پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۴ -
Thu, Aug 4, 2005
زنان
۳۲۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
زنان ماجراجو
حقوق زنان
زنان ماجراجو
او به همراه شوهرش جنگيد
«مارگارت كوچ ران كوربين» در جنگ هاى استقلال آمريكا در كنار همسرش جنگيد و اولين زن آمريكايى بود كه از دولت آمريكا، به عنوان سرباز معلول مقررى دريافت كرد.
مارگارت در ۱۲ ماه فوريه سال ۱۷۱۵ در نزديكى شهر چمرزبرگ ايالت پنسيلوانياى آمريكا به دنيا آمد. هنگامى كه پنج ساله شد پدر و مادر خود را يكى پس از ديگرى از دست داد و از آن پس يكى از بستگان اش، سرپرستى وى را بر عهده گرفت. وقتى مارگارت بيست و يكساله شد، با جان كوربين ازدواج كرد. ۴ سال بعد در سال ،۱۷۷۶ جنگ  هاى استقلال آمريكا آغاز شد و جان به ارتش پيوست و مارگارت نيز، همانند ساير زنان همسرش را همراهى كرد. در آن سال ها هنگام جنگ، زنان همسرانشان را همراهى مى كردند و براى آنان غذا مى پختند، لباس هايشان را مى شستند و از زخمى ها مراقبت مى كردند. از طرفى، اين زنان، هنگامى كه سربازان مى جنگيدند آنان را تماشا مى كردند و بدون شك روش جنگيدن را نيز مى آموختند.
در ۱۶ نوامبر سال ،۱۷۷۶ در حالى كه سربازان در قلعه واشنگتن نيويورك مستقر مى شدند، قلعه مورد حمله سربازان انگليسى و گروه مزدوران قرار گرفت. جان كوربين با يك توپچى همكارى مى كرد، پس از اينكه توپچى جان خود را از دست داد، جان مسؤول توپ شد و مارگارت نيز به كمك همسرش شتافت. پس از مدتى كوتاه، جان، همسر مارگات نيز جان باخت. مارگارت زمانى براى گريه و اندوه نداشت. او به تنهايى به پر كردن توپ ادامه داد تا اينكه او هم مورد اصابت گلوله اى قرار گرفت و از ناحيه شانه مجروح شد. استخوان سينه اش خرد شده و فك او نيز دچار شكستگى شد. سربازان او را جهت مداوا به پشت جبهه منتقل كردند. سرانجام قلعه به دست سربازان انگليسى افتاد، اما سربازان مجروح شامل عفو مشروط شدند و آنان را پس از عبور از رودخانه به قلعه اى منتقل نمودند و از آنجا مارگارت با يك واگن به فيلادلفيا فرستاده شد. جراحات او هرگز بهبود كامل پيدا نكرد و تا آخر عمر نتوانست از بازوى چپ خود استفاده كند.
در سال ۱۷۷۹ كنگره آمريكا، به دليل شجاعت خاص مارگارت، حقوق ماهانه اى براى او مقرر كرد كه برابر با نصف حقوق سربازان در حال خدمت بود. او تا پايان جنگ، يعنى تا سال ،۱۷۸۳ جزو ليست فراخوان سربازان هنگ قرار گرفت. مارگارت در سال ،۱۸۰۰ قبل از سالروز ۵۰ سالگى اش در وست پوينت نيويورك چشم از جهان فرو بست.
در سال ،۱۹۲۶ نوادگان مارگارت و ساير سربازان، باقيمانده جسد او را از مدفن گمنامش درآوردند و به همراه ساير سربازان به كليساى كوچك كادت در وست پوينت منتقل كردند و در آنجا بناى يادبودى براى او و ساير همرزمانش برپا شد. در نزديكى محل جنگ، در پارك ترامين فورت شهر نيويورك، يك پلاك برنزى براى بزرگداشت مارگارت وجود دارد كه روى آن نوشته اند «مارگارت كوچران كوربين، اولين زن آمريكايى بود كه به عنوان سرباز جنگى براى آزادى جنگيد.»
هويت زن ايرانى
222495.jpg
دكتر نسرين مصفا*
زنان گذشته از جايگاه سياسى - اجتماعى و گذشته از نگرش مثبت يا منفى نسبت به آنان، هميشه يكى از موضوعات مهم و قابل بحث در جوامع بشرى بوده اند. در بحث حاضر، ابتدا به چيستى هويت و نقش زنان به عنوان يكى از عوامل تشكيل دهنده هويت ملى يا هويت قومى اشاره مى شود، سپس با نگرشى تاريخى، به اجمال به هويت زنان در ايران اشاره مى كنيم و در پايان نيز به تبيين چالش هاى هويتى زنان در ايران معاصر مى پردازيم.
چيستى هويت
«هويت»، يعنى آگاهى از خود و ويژگى هاى مشترك در زمينه هايى مانند طبقات اجتماعى، مذهب، قوميت و جنسيت. حال سؤال اين است كه چه ارتباطى بين هويت و مسائل زنان وجود دارد؟ و زنان چه نقشى را در گفتمان هويت بازى مى كنند؟ چرا «هويت جنسى» خاصه در ارتباط با زنان از مباحث عمده مربوط به هويت است؟ امروزه انواع مختلفى از هويت مانند هويت علمى، قومى، جنسى، منطقه اى و دينى وجود دارد . همچنين آخرين موج هويت سازى كه در حال حاضر در جهان مطرح شده «هويت جهانى و بين المللى» است كه به واسطه ارتباطات، تعاملات و مبادلات انسانى در سطح دنيا جريان دارد.
هويت و نياز به آن پيامدهاى دوگانه اى دارد: از طرفى، خودآگاهى و توجه به هويت و آگاهى از مسائل مشترك دينى، جنسيتى، ملى و... است و منجر به ارتباط با ديگران مى شود و از سوى ديگر، همين خود آگاهى و «اين همانى» ايجاد شده، احتمالاً به جداسازى با ديگران مى انجامد. نكته مهم اين است كه تلاشها و جنبشهايى كه در زمينه هويت خواهى صورت مى گيرد، عمدتاً ضدقدرتهاى سركوبگر و در جهت اجراى عدالت و مبارزه با بى عدالتى است، اما به دليل ايجاد خرده قدرتهايى در درون خود باعث به وجود آمدن مشكل در برقرارى ارتباط و گفت وگو با ديگران مى شود.
در گزارش كنفرانس جهانى يونسكو كه در مورد سياستهاى فرهنگى برگزار گرديد، تعريف نسبتاً مناسبى از هويت و خاصه هويت فرهنگى به شرح ذيل ارائه شد كه مى تواند به بحث ما در زمينه هويت، غنا بخشد: هويت هسته مركزى شخصيت فردى و جمعى انسان است و مى تواند به اعمال و تصميمات فردى و جمعى شكل داده و روندى را به وجود مى آورد كه يك جامعه را در عين حفظ مشخصات خودش، قادر به توسعه بسازد.(۱)
امروزه بحثهاى درباره هويت، بحران هويت و آگاهى جنسيتى به دلايل تاريخى، ساختار پدرسالارانه جوامع، روابط نامتناسب قدرت و ساختار نظامهاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ناشى از آن، بيشتر در ارتباط با زنان مطرح شده و از زمينه هاى مهم بحث بحران هويت به شمار مى رود و همچنين عنصر مهمى در كشمكش ها و نزاع هاى درون جوامع محسوب مى شود. در جوامع انقلابى و در حال گذار، از وجود هويت زنان در ساخت هويت كلى اجتماع و تحكيم هويت در حال تحول جامعه استفاده مى شود.
دراين باره كتابى تحت عنوان هويت ملى (۱) نوشته شده است كه به چگونگى شكل گيرى هويت ملى و نقش زنان در تشكيل هويت ملى در جريان انقلاب و تحكيم هويت ملى در بعد از انقلاب پرداخته است.
در موارد بسيارى، از زنان به عنوان عامل تحكيم يا تحقير هويت ملى استفاده شده است. مثلاً در بحران بوسنى و هرزگوين يا كوزوو، صربها به منظور تحقير قوم و دين مقابل (مسلمانان) ، پيش چشم اقوام و خويشاوندان زنان به آنها تجاوز مى كردند و بدين ترتيب قصد داشتند ملت بوسنى را تحقير كنند.
از طرفى بهادادن به زنان باعث تحكيم دين و هويت ملى و هرآنچه در باره هويت است، مى شود. براى همين مى توان نتيجه گرفت كه هويت زنان مرز ارزشهاست. زنان در بسيارى از جوامع، مخصوصاً در جوامع انقلابى و درحال توسعه و بعضاً پيشرفته، مرز ارزشها بوده و هستند. مثلاً سمبل آزادى در فرانسه يك زن (ژاندارك) بود و مجسمه آزادى نيز پيكره زن است. در ايران نيز زنان به عنوان سمبل آزادى، شرافت، اصالت، نجابت، حفاظت خون شهيدان و تداوم بخش انقلاب شناخته مى شوند.
هويت زنان در ايران
همانند ساير كشورها ، اطلاعاتى كه ما در طول تاريخ در باره زنان ايران داريم كم و گاهى متناقض است. يكى از علل آن مشكل بودن درك شرايط توده مردم در زمانهاى متفاوت گذشته است. اگر بخواهيم براساس اطلاعات حاصل از سنگ نوشته ها، متون مذهبى و ساير اسناد نگاهى تاريخى به موضوع داشته باشيم ، مى توان گفت كه موقعيت و حرمت زن ايرانى نسبت به ساير نقاط دنيا در هر عصرى بهتر بوده است. مثلاً در يونان (جايگاه تاريخى علم وسياست) زنان حتى شهروند هم به حساب نمى آمدند و يا در عربستان دختران را زنده به گور مى كردند، در حالى كه در ايران نه تنها اين گونه نبود، بلكه در دوران بربريت مطلق اروپاى شمالى ، زنانى مانند ريحانه - دختر حسين خوارزمى - تحصيل نجوم كرده و تدريس نيز مى نمودند.
نكته مهم آن است كه اصولاً نوسانات مدارج حقوقى و مقام زن در هر دوره اى به مقتضيات زمان ، وضعيت محيط خود و نوع مناسباتش با جامعه بستگى دارد و موقعيت او تابعى از شرايط عصر خود بوده است. مثلاً در زمان مادها زن و مرد به طور مساوى از ارث بهره مند مى شدند يا در زمان هخامنشيان ، در جنگ بين داريوش سوم و اسكندر، داريوش در مقابل آزادشدن مادرش، حاضر به بخشيدن بخشى از سرزمين تحت تصرف خود شد و در زمان اشكانيان از زن به عنوان موهبتى براى برقرارى صلح و آرامش بين اقوام مختلف ياد مى شد.
بعد از ورود اسلام به ايران، على رغم اينكه اسلام ارزشهاى اساسى و احترام بالايى را براى زنان به ارمغان آورد - كه هنوز هم قابل عرضه و دفاع در سطوح بين المللى است - متأسفانه به دلايلى از جمله ناامنى خارجى ( همانند يورشهاى مكرر تركهاى آسياى مركزى و ساير اقوام به ايران ) و قانون سلطنتى پادشاهان جبار كه موقعيت و امنيت زنان را مورد حمله قرار مى دادند، زن اهميت و جايگاه خود را در جامعه از دست داد و حتى در حد شىء تنزل پيدا كرد.
اگر به اواخر قرن هجدهم و قرنهاى نوزدهم و بيستم كه دوران مدرن شدن و زمان شروع و رشد اولين علائم نوگرايى در ايران بود، نگاه كنيم، در مى يابيم كه زنان از مدرنيته تأثير پذيرفته و متحول شده اند. مثلاً مى توان مشاركت زنان را در قرن نوزدهم در واقعه «رژى» و دراوايل قرن بيستم، در جنبش مشروطيت و ساير حوادث مشاهده نمود. على رغم اينكه در جنبش مشروطيت ، زنان را به عنوان افراد فاقد حقوق اجتماعى در جامعه تلقى مى كردند، اما آنان از پاى ننشسته و حتى تعدادى از آنان نيز كشته شدند. آنها بعد از تدوين قانون اساسى در زمره مهجوران قرار گرفتند، ولى با تشكيل برخى از انجمن هاو انتشار روزنامه و مجله، به فعاليت خود در سطح اجتماع ادامه دادند. اين اقدامات و تحريكات بيشتر از جانب زنان وابسته به دربار و طبقات بالاى اجتماع بود و در توده زنان، خاصه روستاييان چنين تحركات و تغييراتى را نمى توانيم مشاهده كنيم ولى به هر حال نشانه تحرك اجتماعى آنان است.
اصولاً هويت زن ايرانى در ارتباط با مثلث ارزش هاى ايرانى، اسلامى و غربى قرار داشته و تعامل اين سه مثلث، هويتى براى آنان ايجاد كرده كه با توجه به طبقات اجتماعى و با توجه به زمان و مكانى كه در آن به سر مى برند و ساير عوامل ديگر، بر هويت اصلى آنان اثر گذاشته است.
در زمان رضا شاه و در قضيه كشف حجاب، هويت زنان ايرانى به شدت مورد سؤال قرار گرفت و باعث تغييرات راديكالى در بخشى از زندگى آنها گرديد كه با تغييرات در ساير بخش ها هماهنگ نبود و منجر به ايجاد بحران بزرگى براى جامعه زنان - به غير از افراد وابسته، ساكنان شهرهاى بزرگ و بعضى زنان تحصيل كرده - گرديد. به رغم اين كه با افزايش سطح تحصيلات و اشتغال، برخى زنان هويت جديدى برگزيدند، اما اين دگرگونى هويتى، در ايجاد تحول اساسى و مؤثر در وضعيت روابط اجتماعى و شرايط زندگى روزمره (مانند دادگاه حمايت خانواده و...) براى اكثريت زنان موفق نگرديد. به وجود آمدن زمينه هاى تحصيل و اشتغال، به دليل عدم وجود ساختارهاى حمايتى اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى و فقدان قوانين مؤثر براى حمايت از زنان، حضور آنان را در خارج از خانه به عنوان نوعى مبارزه مطرح نمود كه بعد از انقلاب نيز به نوعى ادامه يافته و منجر به خدشه دار شدن هويت زنان گرديده است.
در زمان پهلوى استفاده ابزارى از زنان به عنوان پوششى براى اجراى سياست هاى نوگرايى و استقرار ارزش هاى غربى، جهت بالا بردن مصرف و رواج تقليد الگوهاى غربى و... كه از بطن و متن جامه نشأت نگرفته بود، باعث در هم ريختگى اجتماعى گرديده كه به ايفاى نقش مؤثر آنان در جريان انقلاب اسلامى منجر شد.
برخى از زنان انعطاف پذيرى بيشترى در پذيرش الگوها و ارزش هاى توزيع و تجويز شده از خود نشان مى دادند و عده اى از زنان و خانواده آنها در مقابل اين تغييرات مقاومت مى كردند. درباره مبارزه با اين موج فزاينده، جنبش هاى اجتماعى به وجود آمدند ولى به جاى درگيرى عميق با مسائل اجتماعى و حقوقى زنان، خود را درگير مبارزه با گرايش «استفاده از زنان به عنوان عوامل نوگرايى» كردند. بنابراين، تغيير چندانى براى عامه زنان به ارمغان نياورد.
در ايران همانند برخى كشورهاى ديگر مردان بهره وران و زنان قربانيان روند نوگرايى هستند. البته نويسندگان و انديشمندان نيز اين تغييرات اجتماعى نامتناسب را منفى تلقى كردند و بعد از انقلاب كوشش هاى زيادى براى اصلاح هويت واقعى زن مسلمان ايرانى به عمل آوردند، اما تاكنون تعريف مشخصى از زن مسلمان ايرانى و زن ايرانى مسلمان ارئه نگرديده است.
سؤال اين است كه ويژگى يك زن مسلمان چيست؟ و چه ويژگى ها و خطوطى را مى توان براى زن مسلمان تبيين كرد؟ هرچند شوراى فرهنگى و اجتماعى زنان در اين راه گام هايى برداشته است و در سطح جامعه نيز براى گسترش حجاب به عنوان نماد شرافت دوباره به دست آمده مرد ايرانى و نماد مقاومت و ايستادگى در برابر مدرن گرايى جامعه غربى و غرب گرايى و نشانه هويت ملى و مجوزى براى حضور زن در عرصه اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى كوشش هاى فراوانى صورت گرفته است و علاوه بر مطرح بودن آن به مثابه يك ارزش و اصل اسلامى، نه تنها در ايران، بلكه در بسيارى از كشورها از آن به عنوان سمبل مبارزه و ايجاد هويت ملى ياد مى شود.
در بسيارى از مبارزات انقلاب و ناسيوناليستى كشورهاى جهان سوم و كشورهاى در حال توسعه، هويت زنان و هويت ملى به هم گره خورده و از هويت زن به عنوان ابزارى براى مبارزات ملى و ضد استعمارى استفاده شده است. پس مى توان نتيجه گرفت كه در دنياى امروز برخى از زنان در طيف وسيعى با عناوين الگوى نوگرايى و كسانى كه امپرياليسم در آنها به راحتى نفوذ مى كند و مايه فساد و نابودى جامعه يا عامل تحكيم و استقرار انقلاب و كيان جامعه مى شوند، ياد مى كنند.
چالشهاى هويتى زنان در ايران
زنان در جامعه معاصر ما با بحرانها و چالشهايى مواجه هستند كه برخى از آنها به شرح ذيل است:
۱ - از جمله بحرانهاى عمده زنان در آينده، افزايش سطح تحصيلات و آگاهى آنان است كه در صورت عدم به كارگيرى راههاى مناسب براى ايجاد اشتغال و عدم افزايش تشكلهاى غيردولتى براى بهره گيرى ازاين تخصصها و آگاهيها، قطعاً مشكلات زيادى به بار خواهدآورد.
۲ - نحوه تلفيق ارزشهاى مدرن با ارزشهاى سنتى جامعه و آثار آن برجامعه زنان مسأله بعدى است. اين جامعه از طرفى تفكرات سنتى خود را كه ارزشمند نيز هستند، حفظ كرده و از سويى خواستار زندگى مدرن اند.
۳ - مسأله ديگر بحث نحوه ازدواج در ايران است. برخى خانواده ها زندگى را باشرايط كاملاً سنتى و با تحميل هزينه بر دوش مرد آغاز كرده و بعد از ازدواج كه مساوات و برابرى استمرار حيات خانواده را رقم مى زند، روند سنتى فوق آثار سوئى بر مسائل بعدى و استمرار زندگى مى گذارد.
در جامعه امروزى ما، فرصتهايى براى زنان به وجودآمده است تا بتوانند خودشان را در جامعه عرضه كنند ولى به علت به وجود نيامدن تغيير نگرش نسبت به زنان، در خانواده از موقعيت مناسبى بهره مند نيستند و با خشونت و تحقير با آنان رفتار مى شود و هنوز هم به عنوان شىء به آنان مى نگرند، هرچند زنانى نيز وجود دارند كه بدون آنكه در جامعه موقعيت شغلى مناسب و... داشته باشند، در درون خانواده كفايت خود را به اثبات رسانده اند.
يك سلسله الگوهاى نامناسب و نامتناسب از شخصيت زن امروزايرانى در سطح جامعه و رسانه هاى جمعى مخصوصاً صدا و سيما ارائه شده كه باعث به چالش كشيده شدن هويت زن در جامعه گرديده است. اهميت موضوع وقتى روشن تر مى شود كه بدانيم اين رسانه در اقصى نقاط كشور قابل دسترسى است و الگوهاى نامناسب مى تواند مشكلات فراوانى براى زنان در زمينه ارتباطات اجتماعى ، خانوادگى و... ايجاد نمايد.
در ايران دغدغه كسانى كه در زمينه مسائل زنان تلاش مى كنند اين است كه چگونه مى توان بين عناصر تشكيل دهنده هويت زن و ارزشهاى اسلامى و ايرانى - كه با هم مغايرت ندارند - تلفيق ايجاد كرد؟ به عبارتى ديگر ، چگونه مى توان با حفظ اصالت و هويت زن ايرانى مسلمان و همچنين با الگوبردارى از ارزشهاى غربى، توسعه همه جانبه او را در سطح جهان فراهم كرد؟ اهميت موضوع هنگامى آشكارتر مى شود كه دريابيم زن به عنوان مهمترين عنصر جامعه پذيرى براى فرزندانى كه نسلهاى بعدى جامعه هستند شناخته مى شود و به عبارت ديگر نسلهاى بعدى مى توانند حاصل اين توفيق در تلفيق موارد فوق باشند.
متأسفانه در بسيارى از جوامع در حال توسعه همانند جامعه اسلامى ما، درهم ريختگى ساختارهاى اجتماعى، اقتصادى و نفوذ گريزناپذير فرهنگى ، تجربه ديكتاتورى گذشته و ساير عوامل ديگر، باعث عدم موفقيت در برنامه ريزى براى پيشرفت همه جانبه زنان - درعين حفظ هويت آنان - شده است.
البته مسأله بحران هويت و مشكلات فرهنگى و موضوع آينده جوامع مخصوصاً در مورد زنان، اختصاص به ايران و اين زمان ندارد. در گذشته به دليل اينكه در زمينه مسائل اجتماعى و فرهنگى سؤالات بسيار كم و پاسخها زياد بوده، نظريه پردازان با ارائه نظرياتشان تصور مى كردند كه مى توانند مشكلات پيچيده بشر را حل كنند، اما امروزه سؤالات بسيارى در عرصه هاى اجتماعى براى جلوگيرى از بحرانهايى كه جوامع درگير آن هستند وجود دارد ولى پاسخها كافى نيستند.
نهايت آنكه شرايط بين المللى و حركتى كه در جهت ايجاد هويت جهانى وجود دارد و نيز عوامل مؤثر بر تصميمات ملى و منطقه اى، مانع از نتيجه گيرى كاملاً مشخص درباره هويت و بحران هويت مى شود.
برگرفته از كتاب هويت در ايران
* عضو هيأت علمى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران
۱. اين كنفرانس در سال۱۹۸۲ در مكزيكوسيتى برگزار شده است.
حقوق زنان
عاشق و معشوق
ظالم و يامظلوم خشونت عليه زنان و راهكارهاى قانونى
222489.jpg
دكتر حسن حميديان*
مدير كل هماهنگى امور استانهاى قوه قضاييه

خداوند زنان و مردان را عاشق و معشوق يكديگر خلق كرده است نه ظالم و مظلوم. با اين ديدگاه انديشمندى مى گفت وقتى به ياد عدالت خداوندى مى افتم از شدت ستم هايى كه در جوامع مختلف به زنان مى شود بر خود مى لرزم. با اين بيان گويا و كوتاه و با مستظهر بودن به آموزه هاى دينى كه هرگونه خشونت را در مورد زنان نفى نموده است در نوشتار امروز به مسأله خشونت عليه زنان، علل و عوامل، راهكارها و پيشنهادات قانونى پيرامون آن مى پردازيم.
خشونت (Violence) در معناى وسيع به هر نوع سوءاستفاده از قدرت و يا اعمال فشار اطلاق مى شود. معناى دقيق و محدود كلمه خشونت، بدرفتارى، ضرب و جرح و وارد آوردن آسيبهاى جسمانى است. اما به سختى مى توان كلمات مستجهن نظير فحش و توهين را به آن نيفزود.
معناى ديگر خشونت با جنايت مترادف است كه در اين معنا، خشونت به عنوان رفتار جنايى و يا عمل منحرف موردنظر قرار مى گيرد.
در تعريف ديگرى از خشونت آمده است خشونت هر نوع بدرفتارى را دربرمى گيرد از خفيف ترين نوع آن كه ممكن است نگاه نقد يا كلامى طعنه آميز باشد تا شديدترين شكل آن كه آثارى فيزيكى يا روانى بر افراد ديگر باقى مى گذارد.
از نظر حقوقى، خشونت عبارت است از اعمال غيرعادلانه يا غيرموجه قدرت توأم با صرف انرژى و همراه با كوشش زياد و پرخاشگرى گسترده جهت تثبيت حاكميت و تأمين منافع فردى يا گروهى كه معمولاً در چنين وضعيتى از قدرت و همه امكانات و فرصتها عليه حقوق مشترك، آزادى و مقررات اجتماعى سوءاستفاده مى گردد.
پرخاشگرى: عبارت است از رفتارى كه هدف آن وارد كردن صدمه كلامى يا جسمى به ديگرى يا به خود يا به موجودات زنده ديگر يا نابود كردن دارايى است.
در اين نوشتار با استفاده از تحقيقايت كه از سوى مراجع مختلف پيرامون اين قضيه انجام شده است به علل و عوامل وهمچنين راهكارهاى ارائه شده پيرامون خشونت عليه زنان مى پردازيم مهمترين نوع خشونت معمول در خانواده ها خشونت توسط شوهران عليه زنان است اين خشونت ها ممكن است در چارچوب و قالب هاى ذيل محقق گردد:
۱- خشونت فيزيكى:
مانند ايراد ضرب و جرح و رساندن صدمات جسمى به همسر
۲- خشونت اقتصادى:
سخت گيرى هاى بى مورد، خساست هاى بيجا و در مجموع سختگيرى در دادن نفقه و تمشيت امور زندگى
۳- خشونت اجتماعى:
مانند محروم كردن همسر از حقوق طبيعى، شرعى و قانونى در فعاليتهاى اجتماعى
۴- خشونت جنسى:
مانند آزار و اذيت جنسى و توقعات نامتعارف در امر زناشويى
۵- خشونت روانى:
نوع ديگر از خشونت نسبت به زنان، خشونت و آزارهاى روحى و روانى است كه شامل توهين و تحقير زن در برابر ديگران، ايجاد حس ناامنى، تهديد به ازدواج مجدد، ممنوعيت رفت و آمد با نزديكان و بستگان، كنترل و محدوديت بيش از اندازه در امور زندگى و رفت و آمد، بى اعتمادى و بدبينى نسبت به زنان است.
سالانه، به طور متوسط دهها هزار پرونده در كشور به پرونده هاى ناشى از خشونت افزوده مى شود. قتل عمد و غيرعمد، ايراد ضرب و جرح و تخريب، اعمال منافى عفت، تصرف عدوانى و مزاحمت، از مصاديق خشونت در جامعه از سوى جامعه شناسان عنوان شده كه افزودن بحثى به نام خشونت در خانواده نيز از اين قضايا مستثنى نيست به دليل آنكه ما از بحران تربيتى رنج مى بريم، قدرت عقلانى و فكرى در ما به اندازه كافى رشد نكرده و از لحاظ اجتماعى رشد نكرديم به مسائل معنوى و اخلاقى بى توجه هستيم. از طرف ديگر ما انسانهايى هستيم احساسى، هنوز ياد نگرفتيم عواطف و احساساتمان را كنترل كنيم. حتى در زمينه بدنى به قوانين سالم نگه داشتن بدن خود آشنانيستيم ، رفتار ما نيز در اينگونه موارد پاندولى است و سنجيده و متعادل نمى باشد و در بسيارى موارد بر روى خط زرين تعادل حركت نمى نماييم.
مقام معظم رهبرى در خصوص خشونت عليه زنان مى فرمايد: «جامعه هم از لحاظ قانونى و هم از لحاظ اخلاقى بايد با كسانى كه تعدى به زن را حق خودشان مى دانند برخورد سخت بكند قانون هم بايد در اين زمينه مجازاتهاى سختى را پيش بينى كند.
هرگونه ستمى ، هرگونه تعدى جسمى نسبت به زن بايد با برخورد بسيار سختى مواجه بشود تا در اين زمينه جامعه اسلامى ما به آن سطحى كه اسلام خواسته است برسد.» در اينجا مشاهده مى كنيم كه برخورد با هرگونه خشونت و در هرقالب عليه زنان طبق نظر مقام معظم رهبرى وظيفه تكليفى سياستگذاران نظام در مرحله انديشه و فكر و اجرا و عمل است. لذا براى حل اين مشكل يعنى خشونت نسبت به زنان از همان سطح تفكرى كه اين مشكلات را به وجود آورده نمى توانيم آن را حل نماييم بلكه به سطح تازه اى از تفكر براى حل اين معضل بزرگ اجتماعى نيازمنديم.
امروزه در جامعه ما آمار آنان كه دچار افسردگى هستند و به انحاى مختلف دست به خشونت مى زنند روز به روز در حال افزايش است و اين امر نشان از آن دارد كه هنوز جايگاه قانون و اجراى دقيق آن به درستى مشخص نيست.
يك كارشناس مسائل اجتماعى دراين باره مى گويد: در جوامعى مانند جامعه ما كه افراد كنترل خشونت را نياموخته اند، اين تصور رايج است كه با اعمال خشونت مى توان به حق خود رسيد. به ويژه زمانى كه اميد زيادى به راهكارهاى قانونى نباشد. وى مى افزايد:در چنين جوامعى افراد با تجربه مى آموزند كه براى رسيدن به آنچه حق خود مى دانند، شخصاً اقدام كنند و خودشان قانون را به اجرا درآورند. بنابراين در اين گونه جوامع خشونت افزايش مى يابد.
آمار واقعى خشونت با نگاهى به فراسوى آمار بيماريها و مرگ و ميرها مشخص مى شود. امروز تبيين سلامت و تندرستى مردم و جوامع بزرگ انسانى نيازمند تبيين شاخص هايى براى سنجش ابعاد خشونت است.
اين كارشناس با بيان اين كه تعداد و ميزان مرگ و مير ناشى از خودكشى ، ديگر كشى و ساير انواع خشونت به طور معمول به ازاى هر ۱۰۰هزار نفر جمعيت محاسبه مى شود، مى گويد اغلب موارد خشونت به علت ناتوانى قربانيان، يا ترس از بدنام شدن، پنهان مانده و گزارش نمى شود و يا اشتباه تشخيص داده مى شود.
زنان در خانه هايى با درهاى بسته مورد خشونت و بى مهرى شوهران خود قرار مى گيرند. آنها كتك مى خورند؛ ضجه مى زنند و ناله مى كنند، اما كسى فريادشان را نمى شنود. خانمى مى گويد شوهرم هرشب كه به خانه مى آيد در و پنجره ها را مى بندد و با كمربند به جانم مى افتد. و خانمى ديگر با مراجعه به اينجانب مى گفت از همسرم تعهد بگيريد كه در هرهفته بيش از ۳ بار مرا كتك نزند.
بررسى هاى انجام شده بر روى تعداد زيادى از زنان كه به نوعى دراين داده آمارى قربانى خشونت شده اند مؤيد آن است كه زنان تهرانى، بيش از ديگر زنان كشور خشونت را تجربه كرده اند.
براساس مطالعات صورت پذيرفته توسط پزشك قانونى يكى از استانها درصد زنان مضروب از لحاظ عوارض جسمانى دچار ۹۹درصد كوفتگى و كبودى ، ۲۹درصد بريدگى، ۴۰درصد سوختگى ، ۱۱درصد شكستگى ، ۳۴ درصد رگ به رگ شدن، ۲۷ درصد ضربه به مغز ، ۳۳ درصد سقط جنين ، ۱۱ درصد خونريزى داخلى ، ۹درصد پارگى احشاء، ۷درصد پارگى پرده گوش شده بودند. علاوه براين ۴۳ درصد افراد مضروب دچار افسردگى متوسط ۹۸‎/۸ درصد افراد زنانى بوده اند كه سابقه صدمات قبلى را به دفعات داشته اند و فقط ۱‎/۲درصد آنان كسانى بوده اند كه براى اولين بار مورد خشونت قرار گرفته بودند اين امر خود بيانگر گستردگى حجم خشونت عليه زنان و همچنين مقاومت بالاى زنان ايران در برابر آن مى باشد.
در نوشتار بعدى درخصوص علل و عوامل خشونت و همچنين راهكارهاى قانونى و پيشنهادات قانونى براى حل اين پديده زشت و سياه بحث خواهيم نمود. يقيناً اصلاحات بعضى از مواد قانونى پيرامون حقوق خانواده تاحدود زيادى خواهد توانست از بروز خشونت هاى خانوادگى در جامعه ما جلوگيرى نمايد.
* مديركل هماهنگى امور استانهاى قوه قضاييه


|   شناسنامه   |   آرشيو   |