جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۸۴ -
Fri, Aug 5, 2005
ورزش
۳۲۱۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
گزارشى از بازگشت ناصر ابراهيمى به پرسپوليس
بررسى وضعيت ۴ ليگ معتبر باشگاهى در اروپا در آستانه فصل ۲۰۰۶ ـ ۲۰۰۵
گزارشى از بازگشت ناصر ابراهيمى به پرسپوليس
قرمز
در سال صفر
222603.jpg
هيوا يوسفى
على پروين مقابل دوربين يكى از شبكه هاى تلويزيونى تأكيد مى كند كه انتخاب اول او براى سرمربيگرى پرسپوليس لوتار ماتئوس، ستاره نامدار دهه ۹۰ فوتبال آلمان است و تنها در شرايطى كه ماتئوس نيايد، به گزينه بعدى كه قطعاً يك مربى داخلى خواهد بود، رضايت مى دهد. فرداى آن روز، روزنامه هاى ورزشى اين نقل قول را برجسته مى كنند تا اين باور شكننده كه پروين مى خواهد دوباره يك خارجى را روى نيمكت بنشاند، كمى تقويت شود. اما داستان زياد طول نمى كشد و فقط چند ساعت بعد، از باشگاه پرسپوليس خبر مى رسد كه اعضاى هيأت مديره پس از روزها بحث و گفت وگو به توافق رسيده اند امسال پروين سرمربى باشد. آيا اين همان پايانى نبود كه بيشتر كارشناسان ورزشى از هفته ها قبل پيش بينى كرده بودند؟
حالا بوضوح مى شود عصبانيت را در تحليل هاى روزنامه نگاران ورزشى  نويس ديد. براى آنها كه بازگشت مقتدرانه پروين قابل پيش بينى بوده، طرح نام آن همه مربى بزرگ خارجى در حالى كه پشت هيچ كدام، تصميمى جدى وجود نداشته، آزاردهنده است. ناصر ابراهيمى در كنار على پروين. و همه چيز به همين سادگى اتفاق مى افتد. درست مثل سال ها پيش كه پروين يك نفره تصميم مى گرفت و به تنهايى بيشتر كارهاى پرسپوليس را انجام مى داد.
برخلاف آنچه تصور مى شود، ايراد اصلى منتقدان به وضعيت فعلى پرسپوليس، نشستن على پروين روى نيمكت يا حتى بازگشت ناصر ابراهيمى نيست، گرچه همين دو اتفاق هم مى تواند موضوع بحث باشد. سيامك قليچ خانى، فوتبال نويس روزنامه همشهرى مى گويد: «ما نمى توانيم بگوييم چون پرسپوليس پس از چند سال دوباره به تركيب پروين و ابراهيمى روى نيمكت رسيده است، پس پيشرفتى نداشته است. ممكن است امسال شرايط طورى باشد كه پرسپوليس با اين دو نفر هم نتيجه بگيرد، اما حتى در اين صورت هم من معتقدم پرسپوليس بدون پيشرفت بوده، به دليل اينكه نتوانسته در سطح مديريتى نظامى مشخص براى اداره تيم فوتبالش تعريف كند. نظامى كه به ما بگويد اگر سال پيش پرسپوليس با راينر سوبل نتيجه نگرفت، دليلش چه بوده و يا توضيح بدهد كه بازگشت ناصر ابراهيمى، پاسخ به كدام نياز اين تيم است. مشكل اينجاست كه همه اتفاقات تعريف نشده و خارج از برنامه به نظر مى رسد. رفتارها طورى نيست كه آدم فكر كند، تحقيق و بررسى انجام شده و اين رفتار نتيجه همان تحقيق است.»
سه سال پيش پرسپوليس در حالى قهرمانى و نايب قهرمانى ليگ فوتبال ايران را از دست داد كه نيمكت مربيگرى اين تيم منتقدان زيادى داشت. ضرورت تغيير در آن نيمكت باعث شد پروين، ناصر ابراهيمى را كنار بگذارد و با شعار «به روز كردن پرسپوليس» يك مربى آلمانى به نام اشميت را جايگزين او كند. اما واقعاً چرا آن تغييرات نتيجه نداد؟ سيامك رحمانى، مدير تحريريه «ايران ورزشى» مى گويد: «پرسپوليس بد بازى مى كرد و اين به خاطر تفكر حاكم بر تيم بود، نه به خاطر نوع تمرينات تيم، در حالى كه اشميت آمده بود فقط چگونگى تمرين دادن تيم را تغيير دهد. او نه حق فكر كردن داشت و نه شايد گزينه مناسبى براى چنين جايگاهى بود. در نتيجه نه تنها او، بلكه حتى راينر سوبل هم كه به ظاهر مربى باكلاس ترى بود، نتوانست نتيجه بگيرد، چون تفكر حاكم هنوز تفكر پروينى بود. شخصى كه تيمى محكم مى خواست تا بازيكنانش بتوانند از هر نقطه از زمين توپ را به طرف دروازه حريف بفرستند، همين.»رحمانى معتقد است شايد بهترين فرصت براى تغيير وضعيت تيم پرسپوليس زمانى بود كه هيأت مديره باشگاه، پروين را كنار گذاشت و اداره تيم را به وينكو بگوويچ، سرمربى موفق فولاد خوزستان سپرد: «بله، آن دوره بهترين فرصت بود، اما شايد بگوويچ هم گزينه مناسبى نبود. او ثابت كرده بود كه در بلندمدت و در فضايى آرام مى تواند تيمى خوب مثل فولاد و بازيكنان جوانى مانند مبعلى و كعبى بسازد، اما پرسپوليس هيچ گاه نمى توانست چنين فرصتى به يك مربى بدهد. بويژه وقتى آلترناتيو قدرتمندى مانند پروين بيرون نشسته كه هميشه براى بازگشت لحظه شمارى مى كند.»
پروين در بازگشت مجدد به پرسپوليس، ابتدا وانمود كرد كه افكار جديدى در سر دارد. او راينر سوبل را كه يك مربى متوسط آلمانى بود، آورد و از او خواست همه مسؤوليت تيم را برعهده بگيرد. اما اتفاقات بعدى نشان داد كه او هيچ گاه دوست ندارد كسى كه روى نيمكت پرسپوليس مى نشيند از ياد ببرد كه اين تيم «على پروين» دارد. و همين تعارض، باعث شد سوبل شكست خورده به كشورش بازگردد، بى آنكه مسؤوليت شكست تيم، ذره اى هم متوجه مدير فنى باشد. كسى كه حالا منتقدان زيادى خواستار حذف او بودند. سيامك قليچ خانى مى گويد: «به نظر من قبل از اينكه تلاش براى حذف پروين انجام شود، لازم است بررسى كنيم و به ياد بياوريم كه او در چه شرايطى در پرسپوليس رشد كرد، نقاط قوتش چه بوده و امروز اگر قرار باشد كنار گذاشته شود، پرسپوليس چه خلأيى را بايد پر كند. در ۲۰ سال گذشته، چند بار اراده اى وجود داشته كه پروين را كنار بزند، اما هر بار پس از مدتى شكست خورده است، چون هيچ گاه به اين دو سؤال كه در نبودن او تيم چه چيزى را از دست مى دهد و اين ضايعات را چگونه بايد جبران كرد، پاسخ داده نشده است.»
كمتر از يك ماه ديگر فصل تازه ليگ برتر فوتبال ايران در حالى شروع مى شود كه تيم پرطرفدار پرسپوليس على رغم جذب چند بازيكن جديد و تغيير تركيب نيمكت نشينانش، تيمى متحول به نظر نمى رسد. تفكر حاكم بر مجموعه مديريتى اين تيم هنوز فاصله زياد با تفكر حرفه اى فوتبال دارد. تيم هاى نوجوانان و جوانان باشگاه تهديد به تعطيلى مى شوند و مهمتر از همه آنكه چشم انداز روشنى از آينده وجود ندارد.
