پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۴ -
Thu, Aug 4, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
ايرانى مشروطه
بخش سوم و پايانى
كتاب انديشه
ايرانى مشروطه
آرمان و آگاهى
روى دوش شاعران مشروطه
بخش سوم و پايانى
222423.jpg
عباس منوچهرى
آجودانى در بحث خود درباره مشروطه ايرانى به عدم درك ايرانيان ازمقوله «دولت» اشاره دارد.
به گفته وى: «تا بعد از اعلان مشروطيت، واژه ملت همچنان در معناى آيين شريعت و پيروان آن به كار مى رفت، حتى در آثار مشروطه خواهان اين دوره و اين بحثى است مربوط به برداشتهاى (concept) متفاوت از مفهوم ملت در دوره مشروطه، بخصوص در آثار نويسندگان مشروطه خواه (آجودانى ص۱۷۵۰)
برخلاف نظر آجودانى، دو واژه «وطن» و «ملت» در نزد ايرانى عصر مشروطه به هيچ وجه در قالبهاى سنتى كه وى بدانها اشاره مى كند فهميده نمى شد، بلكه كاملاً با زمانه خود معنى مى شد:
نسيم:
كيست ملت؟ دسته دهقانيان رنجبر
كيست ملت؟ فرقه بازاريان خون جگر
كيست ملت؟ جرگه صنعتگران باهنر
وحيد دستگردى:
خويشتن را نشناسيد مگر ايرانى
بگذاريد خراسانى و اصفاهانى
شعر ايرانى عصر مشروطه در شرايط وقوع و پيامد دو كودتاى ۱۲۸۷ محمدعليشاه و ۱۲۹۹ رضاخان بيانگر فهم ايرانى از مشروطه و منش سياسى ايرانى مشروطه است.
شعر مشروطه و روحيه ايرانى در شرايط دو كودتا
اشعار پيش از كودتاى اول:
روزنامه روح القدس:
ظالم زيستم هميشه لات آمده است
رخ رفته پياده با ثبات آمده است
مشروطه طلب به اسب و پيل است سوار
چون كشته وزير شاه مات آمده است
وحيد دستگردى:
طرفداران استبداد طرفى بر نمى بندند
به زهدان برنگردد كودكى كاندر جهان آيد
بهار:
مملكت ايران بر باد رفت
بس كه بر او كينه وبيداد رفت
واى به شاهى كه رعيت كش است
حال خوش ملت از او ناخوش است (صبا تا نيما ۱۲۷)
اشعارى از اين دست مشخصاً در مقابله با تلاشهاى ارتجاعى محمد عليشاه براى بازگرداندن وضعيت به قبل از مشروطيت است. اين شعر پنج روز پيش از كودتا سروده شده است:
اى ملت غيور، كنون وقت غيرت است
اى ملت نجيب، كنون وقت عبرت است
مذهب زدست رفت، وطن در مذلت است
مسلم مطيع ظالم و كافر نمى شود
روزنامه نسيم شمال
(صبا تا نيما. ص ۷۶)
پس از كودتاى محمدعليشاه
و درعين پيروزى دربار، همچنان سخن از مشروطه است.
بهار:
سرزند كوكب مشروطه زگردون كمال
به سرآيد شب هجران و دمد صبح وصال
در جمادى الاول ۱۳۲۷ به شاه مى گويد:
كشت ملت را كردى زستم پاك درو
شد كهن قصه چنگيز ز بيداد تو نو
باشه ايران ز آزادى سخن گفتن خطاست
كار ايران با خداست
( صبا تانيما۱۲۹)
ظهير الدوله:
شها! چراندى اگر سبز حاصل ملت
بهوش باش كه روياندش خداى جهان
بسى قوى تر و سرسبز تر ز اول بار
اگرچه چند صباحى عقب فتاده است آن
اميرى (اديب الممالك):
امروز كه حق را پى مشروطه قيام است
بر شاه محمد على از عدل پيام است
كار تو تمام است و ندانى كه از آن روز
شاهى تو و دولت و ملك تو تمام است
يكى از وجوه برجسته شعر مشروطه در آستانه كودتاى دوم، آگاهى بارز از دخالت بيگانگان در ايجاد وضعيت نابسامان بود.
بهار:
هان اى ايرانيان! ايران اندربلاست
مملكت داريوش، دستخوش اشقياست
هان اى ايرانيان! بينم محبوستان
به پنجه انگليس به چنگل روستان
مسأله تعريف مشروطه:
شرايط موجود: از اولتيماتوم روس و بسته شدن مجلس تا ظلم و بيداد حاكمان محلى تا وحشيگرى هاى روسها در كشتار مردم تبريز، شروع جنگ اول، تجزيه عملى ايران توسط روس و انگليس (۱۲۹۳)، بروز قحطى در ايران. در عين حال با تعريف مشروطه مقابله مى شود.
عشقى در سال ۱۲۹۷ در مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ مى گويد:
واى از اين مهمان كه پا در خانه ننهاده هنوز
صاحبان خانه را از خانه بيرون مى كند
داستان موش و گربه است عهد ما و انگليس
موش را گر گربه برگيرد رها چون مى كند
(شميم ۵۸۸)
كارگر - نام مستعار - دقيقاً در آستانه كودتا:
چهارده سال بسى رنج كشيديم چه شد
پى آزادى و مشروطه دويديم چه شد
دل ز فرزند و زر و مال بريديم چه شد
عاقبت هم رخ دلدار نديديم چه شد
اميرى، تعريف مشروطه را مدنظر دارد:
رازداران همه غماز شدند
خائنان در حرم راز شدند
پاسبانان به كمند اندازان
متفق گشته و انباز شدند
و يا:
آه از اين فرقه مشروطه طلب
اف براين مردم بى نام و نسب
نام مشروطه از ايشان شد زشت
جان خلق آمده از غصه به لب
فرخى:
دوش ايران را به هنگام سحر ديدم به خواب
وه چه ايرانى سراسر چون دل عاشق خراب
در اين شرايط، نه تنها وضع موجود باعث توجه مجدد به استبداد مى شود بلكه سخن از انقلاب هم گفته مى شود. در سال ،۱۲۹۱ يعنى يك سال پس از بسته شدن مجلس دوم توسط روسها، ناصرالملك، لاهوتى و ميرزاده عشقى ضرورت يك انقلاب را مطرح مى كنند.
لاهوتى:
انقلاب البته روزى مى شود در شرق برپا
آرزو دارم ولى آن روز را اكنون ببينم
(فارابى ۶۳)
ميرزاده عشقى:
آزادى و انقلاب اول گم شد
بار دگر انقلاب مى بايد كرد
(فارابى ۶۳)
فرخى يزدى:
اهريمن استبداد، آزادى ما را كشت
نه صبر و سكون جايز، نه حوصله بايد كرد
(فارابى ۶۴)
ويا:
اندر اين طوفان خدا داند كه كى غالب شود
ناخداى ارتجاعى يا خداى انقلاب
جاهد:
پس آنكه گفت اگر ايران خرابى است
علاج اين خرابى انقلاب است
ويا:
كه بايد شست با خون دست و رو را
بريد از مملكت دست عدو را
به يك سركرد اين بيگانگى را
برون از خانه دزد خانگى را
حكومت را به ملت واگذارند
به اصلاح وطن همت گمارند
(فارابى ۶۴)
پس از استقرار دولت كودتا و در شرايطى كه رضاخان در روند كسب اقتدار است، همچنان سخن از انقلاب و ضرورت تغير گفته مى شود نه پذيرش وضع موجود. عارف در رثاى كلنل محمدتقى خان پسيان (يك سال بعد از كودتا):
شعله شمع دلاورى و رشادت
گشت در اين مملكت زبعد تو خاموش
جامه ننگين لكه دار به تن كرد
دوخت هر آن بيشرف زبهر تو پاپوش
(صبا تانيما - جلد ۲ - ۳۶۱)
* ميرزاده عشقى هم سه سال بعد از كودتا (۱۳۰۲) سخن از انقلاب مى گويد:
تمام مملكت آن روز زير و رو گردد
كه مهر ملت با زور روبرو گردد
فرخى هم پس از روى كار آمدن سردار سپه در شماره ۲۶ طوفان غزلى سروده است كه دو بيت آن اينگونه است
بهر آزادى هر آن كس استقامت مى كند
چاره اين ارتجاع پروخامت مى كند
ويا:
معنى دولت قانونى اگر اين باشد
نامى از دولت و قانون به جهان كاش نبود
(ديوان فرخى يزدى، ص ۱۳۴)
نتيجه
«شكست مشروطه» از پرسشهايى است كه در يكصد سال اخير انديشه ايرانى را به خود مشغول كرده است. مورخان و نظريه پردازان با اتكاء به داده ها و چارچوبهاى نظرى مختلف پاسخهاى گوناگونى به اين پرسش داده اند. اما، آنچه كه مانع از كفايت تبيينى اين پاسخها بوده است نقصانهاى روشى آنهاست. چرا كه چگونگى مواجه شدن با يك پديده تاريخى _ اجتماعى مستلزم ضرورتهاى روش شناسانه معينى است. اطلاق صفات و قيودى چون «جامعه استبدادى» يا «كژ فهمى» به ايرانى عصر مشروطه بيش از هر چيز بيانگر تحميل پيش فرضهاست تا تحليل واقعيات.
تبيين «شكست مشروطه» را مى توان با تحليل ساختارى نشان داد. مى توان از تبيين رفتارى-عقلايى هم استفاده كرد. اما، اگر پرسش اين است كه آيا مشروطه به دليل فهم و عمل ايرانيان آن عصر شكست خورد يا به دليلى ديگر، آنگاه مهمترين مسأله دست يابى به همين «فهم» و «عمل» است. در اين ميان روش تفسيرى مى تواند در راستاى درك محقق از معنا و سرشت اين فهم و عمل باشد.
تجربيات درونى آدميان از طرق گوناگون، از جمله اعمال و آثار آنها بيان مى شود و عينيت بيرونى مى يابد. يكى از جلوه هاى زندگى كه بيانگر فهم و درك مردم يك عصر معين است آثار مكتوب است. در اين ميان شعر چونان تجليگاه تجربيات درونى آدميان يك دوره تاريخى ، از جمله فهم آنها از شرايط و وضعيتى كه در آن زندگى مى كنند، بيانگر تجربيات آنهاست.
درك درست شعر ايرانى عصر مشروطه امكان آشنا شدن ما با عالم معناى درون ايرانى عصر مشروطه، و در نتيجه درك درست تر ما از فهم او از وضعيتى كه در آن قرار داشته و چشم اندازها و ارزيابى هاى او را فراهم مى آورد. درك اشعار سروده شده در قبل و بعد از دو كودتاى محمد عليشاه و رضا خان نشان مى دهد كه ايرانيان هم فهم درستى از مشروطه داشتند و هم تنفر وافرى از استبداد.
كتاب انديشه
ويتگنشتاين، نظريه و هنر
222432.jpg
به كوشش ريچارد آلن و ملكم تروى
مترجم: دكتر فرزان سجودى
انتشارات فرهنگستان هنر
ترديدى نيست كه ويتگنشتاين يكى از تأثيرگذارترين انديشمندان سده گذشته بوده است. بخصوص از آن جهت كه سير تحول افكار او از فلسفه تحليلى تا ديدگاههاى متأخرش در پژوهش هاى فلسفى، معرف پويايى انديشه هاى اوست انديشمندى كه پيوسته با رويكردى انتقادى به خود و به فضاى فكرى پيرامون خود نگريسته است و از اين جهت مهمترين آموزه او مقابله با جزم انديشى است.
كتاب حاضر مجموعه اى است از ۱۱مقاله در حوزه ديدگاههاى متأخر ويتگنشتاين كه به خوبى پويايى افكار او در برخورد انتقادى به روانكاوى، زبان شناسى ساخت گرا، شكاكيت پساساخت گرايى، رويكردهاى شناخت گرا و مطالعات نشانه شناختى ادبيات و هنر نشان مى دهد.
هدف اصلى اين مجموع مقالات آن است كه باتأكيد بر يكى از شكلهاى تبيين، كه امروزه در مطالعات هنرى رايج است - يعنى نظريه - آشفتگى هاى مفهومى برخى از اثرگذارترين نظريه هاى زبان شناختى، روان شناختى و فلسفى، آشكار و رفع شوند. اما يكى ديگر از هدف هاى اين كتاب همانا ترديد در ارزش و اعتبارى است كه نظريه، در حكم شكلى از تبيين، در اين حوزه هاى مطالعاتى از آن برخوردار است. زيرا اگر اصول اساسى معتقدات فلسفه متأخر ويتگنشتاين درست باشند، موضوعات مرتبط با امور انسانى، در بيشتر موارد، تن به نظريه پردازى نمى دهند.
عناوين مقالات اين مجموعه به اين ترتيب است:
- فلسفه متأخر ويتگنشتاين، نوعى مقابله با نظريه (ريچارد آلن و ملكم تروى)
- ويتگنشتاين و استقلال درك انسانى، نه فقط تخريب (پى.ام.اس.هكر)
- ديدگاههاى ويتگنشتاين در باب زبان، هنر و انسانيت (اسوالد هانفلينگ)
- آيا شك گرايى يك «امكان طبيعى» زبان است؟ (ملكم تروى)
- زبان و نقاشى، جنگهاى مرزى و خيال هاى پوچ (بن تيلمن)
- نظريه شناختى فيلم (ريچارد آلن)
- ديدگاه ويتگنشتاين در باب آگاهى و زبان، نقدى برنظريه ادبى دريدا (چارلز آلتيئرى)
- الگوى پيام رمزگذارى شده در ادبيات (سورين شرودر)
- ويتگنشتاين، فرويد وماهيت تبيين روانكاوانه (لوئيس اتبسس)
- گلدان و پيشابدان(جان هايمن)
- ويتگنشتاين، هنر اجرايى و كنش (گريم مك فى)
تعميديان غريب
222429.jpg
* مهرداد عربستانى
* پژوهشكده مردم شناسى سازمان ميراث فرهنگى - نشر افكار
پژوهشكده مردم شناسى سازمان ميراث فرهنگى با همكارى نشر افكار اخيراً از مهرداد عربستانى، پژوهشى را منتشر كرده است كه به بررسى مردم شناختى در دين ورزى قوم صابئين مندائى در ايران مى پردازد.
مندائيان قومى هستند كه به گمنامى در خوزستان زندگى مى كنند كه به زبان محلى آنان را «صبى» مى گويند كه به معناى «ريختن آب» است، چرا كه مناسك دينى آنان غالباً با تعميد در آب جارى همراه است. اما آنان خود را «مندائى» مى نامند كه به معناى «معرفت» است. مندائيان امروز غالباً مايلند كه از نام «صابئين مندائى» براى خود استفاده كنند.
تعداد صابئين مندائى به درستى معلوم نيست، ولى شايد حدود ۲۰ هزار تن از ايشان در ايران و دو تا سه برابر اين تعداد نيز در عراق سكونت داشته باشند. اما اهميت مطالعه در صابئين مندائى مربوط به انبوهى كميت ايشان نيست، بلكه اين اهميت را بايد در كيفيات ويژه ايشان يافت. چرا كه آنان حامل تنها سنت خالص و زنده گنوستيكى هستند. از طرف ديگر آنان تنها گويش وران زبان آرامى نيز هستند كه لهجه اى از اين زبان - يعنى گويش مندائى - زبان دينى آنان است. غير از اين مندائيان ميراث دار بخشى از فرهنگ يكى از تاريخ سازترين مناطق جهان، يعنى منطقه خاورميانه و به طور مشخص سرزمين فلسطين و بين النهرين هستند. همين خصايص كافى است كه اهميت مطالعه درباره مندائيان را برجسته كند.
عربستانى، پژوهش دقيق و جامع خود را در ۶ فصل با اين عناوين سامان داده است؛ از اسطوره تا تاريخ ‎/ منظره اى از جهان: كيهان شناسى مندائى ‎/ پاكى و ناپاكى: مناسك طهارت مندائى ‎/ جامعه دولايه: سلسله مراتب دينى مندائى ‎/ گذرهاى محتاطانه: مناسك گذار مندائى ‎/ صابئين مندائى، دين ورزى و امر اجتماعى.
چگونه فيلسوف شدم؟
222435.jpg
كالين مك گين
ترجمه عرفان ثابتى
نشر ققنوس
كتاب حاضر حسب حال خود نگاشته فيلسوف معاصرى است به سنت فلسفه تحليلى تعلق دارد (هرچند كه او خود اين برچسب را نمى پسندد) . «كالين مك گين» ميراث دار سنت فلسفى اى است كه با افلاطون و ارسطو آغاز شد و با لاك ، باركلى ، هيوم ، لايب نيتس و كانت و دكارت ادامه يافت و با فرگه ، راسل و ويتگنشتاين اوج گرفت. اين سنت بر وضوح ، دقت ، برهان ، نشريه و صدق تأكيد دارد و دغدغه«فلسفه حيات» را ندارد. اين نوع فلسفه بيشتر شبيه علم است تا دين ، بيشتر به رياضيات شباهت دارد تا شعر، اگرچه نه علم است و نه رياضيات.
اين كتاب در قالب حسب حال به فلسفه اى مى پردازد كه امروزه در گروه هاى فلسفه دانشگاههاى جهان رواج دارد وعمدتاً فلسفه اى از نوع «تحليلى» است.
كتاب حاضر ، حسب حال برتراندراسل وشرح حال رى مانك با عنوان «لودويگ ويتگنشتاين: رسالت نابغه» را درخاطر زنده مى كند كه اين دو اثر در شكل گيرى اين كتاب هم بى تأثير نبوده اند.
مؤلف، كالين مگ گين، در مقدمه كتابش ذكر مى كند كه مخاطبان و خوانندگان اين كتاب تمامى انسانها هستند هر كس كه دلمشغول مسائل بنيادين درباره واقعيت است، اين كتاب خطاب به اوست.
كتاب در هشت بخش و يك مقدمه انسجام يافته است با اين عناوين: ۱. اولين نشانه ها ۲.از روان شناسى به فلسفه ۳.منطق و زبان ۴.ذهن و واقعيت ۵.باور، ميل و ويتگنشتاين ۶.آگاهى وشناخت ۷.فرا فلسفه و ادبيات داستانى ۸.شعر،زيبايى و منطق .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |