهسپار سفرى دراز هستند، زن در انزواى خودخواسته، با گذر از ايستگاه شهرها و مراحل عمر، روابط خويش را با شوهر و دختر، با خانواده و دوستانش در خاطره مرور مى كند وبه بازشناسى تازه اى از روح عاشق و صبور خود مى رسد. بازانديشى روانشناسانه آوارگى و نياز به پيونديابى با ريشه ها، اسطوره عشق و وطن محور اصلى اين رمان است.»
|
|
|
|
|
فصل رسيدن رتبه:
آغاز فصل سرد
|
|
|
سارا جمال آبادى وقت زيادى باقى نمانده است! آخر همين هفته! يا اوايل هفته ديگر است كه صدها هزار جوان به همراه خيلى از پدر و مادرها پاى صفحه اينترنت به دنبال عددى مى گردند... عددى كه دعادعا مى كنند از بيشترين عدد توى ذهن آنها بيشتر نباشد. عددى كه آنها را يك پله به آرزوهايشان نزديك تر مى كند يا شايد هم به آرزو و آمال پدر و مادرهايشان و يا شايد اصلاً اين عدد، عدد آرزو نيست، هدف نيست و تنها ادامه راهى است كه هميشه ياد گرفته اند بدون لحظه اى مكث و فكركردن بروند، اما هيچوقت نفهميده اند چرا، راهى و مسيرى كه ادامه ۱۲ سال پشت نيمكت نشستن و توفيق اجبارى پيداكردن براى خواندن درس هايى مثل حساب، فارسى، شيمى، فيزيك و فلسفه بوده است. آخر همين هفته! آره آخر همين هفته است كه صدها هزار دختر و پسر عددى را براى هميشه در برگه خاطرات زندگى شان ثبت مى كنند. عددى كه بخواهى و يا نخواهى براى هميشه يادمان مى ماند. عددى كه مهم نيست، اما مهم است! مداد مشكى روى زمين مى چرخيد و پسر مثل درختى با شاخه هاى خشكيده روى زمين افتاده بود. داوطلب عزيز از استرس كنكور راهى بيمارستان مى شود و وقتى چشمانش را بازمى كند باورش نمى شود ۲۴ ساعت از روزى كه يك سال براى آمدنش دراتاق پر از كتاب حبس بوده، گذشته است. مضحك و غمناك به نظر مى رسد، زندگى در جغرافيايى كه جوان ۱۸ساله اش از استرس رفتن يا نرفتن به دانشگاه نقش زمين شود، اما واقعيت است، واقعيت است شنيدن هزار اتفاق شبيه به اين اتفاق ها! غش كردن، ضعف كردن، اشتباه پركردن خانه هاى خالى پاسخنامه اى كه جواب درستش را مى دانسته ايم و در لحظه كنكور نتوانسته ايم؛ اما چرا نمى دانيم! باوركردنى نيست. به خاطرنياوردن رتبه اى كه حق خود مى دانسته ايم يك مشت قرص رنگ و وارنگ را راهى معده كردن!؟... به اين دليل كه مى خواستيم درس بخوانيم و چيزى ياد بگيريم و تمام اينها با گرفتن رتبه و رفتن به دانشگاه امكانپذير بوده و ديگر نيست. باوركردنى نيست از سد تن هاى كنكورى گذشتن - سدى كه دعا مى كنيم روزى بيدار شويم و نباشد - و بعد از گذر از اين سد انسانى و گذشتن از در دانشگاهى كه آرزوى آن را داشته ايم از جزوه نويسى خسته شدن، راه را اشتباه يافتن و غايب هميشگى كلاس هاى درسى شدن... حذف شدن... مشروط شدن و به سد كنكوريها خنديدن! به تمام علامت سؤال ها و باورنكردنى ها اين را هم اضافه كنيد كه هرسال صدها هزار نفر به دانشگاههاى مختلف دولتى، غيرانتفاعى، آزاد و از راه دور راه مى يابند و بسيارى از آنها نادانسته تنها دنبال كسب تأييدى از طرف مدرسه، خانواده و جامعه هستند.تأييدى كه فكرمى كنند بايد به دست آورند تا مبادا ممتاز و باهوش بودن آنها به شك و ترديد بيفتد. همه اينها باعث مى شود تا تو، همكلاسى تو و بسيارى از گروه كنكورى ها غش و ضعف و كارهاى غيرعقلانى اش را به باند حساس شدن به خاطر كنكور بپوشاند! آخر همين هفته! كارنامه ها مى آيد و مى خواهى انتخاب رشته كنى! براى خيلى ازما اين انتخاب يكى از اولين انتخاب هاى مهم زندگى است كه هرچند باز هم مصلحت هاى اطراف نگذارند كاملاً مستقل عمل كنيم، اما حس استقلال و انتخابى كه به ما مى دهد خيلى بزرگتر از آن است كه متوجه اجبارهاى هميشگى آشكار و مخفى بشويم كه ما را تحت تأثير خود قرار مى دهد. با اينكه حرف از همه اينها است، اما حرف ما تنها اين حرفهانيست! چيزى كه هست آستانه اى است در ابتداى راهى كه كنكور نام جعلى آن است و قبول شدن و نشدن در آن عملكرد غير حقيقى آن! آخر اين هفته! شروع جرقه اى است كه بخواهى و نخواهى زده مى شود. نورى كوچك كه از تو مى خواهد تا لحظه اى بينديشى تا وجود پيدا كنى و تنها مثل هميشه رهرو راهى نباشى براى خاطر ديگران كه لحظه اى براى خودت باشى و انتخابى انجام دهى كه تو را به تو نزديكتر كند نه دورتر! رضا، ۲۸ ساله، فوق ديپلم تنها براى اين به دانشگاه رفته است و در رشته اى كه اصلاً علاقه نداشته و انتخاب هشتادم او بوده درس خوانده كه سربازى نرود! رضا مى گويد: «اى كاش فرصت داشتم تا آن زمان درس بخوانم و در رشته ديگرى قبول شوم، الآن فكر مى كنم دوسال فقط براى رشته اى هزينه كرده ام كه براى من نه سود مادى دارد و نه معنوى» براى رضا دانشگاه تنها راه فرار از دوران سربازى بوده است! آزاده ۲۳ ساله دانشجوى گرافيك است او كنكور برايش زياد مهم نبوده ، اما براى فرار از جروبحث هاى خانوادگى تمام تلاش خود را كرده است تا در دانشگاه قبول شود. آزاده مى گويد: «با اينكه رشته مورد علاقه ام - هنر- را پيدا كرده بودم و كنكور براى من مهم نبود اما بايد، بايد قبول مى شدم تا به خانواده ام نشان مى دادم كه از درس خواندن و قبولى در كنكور فرار نكرده ام. هرچند خودم دوست داشتم به دانشگاه راه پيدا كنم، اما اينكه چندسال بايد پشت كنكور مى ماندم مهم نبود؛ مهم دست يافتن به چيزى بود كه مى خواستم ! اما فشار خانواده براى قبولى نمى گذاشت با آرامش درس بخوانم.» آرش ، ۳۰ ساله ، كارمند بانك و فارغ التحصيل رشته آمار است. آرش دانشگاه رفتن خود را تنها هدردادن وقت در فضاى درسى نامطلوب حاكم بر دانشگاهها مى داند. آرش دانشگاه را مركز انتشار جزوه مى نامد و مى گويد: «بعد از چهار سال تنها كاتب خوبى شده بودم حتى اطلاعات و معلوماتم كمتر شده بود فكر مى كردم اين چهارسال بايد خستگى كنكور را از تنم بيرون ببرم، اشتباه كردم.» فاطمه ۲۵ ساله فارغ التحصيل رشته سينما است او فضاى درسى دانشگاه را مطابق با آن چيزى كه هميشه در خاطر داشته است نمى داند، اما مى گويد: «دانشگاه تنها براى من يك شروع بود و متأسفانه براى خيلى ها يك پايان. پايان درس خواندن، تلاش كردن.» حميد ۱۸ ساله امسال براى اولين بار در كنكور شركت كرده است. دلش مى خواهد مهندس برق شود. مى گويد: «اگر رتبه ام پايين بيايد بازهم انتخاب رشته مى كنم، هرچه باشد ۱۰۰گزينه وجود دارد، فكر نكنم آن قدر بدشانسى بياورم كه هيچ جا قبول نشوم.» حميد مى گويد: «فيزيك را هم دوست دارم ، حتى خيلى بيشتر از برق. اماحتماً اگر رتبه خوبى بياورم برق مى زنم. به هرحال آن طورى مهندس هستم و اگر فيزيك بخوانم - حتى در يك دانشگاه خوب - تنها يك ليسانسه به حساب مى آيم.» حميد راضى است كه اگر رتبه اش بد آمد فوق ديپلم هم بزند، رشته رياضى هم با اينكه دوست ندارد شايد بزند.به نظر او به هرحال بايد يك مدركى داشت! تازه «خجالت مى كشم بعد از اين همه كلاس رفتن هيچ كجا قبول نشوم». پگاه دانشجوى زبان انگليسى دانشگاه آزاد است . رشته تحصيلى خود را دوست دارد و آن را مديون شكست ها و تجربه هاى خود از ديگر رشته ها مى داند. پگاه مى گويد: «دوسالى در دانشگاه علوم آزمايشگاهى خواندم. اصلاً شناختى نسبت به اين رشته نداشتم مثل خيلى از آدم هاى ديگر از ميان ۱۰۰رشته انتخابى و هول قبول نشدن وارد اين رشته شدم و بعد از دو سال فهميدم كه اصلاً توانايى ادامه دادن اين رشته را ندارم. با تمام مشكلات دوباره درس خواندم و زبان انگليسى قبول شدم، الآن راضى ام.» برخلاف پگاه؛ نيما دانشجوى معمارى با رضايت از رشته اى حرف مى زند كه دست تقدير و خوش شانسى سر راهش گذاشت و امروز نيما عاشق رشته اى شده كه حتى فكر مى كند كد اشتباهى كه زده او را به اين وادى كشانده است! باور كردنى نيست اما در ميان رتبه هاى تك رقمى هم كمتر كسى پيدا مى شود با ديدى روشن وارد رشته اى مشخص شده باشد. حتى افراد نخبه اى كه در المپيادهاى علوم پايه موفق مى شوند رشته هاى دانشگاهى شان با رشته هايى كه در آنها موفق بوده اند فرق مى كند... در هم ريختگى و پريشانى اوضاع و احوال كنكور آدم را گيج و منگ مى كند و ياد لحظه اى مى اندازد كه قطار مترو با واگن هاى خالى مى ايستد و جمعيت با هول دادن همديگر مى خواهند تنها صندلى را تصاحب كنند؟!! صندلى نشد جاى خالى، گوشه ديوارى حتى ميان در ايستادن به قيمت دونيمه شدن! يك كارشناس سازمان سنجش علت اين انتخابهاى آشفته را عدم شكل گيرى شخصيت جوانهاى ايرانى مى داند كه هيچ وقت يادنگرفته اند با ديد باز و مستقلانه انتخاب كنند و هميشه از ترس اينكه مبادا در راهى كه انتخاب مى كنند اشتباهى مرتكب شوند با لقمه هاى حاضر و آماده روبرو شده اند. مثل دانشگاه كه تنها گزينه قابل قبول جامعه بعد از دوران دبيرستان به شمار مى آيد، حتى براى كسانى كه كار را به تحصيل ترجيح مى دهند و يا رشته هاى مهندسى را به علوم پايه تنها براى اينكه تحت تأثير شنيده هاى اجتماع هستند! آخر همين هفته! نمى دانم كارنامه اى كه مى گيرى از آن دسته كارنامه هاست كه چند ثانيه بعد از اينكه چشمت به هيأتش افتاد با عصبانيت مچاله اش مى كنى و راهى سطل آشغال و يا كارنامه اى كه قاب مى شود و كنار افتخارات خانوادگى براى هميشه آويزان مى ماند. اما به هر حال فرقى نمى كند قبل از اينكه كارنامه را مچاله و يا قاب كنى خوب به آن نگاه كن فكر كنم اگر خوب آن را بالا و پايين كنى و منفى و مثبت هايش را پيدا كنى يك گوشه كوچك از درون ناشناخته خودت را مى بينى، شايد آن وقت كمتر گيج و منگ ميان ۱۰۰ رشته مختلف متضاد گم بشوى. شايد آن وقت اگر تصميم گرفتى سال بعد بهتر درس بخوانى آن هم نه فقط براى قبول شدن، فكر نكنم سر جلسه كنكور مثل يك درخت خشكيده نقش زمين شوى! شايد آن وقت معنى واژه ها را بهتر بفهمى و فكر نكنى جرقه كوچك كنكور تنها مشعلى است كه زندگى تاريك تو را روشن مى كند! آن وقت است كه عددى كه مهم نيست مهم مى شود. مهم به قيمت شناخت تو از خود خودت!
|
|
|
|
|
چيزى براى امروز
|
|
|
در يكى از فيلم هاى كلاسيك هاليوود - كه متأسفانه نام آن را فراموش كرده ام - يك پزشك آمريكايى به جزيره اى در آفريقا مى رود و گرفتار قومى بدوى مى شود. اما اين قوم بدوى آنقدرها هم كه گمان مى رود از دروازه هاى تمدن عقب نمانده بودند. رئيس قبيله مى گويد مردمانش به نه زبان زنده دنيا مسلط هستند و مى افزايد نام خود او هم شكسپير است! چنين تصويرى در فيلم «هفت سال در تبت» با بازى برادپيت هم به نمايش درآمد. برادپيت آمريكايى به تبت مى رود و دالايى لاما را تحت آموزش مستقيم خود قرار مى دهد. به او انگليسى مى آموزد و او را با جادوى سينما آشنا مى كند. آشناسازى فرهنگ هاى بدوى با «تمدن»، نهضتى بود كه در برابر تعصب هاى مدرنيستى قرن هجدهم اروپا و تحقير فرهنگ هاى ابتدايى آغاز شده بود، با اين حال حتى اين جنبش آمريكايى هم در ذات خود به تعصب دچار بود و تمدن را تنها در انحصار غرب مى دانست. جامعه شناسان بسيارى هنوز به قبايل آفريقايى سر مى زنند و ميزان فرهنگ و تمدن آنها را اندازه مى گيرند. گويى رؤساى قبايل هم با اين ماجرا كنار آمده اند و مى كوشند كم جلوه نكنند. رئيس قبيله هانوناى آمريكاى جنوبى و مشاور او، با عينك مقابل خبرنگار رويترز حاضر شده اند و با او انگليسى حرف مى زنند.
|
|
|
|