بر اثر رويارويى لجاجت آميز دولت انگلستان با مليون مصر، سران نهضت در پنجم دسامبر۱۹۱۸ (۱۳آذر ۱۲۹۷شمسى) تصميمات مهمى گرفتند كه خود نشانگر تحولى بزرگ در برنامه ها و نقشه هاى نهضت بود.
از جمله اينكه: نمايندگانى از سوى مليون مصر به كنفرانس صلح پاريس اعزام شدند وتا موضوع استقلال مصر را در صحنه سياست جهانى مطرح كنند، با نمايندگان ملل مختلف گفت وگو كرده و «پرزيدنت ويلسون» رئيس جمهور ايالات متحده و «مسيو كلمانسو» رئيس جمهور فرانسه را به اين نكته آگاه سازند كه ملت مصر، در شرايطى كه سخن از آزادى ملت هاست، تحت الحمايه باقى نخواهد ماند و جز به استقلال تام و تمام خود به چيز ديگرى تن در نخواهد داد.
مأموريت ديگر نمايندگان مصر در «كنفرانس صلح پاريس» اين بود كه موجوديت«حزب وفد» را اعلام كنند و رؤساى دول و نمايندگان ملل مختلف را درجريان مطالبات به حق ملت مصر بگذارند اما در برابر اين تصميم، دستگاه سانسور انگليسها اجازه مخابره هيچ گونه تلگرافى را به خارج از كشور نمى داد. مطبوعات مصر هم از درج اعلاميه هاى «حزب وفد» خوددارى مى كردند.
با وجود اين كارشكنى ها « حزب وفد» موفق شد در روز سيزدهم ژانويه۱۹۱۹ (۲۲دى۱۲۹۷شمسى) در خانه يكى از اعضاى خود در قاهره، جماعت بزرگى را گرد هم آورد.
در آن جلسه باشكوه «سعد زغلول پاشا» سخنرانى سياسى بسيار مهمى را ايراد كرد و در آن به جزء جزء مسائل سياسى مصر پرداخت و نكته اى را ناگفته باقى نگذاشت و دبيرخانه «حزب وفد» سخنرانى مهم رهبر خود را به صورت «شبنامه» در تمام ايالات و ولايات مصر منتشر كرد به دنبال اين حركت چشمگير و مؤثر، رهبر حزب وفد ششصدتن از بزرگان مصر را دعوت كرد كه در روز ۳۱ژانويه۱۹۱۹ (۱۰بهمن ماه ۱۲۹۷شمسى) در چادرهايى كه در اطراف پارلمان مصر بر پا مى شد اجتماع كنند. ليكن مقامات انگليسى مانع برپايى اين گردهمايى شد.
«سعد زغلول» اقدام كارشكنانه انگليسها را محكوم كرد و براى سران كشورهاى انگلستان و آمريكا تلگرافات اعتراض آميز مخابره كرد.
همچنين طى مخابره تلگرافى به رئيس كنفرانس صلح پاريس از طرف مصر تقاضا كرد كه مسأله استقلال آن كشور را در كنفرانس مزبور مطرح نمايد.
انگليسها كه نمى توانستند از انعكاس سخنان «سعد زغلول» به كلى جلوگيرى كنند، نكات حساس آن را سانسور كردند.
بحران به اوج مى رسد
پيش از اين گفتيم كه «رشدى پاشا» نخست وزير مصر به دليل اينكه دولت انگلستان با سفر او به لندن مخالفت كرده بود از كار كناره گرفت و اين كناره گيرى موجب تشديد بحران شد.
در اين هنگام دولت انگلستان به منظور فرو نشاندن بحران با سفر نخست وزير در ماه فوريه يا مارس۱۹۱۹ به لندن موافقت كرد. رشدى پاشا نخست وزير به اين شرط حاضر به پس گرفتن استعفاى خود شد كه به هيأت مليون مصر نيز اجازه سفر به لندن داده شود.
دولت انگلستان با اين شرط مخالفت كرد و در نتيجه ملك فؤاد با استعفاى رشدى پاشا موافقت نمود. در اين هنگام افكار عمومى به خاطر آنكه «ملك فؤاد» در برابر انگليسها سر تسليم فرود آورده است نسبت به او سخت بدبين و بدگمان شده بود.
دستگيرى و تبعيد سران نهضت
ادامه مبارزات «حزب وفد » و اوج گيرى نهضت ملى مصر موجب دستگيرى رهبران حزب وفد شد.
شامگاهان روز شنبه هشتم مارس۱۹۱۹ (۱۶اسفند۱۲۹۷) گروهى از افراد مسلح نيروهاى انگليسى «سعد زغلول پاشا» رهبر حزب وفد و محمود پاشا، اسماعيل صدقى پاشا را كه از سران نهضت بودند دستگير كردند و آنها را تمام شب در پادگان نظامى «قصر النيل» نگه داشتند و فرداى آن روز به وسيله راه آهن به بندر «پرت سعيد» برده به وسيله كشتى به تبعيدگاه «جزيره مالت» فرستادند.
دستگيرى و تبعيد رهبران ملى كه شبانه و بى سر و صدا انجام شده بود با وجود آنكه به خاطر سانسور منعكس نشد به سرعت در سراسر مصر منتشر گرديد.
از آنجا كه تمام مردم مصر بلافاصله از اين خبر مطلع شدند اداره سانسور به ناچار خبر اين دستگيرى و تبعيد را رسماً منتشر كرد و با انتشار اين خبر آتش انقلاب شعله ور شد.
انقلاب ۱۹۱۹ آغاز شد
دستگيرى چهارتن از رهبران «حزب وفد» و تبعيد آنها به «جزيره مالت» موجب ناآرامى هاى گسترده اى در سراسر كشور مصر شد. پيش از ظهر روز نهم مارس (۱۷اسفند۱۲۹۷شمسى) در اعتراض به تبعيد رهبران نهضت ملى مصر دانشجويان دانشكده حقوق «جيزه» از حضور در كلاسها خوددارى نموده و اعلام كردند كه:
«در سرزمينى كه قانون زير پا گذاشته مى شود به هيچ وجه حاضر به تحصيل در رشته قانون نيستند»
اعتصاب وتظاهرات از دانشكده حقوق به دانشكده فنى و كشاورزى و سپس به دانشكده پزشكى و مدرسه عالى بازرگانى رسيد و دانشجويان معترض عليه انگلستان و براى آزادى مصر در خيابان ها به راه افتادند.تظاهرات شورانگيز دانشجويان لحظه به لحظه گسترده تر مى شد. تا اين لحظه تظاهرات خشم آلود دانشجويان باآرامش برگزار شد تا اينكه به ميدان حضرت زهرا (ع) رسيدند.
در ميدان زهرا پليس جلوى تظاهر كنندگان را گرفت وتعدادى از دانشجويان را دستگير كرد.
در اين هنگام دانش آموزان مدارس نيز به دانشجويان پيوستند و زد و خورد شديدى ميان افراد پليس از يك سو و دانشجويان و مأموران از سوى ديگر درگرفت كه به بازداشت سيصد دانشجو و دانش آموز انجاميد.
گسترش دامنه انقلاب
روز ۱۰ مارس ۱۹۱۹ (۱۸ اسفند ۱۲۹۷) دامنه انقلاب گسترده تر شد و تمام دانشجويان و دانش آموزان و تمامى مراكز علمى از جمله «جامعه الازهر» به اعتصاب عمومى پيوستند.
تظاهركنندگان از خيابان هاى شهر مى گذشتند، فرياد مى زدند و شعار مى دادند و در برابر سفارت خانه ها و كنسولگرى ها، به حمايت از رهبران حزب وفد عليه اشغالگران خارجى سخنرانى هاى شورانگيز مى كردند و علناً خواستار استقلال مصر وپايان تسلط استعمارگران انگليسى بودند.
نخستين قربانيان انقلاب
دراين روز سربازان انگليسى به سوى تظاهركنندگان آتش گشودند و دو جوان كه نخستين شهداى اين انقلاب بودند به خاك و خون غلتيدند.
در اين هنگام تظاهركنندگان خشمگين تعداد زيادى از واگن هاى ترامواها را از كار انداختند و كارگران ترامواى قاهره دست به اعتصاب زدند.
در اين تظاهرات تعداد زيادى از فروشگاه ها و تجارتخانه هاى متعلق به خارجيان نيز دستخوش ويرانى شد.
در بيانيه هايى كه دانشجويان درنشريات داخلى و خارجى انتشار دادند از حوادث پيش آمده و حمله به مراكز عمومى ابراز تأسف كردند و خواستار پايان دادن به ناآرامى ها شدند.
در اين هنگام دامنه شورش به شهرستان ها كشيده و عده اى از تظاهركنندگان در برخورد با نيروهاى نظامى كشته و زخمى شدند.
عقب نشينى انگلستان و آزادى سران نهضت
دولت انگلستان كه از رويارويى با جوانان انقلابى عاجز مانده بود، با اتخاذ روش هاى ملايمت آميز از توسعه ناآرامى ها پيشگيرى كرد و روز هفتم آوريل ۱۹۱۹ (۱۵ فروردين ۱۲۹۸ شمسى) دستور آزادى رهبران حزب وفد داده شد و به سران حزب وفد اجازه دادند كه از« جزيره مالت» به پاريس و لندن بروند و مسائل مربوط به استقلال مصر را ، در لندن و پاريس با سران ملل مورد بحث و گفت وگو قراردهند.
البته انگليسيها مطمئن بودند كه با سفر سران «حزب وفد» به پاريس و لندن اتفاق تازه اى نخواهدافتاد زيرا دولت انگلستان هم پيمان هاى خود را راضى كرده بود كه ادامه تسلط بريتانيا را به سرزمين مصر مورد تأييد قرار دهند.
انگليسيها در مورد ايران نيز همين شيوه را به كار بردند و با زد و بندهاى سياسى مانع حضور هيأت نمايندگى ايران در جلسات كنفرانس صلح پاريس شدند.
روز هفتم آوريل۱۹۱۹ (۱۷فروردين سال۱۲۹۸شمسى) دستور آزادى سران تبعيد شده مصر صادر شد و به محض اعلام اين خبر سران حزب وفد تصميم گرفتند كه به «جزيره مالت» بروند و به رهبر نهضت بپيوندند.
بعد از رسيدن سران حزب وفد به جزيره مالت، در روز ۱۸آوريل ۱۹۱۹ (۲۸فروردين ۱۲۹۸ شمسى) عازم پاريس شدند تا مبارزات خود را براى تدوين قانون اساسى جديد و تشكيل مجدد مجمع قانونگذارى از سر گيرند.
در اين هنگام تأكيد ادامه تحت الحمايگى مصر از سوى كنفرانس صلح پاريس اعلام شد و موجب شگفتى گرديد.در اين موقع رهبرى حزب وفد بر سر دو راهى قرار گرفته بود. عده اى از رهبران وفد مانند «صدقى پاشا» و «محمود ابوالنصر» معتقد بودند كه بايد به طور دسته جمعى به لندن بروند و خواست هاى خود را مستقيماً با دولت انگلستان در ميان بگذارند ليكن «سعد زغلول پاشا» رهبر حزب با اين تصميم مخالف بود از اين رو انشعابى در حزب وفد پديد آمد.
كابينه هاى ناپايدار
در اين ايام تحولاتى پيش آمد و ملك فؤاد چندين بار كابينه هايى را بر سر كار آورد كه بر اثر ناتوانى در انجام كار مستعفى شدند و مصر با بحران تازه اى رو به رو شد.در اين هنگام دوسرباز انگليسى در قاهره ترور شدند و به اين بهانه كميسر عالى انگلستان به استناد مقررات حكومت نظامى دستور صادر كرد كه:
«سعد زغلول بايد از هرگونه فعاليت سياسى خوددارى كند.»به دنبال اين تصميم دستور تبعيد سعد زغلول پاشا صادر و ساير اعضاى حزب وفد نيز در خانه هاى خود تحت نظر قرار گرفتند.
«زغلول پاشا» به اين تصميم اعتراض نمود و با صدور اعلاميه اى اعلام كرد كه:
«تصميم اتخاذ شده كار ظالمانه اى است و چون من از سوى ملت مصر مأموريت دارم كه براى استقلال اين كشور مبارزه كنم هيچ مقامى و هيچ قدرتى نمى تواند مرا از اين كار باز دارد، لذا استوار بر جاى خود باقى خواهم ماند. قدرت حاكم هر كارى مى خواهد بكند و هر بلايى كه مى خواهد بر سر من بياورد.»
عقب نشينى انگلستان و اعلام استقلال مصر
دولت انگلستان با وجود آنكه با زد و بند هاى سياسى تحت الحمايگى مصر را به كنفرانس صلح پاريس تحميل كرده بود، به خوبى تشخيص مى داد كه ملت مصر آماده انقلاب است از اينرو با صدور اعلاميه اى در ماه فوريه۱۹۱۹ اعلام كرد كه: «تحت الحمايگى مصر از نظر دولت انگلستان غيرقابل قبول است.»و به دنبال آن در تاريخ ۲۸فوريه طى اعلاميه ديگرى با شناختن استقلال مصر به طور رسمى، مسأله تحت الحمايگى مصر را لغو كرده و اين تصميم بى ترديد پى آمد انقلاب ۱۹۱۹ مصر به رهبرى سعد زغلول پاشا بود.
به دنبال شناسايى استقلال مصر، در سال۱۹۲۴ انتخابات پارلمان مصر انجام شد و امتيازات خارجيان لغو گرديد و دولت مصر مقدرات خويش را با انجام انتخابات در دست گرفت و قوه قضاييه نيز كه تحت نظارت انگليسها بود در سال۱۹۴۹ به مصرى ها واگذار گرديد.با وجود اين تحولات، ارتش انگلستان در خاك مصر باقى ماندو اشغال نظامى اين كشور تا پايان جنگ جهانى همچنان ادامه داشت.
بدين ترتيب بر اثر مجاهدات حزب وفد و رهبر شايسته آن حزب، سعد زغلول پاشا، مصر به استقلال خود دست يافت ليكن هنوز براى ريشه كن نمودن استعمار و استثمار يك انتظار بيست ساله ديگر در پيش بود كه بعد از درگذشت زغلول پاشا حزب وفد به رهبرى «مصطفى نحاس پاشا» مبارزه را ادامه داد.
مرحوم دكتر قاسم غنى سفير كبير اسبق ايران در مصر كه از رجال دانشمند و نام آور زمان خود بود، در گزارش شماره۲۰۰۴ خود در تاريخ ۱۷آذر۱۳۲۶ (ميلادى) به وزارت امور خارجه ايران در مورد حزب وفد به رهبرى «نحاس پاشا» مى نويسد:
«پس از فوت مرحوم سعد زغلول پاشا براى اينكه اختلافى راجع به رياست حزب بين آن اشخاص برجسته رخ ندهد و به سازمان حزب خللى وارد نيايد بين آنان توافق نظر حاصل شد كه منشى كل حزب، «مصطفى نحاس پاشا» را كه از قضات خوش سابقه و پاكدامن ومطيع وخوش قلب بود براى رياست حزب انتخاب نمايند و چون تصور مى رفت كه نحاس پاشا نسبت به آن عده از رجال برجسته و باسابقه مطيع و منقاد باشد گمان مى كردند هر كارى از او بخواهند مطابق نظر و ميل آنان انجام خواهد داد و رياست او جز رياست اسمى و صورى چيزديگرى نخواهد بود. با اين ترتيب نحاس پاشا به رياست حزب و «مكرم عبيدپاشا» كه با وجود قبطى (مسيحى) بودن، نزد سعد زغلول محبوبيت زياد داشت و شخصاً يكى از عناصر باهوش و فعال و از ناطقين درجه اول و وسيله ارتباط بين مسلمانان و مسيحيان مصر است به دبيرى حزب انتخاب شد و لياقت و كاردانى در انتخاب نحاس پاشا به هيچ وجه دخالت نداشت. از آنجايى كه مكرم پاشا داراى هوش زياد و شخصيت خيلى قوى و فعاليت بسيار بود در حزب و فد همه كاره شد و نحاس پاشا زمام امور را به دست او سپرد و سياست حزب وفد به دست او مى چرخيد و نحاس پاشا بدون مشورت و موافقت او كارى نمى كرد لذا ساير اعضاى حزب وفد از جريان اوضاع خشنود نبودند و در نتيجه ادامه پيدا كردن اين وضعيت هر چندى عده اى از رجال برجسته وباسابقه وفد با نحاس پاشا و مكرم پاشا اختلاف نظر پيدا مى كردند و يا از حزب استعفا داده خارج مى شدند و يا حزب وفد بنا به تقاضاى نحاس پاشا حكم به اخراج آنان از حزب مى نمود و بدين ترتيب اغلب اعضاى قديم وفد ازآن خارج شدند.از جمله در سال ۱۹۳۷ مرحوم دكتر احمدماهرپاشا و محمودفهمى النقراشى پاشا و ابراهيم عبدالهادى پاشا و محمود غالب پاشا وعده اى ديگر در نتيجه اختلاف نظر با نحاس پاشا و «مكرم پاشا» از حزب وفد استعفا داده حزب مستقلى براى خود تشكيل دادند و چون خود را از رجال با سابقه حزب وفد و مقربين «زغلول پاشا» مى دانستند و روش نحاس پاشا و حزب اورا مخالف سيره او مى دانستند، حزب خود را به اسم سعد (الهيه السعديه) ناميدند. در سال ۱۹۴۳ خود «مكرم عبيد پاشا» از حزب وفد اخراج شد وحالا از مؤسسين وفد و رجال با سابقه كسى جز نحاس پاشا در آن حزب نيست با وجود اين چون پس از فوت «سعد زغلول» نحاس پاشا جانشين او شد اسم نحاس و وفد در نظر عوام مرادف همديگر مى باشد وتوده هر جا نحاس پاشا باشد ولو اينكه خود او تنها بماند آن دسته را وفد مى داند و بدان اظهار علاقه و بستگى مى كند. و با وجود اينكه عده زيادى از رجال برجسته و وزين وفد از آن حزب بيرون رفته اند هنوز در بين توده بيش از هر حزبى طرفدار دارد و مى توان گفت ۶۰ درصد اهالى مصر وفدى يا طرفدار وفد هستند ولى دربين دانشجويان و طبقه تحصيلكرده طرفداران زيادى ندارند.
ادامه دارد