عليرضا كيوانى نژاد
منبع: مجله دختران آمريكايى
وقتى دارى تو يكى از سايت هاى ادبى دنيا براى خودت پرسه مى زنى تا اگر شدمطلبى پيداكنى براى خواندن يا احياناً يادداشت برداشتن، شايد چشمت بيفتد به فهرستى از مجلات قديمى و ريشه دار آمريكايى. مجلاتى كه هر يك با پيشينه اى طولانى، فصلى در رسانه هاى مكتوب آن كشور را به خودشان اختصاص داده و به قول امروزى ها براى خودشان، بروبيايى دارند.
اتفاقاً بين اين مجلات، كم پيدا مى شوند مجلاتى كه تنها به يك گروه سنى خاص اختصاص داشته باشند. علتش هم روشن است. مسائل مالى، حتى در كشور يانكى ها دست از سر مجلات بر نمى دارد و تا مجله اى بيايد خود را بين آن همه نشريه زرد و غيرزرد پيدا كند، مى بينى مشكلات مالى، درش را تخته كرده و رفته. پس به ناشر حق مى دهى كه مجله اى را چاپ كند كه مخاطب را بكشد دنبال خودش. ولو اين كه يك نفر مثلاً حدود ۷۰ سال قبل پيشنهاد بدهد كه اسم مجله را بگذارند، مجله دختران آمريكايى!
سال ،۱۹۲۶ آرتور جى.دى. پيشنهاد مى كند كه مجله اى تأسيس شود با نام دختران آمريكايى. دليلش هم براى سرمايه گذاران، قانع كننده بود: «دختران زيادى هستند كه به ادبيات و هنر علاقه دارند اما آنها مجله اى اختصاصى ندارند كه تنها به قلم دختران و براى جنس مؤنث بنويسد.»
فكرش را بكن هفتاد و چند سال قبل، يك نفر به فكرش مى رسد كه براساس نياز مخاطب مجله اى را منتشر كند و در مخاطب شناسى، ذره اى اشتباه نمى كند. مخاطب شناسى آرتور، اين بار نه برپايه سطح سواد ضرورت گرفته و نه بر پايه طبقات اجتماعى. تنها و تنها و هدف او، جنس مؤنث كتاب خوان بود و بس. پيشنهاد وى كه بعدها به دلايلى ناگفته در انتشار اين مجله دستى ندارد، در سال ۱۹۲۷ به بار مى نشيند و اولين شماره مجله در همين سال به چاپ مى رسد. ماهنامه اى زيبا كه طبق معمول آن سال ها، طرح روى جلدش را «اليس پاركر» مى كشد. كسى كه جلد بسيارى از نشريات معتبر آمريكا نظير آرت ريويو، نيويوركر، ريدرز دايجست و ... را طراحى كرد. اين مجله از ۱۹۲۷ تاكنون چاپ و توزيع شده و يكى از محبوب ترين نشريات متوسط آمريكا به شمار مى رود.
ادبيات دختران آمريكايى
روى جلد هر شماره از اين مجله، شعارى نوشته شده براى هر دخترى كه مى خواهد آن را بخرد يا احياناً آن را در دكه روزنامه فروشى ديده اما هنوز تصميمى مبنى بر خريد ندارد. پس شايد كشش موجود در اين شعار او را مجاب كند به خريد مجله.
- هر دخترى مى تواند يك مجله منتشر كند.
اين يكى از شعارهاى روى جلد نشريه دختران آمريكايى بود. تصور كن آنها نيك مى دانستند كه هر دخترى در انزوا و تنهايى خودش دوست دارد - البته اگر اهل كتاب خواندن و نوشتن باشد- نويسنده شود. چه مى دانى. شايد الگوى آنها يكى باشد مثل ويرجينيا ولف، آگاتا كريستى، نادين گورديمر، ادويج دانتيكا، جى.كى.رولينگ، دورتى پاركر يا امثال اينها. پس درست هدف گيرى كردند. همين شعار و شعارهايى از اين دست سبب شد تا مجله اى با اين نام به فروش برسد. اما ادبيات چاپ شده در اين مجله، با آنچه مانيفست صاحبان نشريه درنظر دارند كمى متفاوت است! «منيكا چاوس» كه در سال ۱۹۷۱ سردبير اين مجله بوده، درباره اين تفاوت مى گويد: «آنها به ما گفتند كه بهتر است در كنار ادبيات زنان قلم به دست به ادبيات مردان نويسنده هم توجه كنيم. پيشنهاد بدى نبود اما ما دوست داشتيم تنها از دختران و زنان نويسنده كه تعدادشان هم كم نيست بنويسيم. اين تفاوت از سال هاى قبل ادامه داشته و فكر مى كنم تا سال هاى بعد هم ادامه داشته باشد.»
سرفصل هاى ادبى
اين ماهنامه ۸۰ صفحه اى از سرفصل هاى متعددى تشكيل شده كه خواننده تك تك مطالب آن مى تواند جذاب باشد و سرگرم كننده . صفحات ابتدايى مجله به معرفى تازه هاى نشر مى پردازد و نقد و بررسى آنها. مثلاً اگر ديدى كتاب تازه ژانت ايوانوويچ يا حتى ساير آثار او در چند شماره پى درپى نقد و بررسى شده، تعجب نكن. چون اولاً ايوانوويچ يك زن است و ثانياً كتاب هايش بدجورى براى دخترهاى آمريكايى جذابيت دارد. اين مجله در همين صفحات، تا چندين ماه، به بررسى مجموعه كتاب هاى هرى پاتر پرداخت. اما نكته منفى اين پرداخت ها، صرف نظر از آثار برجسته ادبى دنياست. به صرف اين كه نگارنده، زن نيست. مثلاً روزى كه آرتور ميلر، نمايشنامه نويس مطرح آمريكايى درگذشت، نويسندگان اين مجله حتى ستونى را به او اختصاص ندادند. ولو اين كه وى يكى از باارزش ترين نمايشنامه هاى معاصر را - مرگ دستفروش- نوشته باشد.
در صفحات ميانى، درباره يك داستان برجسته طى ماه گذشته به تفصيل صحبت مى شود. فقط يك تك داستان، از خود نويسنده هم يادداشتى گرفته مى شود و نظرات موافقان و منتقدان كنار هم مى آيد. از خود نويسنده هم يادداشتى گرفته مى شود و نظرات موافقان و منتقدان كنار هم مى آيد. حتى «چند تن از مخاطبان كه حالا يادداشت نويسانى قابل هستند، براى اين صفحه مى نويسند. يادت نرود كه تمام اين نويسنده ها دختر هستند!
شعر، از پرطرفدارترين شاخه هاى ادبى بوده و هست. انصافاً چند نفر را سراغ داريد كه بخواهند در سنين شانزده هفده سال، شاعرى نوظهور شوند و اگر هم شد، اشعارى از آنها در مجله اى چاپ شود كه چه بهتر. شاعران مطرح آمريكايى، در گام اول اقدام به چاپ اشعار خود در اين مجله مى كنند. گو اين كه مى دانند، مخاطب اين مجله قطعاً قشر روشنفكر جامعه نيست اما به خاطر فروش خوب مجله، حاضرند از سكوى پرتاب آن استفاده كنند. مثلاً دورتى پاركر، شايد بيش از نيمى از اشعارش را در اين مجله به چاپ رسانده باشد.
صفحه طنز از صفحات جذاب اين مجله به شمار مى رود. طنزى كه در اين مجله مى خوانيد از فكاهه بالاتر و از طنز، مرتبه اى پايين قرار دارد. علتش هم ساده است: «مخاطب اين مجله ادبى نويسان ممتاز آمريكا نيستند!» اين مجله را «مايكلا آدامز» يكى از نويسندگان مجله مى گويد.
يك صفحه جالب هم در اين مجله وجود دارد. هر دخترى مى تواند داستانى را در اين صفحه چاپ كند به شرط اين كه منتقدان امتيازى كمتر از B به آن ندهند. در غير اين صورت وى بايد هزينه داستان چاپ شده را بدهد. اين شايد يكى از بهترين شيوه هاى ترغيب به خوب نوشتن باشد. اين هم نمونه اى از يك داستان كه منتقدان آن را فاقد ارزش گذارى دانستند: «دخترك هر روز صبح از روزنه در جايى كه كليد در آن براى چند لحظه آرام مى گيرد، به پدرش نگاه مى كند كه منتظر است. او شنيده كه پدر شب گذشته به مادر گفته دوستش دارد. مادر اما در خانه نيست. پس پدر منتظر چه كسى است؟ روزنامه رسان مى آيد و روزنامه را از زير در مى اندازد تو. انتظار پدر تمام مى شود و دخترك باز به حرف هاى شب قبل فكر مى كند و از روزنه در پدرش را مى بيند!»
نمى دانى اگر اين داستان گير منتقدان ايرانى مى افتاد چه بلايى بر سر نويسنده مى آوردند. شايد هم به نظر آنها اين داستانك - نه داستان- ارزش نقد را داشته باشد. اگر متوجه شديد اين داستان چه هزينه اى روى دست صاحبش گذاشته، حتماً اهالى صفحه ادبى ايران جمعه را خبر كنيد.
در صفحات پايانى هم بيشترين چيزى كه نظر را به سوى خودش جلب مى كند، تبليغات است و تبليغات آن هم از نوع ادبى. كلى اسم مجله وكتاب و فروشگاه كتاب فروشى و غيره در آن ديده مى شود به علاوه تبليغات جنبى مثل لوازم آرايش مزون زيبايى و هر چيزى كه به درد دختر خانم ها بخورد.
مجله دختران آمريكايى در سال ،۲۰۰۷ هشتادمين سال انتشارش را جشن مى گيرد.