بررسى وضعيت ۴ ليگ معتبر باشگاهى در اروپا در آستانه فصل ۲۰۰۶ ـ ۲۰۰۵
... و هيجان دوباره
ما را خواهد كشت
222585.jpg
محمد والايزدانى
بعد از يك دوره توقف و بى خبرى از بازى هاى رسمى، چرخ فوتبال اروپا دوباره به چرخش درمى آيد تا يك بار ديگر فوتبال دغدغه بسيارى از مردم در سراسر اروپا و حتى جهان شود. ليگ فرانسه كه معمولاً در ايران جز هواداران خاص، طرفدار چندانى ندارد، از جمعه هفته پيش آغاز شد و به جز مارسى كه به قول روزنامه «اكيپ» «هنوز هيچى نشده روى زمين است»، بقيه مدعيان پيروز شدند. موناكو كه اين فصل خودش را اساسى تقويت كرده، ليون كه با حضور هوليه و جان كارو، مهاجم نروژى اش نويد ادامه روند موفقيت آميز دوران پل لوگوئن را مى دهد و به دنبال كسب پنجمين قهرمانى پياپى و ثبت ركوردى جديد در تاريخ فوتبال فرانسه است، در كنار پارى سن ژرمن كه انگار اين فصل به دنبال ناكامى هاى چند سال اخير است، مدعيان اصلى قهرمانى اند. گرچه هيچ وقت نمى توان مارسى و جو كشنده ولودروم، ورزشگاه خانگى اش را ناديده گرفت. مثل سال هاى گذشته، باشگاه هاى فرانسه در فصل تعطيلات چندان خبرساز نشدند. نه تيم هايشان تورهاى تفريحى - ورزشى طولانى به شرق دور داشتند و نه جابه جايى هاى پرسر و صدايى در ميان باشگاه هايشان صورت گرفت. برخلاف فرانسوى ها، آلمان ها به واسطه بايرن مونيخ و حضور على كريمى، سر و صداى بيشترى حداقل در ميان ايرانى ها داشتند. بايرن بعد از حذف ليگاپوكال به ژاپن رفت و دو بازى تداركاتى انجام داد. ابتدا اف.ث.توكيو را ۴ بر صفر برد و بعد تيم جوبيلوايواتا را ۳-۱ شكست داد. على كريمى در اين دو بازى و كلاً در اردوى ژاپن با وجود خستگى ناشى از تمرينات سنگين فليكس ماگات، نمايشى قابل قبول داشت و حتى در مقابل اف.ث.توكيو يك پاس گل به روى ماكاى، مهاجم هلندى اين تيم داد. با اين اوصاف مى توان اميدوار بود كه او جمعه شب در ديدار افتتاحيه بوندس ليگا مقابل مونشن گلادباخ نه از ابتدا، حداقل براى دقايقى به ميدان رود. به غير از بايرن كه هميشه از بقيه پرسر و صداتر است، ديگر تيم ها ريخت و پاش زيادى نداشتند. شايد بتوان انتقال كوين كورانى، ملى پوش آلمانى از اشتوتگارت به شالكه و حضور يان دال توماسون، مهاجم سابق ميلان به جاى كورانى در اشتوتگارت تحت هدايت جووانى تراپاتونى را مهمترين اتفاقات «منهاى بايرن» در آلمان دانست. با تمام اين اوصاف به نظر مى رسد امسال هم بايرن مدعى اصلى قهرمانى بوندس ليگاست، گرچه ژرمن ها ثابت كرده اند كه كاملاً غيرقابل پيش بينى اند. قهرمانى وردربرمن در فصل ۲۰۰۴ - ۲۰۰۳ و رقابت تنگاتنگ شالكه و بايرن تا اوايل نيم فصل دوم فصل گذشته گوياى اين نكته است.
شايد بعد از بوندس ليگا، ليگ برتر انگليس در بين فوتبال دوستان ايرانى جايگاه مهمى داشته باشد. پخش مستقيم فوتبال جزيره و جذابيت هاى آن و حضور پديده اى چون چلسى، غولى تازه احيا شده چون ليورپول و مدعيانى هميشگى چون آرسنال و يونايتد، همگى فاكتورهايى ارزشمند و قابل توجه براى دنبال كردن ليگ برتر است.
ليورپول به دليل حضور در مراحل مقدماتى ليگ قهرمانان اردويى كوتاه مدت در سوئيس داشت و آرسنال كه ونگر، مربى اش اصولاً اعتقادى به اردوهاى بلندمدت ندارد و در نهايت به حضور در تورنمنت آمستردام كفايت كرد، اما چلسى و يونايتد تورهاى بلندمدت به آمريكا و شرق دور داشتند. چلسى در آمريكا دو ديدار مقابل ميلان ايتاليا برگزار كرد، يك بار برنده شد و بار ديگر بازيشان مساوى شد. پيروزى دو بر صفر مقابل دى.سى. يونايتد، قهرمان ليگ آمريكا اردوى اين تيم در آمريكا را كامل كرد. يونايتد هم در سفر به چين و ژاپن به سه پيروزى و يك شكست رسيد و بيشتر درگير حل اختلافات بازيكنانش بود تا مسائل فنى. به غير از دعواى لفظى روى كين و الكس فرگوسن، پيش از تور آسيايى در اردوى پرتغال، درگيرى لفظى رودفان نيستلروى و ريو فرديناند و حركات عجيب و غريب و زشت فرديناند مقابل تماشاگران كه او را براى امتناعش از تمديد قراردادش هو مى كردند، ديگر اتفاقات جنجالى اردوى يونايتد بود. به جز اين مربع قهرمانى، بعيد به نظر مى رسد ديگر تيم هاى انگليسى توانايى رقابت براى قهرمانى را داشته باشند.روز ۲۲ مرداد رقابت هاى ليگ برتر كليد مى خورد و از همين حالا مى توان چلسى مورينيو را شانس اول قهرمانى دانست. اين فصل او تيمش را بشدت تقويت كرده و حتى مى توان تصور كرد كه چلسى يك بازى در ميان با دو تركيب متفاوت در زمين حاضر شود!
خود مورينيو هم گفته بود «مى توانم با هر دو تيمم قهرمان شوم.»
سرى A و لاليگا از اوايل شهريور آغاز خواهند شد. در اسپانيا بارسا و رئال مثل هميشه مدعى اصلى هستند. بخصوص رئال كه اين هفته در ۱۲ ساعت، باتيستا و روبينيو را از سويا و سانتوز به تيمش اضافه كرد تا خط حمله اش از فصل پيش هم قدرتمندتر شود، گرچه خط دفاعى اين تيم هنوز هم ثبات لازم را ندارد. بقيه تيم هاى اسپانيايى برخلاف رئال و بارسا اردوهايى در آسيا نداشتند و خبرسازى شان به ويارئال و بتيس و قرعه هاى وحشتناكشان در مرحله سوم مقدماتى ليگ قهرمانان خلاصه شد. جايى كه بايد به ترتيب به مصاف اورتون و موناكو بروند.در ايتاليا، ميلان با استخدام جيلاردينو و ويرى، مربعى غيرقابل مهار را در خط حمله اش با حضور شوچنكو و اينتزاگى تشكيل داده تا خيلى ها از همين حالا اين تيم را مدعى اول قهرمانى در سرى A بدانند. اما اينتر كه مثل هميشه با پول هاى نفتى رئيس موراتى سرپاست، با ريخت و پاش هايش تركيبى نو را اين فصل به ميدان خواهد فرستاد. آخرين ولخرجى غول نفتى ايتاليا، خريد والتر ساموئل، مدافع آرژانتينى رئال بود. يووه هم با خريد ويرا از آرسنال، قدرتى مرگ آور را به خط ميانى اش بخشيده و با توجه به نمايش بدون نوسان فصل گذشته، مدعى جدى رقابت با ميلان در راه قهرمانى است. به عقيده بسيارى، فوتبال ايتاليا به دو قطب ميلان و يووه محدود شده، اما اگر به پيش بينى مارادونا اعتقادى داشته باشيد، بايد اينتر را قهرمان بدانيد.
شيرجه در استخر خالى
222621.jpg
هفته پيش مسابقه هاى شناى قهرمانى جهان در كانادا برگزار شد و سهم ما از آن ميدان بزرگ فقط دو شركت كننده بود كه اتفاقاً هر دو نفرشان ركورد كشور را زدند، اما خدا مى داند چقدر با سكوهاى قهرمانى فاصله داشتند. سهيل آشتيانى و شاهين برادران در شرايطى به مسابقه هاى جهانى مى رفتند كه ماه ها بود فدراسيون شنا، حتى يك حوضچه هم نداشت ملى پوشانش در آن تمرين كنند!حكايت جالبى است. امروز براى هيچ كس اهميتى ندارد كه سهم ما از آن همه مدال كه در مسابقه هاى جهانى توزيع مى شود، هيچ است، اما سه سال بعد كه در المپيك، مايكل فيليپس، شناگر آمريكايى به تنهايى اندازه تاريخ ورزش ايران مدال طلا گرفت ما يادمان مى افتد كه شنا هم ورزش بدى نيست.
دوباره در پايان خط
222615.jpg
تمام تاريخ فوتبال ايران را بگردى لنگه اش پيدا نمى شود. آدم عجيبى كه به قول خودش همه جور شرايطى را تجربه كرده. از يك زندگى ساده در مشهد گرفته تا نشستن روى دوش يك ملت، ايستادن روى قله.
«خداداد عزيزى دارد برمى گردد تهران» اين آخرين خبر است. كسانى كه دلشان براى افشاگرى هايش، گفت وگوهاى انتقادى اش و جملات بى ترمزش تنگ شده، مى توانند منتظر يك هفته فوق العاده باشند. او كه رفته بود اتريش در تيم آدميراواكر كنار مهدى پاشازاده و زير نظر حشمت مهاجرانى فوتبال بازى كند، مثل تمام دفعات گذشته ظاهراً به آخر خط نزديك شده است. شرايط طورى پيش رفت كه به گفته خودش امكان ماندنش زياد نيست و حالا هر لحظه بايد منتظر بازگشت جنجالى اش باشيم.
بالا افتادن!
222618.jpg
كار دنيا را ببين. مهدى هاشمى نسب باشى با آن همه دبدبه و كبكبه، زمانى استقلالى ها را به تنهايى شكست دهى و بعد با پيراهن استقلال اشك پرسپوليسى ها را در بياورى، با افتخار پيراهن پاس را بپوشى و... آن وقت كار به جايى برسد كه مجبور شوى بروى دسته اول بروى عقاب تهران. اينكه عقاب امسال تيم خوبى شده، مربى عوض كرده، مدير عوض كرده، چهار تا بازيكن ليگ برترى آورده و مى خواهد هر طور شده بيايد ليگ برتر، داستان ديگرى است.
در مورد هاشمى نسب داريم حرف مى زنيم. مهدى هاشمى نسب. او كه روزى خودش به تنهايى پرسپوليس بود روزى به تنهايى استقلال. به تنهايى همه هيجان فوتبال ايران بود. درست يا نادرست. حقيقت همان بود و همين است كه امروز مى بينيم. مهدى هاشمى نسب در عقاب. كسى چه مى داند، شايد آن طور كه خودش مى گويد اين فقط دورخيز است براى شروعى دوباره. فقط كار دنيا را ببين!
حاجى با كيه؟
222606.jpg
كم نيستند. جماعتى كه هنوز نتوانسته اند تكليفشان را با محمد مايلى كهن روشن كنند. يك روز مى آيد تلويزيون و جلوى چشم ميليون ها نفر مى گويند فلان بازيكن و بهمان بازيكن را از تيم ملى اميد خط زده چون تخته نرد بازى كرده اند و چند ماه بعد درست وقتى انتظارش را ندارى، يك تنه قيام مى كند و مديريت فدراسيون فوتبال را - كه اين روزها كمتر كسى نقدش مى كند- شخم مى زند. از خودش اگر بپرسى لابد مى گويد اين دو تا موضوع هيچ ربطى به هم ندارد و توضيح مى دهد كه در عين اعتقاد به ارزش هاى اخلاقى و اسلامى هميشه از حق و حقانيت دفاع مى كند.
اما حتى اين توضيح هم شايد براى توجيه نوسانى كه در عكس العمل هاى مايلى كهن ديده مى شود، كافى نباشد. تنها چيزى كه مى شود در موردش گفت اين است كه رك حرف مى زند و به خاطر علاقه يا تسلط نسبى  اش در حوزه هاى اجتماعى و حتى سياسى، هميشه مى شود از او انتظار چهار جمله حرف حسابى داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |