|
معرفى كتاب
چارلى و آسانسور بزرگ شيشه اى
|
|
|
ياسمن شكرگزار كتاب «چارلى و كارخانه شكلات سازى» رو يادتونه؟ آقاى ويلى وانكا، صاحب كارخونه شكلات و چارلى باكت، او پسر فقير رو چى؟ حتماً خبر داريد كه از اين كتاب فيلمى ساخته شده كه الآن تو سينماهاى دنيا اكرانه (صفحه بعد معرفى اش كرديم). اين بهانه اى شد تا سراغ ادامه كتاب يعنى «چارلى و آسانسور بزرگ شيشه اى» بريم كه نشر كتاب هاى مريم با ترجمه شهلا طهماسبى (همون ناشر و مترجم كتاب اول) چاپ كرده اند. البته دو كتاب، حوادث مجزايى رو دنبال مى كنند و فقط شخصيت هاى مشتركى دارند. آخرين بارى كه چارلى رو ديديم بالاى شهرشون سوار آسانسور بزرگ شيشه اى بود كه مى توانست بالا، پايين، راست و چپ بره و حتى پرواز كنه! ظاهراً «رولد دال» نويسنده محبوب بچه ها، از ايده آسانسور عجيب و غريبش در انتهاى كتاب اول خيلى خوشش آمده و ماجراى كتاب تازه رو براساس اون نوشته. چارلى به همراه ويلى وانكا و مادر و پدرش، بابابزرگ جو و جرج و مامان بزرگ جوزفين و جرجينا سوار بر اين آسانسور مى خوان به كارخونه برگردن تا بنا به قولى كه وانكا داده تصرفش كنند. آسانسور بايد كلى از سطح زمين بالا بره تا بتونه با شتاب پايين بياد و بخوره به سقف كارخونه و اون رو بشكافه (لطفاً به اين سيستم پيشرفته نخنديد!) اما آنقدر بالا مى ره كه از جو زمين خارج مى شه و با هتل فضايى (هتل پيشرفته اى كه آمريكايى ها ساختند و به فضا فرستاند) روبرو مى شه. در حالى كه يك گروه سرنشين آمريكايى دارند به طرفش مى رند و با ديدن اين آسانسور تصور مى كنند كه با موجودات فضايى روبرو شدند. همين باعث حوادث بعدى و كشيده شدن پاى رئيس جمهور آمريكا به ماجرا و تصور حمله روس ها و چينى ها مى شه. كاملاً مشخصه رولد دال موقع نوشتن داستان تحت تأثير تب سفرهاى فضايى اون دوران و جنگ سرد (جنگ لفظى بين آمريكا و شوروى سابق) بوده و با طنز خاصش ترس سياستمداران آمريكايى رو از حمله قدرت هاى خارجى به شوخى گرفته. بعد از جرياناتى، آسانسور به زمين و كارخانه شكلات برمى گرده و اون جا شخصيت هاى داستان با ماجراى تازه اى روبرو مى شند؛ ويتامين وانكا كه با خوردن هر دونه اش ۲۰ سال از سن آدم كم مى شه و خوراك چهارتا پدربزرگ و مادربزرگ خيلى پير و استخونى داستانه كه اندكى زياده روى مى كنند و به دوران نوزادى و قبل از تولدشون برمى گردند و باز هم ويلى وانكاى هنرمنده كه بايد از شعبده هاش استفاده كنه و اوضاع رو به حال اول برگردونه! «چارلى و آسانسور...» مثل اكثر نوشته هاى رولد دال پر از حوادث متنوع و بانمك و پركششه اما همون طور كه از خلاصه داستان مشخصه انسجام كتاب قبلى رو نداره و كاملاً دو پاره است (بخش فضا و بخش كارخانه). شوخى با سياستمدارها و سفرهاى فضايى كمى فضاى داستان رو از حس كودكانه قشنگ «چارلى و كارخانه شكلات» دور كرده، شايد همين دلايل باعث شده كه اين كتاب هيچوقت اندازه اولى مطرح نشه. به هر حال خوندن درباره رئيس جمهورى كه مثل بچه ها از دايه اش مى ترسه و ساير اعضاى دولت هم دست كمى ازش ندارند خالى از لطف نيست: «خود رئيس جمهور، آرام و متفكر پشت ميزى نشسته بود و يك تكه آدامس جويده شده را بين انگشت وسط دستش مى چرخاند و منتظر فرصتى بود كه بدون جلب توجه دوشيزه تيبز (دايه) آن را به طرفش نشانه برود. در يك فرصت مناسب آدامس را با نوك انگشت به طرف او پراند، اما آدامس گلوله شده از دوشيزه تيبز رد شد و به نوك دماغ وزير كشور اصابت كرد. رئيس جمهور گفت: اى داد بيداد! الآن مريخى ها مى رسند! ناهار چى بايد بهشان بدهيم؟...» فكر كنم كاملاً متوجه فضاى داستان شده باشيد. كامل كردن مجموعه روالد دل زياد براتون خرج برنمى داره، فقط با ۱۲۵۰ تومان يك قدم ديگه به هدف نزديكتر مى شيد!
|