در ژانويه ۱۹۵۳(ديماه سال ۱۳۳۱)، «شوراى فرماندهى انقلاب » كليه احزاب سياسى مصر را منحل و اموال آنان را مصادره نمود . از آنجا كه احزاب و گروه هاى سياسى مصر در مبارزات ملى مردم آن كشور جهت كسب آزادى و استقلال ،نقش مؤثرى را داشته اند، تاريخچه احزاب سياسى مصر به اختصار از نظر خوانندگان گرامى «گزارش هاى خاورميانه» مى گذرد .
ازگزارش دكتر قاسم غنى سفير كبير اسبق ايران درمصر به دفتر مخصوص و وزارت امورخارجه ايران در سال ۱۳۲۶:
تاريخچه تحزب در كشور باستانى مصر از سال ۱۸۸۰ م آغاز مى شود. با اين سابقه طولانى، تحزب در آن سرزمين مانند بسيارى از كشورهاى خاورميانه به معناى واقعى جا نيفتاده است. براى بررسى تاريخچه احزاب سياسى مصر مآخذ مختلفى در اختيار پژوهشگران اين گزارش بود و ما از آن ميان يادداشتهاى مرحوم دكتر قاسم غنى سفيركبير اسبق ايران در مصر و كتاب «تاريخ الوفد» اثر : « جمال بدوى » و «لمعى المطيعى» را انتخاب كرديم (توضيح آن كه اين كتاب هنوز به زبان فارسى ترجمه نشده است )
دكتر قاسم غنى سفيركبير اسبق ايران در مصر در نامه اى به عنوان رئيس دفتر مخصوص و وزارت امورخاجه مى نويسد:
ضمن عريضه ۱۹۶۷ مورخه ۳۰ آبان ۱۳۲۶ گزارشى از كليات اوضاع واحوال مصر تقديم نمود اينك براى تكميل آن گزارش، شرحى راجع به احزاب سياسى و مذهبى مصر و چگونگى جريان اوضاع ملى و حكومتى تهيه نموده تقديم مى نمايد. متأسفانه رشد اجتماعى در اين محيط، محسوس نيست و امور حكومتى و مقام هاى شامخ اجتماعى در دايره محدودى مركب از يك عده مردمانى كه اكثريت اعظم آنها هنگامه جو و جاه طلب و اسير منافع شخصى هستند مى چرخد و پايه و اساس محكم و معقولى در هيچ يك از اين تشكيلات كه صورتاً و در نظرسطحى ،گاهى مهم جلوه مى كند ديده نمى شود. اين گزارش عيناً جهت اطلاع وزارت خارجه ارسال مى گردد.
تحزب در مصر
«تشكيلات حزبى به معنى صحيح كه هر حزبى هدف معين و برنامه اى متمايز از برنامه هاى احزاب ديگر داشته باشد در مصر وجود ندارد و اغلب برنامه هاى اين احزاب همان برنامه هايى است كه در ده الى چهل سال پيش يعنى در آغاز تأسيس احزاب تنظيم شده است و به تناسب اوضاع كنونى مصر كه در ظاهر داراى استقلال كامل شده است، تغييرى در آن برنامه هاى قديم داده نشده است و در غالب برنامه هاى احزاب قديمى، به دست آوردن استقلال مصر جزو مرام هاى آن احزاب است و اغلب اين برنامه ها هم از حيث اساس شبيه به همديگر مى باشند و به استثناى «حزب وطنى» كه برنامه نسبتاً روشنى دارد، ساير احزاب روى اساس اشخاص مى چرخندو هدف و منظور اساسى تمام آنها احراز اكثريت در مجلس و بعداً رسيدن به كرسى وزارت مى باشد و همه تلاش و زد و خوردشان براى همين منظور است. سياسيون بى طرف هم كه منسوب به هيچ حزبى نيستند در خارج از احزاب در محيط پارلمان و غيره براى وصول به اين منظور يعنى رسيدن به وزارت مى كوشند و خدمت به ميهن در نظر ايشان به استثناى يك عده خيلى محدود و معدود از سياستمداران ميهن دوست پاكدامن جز تظاهر و عوامفريبى و وسيله بلوغ به مقصد، معنى و مفهومى ندارد.احزاب مهم و معروفى كه فعلاً در مصر موجود هستند بدين قرارند.
حزب وطنى
قديم ترين احزاب فعلى مصر« حزب وطنى» است كه فكر و مرام آن از سال ۱۸۸۰ م . بين عده اى از رجال و زعماى مصر كه اغلب نظامى بودند موجود بود و در آن موقع سعى مى كردند كه همان معامله اى كه نسبت به خارجى ها مانند تركها و «چركسها» مى شود نسبت به اهالى كشور معمول شود و براى اهالى مصر حقوقى قائل گردند و از جمله رجالى كه اين افكار دردماغ آنها پرورش يافت «محمود سامى پاشاالبارودى »و« احمد عرابى پاشا» و «عبدالله نديم» مى باشند و اين دسته به نام (حزب الوطنيين ) معروف بودند كه پس از اشغال مصر به وسيله قواى انگليس در سال ۱۸۸۲ م . و جنگ «تل الكبير» انگليسها عده زيادى از رجال حزب مزبور را به جزيره سيلان تبعيد كردند و مى خواستند ريشه اين آرزو و انديشه را از دل و فكر مصريان بيرون آورند ولى موفق نشدند و اين افكار به وسيله «عبدالله نديم» ناطق معروف و از رجال برجسته انقلاب عرابى پاشا به عده اى از جوانان پرحرارت و ميهن دوست منتقل شدو بالاخره در سال ۱۹۰۷ م . عده اى از آنان از جمله «مصطفى كامل پاشا» و «محمدفريد بيك» حزب وطنى را تأسيس نمودند و «خديو عباس حلمى دوم» كه حزب مزبور را براى مبارزه با انگليسها مفيد مى دانست كمك هاى معنوى زيادى به اين حزب نمود. انگليسيها هم در همان موقع براى مقاومت با حزب وطنى از طرفداران خود حزب ديگرى به نام (حزب الامه ) تأسيس نمودند كه به وسيله خود مصريها از اقدامات حزب وطنى جلوگيرى به عمل آورند.
رجال حزب وطنى در آغاز كار، منظور اساسى شان بيرون كردن انگليسها از مصر بود و در آن موقع راجع به استقلال كامل مصر و خلاصى از سلطه و حاكميت عثمانيها زياد صحبت نمى شد و شايد در نظر داشتند نخست از شر انگليسها كه نيرومند تر هستند آسوده شوند و بعد به تدريج از زير بار حكومت عثمانى كه ضعيف بود شانه خالى نمايند. بارى «مصطفى كامل پاشا» مؤسس و رئيس اول حزب براى دفاع از حقوق مصر مسافرتى به اروپا كرد و در كشورهاى مختلف در مجامع و محافل عمومى نطق هاى زيادى راجع به تجاوز انگليسها نسبت به مصر كه غاصبانه وارد آن كشور شده و به عنوان ها و بهانه هاى مختلف در آنجا توقف نموده، بيرون نمى روند ايراد نمود و با آشنايى كه با مادام ژوليت Mme juliete و به وسيله او با عده اى ديگر از روزنامه نگاران اروپا ارتباط پيدا كرد. در جرايد و مطبوعات كشورهاى اروپا برعليه انگليسها تبليغات زيادى نمودو هرچه دارايى داشت بر سر اين كار گذاشت ولى زحمات او به جايى نرسيدو در سال ۱۹۰۸ م .در سن سى و دوسالگى بدرود زندگى گفت. بعد از او مرحوم «محمدبيك فريد» رياست حزب را عهده دار شد. او نيز براى منظور حزب به اروپا رفت و چندين سال دركشورهاى مختلف مشغول مجاهدت بود و تمام هستى خود را نيز در اين راه گذاشت و بالاخره مانند سلف خود به مرض سل در غربت در گذشت و بعداً جنازه او را به مصر آوردند. پس از فوت مرحوم «محمدبيك فريد»، «حافظ رمضان پاشا» كه از وكلاى درجه اول دادگسترى و از ناطقين معروف و از زعماى پاكدامن و خوشنام مصر است رهبرى حزب مزبور را به عهده گرفت و تاكنون رياست حزب با اوست.
استقلال تام و وحدت مصر و سودان بدون قيد تحت الحمايگى و قيموميت و هيچگونه سيادت خارجى و ايجاد حكومت مشروطه كه در مقابل مجلس شوراى ملى كامل الاختيارى مسؤوليت داشته باشد و بهبودى اوضاع صحى و اجتماعى و اقتصادى و صنعتى و كشاورزى كشور و حفظ روابط صفا و محبت بين مصرى ها و خارجى ها و تحكيم روابط دوستانه مصر و ساير دول ازمبادى و مرام هاى حزب وطنى است.
راجع به اخراج نيروهاى دولت انگليس از مصر به اندازه اى سخت هستند كه حتى حاضر نيستند پيش از خروج ارتش انگليس راجع به امور ديگر با اولياى امور دولت انگليس وارد مذاكره شوند و(لامفاوضه الابعد الجلأ) يعنى (تا ارتش انگليس در مصر هست نبايد با دولت انگليس وارد مذاكره شد) از مبادى مشخصه اين حزب است. حزب مزبور به مطالبه وحدت مصر و سودان اكتفا نمى كند. در آغاز كه اين مطالب، منحصر به حزب وطنى بود سايرين كه خود را معتدل و ميانه رو مى شمردند نسبت به اين امور استهزا نموده و رجال حزب وطنى را مسخره مى كردند ولى اخيراً اخراج نيروهاى انگليس و وحدت مصر و سودان مطلب تمام احزاب مصرى شده و حتى راجع به «اريتره» هم دولت مصر رسماً تقاضا دارد كه آن را پس دهند و مى گويند سفير كبير مصر در لندن به نام دولت مصر يادداشتى به وزراى امور خارجه دول معظم كه در لندن اجتماع نموده اند تقديم داشته است و مى توان گفت كه در اين مورد تمام مصرى ها طرفدار آن حزب شده اند يا تظاهر به اين امر مى نمايند.
رجال حزب مزبور از آنجايى كه حاضر به هيچگونه همكارى با انگليسها نمى باشند در كابينه هاى دولت شركت نمى نمودند و نخستين دفعه اى كه حزب مزبور در كابينه شركت نمود در سال۱۹۳۹ م .در كابينه مرحوم «محمد محمود پاشا» و بعد از آن در سال۱۹۴۵ در كابينه مرحوم «احمد ماهر پاشا» بود و در اين دو كابينه«حافظ رمضان پاشا» رئيس كنونى حزب به عنوان اينكه كابينه هاى مزبور تابع نفوذ انگليس ها نيست شركت نمود ولى رجال حزب با اين عمل شديداً مخالفت نمودند و در نتيجه همين رفتار مدتى آقاى «عبدالرحمن الرافعى بيك» نايب رئيس حزب و عده اى از رجال برجسته آن با «حافظ رمضان» اختلاف داشتند و در داخل حزب مزبور حزب خاصى به خود اختصاص داده با حافظ رمضان پاشا همكارى نمى كردند تا اينكه حافظ رمضان پاشا از وزارت استعفا داد و بالاخره با ساير اعضاى حزب آشتى كرد. در سال۱۹۳۶ م . رجال تمام احزاب سياسى معروف و سياستمداران بى طرف برجسته مصر متفقاً به نام جبهه مصر عهدنامه مودت انگليس و مصر را امضا نمودند. تنها حزبى كه از شركت در مذاكرات مربوط به آن عهدنامه و بعد از آن از امضاى آن خوددارى كرد «حزب وطنى» بود و حافظ رمضان پاشا رئيس حزب دو روز متوالى در مجلس بر عليه عهدنامه نطق كرد و زيان آن را شرح داد. بعد از آن نيز همواره عهدنامه مزبور را مورد حملات سخت قرار داده و مى دهند حالا هم يكى ازمطالب آنها الغاى قرار داد ۱۸۹۹ و عهدنامه ۱۹۳۶ مى باشد. اغلب اعضاى حزب وطنى از رجال برجسته دسته اقليت و از ناطقين معروف مجلسين مى باشند و در تمام كابينه ها جزو دسته مخالف بودند و تمام كابينه ها از آنان حساب مى بردند. عده طرفداران اين حزب در بين جوانان تحصيلكرده و طبقات منورالفكر از قبيل دانشجويان دانشگاه ها زياد است ولى در بين توده و كشاورزان طرفداران زيادى ندارند و روى هم رفته تنها حزب با مبدأ و مرام مصر همين حزب است و از آغاز تأسيس تاكنون بدون هيچ منظور مادى خدمات فوق العاده اى به مصر نموده است.»اين بود خلاصه اى از گزارش دكتر قاسم غنى سفير كبير اسبق ايران در قاهره كه درشناخت تحزب مصر منبعى موثق به شمارمى رود . اينك تاريخچه تحزب مصر را از منبع مستند ديگرى پى مى گيريم :
|
|
|
حزب وفد
اخيراً كتابى به نام تاريخ الوفد در قاهره به زبان عربى منتشر شده است كه ناشر آن «دارالشروق» و نويسندگان آن «جمال بدوى» و« لمعى المطيعى» مى باشند . توضيح آن كه اين كتاب در تاريخ ۱۴۲۴ هجرى قمرى (۲۰۰۳ م) به چاپ رسيده و هنوز به زبان فارسى ترجمه نگرديده است . نويسندگان اين كتاب ۷۵۴ صفحه اى درباره تاريخچه حزب «وفد» مى نويسند: حزب وفد از معروف ترين و مهم ترين احزاب سياسى مصر به شمار مى رود . حزب وفد در حقيقت بنيانگذار انقلاب سال ۱۹۱۹م . مصر به رهبرى «سعد زغلول پاشا»است . اين حزب در پايان جنگ جهانى اول به زعامت سعدزغلول پاشا و بعد از او به رهبرى «مصطفى نحاس پاشا »ملت مصر را براى بيرون راندن اشغالگران انگليسى و مبارزه با كابينه هاى احزاب دست نشانده دولت و دربار، تهييج و تجهيز كرد و بسيج مردم براى بيرون كردن خارجى ها همراه با عمليات مسلحانه عليه اشغالگران در سال-1 ۱۹۵۰م . به اوج خود رسيد .
سرانجام بعد از سى و پنج سال مبارزه بر اثر فشار افكار عمومى و مقتضيات بين المللى نيروهاى اشغالگر انگليسى خاك مصر را ترك كردند و بدين ترتيب دوران اشغال ۷۰ ساله مصر به پايان رسيد. در اين هنگام زمينه ساز نبرد فدائيان مصر«محمد فواد سراج الدين» وزير كشور و دبير كل حزب وفد و سومين رهبر آن بود كه توانست با پايدارى خويش، حزب وفد را بعد از ۲۵ سال فروريزى از نو سازماندهى كند .
اكثر مورخان اتفاق نظر دارند كه حزب وفد در واقع بنيانگذار انقلاب ۱۹۱۹ مصر است.
اگر چه از ديد تاريخ نگاران دستگيرى «سعد زغلول پاشا» و تبعيد او به «جزيره مالت» انگيزه اصلى انقلاب به شمار مى رود اما بايد اين حقيقت را پذيرفت كه آتش هيچ انقلابى زبانه نمى كشد مگر آن كه اوضاع و احوال سياسى و اقتصادى زمينه آن را فراهم آورده باشد . با وجود اين كه انقلاب مصر بى زمينه نبود و هنوز قيام نظاميان مصر به رهبرى« عرابى پاشا» از يادها نرفته بود با اين همه انقلاب ۱۹۱۹ غافلگيرانه بود. «عبدالرحمن رافعى» مورخ مصرى در اين مورد مى نويسد: «هرگز پيش بينى نمى شد كه انقلابى با چنان زمينه وسيعى در آن دوره حساس صورت تحقق به خود بگيرد . و حتى «محمد فريد» كه از رهبران معروف و مبارز مصر بود هنگامى كه درتبعيدگاه خبر انقلاب را شنيد شگفت زده شد . »
او در خاطرات خود مى نويسد:« از رويدادهايى كه هيچگاه انتظار آن را نداشتيم حوادثى است كه در ماه هاى مارس و آوريل سال ۱۹۱۹ به وقوع پيوست، يعنى انقلابى كه همه ملت و تمام طبقات در آن شركت داشتند» . نهضت فراگيرى به اين شكل به مخيله هيچ كسى خطور نمى كرد و آن چه مصريان از لحاظ همبستگى و همدلى در اين انقلاب به كار بردند موجب شگفتى همگان شد .
حزب وفد چگونه برپا شد؟
هنگامى كه جنگ جهانى اول به آخرين روزهاى خود نزديك مى شد (اواخر اكتبر ۱۹۱۸ ) ميان دولت امپراتورى عثمانى و انگلستان و هم پيمانهاى آن دولت ، آتش بس اعلام شد و در يازدهم نوامبر ۱۹۱۸ تمام طرف هاى درگيرى دست از جنگ كشيدند . با پايان گرفتن جنگ جهانى اول در دل آزادى خواهان مصر روزنه اميدى گشوده شد و سعد زغلول رهبر نهضت ملى آن كشور به اين فكر افتاد كه با ساير اعضاى برجسته ملى جمعيت، هيأتى را تشكيل دهند و به وسيله آن هيأت خواهان حقوق حقه مصريان و آزادى و استقلال آن كشور شوند .
سعد زغلول در روز سيزدهم نوامبر ۱۹۱۸ به همراه دو تن از ياران مبارز خود با كميسر عالى انگلستان ملاقات و مذاكره نمود . در آن روز تاريخى براى نخستين بار نمايندگان واقعى ملت مصر با نماينده عالى دولت اشغالگر، بى واسطه به گفت وگو نشستند . آن روز «سعد زغلول» به نام ملت مصر از نماينده عالى دولت انگلستان اقدام در اين موارد را خواستار شد:
۱- لغو فورى حكومت نظامى
۲- لغو سانسور مطبوعات
۳- اعلام استقلال كامل مصر
و به نماينده عالى انگلستان اطمينان خاطر داد كه از اين رهگذر به منافع انگلستان و طلبكاران خارجى دولت مصر لطمه اى وارد نخواهد شد .
نماينده عالى انگلستان بعد از آن كه رندانه به منافع مادى سرشارى كه از همكارى با انگلستان نصيب مصر شده است اشاره كرد ، يادآور شد كه سانسور مطبوعات را لغو خواهد كرد و تأكيد كرد كه بعد از پايان گرفتن «كنفرانس صلح پاريس» توجه خود را به خواسته هاى مليون مصر معطوف خواهد نمود .
بعد از اين ديدار «سعد زغلول پاشا» به همراه ياران خود با «حسين رشدى پاشا» نخست وزير و وزير كشور مصر ملاقات كردند . نخست وزير و وزير كشور نظرات سعد زغلول را تأييد كردند و وعده حمايت دادند و از آن روز عمليات اجرايى جهت اجراى نظرات رهبر نهضت ملى مصر آغاز شد و قرار بر اين گذاشتند كه دو هيأت ، يكى رسمى به رياست «حسين رشدى پاشا »نخست وزير و هيأت ديگرى به رياست «زغلول پاشا» براى انجام مذاكرات مربوط به استقلال مصر به لندن بروند مشروط بر اين كه هر دو هيأت نظرات يكديگر را تأييد كنند .
به دنبال اين تصميم ملك فؤاد نيز با مسافرت نخست وزير و «عدلى يكين پاشا» وزير آموزش عمومى براى انجام مذاكراتى پيرامون آينده سياسى مصر به لندن موافقت نمود.
اما در همان روز كميسر عالى انگلستان در ملاقات با نخست وزير مصر اظهار داشت: سعد زغلول و ياران او به لندن مى روند كه پيرامون مسأله اى كه مربوط به يك ملت است مذاكره كنند، در حالى كه اينها از ملت مصر نمايندگى ندارند .
در اين جلسه نخست وزير در دفاع از رهبر نهضت ملى مصر و در پاسخ كميسر عالى انگلستان گفت: اينان نمايندگان منتخب ملت بودند و به مناسبت عضويت در مجمع قانون گذارى در اين مورد نيز نماينده ملت هستند . هيأت مصرى به رياست« زغلول پاشا» از اين افراد تشكيل مى شد: على شعراوى ، عبدالعزيز فهمى، عبدالكباقى و محمد على علويه از مجمع قانونگذارى و محمد محمود پاشا و احمد الطفى نماينده انديشمندان و روزنامه نگاران .
در روز سيزدهم نوامبر ۱۹۱۸ جلسه اى تشكيل شد تا مقدمات سفر به لندن فراهم آيد اما ناگهان دولت انگلستان سفر نخست وزير و وزير آموزش عمومى مصر را منتفى دانسته و آن را به بعد از تشكيل «كنفرانس صلح پاريس» موكول كرد.در عكس العمل به اين برخورد، نخست وزير و وزير آموزش هر دو از سمت هاى خود استعفا دادند و بدين ترتيب سفر مورد نظر كه روزنه اميدى براى مذاكرات صلح فى ما بين مصر و انگلستان بود منتفى شد .
ادامه دارد