جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۸۴ -
Fri, Aug 5, 2005
هنر (سينما)
۳۲۱۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
ياد داشت
درباره جشنواره فيلمهاى سينمايى شبكه دو
چه خبرا؟
ياد داشت
يكسالگى سرخپوستى
عليرضا باذل
«همه چيز در جهان دوگانه است. ما در ذهن خود دوگانه ايم. خوب و بد. با چشم هاى خود دوگونه چيز مى بينيم، چيزهايى كه زيبا هستند و چيزهايى كه زشت...
دست راست ما براى صدمه زدن و در جهت شر به كار مى رود و دست چپ كه نزديك به قلب است پر از مهربانى است.
ممكن است يكى از پاهايمان ما را به راه بدى و شر پيش ببرد و پاى ديگرمان به سوى خوبى و نيكى. به همين ترتيب همه چيز دوگانه است، همه چيز!»
متن بالا يكى از جملات معروف سرخ پوستى است. حالا چه ربطى به ايران جمعه و بخش هنر دارد، ما هم نمى دانيم!
اما اين بهانه اى است براى حرفى كه دوست داشتم در اين يك سال بزنم (پس فهميديد كه دوره جديد ايران جمعه يك ساله شد!)
ما روزنامه نگارها در ايران معنى يكساله شدن نشريه اى را خيلى خوب مى فهميم، ولى چيزى را كه بيشتر دوست داريم بفهميم، خوب يا بد بودنمان در اين يك سال است.
فكر مى كنم اين يكساله شدن ما، آنقدرها هم مهم نيست كه بخواهيم برايش جشن بگيريم يا مطالب ويژه اى بنويسيم، ولى مى توانيم بفهميم كه چقدر خوب بوديم با تمام بدى هايمان و يا چقدر بد بوديم با همه خوبى هايمان. با خواندن متن بالا شما هم حتماً قبول داريد كه همه چيز دوگانه است، يا خوب يا بد!
پس لطفى كنيد و از اين به بعد براى ما بنويسيد يا زنگ بزنيد يا ايميل كنيد و بگوييد كه چرا خوبيم و يا چرا بد، اگر خوبيم كه هيچ، ولى اگر بد كه خب...
تفاوت دلپذير
خسرو نقيبى
تجربه كارهاى متفاوت هميشه هم دلپذير نيست. اين را گفتم كه اگر جايى از واژه متفاوت استفاده مى كنم فكر نكنيد كه حتماً اين تفاوت اتفاق خوبى بوده است. كار متفاوت زمانى ثمر مى دهد كه همه مجموعه خواستار اين تفاوت باشند و در ايران، به دليل نوع ساختار روزنامه هايش، معمولاً يك گروه هماهنگ خواستار چنين چيزى نيستند.
اگر در خارج از كشور سان يا ديلى ميرور كه كاملاًبه عنوان نشريات زرد پرتيراژ شناخته شده اند معتبرند و نويسندگانشان مى توانند با جسارت از حاصل كار خود دفاع كنند، در اينجا اندكى fun بودن -به صورت كاملاً اتوماتيك- مى تواند شما را به زردنويسى متهم كند. همين چندوقت پيش با سردبير يكى از روزنامه هاى سراسرى صحبت مى كردم و او يكى از روزنامه نگاران موفقش را صرفاً به دليل تخصص در حوزه ورزش، زردنويس خطاب مى كرد؛ پس در دايره سوء تفاهم ها، اين نكته را بايد دانست كه ميل به كار متفاوت تا چه حد مى تواند خطرناك باشد. با ايران جمعه -در شكل و شمايلى كه گروه فعلى به آن داده است- به دو شكل مى توان طرف شد؛ يا دوستش داشت و يا آن را پس زد. به گمان من حد وسطى وجود ندارد؛ و اتفاقاً اين مسأله به نظرم اصلى ترين برگ برنده مجموعه پديدآورنده آن است. اين كه ايران جمعه واكنش برانگيز است و همانند آنچه در فضاى روزنامه نگارى ايران تبديل به يك اپيدمى شده، از شدت خنثى بودن گرفتار ديده نشدن نشده. اتفاقى كه به گمانم بايد به آن افتخار كرد و مغتنمش شمرد. فكر مى كنم ايران جمعه يك اتفاق تازه در فضاى روزنامه نگارى ماست. اتفاقى متفاوت كه در بين مخاطبانش پذيرفته شده است. همين براى گروه پديدآورنده يك انرژى مثبت است و اين امكان را مى دهد تا به بهبود كارش اهميت دهد. اصلاً همين نوشتن براى سالگرد، خود مى تواند نشان چنين مسأله اى باشد. اين كه در ايران جمعه نمى توان از هيچ چيزى بى اهميت گذشت و باز هم اين، خودش خيلى اتفاق خوبى است.
از جادوى ادبيات تا ...
عليرضا كيوانى نژاد
- جادوى ادبيات
اين دو كلمه وقتى كنار هم قرار مى گيرند، آن وقت برآيندشان مى شود مارسل پروست، مى شود كافكا، مى شود تواين يا همينگوى و امثال ايشان.
- از سر ندانم كارى
اين چهار كلمه هم كه كنار هم قرار مى گيرند، آن وقت نتيجه اش مى شود نوشتن درباره بعضى از نويسنده ها كه اصولاً نه تنها هيچ جذابيتى براى خودت ندارند، كه حتى مخاطب هم الزامى نمى بيند براى دنبال كردن خطوطى كه تو آنها را سياه كردى. همين سياه خط ها را اسمشان را مى گذارى صفحه ادبيات كه اى، بگى نگى هر از چند گاهى چند تا مطلب به درد بخور هم در آن چاپ مى شود. اين شماره، سالگرد ايران جمعه (دوره جديد) است. از آن سالگردهايى كه هيچ كس به خودش زحمت نمى دهد كيكى بياورد و شمعى روشن كند.
- خدا پدر و مادر اينترنت را بيامرزد.
كارگاه چوب برى بوده. از صادق چوبك هم خواندم كه گفته بود، بيشتر داستان هايش را پشت ميز اداره نوشته بود. از قضا ما نه ميزى داريم و نه اداره و نه حتى دربان كارگاه چوب برى هستيم. فقط دعا مى كنيم شب و روز به جان اين بيل گيتس كه اينترنت را جهانى كرد و من مى توانم هر لحظه از شبانه روز درباره كتابى بنويسم كه يا در ايران ترجمه نشده يا منتقدان آن را لايق نقد نمى دانند. ايران جمعه در شرايطى دوباره متولد شد كه كسى پشت در اتاق انتظار، منتظرش نبود. پا قدمش اما آنقدر خوب بود كه خوب يا بد، دوستان و عده اى از مخالفان - خدا را شكر، دشمن نداريم - آن را موفق ترين هفته نامه يا «ويك اند» سال گذشته ناميدند. اميدوارم ايران جمعه آنقدر تاتى تاتى كند كه ديگر نيازى نباشد كسى دستش را بگيرد. روزى برسد كه ايران جمعه، خودش به تنهايى غذايش را بخورد و وام دار كسى نباشد. براى اينكه قاشقى را برساند به دهانش، ولو اينكه قاشق خالى باشد!
درباره جشنواره فيلمهاى سينمايى شبكه دو
يك پيشنهاد ساده
222630.jpg
على حسين
يكى از اصلى ترين اهداف رسانه هاى تصويرى جذب مخاطب حتى براى يك دقيقه بيشتر نسبت به رسانه رقيب است. اين اتفاق در سطح جهانى به دليل اهداف اقتصادى و كاركرد چرخه صنعتى اين رسانه ها رخ مى دهد. ماهيتى كه باعث مى شود گاه دو شبكه براى پخش يك فيلم يا مسابقه ورزشى، رقابتى تنگاتنگ حتى تا سقف پرداخت چند ميليون دلار را متحمل شوند. نمونه سنگين ترين اين رقابت ها را مى توان در جريان خريد حق پخش فيلم هايى چون هرى پاتر يا ارباب حلقه ها در دوسه سال اخير يا تايتانيك در سال هاى قبل تر به ياد آورد.
اما در اين سو بيشترين حجم رقابت ميان شبكه ها، بيشتر به رقابت مديريتى مربوط است چرا كه به دليل ذات دولتى رسانه هاى تصويرى ما، سخن از رقابت اقتصادى در اين حوزه تقريباً بيهوده است. براى همين اين پر كردن آنتن به هر قيمت، در تلويزيون ما چندان موجه نمى نمايد. در چنين شرايطى بايد رويكرد شبكه هاى سيما، به كيفيت باشد نه كميت كه اغلب وقتى روى هر كدام از شبكه ها مى رويم، اين رويكرد به چشم نمى خورد. جمله هاى پر آب و تاب درباره خصوصيات و ويژگى هاى آن شبكه خاص، معمولاً يكى از مواردى است كه در ميانگين هر ۳۰ دقيقه، به طور متوسط يك بار شنيده مى شود.
«جشنواره فيلم هاى سينمايى شبكه دو» دوسه سالى است كه از سيما پخش مى شود. اين برنامه در سال هاى قبل تر به پروژه اى مى مانست كه در يك پيشنهاد ساده، تأييد ساخت گرفته بود و بعد، قرار بود كه تازه فكر شود اين برنامه چگونه مى تواند چند درصدى به مخاطبان مطمئناً بالقوه اش بيفزايد؛ اما حالا كاستى هاى چنين برنامه اى جاى انتقادهاى فراوان دارد.
ايده ساخت «جشنواره فيلم هاى سينمايى شبكه دو» به شدت هوشمندانه است. در اين مورد هيچ شكى وجود ندارد. چرا كه مسلماً اين برنامه از پايين ترين حد امكانات براى پر كردن دو ساعت آنتن شبكه - آن هم به شكل پر مخاطب - بهره مى برد. زمان ۱۵ تا ۲۰ دقيقه ابتداى برنامه از امكانات يك كار تك مجرى ضبط شده در پلاتو بهره مى برد و بخش دوم يعنى فيلم هاى سينمايى هم، همگى حداقل يكبار روى آنتن همين شبكه رفته اند و برايشان هيچ حق رايت دوباره اى پرداخت نمى شود. در بخش اول حتى دكور ساده اى هم ساخته نشده و همه چيز با ساده ترين ابزار سر و شكل گرفته؛ از اين ساده تر مى توان يك برنامه پر مخاطب را روى آنتن فرستاد؟
وجه ديگرى كه جدا از ساعت مرده پخش مى توان به آن توجه كرد، زمان پخش برنامه هاى پرمخاطب شبكه هاى ماهواره اى است. حتى روشنفكرترين مخاطبان تلويزيون هم مسلماً نمى توانند از وسوسه ديدن دوباره فيلمى چون «پدرخوانده» - گويى براى چندمين بار - درگذرند و اين گونه است كه اين هوشمندى، وجه مقابله با شبكه هاى بيگانه را هم - ولو براى ساعتى كوتاه - به خود مى گيرد. فيلم هاى سينمايى برنامه، درست زمانى پخش مى شود كه تمام برنامه هاى جذاب شش شبكه ديگر پايان يافته و اگر هم بيننده اى پاى گيرنده هاى خودى مانده باشد در اين ساعت، ديگر به سراغ تلويزيون هاى آنسوى آب مى رود. اما پخش اين فيلم ها حتى چند شب يكبار مى تواند درصدى هر چند پايين از بيننده آن برنامه ها را كم كند. همين يك ويژگى هم مى تواند براى سازندگان چنين برنامه اى كافى باشد.
اما شايد اصلى ترين مشكلى كه در كليت كار به چشم مى خورد، عدم هدف گيرى يك طيف خاص از مخاطبان است كه سبب مى شود اين برنامه درصدى از تماشاگران بالقوه اش را از دست بدهد. با نگاهى به فهرست فيلم هاى پخش شده از اين برنامه به راحتى مى توان اين نكته را احساس كرد. از يك سو در برخى شب ها كارهايى چون «پدرخوانده»، «بوچ كسيدى و ساندنس كيد» يا «ارباب حلقه ها» پخش مى شود و از سويى ديگر، مثلاً براى تماشاگرى كه با ديدن آن فيلم ها اميدوار به ديدن فيلم خوبى شده، يك اكشن سطحى روى آنتن مى رود. اينگونه است كه برنامه اى اين چنين، در وضعيتى بينابين يا شايد بلاتكليف با مخاطب باقى مى ماند. نه بيننده خاص را راضى مى كند و نه بيننده عام را و از سويى، مى خواهد هر دو گروه را هم راضى نگاه دارد.
«جشنواره فيلم هاى سينمايى شبكه دو» فرصت خوبى است براى يك بازبينى از عملكرد مثبت يك شبكه، كه پرداخت سردستى و سطحى آن در دو سه سالى كه روى آنتن مى رود، اين فرصت را هدر داده است و گويا انتقادهاى هرساله هم سبب نمى شود كه اوضاع از آنچه كه بوده بهتر شود. هرچند حداقل حالا از آن مسابقه هاى خانوادگى و پرسش هايى درباره نام گل موردعلاقه خبرى نيست اما به هرحال كاستى هاى اصلى همچنان پابرجاست و نياز به رفع شدن دارد. چيزى كه بايد به آن اميدوار بود.
چه خبرا؟
پنگوئن ها گيشه را تسخير كردند
222633.jpg
افشين ابراهيمى
فيلم هاى مستند چند سالى است كه جاى خود را بر پرده هاى سينما باز كرده اند و ديگر رقيبى جدى براى فيلم هاى سينمايى داستانى محسوب مى شوند. وقتى كه در سال ۲۰۰۲ «بولينگ براى كلمباين» مايكل مور اكران سينمايى گسترده پيدا كرد و در هفته اول نمايشش فروش فوق العاده ۲۱ ميليون دلارى داشت، كمتر كسى فكر مى كرد اين استثنا قابل تكرار باشد و تبديل به قاعده شود. اين فيلم در جشنواره فيلم كن هم به نمايش درآمد (نخستين حضور يك فيلم مستند در مسابقه اصلى جشنواره كن طى ۴۶ سال) و ضمن كسب جايزه، مورد استقبال بيننده ها هم قرار گرفت. «كلمباين» _ كه تبديل به پرفروش ترين فيلم مستند تا آن زمان شد - به چنان موفقيت تجارى و هنرى دست پيدا كرد كه اساساً محدوده و مرزهاى سينماى مستند را گسترش داد. بعد از آن تعداد بيشترى از فيلم هاى مستند روى نگاتيو ۳۵ ميليمترى ساخته شدند و به جاى نمايش در تلويزيون، بر پرده هاى سينما نمايش داده شدند.
قدم بزرگ بعدى در اين راه را دوباره مايكل مور برداشت. او در سال ۲۰۰۴ علاوه بر كسب نخل طلاى جشنواره كن، در گيشه چنان موفقيتى كسب كرد كه به هيچ عنوان قابل تصور نبود. «فارنهايت ۹‎/۱۱» علاوه بر كسب مكان اول جدول پرفروش ها، طى هفته اول نمايش نزديك به ۱۲۰ ميليون دلار فروش كرد كه بيشتر از كل مبلغ فروش «كلمباين» بود!
اما راه مايكل مور را ديگران هم ادامه مى دادند. گروه موسيقى متاليكا كه طى بيست سال فعاليتشان دو فيلم مستند به نام هاى «يك سال و نيم از زندگى متاليكا» و «يك سال و نيم ديگر از زندگى متاليكا» را توليد و پخش ويديويى كرده بودند، حتى پيش از آنكه مايكل مور «كلمباين» را بسازد سرمايه و وقتشان را در اختيار دو مستندساز موفق به نام جو برلينجر و بروس سينافسكى گذاشتند تا «متاليكا: نوعى هيولا» را بسازند. اين فيلم ابتدا قرار بود در قالب يك سريال مستند ۶ قسمتى براى شبكه VH1 توليد شود. اما بعد از مدتى گروه متوجه شد كه تهيه كنندگان و مسؤولان شبكه در كار كارگردان ها دخالت مى كنند و آنها را به راهى مى كشانند كه نه خودشان راضى هستند و نه متاليكا. به اين ترتيب حقوق فيلم را خريدند و بودجه لازم را در اختيار كارگردان ها قرار دادند تا فيلم را همانطور كه مى خواهند بسازند. وقايعى كه طى ساخت «متاليكا: نوعى هيولا» پيش آمد باعث شد زمان ساخت فيلم به دو سال و نيم و طول تصاوير فيلمبردارى شده به ۱۶۰۰ دقيقه برسد كه در نهايت در قالب فيلمى دو ساعت و بيست دقيقه اى تدوين شد.
على رغم افزايش هزينه ساخت فيلم، متاليكا حمايتش از فيلم را قطع نكرد تا كار به سرانجام برسد و اكران سينمايى داشته باشد. آنها حتى در افتتاحيه ها و جشنواره هاى سينمايى كه فيلم شركت داشت حاضر مى شدند تا باعث جلب توجه بيشتر به فيلم شوند. به اين ترتيب «متاليكا: نوعى هيولا» در جشنواره هاى ساندنس، اينديپندنت اسپيرِت، سن فرانسيسكو و . . . مورد تحسين قرار گرفت. وقتى كه فيلم در سالن هاى سينما نمايش داده شد، فاصله زيادى از فروش فوق العاده فيلم هاى مايكل مور داشت، اما فروش هفتگى اش بيش از يك ميليون دلار بود و در نهايت هم به مبلغ ۲۰ ميليون دلار نزديك شد كه تا دو سال قبل براى يك فيلم مستند قابل تصور نبود.
در حالى كه مايكل مور كماكان مشغول ساخت مستند بعديش با عنوان Sicko است و «نوعى هيولا» هم اكرانش را به پايان برده و فعلاً در بازار DVD پول پارو مى كند، يك مستند ديگر با فروش خوبش تعجب برانگيز شده است. وقتى كه فيلم هاى مايكل مور مورد استقبال سينماروها قرار گرفتند، عده اى جنجالى بودن موضوع فيلم ها را تنها علت اين استقبال دانستند. در مورد موفقيت «هيولا» هم گفتند فقط كافى است يك دهم طرفداران متاليكا به ديدن اين فيلم مى رفتند تا فروش آن به بيست ميليون دلار مى رسيد. اما آخرين فيلم مستند پرفروش، هيچ يك از اين عوامل را ندارد و موضوعش چيزى نيست جز زندگى پنگوئن ها در قطب!
لوك ژاكه، كارگردان فرانسوى كه «رژه پنگوئن  ها» اولين ساخته بلندش است، به مدت يك سال از يك گله پنگوئن امپراتور فيلمبردارى كرده و كوچ سالانه آنها در قطب جنوب را ثبت نموده است. حاصل اين كار سخت و دشوار، فيلمى مستند شده كه كليه وقايع سالانه يك گله پنگوئن_ تولد، مرگ، جفت گيرى و . . . _ را در بر مى گيرد. بخشى از جذابيت فيلم هم در اين است كه نشان مى دهد ابراز محبت پنگوئن ها (نوازش، بوسيدن، در آغوش گرفتن و . . .) تا چه حد مشابه انسان ها است!
به اين ترتيب «رژه پنگوئن ها» _ كه نمايشش هنوز ادامه دارد _ در پنجمين هفته نمايش بيش از ۴ ميليون دلار فروش كرد و بين ده فيلم پرفروش هفته قرار گرفت. فروش كل فيلم هم به ۹ ميليون دلار رسيده و بعيد نيست بتواند به فروش «متاليكا: نوعى هيولا» نزديك شود.
«رژه پنگوئن ها» اثبات قطعى اين موضوع است كه اكران سينمايى موفق فيلم هاى مستند و رقابت شانه به شانه آنها با فيلم هاى داستانى ديگر يك استثنا نيست. بعيد نيست كه سال ديگر فيلم مايكل مور يك بار ديگر ركوردشكن شود و دامنه موفقيت هاى تجارى فيلم هاى مستند را از اين هم گسترده تر بكند.
ى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |