دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Aug 8, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
هويت تازه براى سينماى لاتين
روزى روزگارى آمريكاى جنوبى
222981.jpg
لس آنجلس تايمز ترجمه: امير رضا نورى زاده
در حالى كه پوسترهاى كارتون اسپانج باب شلوار مربعى بر روى در و ديوار ديده مى شد، دانييلو ميگونه و پائولو اسكوادتيرو توضيح مى دادند كه چرا آنها از خير تماشاى اين فيلم هاى انيميشن هاليوودى گذشته اند و در عوض ترجيح داده اند فيلمى را ببينند كه به شرح يكى از تيره ترين فصول تاريخ آمريكاى جنوبى مى پردازد كه از طبقه كاملاً مختلف اجتماعى هستند. اين رابطه آنها تا ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ ادامه دارد. در آن روز ژنرال آگوستو پينوشه در يك كودتاى خونين حكومت سالواتورآلنده رئيس جمهور منتخب سوسياليست شيلى را سرنگون مى كند. اين حادثه باعث مى شود تا اين دو دوست رو در روى يكديگر قرار بگيرند. اين حادثه به قدرى تلخ است كه حتى امروز پس از گذشت سى و چند سال كمتر شيليايى حاضر به صحبت در مورد آن مى شود. در اين فيلم آندره وود - كارگردان فيلم - كشور شيلى را بسيار متفاوت از آنچه امروز مى بينيم، به تصوير كشيده است ولى ميگونه معتقد است با تماشاى دقيق گذشته كشور در فيلمى مثل ماچونا مى توان بهتر براى آينده برنامه ريزى كرد. او مى افزايد استحاله كشور در اين فيلم به خوبى هويدا شده است و فيلم شيلى را به تصوير كشيده كه امروز محو شده است.
در ماه هاى اخير يك سرى از فيلم هاى استوديويى و مستقل تماشاگران علاقمند به تاريخ معاصر آمريكاى لاتين را با برخى از تلخ ترين رخداد هاى تاريخى رودررو كرده است. يك نسل قبل از تماشاگران فعلى اكثر ديكتاتورهاى نظامى را از كشورهاى لاتين اخراج كرده و به جنگ هاى داخلى متعدد پايان دادند و دموكراسى را برقرار كردند.
در بسيارى از اين فيلم ها موضوعات شاخص آن دوران از جمله هراس و وحشت عمومى و سانسور مورد بحث قرار گرفته است. در برزيل دو فيلم تقريباً برادران ساخته لوسيامور است و Cabra-Cega ساخته تونى ونتورى آثار عليه حكومت ديكتاتورى نظامى برزيل هستند كه از اواسط دهه ۱۹۶۰ تا اواسط دهه ۱۹۸۰ به طول انجاميد. مورات كه از جمله فعالان دانشجويى در آن دوره بود، اين دوره بارها به زندان افتاد و شكنجه شد. آلفونسو كوئارون كارگردان مكزيكى فيلم هرى پاتر و زندانى آزكابان پس از موفقيت فيلم خود در تدارك ساخت درامى پيرامون قيام دانشجويى سال ۱۹۶۸ مكزيك در زمان برگزارى المپيك تابستانى است كه منجر به يك قتل عام و سرپوش گذاشتن دولت در سال هاى پس از آن شد.
در شرايطى كه بسيارى از فيلم هاى جديد لاتين در جست وجوى توزيع كنندگان آمريكايى هستند بيشتر آنها جوايز معتبرى را از جشنواره هاى جهانى دريافت كرده اند و حتى برخى از آنها ركوردهاى گيشه در كشور خود را شكسته اند. اين فيلم ها از سان سالوادور تا ريودوژانيرو با استقبال تماشاگران لاتين مواجه مى شوند و ذهن منتقدان ديگر فيلمسازان نيز درگير سؤالاتى پيرامون جايگاه گذشته و حال جوامعشان مى شود.
اليا اشنايدر كارگردان پرسابقه ونزوئلايى و سازنده فيلم هاى Glue sniffer و «قدمى به جلو» (نماينده اسكار ۲۰۰۴ از كشور ونزوئلا) مى گويد: من تصور مى كنم كه مشكلات گذشته ما در واقع مشكلات فعلى مانيز محسوب مى شوند. فيلم قدمى به جلو او قصه دو سربازى است كه در دو طرف مرز طولانى كلمبيا و ونزوئلا قرار دارند. در نگاه اول دو سرباز هيچ وجه مشتركى با هم ندارند: پدرو كلمبيايى (با بازى ادگار راميرز) يك انسان ايده آليست است در حالى كه چيتو ونزوئلايى (با بازى روكه والرو) يك قمارباز خيابانى است. در نهايت دو سرباز به آرامش مى رسند ولى كشورهاى آن دو همچنان به درگيرى هاى پراكنده ادامه مى دهند. آنچه فيلم هايى از اين دست را لااقل براى تماشاگران لاتين جذاب مى كند، اطلاع رسانى به آنها و در عين حال درگير كردن احساسى آنها در داستان فيلم با استفاده از استراتژى هاى مختلف روايى همچون رئاليسم، ملودرام و سوررئاليسم است.
اما برخى از فيلم ها نيز همچون نواهاى معصوم ساخته لويى ماندوكى به شيوه اى مستند گونه جنگ داخلى خونين السالوادور را از نگاه يك پسر نوجوان بازگو مى كند. اكثر اين فيلم ها از امتياز دارا بودن هنرپيشگان درجه اول محروم هستند ولى محلى براى معرفى استعدادهاى تازه اسپانيايى و پرتغالى زبان به تماشاگران اروپايى هستند هرچند كه برخى اوقات استثناهايى چون فيلم خاطرات موتورسيكلت ساخته والتر سالز وجود دارد كه «گائل گارسيا ماركز» هنرپيشه مشهور مكزيكى در نقش چه گوارا در آن بازى مى كرد.
سالز ۴۹ ساله معتقد است كه اين موج جديد سينماى لاتين از دهه گذشته شروع به شكل گيرى كرد و فيلمسازان پس از چند دهه سكوت تحت فشار حكومت هاى خودكامه تريبونى براى بيان عقايد خود پيدا كردند و اكثر آنها از گذشته به عنوان منبع اصلى روايات خود الهام مى گرفتند. سالز مى افزايد: بدون نگاه كردن به گذشته سخت است كه متوجه شويم چه كسى هستيم.
اما اين روند در ماه هاى اخير شتاب بيشترى به خود گرفته و موفق شد، توجه مخاطبان را فراتر از آمريكاى لاتين به خود جلب كند. نواهاى معصوم كه بر اساس تجارب شخصى اسكارتورز فيلمنامه نويس و هنرپيشه مكزيكى ساخته شده جايزه بهترين فيلم خارجى مكزيك را دريافت كرد و همچنين موفق شد جايزه خرس شيشه اى جشنواره برلين را نيز دريافت كند و پس از آن بود كه توزيع كننده اروپايى پيدا كرد تا فيلم را در پاييز امسال در اروپا اكران كند.
ولى اين فيلم بدليل آنكه نگاهى بى پرده به نقش دولت آمريكا در آموزش و حمايت از ارتش السالوادور در مبارزه با چريك هاى ماركسيست دارد هنوز نتوانسته توزيع كننده آمريكايى داشته باشد. مانووكى كارگردان فيلم مى گويد: توزيع كنندگان آمريكايى به طور كلى روى چندان خوشى به فيلم هاى غير انگليسى زبان نشان نمى دهند اما اين فيلم با توجه به افشاى نقش آمريكا در مشكلات و فجايع ال سالوادور با مشكلات مضاعف روبروست. ماندوكى كه يك شهروند آمريكايى است ولى اخيراً پس از ۱۶ سال به مكزيك بازگشته مى گويد: در هاليوود ما اجازه مطرح كردن فيلمنامه هايى با موضوع مشكلات اجتماعى را نداريم و اطلاعاتى كه به تماشاگر داده مى شود بسيار محدود است. آمريكايى ها عادت دارند چيز زيادى در مورد آنچه فراتر از روزهايشان مى گذرد بدانند ولى براى من هنوز مهمترين محل براى اكران فيلم آمريكاست. اين اصرار من بخاطر مسائل مالى نيست چون اين فيلم درآمد خود را از اكران در ساير نقاط جهان داشته است.
آنتونيو دورادو كارگردان فيلم كلمبيايى «پادشاه» نيز با مشكلات مشابهى براى توزيع فيلم در آمريكا روبروست. فيلم او به بررسى ظهور و سقوط يك قاچاقچى بزرگ كلمبيايى موادمخدر به نام ال رى مى پردازد كه نقش او را فرناندو سولورزانو ايفا مى كند. داستان فيلم در اواسط دهه ۱۹۶۰ مى گذرد و فراز و نشيب آن براى هر علاقمند جدى يادآور فيلم هايى چون روزى روزگارى در آمريكا و صورت زخمى است. درادو كه استاد سينما در دانشگاه بوگوتا است مدت ۷ سال صرف تحقيق پيرامون فيلمنامه كرده و به سختى توانست تهيه كنندگان كلمبيايى را به پرداخت هزينه هاى يك فيلم تاريخى راضى كند چرا كه آنها هشدار داده بودند كلمبيايى ها فيلم را پس خواهند زد اما فروش فيلم در كلمبيا بسيار فراتر از حد تصور بود و به عنوان نماينده كلمبيا در اسكار سال گذشته معرفى شد.
از سويى فيلم پادشاه نقطه مقابل فيلم آمريكايى ‎/ كلمبيايى «مارياى نجيب» محسوب مى شود كه نامزدى اسكار را براى هنرپيشه اول آن كاتالينا ساندينو مورنو به همراه داشت. در اين فيلم قهرمان زنى است كه كيسه هاى هروئين را در شكمش جاسازى كرده و به نيويورك مى آرود ولى پادشاه قهرمان فيلم نه تنها يك هيولاى اجتماعى است بلكه شخصيتى پيچيده و تراژيك همچون تويس سوپرانو (قهرمان سريال خانواده سوپرانو از شبكه HBO) را تداعى مى كند.
گذشته از اين پادشاه اين باور را تقويت مى كند كه مشكل موادمخدر در منطقه جنوب ريوگرانده بيش از آنكه يك دردسر محلى باشد، مشكلى است كه از سوى مشتريان آمريكايى و اعمال فشار آنها به كشاورزان لاتين و توزيع كنندگان محلى تحميل مى شود ولى آن يكى از نيروهاى آمريكايى پاسدار صلح مشاور اصلى قهرمان فيلم در امور تجارى است و سرانجام نيز به او خيانت مى كند.
اما در گذشته اين فقط سينماگران لاتين نبوده اند كه در پشت حصار سياست هاى تند سران كشورهاى لاتين گرفتار شده و از ساخت فيلم هاى مورد نظرشان محروم شدند و عليرغم خروج نيروهاى آمريكايى در سال ۱۹۷۳ از ويتنام، تا اواخر دهه ۱۹۷۰ هاليوود اقدام به ساخت فيلم هاى جنگى پيرامون آنچه در ويتنام به آمريكايى ها گذشته، نكرد. با اين وجود قبل از ساخت فيلم هايى چون شكارچى گوزن و اينك آخرالزمان اين پيتر ديويس بود كه با مستند مشهور خود قلب ها و ذهن ها در سال ۱۹۷۴ ويتنام را به روى پرده سينما آورد.
در آمريكاى لاتين نيز در رويكردى مشابه، مستندسازان تلاش كرده اند تا موضوعاتى را كه زمانى تابو بودند به شيوه اى مدرن مطرح سازند و بنابراين تصادفى نيست كه برخى از بهترين فيلمسازان لاتين، مستندسازان خوبى نيز هستند. سالز، درادو و ماندوكى و البته كاتيالوند - دستيار كارگردان فيلم شهر خدا- همگى مستندساز هستند.
سالز در اين زمينه مى گويد: سينماى برزيل هميشه تحت تأثير رويدادهاى خيابانى بوده است و اكثر ما سعى مى كنيم تا آنچه را در مقابل چشمان ما رخ مى دهد بر پرده عريض منتقل كنيم.
در شيلى پاتريشيو گارمن مستندساز سعى كرد تا با ساخت يك سرى مستند جذاب از جمله نبرد شيلى، شيلى، حافظه مبهم و سالواتورآلنده بتواند ابهامات موجود در مورد ظهور پينوشه را حل كند. براى آمريكايى ها شايد تكان دهنده ترين صحنه در فيلم سالواتورآلنده زمانى باشد كه ادوارد كورى آخرين سفير آمريكا در زمان آلنده، او را يك انسان متمدن توصيف مى كند در شرايطى كه در همان فيلم ريچارد نيكسون آلنده را حرامزاده مى داند كه بايد تحت فشارهاى اقتصادى له شود.
اما در بين كشورهاى آمريكاى لاتين شايد برجسته ترين رنسانس هاى سينمايى در برزيل و آرژانتين رخ داده باشد و اين دو كشور در كنار مكزيك متمول ترين كشورها از بعد سينمايى محسوب مى شوند. سالز اشاره مى كند كه در زمان ديكتاتورى نظامى برزيل صنعت سينماى اين كشور بشدت كنترل مى شد و سانسور بسيار شديد بود. اين باعث شد تا بسيارى از فيلمسازان برزيلى به تبعيد بروند و فقط عده معدودى بمانند و مبارزه كنند. يكى از آنها نلسون پريدا دوسانتوز بود كه فيلم كلاسيك او «ريو، ۴۰ درجه» از برجسته ترين آثار سينمايى دهه ۱۹۵۰ است. سالز معتقد است كه چرخه سينماى نوين از اواسط دهه ۱۹۹۰ با اكران فيلم «كارلوتا ژواكين، شاهزاده برزيل» به راه افتاد.
اين كمدى تاريخى ماجراى حكومت پرتغالى ها بر برزيل را روايت مى كند ولى اكثر تماشاگران برزيلى قصه آن را روايتى قديمى از مشكلات روزمره برزيلى ها مى دانستند.
تعدادى از فيلم هاى سالز همچون سرزمين بيگانه و ايستگاه مركزى نيز برتلاش برزيلى ها به منظور رهايى از پيامدهاى روانى و فيزيكى محو شدن ديكتاتورها از برزيل تأكيد دارد. دو سال قبل نيز هكتور بانيكو فيلمساز قديمى برزيل پس از مدت ها فيلم كاراندينو را عرضه كرد كه به داستان واقعى قتل ۱۱۱ نفر از زندانيان سائوپائولو در سال ۱۹۹۲ مى پرداخت.
ولى اين فيلم يادداشت هاى موتوسيكلت والتر سالز بود كه با دريافت دو جايزه اسكار براى فيلمنامه اقتباسى و بهترين آواز اريژينال هويتى تازه براى سينماى آمريكاى لاتين كسب كرد.
سالز در مورد تأثير اين رخداد بر سينماى لاتين مى گويد: پنج شش سال قبل اطلاعات اندكى در مورد سينماى آرژانتين در برزيل و يا بالعكس داشتيم و بازار سينماى ما كاملاً در اختيار محصولات هاليوودى بود ولى حالا عكس اين قضيه در حال اجراست و وزارتخانه هاى فرهنگ كشورهاى لاتين اقدام به مبادله فيلم مى كنند. كشورهاى آمريكاى لاتين از لحاظ سياسى كشورهاى جوان هستند كه هويت آنها هنوز در حال شكل گيرى است در حالى كه كشورهاى اروپايى هويتى شفاف دارند. بنابراين ما از لحاظ فرهنگى هنوز در آغاز راه هستيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |