يكشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Aug 7, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۱۴
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
جست وجوى شيوه ايرانى در گرافيك روز جهان
يك هفته با هنر
* نگارخانه ها
- گالرى كمال الملك: نمايشگاه نقاشى شهين قيدر شاداتى ۱۴ تا ۲۴ مرداد ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: خيابان پاسداران، نبش گلستان سوم، ساختمان شماره ۱
- نگارخانه اثر: نمايشگاه گروهى نقاشى، ۱ تا ۱۸ مرداد ماه، ساعت ۱۱ تا ،۲۰ خيابان ايرانشهر، خيابان برفروشان، روبروى خانه هنرمندان، شماره ۱۳
- نگارخانه ابراهيمى نژاد: آثار نقاشى زهره حاتمى پور، ۲۵ تا ۳۱ مرداد ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ بزرگراه شهيد محلاتى، تقاطع نبرد، خيابان آهنگ، روبروى بوستان ياس، گلستان ،۲ ساختمان شماره ۲
- گالرى هما: آثار نقاشى «شيرين ملك اسماعيلى» ۷ تا ۱۸ مرداد ماه، ساعت ۱۰ تا ،۲۰ خيابان وليعصر، بالاتر از نيايش، كوچه چهرازى، شماره ۲۷
- گالرى گلستان: نمايشگاه تابستانى «۱۰۰ اثر، ۱۰۰ هنرمند»، ۷ تا ۲۴ مرداد ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ دروس، خيابان شهيد كماسايى، شماره ۴۲
* سينما
- خيلى دور خيلى نزديك (به كارگردانى رضا ميركريمى) در سينماهاى: فرهنگ، ايران،۲ سپيده، ناهيد، شيدا و عصر جديد
- سالاد فصل (فريدون جيرانى): در گروه سينمايى عصرجديد
- رستگارى در ۸‎/۲۰ دقيقه (سيروس الوند): شهر قشنگ، آفريقا، ايران،۱ سعدى، پيروزى، شقايق، فلسطين،۱ گلريز،۱ بهمن،۲ شيرين، جى،۳ كانون، المپيا و موزه سينما
- زن زيادى (تهمينه ميلانى): قدس، ايران،۳ جمهورى، گلريز،۲ عصر جديد،۳ جى۱ و مركزى
جست وجوى شيوه ايرانى در گرافيك روز جهان
مى خواهيم يك آفريننده باشيم يا يك مقلد؟
222861.jpg
احمدرضا دالوند
در دو دهه گذشته جامعه ما تحولاتى را به خود ديده و از باريكه راه هايى عبور كرده و به همين دلايل براى ذهن هنرمند موقعيتى فراهم كرده است كه مى توان آن را فرصتى تكرار نشدنى از موقعيت هاى بشرى ناميد.
نظير چنين موقعيتى را يك هنرمند اروپايى يا آمريكايى اساساً نمى شناسد. چنين شرايطى مى تواند براى هنرمند ايرانى دستمايه خلق آثارى بديع باشد.
كار در آزمايشگاه زندگى، تجربه و ذهن، كارى سترگ، بى مانند و يگانه است كه تاريخ معاصر ايران بستر مناسب آن را فراهم ساخته است.
زيستن در متن اين دوران پرالتهاب مى تواند و بايد كه هنرمند اين مكانى را در نوك پيكان پرگشايى هاى بكر انديشه و خيال قرار دهد.
در دويست سال گذشته، شايد اين نخستين بار باشد كه ما ناگزير از تداركات سفرى باشيم كه همه بارو بنه و نقشه و راهنما و دوربين و پاى افزار و خوراك و عينك و... آن را خود بايد فراهم كرده و بسازيم.
ما ايرانى ها با تكيه بر گنج عظيم به جا مانده از نياكانمان بايد در عرصه گرافيك و تصويرگرى سليقه حاكم بر دنياى امروز باشيم. درحالى كه شاهد هستيم سليقه غربى ها حاكم شده است.
بسيارى از گرافيست ها و نقاشان ما كار مى كنند تا بلكه شبيه غربى ها باشند. افسوس كه همه عناصر تشكيل دهنده هويت و شخصيت انحصارى خود را فراموش كرده اند.
نزديك به يك قرن طول كشيد تا ژاپنى ها در گرافيك معاصر جهان صاحب نام و نشان منحصر و يگانه خود شوند. اين مدت آنها، هم خصايل تاريخى و فرهنگى خود را بازشناسى و تبيين كردند و هم نوع نگاه و تكنيك هاى جديد گرافيك معاصر اروپا و آمريكا را مورد مطالعه قرار داده و در حافظه و هاضمه خود جذب كردند. و همه اين مسائل را آنگونه به انجام رساندند كه فقط از عهده يك ژاپنى برمى آيد.
حدود هفتاد سال نيز از عمر گرافيك مدرن در ايران مى گذرد، تجربه جاهاى ديگر دنيا مثل ژاپن را نيز به عنوان «CASE STORY» در اختيار داريم. به قول يكى از اساتيد رشته گرافيك، لهستانى ها كه امروزه در گرافيك معاصر جهان صاحب ويژگى انحصارى خود هستند و در محافل تخصصى توانسته اند چيزى معتبر به نام «شيوه لهستانى» را تثبيت كنند، چنانچه يك نقاب ايرانى به چهره گرافيك خود مى زدند، آيا امروزه نشانى از «شيوه لهستانى» مى توانست وجود خارجى داشته باشد؟
آنها ضمن حفظ خصوصيات ملى و لهستانى خود، از تجارب ساير فرهنگ ها نيز بهره مند شدند. ما نيز چنانچه بخواهيم طليعه يك تحول را تماشاگر باشيم مى بايستى مورد ژاپن، لهستان، سوئيس و ساير جاهاى مطرح در عرصه گرافيك معاصر جهان را بررسى و مطالعه كنيم.
گرافيك ژاپن همانقدر بين المللى، معاصر و روزآمد است كه برخوردار از روح ژاپنى نيز هست.
اين واقعيت درباره آلمان، سوئيس، لهستان و ساير جاهاى ديگر نيز صدق مى كند.
در هفتاد سال گذشته آنقدر آزمون و خطا كرده ايم كه حالا ديگر از خودمان توقع داشته باشيم تا داستان تكرارى و كسالت بار «افت» و «خيز» را بدل به «خيزى بلند» متكى بر آگاهى تاريخى كنيم.
بايد هفتاد سال گرافيك معاصر ايران را بررسى كنيم تا رگه هاى اصيل و ناب آن را از رگه هاى عاريتى و كم مايه جدا كنيم.
بايد حدفاصل ميان گرافيك ماقبل كامپيوتر و گرافيك پس از كامپيوتر را (در ايران) زير ذره بين نقد و تحليل قرار دهيم.
بايد به درستى پى ببريم كه در اين هفتاد سال كدام وجه از گرافيك ما مورد غفلت قرار گرفته و در كجاها درجا زده ايم و نقاط قوتمان را بايد در كجا جست وجو كنيم.
بايد مرز ميان آثارى كه به توانايى ذهنى، فكرى و خلاقه متكى است و آثارى كه تو هم توانايى را با تكيه بر كامپيوتر القا مى كنند، روشن شود.
بايد زيبايى شناسى ويژه اى كه توسط امكانات نو و نرم افزارهاى كامپيوترى به دست مى آيد مورد نقادى و تحليل اصولى قرار گيرد و مصاديق اين نوع از زيبايى شناسى ناشى از ماشين را با پردازش خلاق شناسايى كرده و استفاده بى حد و مرز و «فله» از سيستم هاى مدرن را با نقادى و موشكافى مورد پرسشگرى هاى جدى قرار دهيم.
بايد به دوران كميت انبوه پايان داد و راه را براى حضور طراحان صاحب صلاحيت و متخصص باز كرد.
در اين راستا منتقد نمى تواند مانند «يعقوب ليث» باشد كه گفت: «آنچه من درنمى يابم چرا بايد گفت».
و بدينسان حد «اثر» را با اندازه فهم خود تعيين كند. بايد به درستى بدانيم كه چرا در غرب به خيلى از آثار خلق شده با كامپيوتر لقب «فحشاى تصويرى» داده اند.
بايد بدانيم چرا در آنجا به آماتورهايى كه با كامپيوتر كار مى كنند، اهميتى نمى دهند.
بايد روشن شود كه چگونه مشتى «User» كه صرفاً با يك يا دو نرم افزار آشنايى نسبى دارند، توانسته اند در كسوت گرافيست همه مجارى بازار را اشغال كنند؟
آيا مى خواهيم يك آفريننده باشيم يا يك مقلد؟ داشتن پاسخ هاى روشن و درست براى اين پرسش ها و ابهام ها يعنى پيمودن بخش مهمى از راه.
بايد زندگى خود را توسعه دهيم. «طراحى» مى تواند زندگى ما را توسعه بخشد و اين امر حيرت انگيز را با چيزهاى بى همتايى كه از ديدنى هاى جهان به دست مى آورد، به انجام مى رساند. طراحى موجب مى شود تا چشمان ما احساس آسودگى كنند و ذهن ما فرصت صعود پيدا كند.
يك «طراح» در تعريف اصولى و سزاوار آن در واقع ديده بان تحولات بصرى جامعه خود است. بايد به طراحى، يعنى به پديده اى كه مى تواند عشق، توجه، دلشوره، و شعور را بر سطوح زندگى مان منعكس كند و شعف و شگفتى بيافريند بهاى درخور داد.
«انرژى بصرى» موضوع پراهميتى است كه براى يادآورى اهميت آن به ورود يك فرد به داخل يك موزه به عنوان مثال اشاره مى شود، غالباً ديده شده است كه آدمها وقتى كه از كوچه و پياده رو و خيابان و ازدحام روزانه پاى به درون يك موزه يا گالرى مى گذارند، رفتارى آرام، ملايم و منعطف پيدا مى كنند. اين حقيقت از «انرژى بصرى» برمى خيزد. انرژى بصرى چيزى است كه توسط «طراح» توليد، توزيع و كنترل مى شود. اين موضوع درباره نمادها و نشانه هاى ادارات، شركت ها، فروشگاه ها، تابلوهاى شهرى و همچنين درباره صفحات روزنامه ها، مجلات، طرح جلد كتابها، پوسترها، بروشورها، بيلبوردها، مبلمان شهرى و ... صدق مى كند.
از آنجا كه اثر هنرى، حاصل محتويات ذهنى، اندوخته هاى فكرى و برداشت هاى متفاوت هنرمند از زندگى پيرامون خويش است، مى توان به اين نتيجه انديشيد كه سابقه و بيوگرافى تصويرى جامعه و تمدن خود را به مثابه امرى ضرورى مورد شناسايى قرار دهيم.
بازى با نقشمايه ها و بازيگرى و رقص با طرح و خط، همان چيزهايى هستند كه هنر جهان به هنر ايرانى مديون است. در هنر اقوام مختلف بشرى، آنچه بر پايه آرايشگرى و زينتگرى است در غرفه قوم ايرانى به طرز بى همتا و يگانه اى عرضه مى شود.
زينتگرى همواره با مهارت فنى توأم بوده است، اما زينتگرى همراه با مهارت فنى تنها در ململ راز و رؤياست كه قرون و اعصار را طى مى كند و همواره بكر و بديع باقى مى ماند. پروفسور پوپ، هنر ايران را هنر تزئين و آرايش مى دانست. چرا كه هنرمند ايرانى تصاوير و اشكال طبيعى اشيا، جانوران و گياهان را انتزاعى كرده، يعنى از صورت طبيعى بيرون آورده و به آن قدرت انتزاع مى بخشيد. اين قدرت انتزاع يعنى انديشيدن و آفرينش، يعنى يك مرحله بالاتر از حد مرسوم، يعنى هنر ناب و خالص. انتزاع كردن مرحله والاى تفكر است. از پنج هزار سال پيش، اين هنر تبديل كردن اشيا به حالت هاى هندسى و انحناها و سپس تزئين و آرايش، ويژگى اصلى هنر ايرانى بوده است.
ايرانى هرچه مى ساخته يا به كار مى برده، از باغ و بنا و اثاث و سلاح و رنگ و خط و پوشاك... زيبا بوده و زمينه اى براى بازى ذوق و خيال به حساب مى آمده است.
يكى از مسائل مهم «ذهن ايرانى»، همين «رمزپردازى» است كه در عرفان و هنر ما نيز به وفور ديده مى شود. كار ما در چنين شرايطى، در واقع بيشتر فكر كردن و كشف رمز از آثار بزرگانمان است. كار ما شايد بيشتر از آنچه گفته آمد، در انداختن طرحى نو باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |