دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Aug 8, 2005
ديپلماتيك
۳۲۱۵
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
راهكارهاى آمريكا در عراق
223011.jpg
در پيچ و تاب گفت وگو ها در مورد عراق ، همه طرفين بر يك نكته اتفاق نظر دارند و آن اين كه، راه خروج از عراق آسان نيست.
در انتخاب هر راهى براى پايان دادن به گرفتارى ايالات متحده درعراق، خطر آن وجود دارد كه تلاشهاى بوش براى انتقال دموكراسى ، به هرج ومرج بينجامد و يك مأمن سرشار از نفت را دراختيار ترويست ها قرار دهد. حتى اميدوارترين پيشگويان نيز پيش بينى مى كنند كه يك دموكراسى شكننده سعى در غلبه بر شورشيان خشن وتنش تفرقه افكنانه داخلى دارد.
«كريستوفر پربل» كارشناس امنيت ملى وعضو محافظه كار هيأت علمى انستيتوى «كاتو» مى گويد: « گزينه مناسبى وجود ندارد. من معتقدم كه عقب نشينى ، انتخاب بد از ميان بدترين هاست».
طرفداران استراتژى هاى ديگر، از جمله آنهايى كه فكر مى كنند كه بوش در مسير درستى حركت مى كند نيز اقرار مى كنند كه در گزينه آنان نيز خطراتى وجود دارد.
«آنتونى كوردزمن» از طرفداران روش بوش، معتقد است كه وى تلفات انسانى و مالى را دست كم مى گيرد. او مى گويد:«ما در آينده ، هزاران قربانى ديگر و هر ماه ۴ تا ۸ ميليارد دلار هزينه خواهيم داشت. اين امر سال ها طول مى كشد». طرفداران گزينه هاى نظامى در مباحثات داخل دولت، در كنگره و در محافل متفكران، چهار گزينه را پيش رو قرار مى دهند كه عبارتند از: عقب نشينى فورى، عقب نشينى تدريجى، افزايش نيروهاى نظامى و باقى ماندن در مسير انتخابى بوش . در ذيل نظرات برخى از مخالفان و موافقان هر يك از اين گزينه ها ارائه مى شود.
عقب نشينى فورى: حاميان خروج فورى مى گويند: اين سريع ترين راه براى پايان دادن به كشتار آمريكاييها و اجتناب از گرفتارى در باتلاقى نظير ويتنام است. همچنين احتمال دارداين امر، عراقى ها را وادار به دست گرفتن سرنوشت خود كند و پايانى بر اين ادعا باشد كه ايالات متحده در عراق به دنبال اهداف امپرياليستى است.
«پربل» در سايت «كاتو» نوشت: «ايالات متحده با عقب نشينى نظامى از عراق، به جهانيان به ويژه اعراب ومسلمانان - اعلام خواهد كرد كه طرحى براى در دست گرفتن نفت خاورميانه يا به عبارت ديگر، تحميل خواسته هاى خود به مردم منطقه ندارد. اين عمل همچنين به طور جدى، ادعاهاى آزاردهنده تروريست ها را خنثى خواهد كرد».
سناتور سابق «جورج مك گاورن» نامزد رياست جمهورى در سال ۱۹۷۲ از حزب دموكرات كه طرفدار خروج سربازان آمريكايى از ويتنام بود، مى گويد: بحث در مورد عراق، تكرار همان بگو مگوهاى گذشته است.
«جيم مك گاورن» از حزب جمهوريخواه (كه ارتباطى با سناتور جورج مك گارون ندارد ) در مقاله اى مى نويسد: «درخواست حفظ وضع موجود، تقاضاى تكرار منطق به كار گرفته شده براى ماندن آمريكا در ويتنام است. ما معتقديم در صورت پايان اين عمل غيرعاقلانه، ملت به مقدار زيادى از شرايط بهترى برخوردار خواهند شد».
مخالفين عقب نشينى فورى مى گويند كه خروج سربازان آمريكا، عراق را به ورطه هرج و مرج خواهد كشاند و پيامدهاى خطرناك طولانى مدت خواهد داشت.
كوردزمن كارشناس مركز مطالعات بين المللى و استراتژيك و از اعضاى محافظه كاران مى گويد: «جنگ داخلى كثيفى به راه خواهد افتاد و به يقين به يك ديكتاتورى ديگر خواهدانجاميد».
اين گروه همچنين مدعى است كه خلأ قدرت در عراق همچنين سبب تشويق همسايگان عراق به ويژه ايران وتركيه براى مداخله در عراق خواهد شد. ايران با شيعيان عراق روابط نزديكى دارد و تركيه مايل است هر حركت استقلال طلبانه كردهاى عراق را كه سبب تحريك كردهاى تركيه مى شود، سركوب كند.
جمعى ديگر نيز با وحشت ، از تولد يك دولت ترور، همانند افغانستان زمان طالبان و «اسامه بن لادن» خبر مى دهند.
پربل مى گويد: «من عقب نشينى را ضرورى مى دانم، اما نه به اين دليل كه آن را داروى اين درد به حساب مى آورم نه، اين طور نيست. نمى گويم خطرى وجود ندارد، بلكه معتقدم كه خطر آن كمتر است.
عقب نشينى تدريجى: در طرح هاى خروج تدريجى عموماً جدول زمانى مشخص و پايان معينى براى جابجايى سربازان آمريكايى در نظر گرفته نشده است. هدف از عقب نشينى، بهره بردارى سياسى و در عين حال، به حداقل رساندن خطرات ناشى از ترك سريع آنجاست. مدافعان اين روش بر اين عقيده هستند كه اعلام قصد ترك، شورشيان را تضعيف خواهد كرد و فشار بر عراقى ها را براى برعهده گرفتن مسؤوليت امور خود، افزايش خواهد داد. ضمن آنكه به آمريكاييان نيز اطمينان خواهد بخشيد كه پايانى در راه است.
«نيل آبر كروسبى» نماينده مجلس از حزب جمهوريخواه كه به يك گروه از قانونگذاران متشكل از دو حزب پيوست كه خواستار آغاز عقب نشينى در اكتبر ۲۰۰۶ هستند، مى گويد:«با حفظ سربازان در عراق به مدت نامعلوم، در واقع، از آنها مى خواهيم كه مسائل سياسى و اجتماعى را حل كنند مسائلى كه بايدتوسط خود عراقى ها حل شود. اين امر براى سربازان، خانواده هاى آنان و كشور مطلوب نيست».
تعيين تاريخ، به قصد دادن فرصت كافى به نيروهاى امنيتى عراقى است تا خود را براى شرايط عدم مداخله آماده كنند. آبركروسبى مى گويد: «بايد دانست كه اگر آنها تا آن موقع نتوانند از عهده اين كار برآيند،ما براى مدت زمانى بسيار بسيار طولانى در گل گير كرده ايم».
ديگران عقايد گوناگونى دارند. «مايكل اوهانلون» از اعضاى متمايل به چپ وكارشناس امنيت ملى در انستيتوى «بروكلين» پيشنهادكرده است كه تعداد سربازان آمريكايى كاهش يابد و در طول ۱۸ تا ۲۴ ماه  آينده به كمتر از ۴۰ هزار سرباز برسد.
 «استيون كلمونز» كارشناس سياسى خارجى در «نيو آمريكا فانديشن» كه مركزى ميانه رو براى تحقيقات سياستگذارى است، مى گويد: بوش مى تواند قصد خود را در خروج ، بدون اعلام جدول زمانى، به عنوان فشار براى درگير كردن كشورهاى اروپايى و همسايگان مسلمان عراق در تلاش براى بازسازى آن كشور ، اعلام كند.
بوش با اعلام هر تاريخى براى خروج نيروها، قاطعانه مخالفت مى كند.
بوش در يك سخنرانى تلويزيونى در ۲۸ ژوئن خاطرنشان كرد:  «اعلام يك جدول زمانى غيرواقعى، يك پيام نادرست براى عراقى ها خواهد بود، زيرا آنها بايد بدانند كه آمريكا قبل از آنكه كار خود را تمام كند، از آن كشور خارج نخواهد شد. براى سربازان نيز پيامى نادرست خواهد بود، زيرا سربازان نيز بايد بدانند كه ما در مورد كامل كردن مأموريت خود جدى هستيم و براى دشمنان هم پيام نادرستى خواهد بود، چون دشمنان ما هم بايد بدانند كه كارى جز آنكه منتظر خروج ما بمانند، نخواهند داشت.
كوردزمن با دفاعى سرسختانه مى پرسد كه آيا يك جدول زمانى انگيزه بيشترى را در نيروهاى امنيت ايجاد خواهد كرد و مى گويد:«آنها هم اكنون نيز بيش از اندازه تحت فشار قرار دارند».
افزايش نيروى نظامى:
از نظر سياسى، گسترش نيروى نظامى در عراق يك ترفند جدى است اما فكر تازه اى نيست. هفته ها قبل از جنگ، ژنرال «اريك شينسكى» به كميته اى در كنگره گفت كه براى برقرارى صلح در عراق، به «چندصدهزار» سرباز نياز داريم.
اظهارات وى، خشم وزير دفاع «دونالدرامسفلد» را برانگيخت، به گونه اى كه به طور علنى، او را سرزنش كرد. اما برخى از اعضاى كنگره بر اين عقيده هستند كه حق باشينسكى بوده است. به نظر آنها، براى تقويت عراق، اقدامات كامل لازم است.
سناتور «جان مك كين» از ايالت «آريزونا» مى گويد: «من هميشه معتقد بوده ام كه ما به سربازان بيشترى نياز داريم. من فكر مى كنم دليل اصلى مشكلات زياد ما همين است.»
طرفداران افزايش نيروى نظامى مى گويند: فرماندهان در عراق براى متوقف كردن نفوذ مجاهدين از خارج كشور وحفظ امنيت مناطقى كه به تناوب از شورشيان پاكسازى مى شود، به سربازان بيشترى نياز دارند.
سناتور «جوزف ليبرمن» ماه گذشته در سنا گفت: «من همچنان نگران آن هستم كه آيا شمار سربازان ما در اين لحظات كافيست؟... آنها شهرى را مى گيرند اما در آنجا به اندازه كافى نيروى انسانى يا نيروهاى هم پيمان ما و يا نيروهاى امنيتى عراقى وجود ندارد تا حفاظت آنجا را بر عهده بگيرد. سربازان آنجا را ترك مى كنند، سپس شورشيان و تروريست ها باز مى گردند.
اما اعزام سربازان بيشتر، گزينه اى واقع بينانه نيست، زيرا نيروى نظامى هم اكنون نيز تضعيف شده است. نزديك به نيمى از سربازان گارد ملى و يگانهاى ذخيره ما در عراق هستند. برخى از سربازان براى دور سوم است كه در مأموريت به سر مى برند. جذب نيروهاى تازه داوطلب نيز به زمان زيادى احتياج دارد.
«زبيگنيو برژينسكى» مشاور سابق امنيت ملى آمريكا مى گويد: دولت احتمالاً براى حفظ امنيت عراق، مجبور مى شود سربازان را دوباره به خدمت احضار كند تا تعداد لازم را كه وى به ۵۰۰هزار سرباز تخمين مى زند، در اختيار داشته باشد. ولى بوش و رامسفلد با اين عقيده موافق نيستند.
سناتور «جك ريد» و سناتور «چاك هگل» براى انعطاف پذيرى بيشتر پنتاگون، قانون افزايش شمار سربازان را از طريق نيروهاى داوطلب به تصويب رساندند. ارتش با جذب ۳۰هزار سرباز جديد، در مجموع ۵۳۲هزار و ۸۰۰سرباز و يگان نيروى دريايى با جذب ۵۰۰۰ سرباز جديد نيروى دريايى، در مجموع ۱۸۳هزار سرباز خواهند داشت.
بوش مى گويد: افزايش نيروى نظامى، يك پيام نادرست را به نيروهاى امنيتى عراق ونيز شورشيان ارسال خواهد داشت.
بوش مى گويد: «فرستادن آمريكائيان بيشتر، استراتژى ما را مبنى بر تشويق عراقى ها براى در دست گرفتن هدايت جنگ، سست خواهد كرد و اين تصور را به وجود مى آورد كه ما قصد داريم براى هميشه در آنجا بمانيم.»
برخى نيز اعتقاد دارند افزايش تعداد سربازان، تغييرى در شرايط به وجود نمى آورد، زيرا شكست دادن شورشيان بيش از آنكه نظامى باشد، يك مسأله سياسى است.
باقى ماندن در وضعيت كنونى:
بوش و حاميان او به نشانه هاى پيشرفت در عراق، به عنوان شاهدى بر صحت روش خود، اشاره دارند.
انتخابات عراق در ژانويه با شركت ۸ميليون رأى دهنده عراقى، يعنى چيزى بيش از آنچه تصور مى رفت، به موفقيت رسيد.
نخست وزير عراق «ابراهيم جعفرى» ابراز اطمينان مى كند كه تا ۱۵آگوست، يعنى تاريخ تعيين شده، قانون اساسى جديد آماده خواهد بود و راه براى تصويب آن در اكتبر، هموار خواهد شد. وى مى گويد: انتخابات ملى جديد در دسامبر برگزار خواهد شد.
شورشيان و تروريست ها با وجود تلاش بسيار خود در ايجاد يك جنگ داخلى ميان رقباى سنى و شيعه، در اين امر شكست خوردند. سنى ها در روند سياسى كشور نقش عمده ترى را ايفا مى كنند و اميد آن مى رود كه عليه شورشيان اقدام كنند.
فرماندهان نظامى آمريكا مى گويند كه در بعد امنيتى، ۱۶۹هزار نيروى امنيتى عراقى را آموزش خواهند داد (آنها از اعلام تعداد اين نيروها كه حاضر به جنگ در كشور خود هستند، خوددارى مى كنند. در عين حال، آمارهاى غيررسمى، شمار آنها را تنها ۲۵۰۰ تا ۴۰۰۰ نفر نشان مى دهد كور دزمن كه از برنامه بوش حمايت مى كند، اذعان دارد كه نيروهاى عراقى «مشكلات اساسى از نظر فرماندهى، فرار از خدمت و كارآمدى نيروها» دارند.)
مقامات رسمى اظهار مى دارند كه كمبودها همه عبارتند از زمان و صبر . ژنرال «جورج كيسى» فرمانده كل در عراق، ماه گذشته به يكى از اعضاى سنا گفت: «وضعيت عراق هر روز بهتر مى شود. من اكنون بيش از پيش اطمينان پيدا كرده ام كه مأموريت ما هم واقع بينانه و هم قابل دستيابى است.»
بسيارى از منتقدين دموكرات بوش، پيشنهادهايى ارائه مى دهندكه با روشهاى چند وجهى رئيس جمهور كمى متفاوت است. بسيارى، تقاضاى كمك بيشتر بين المللى را دارند، اما كشورهاى ديگر علاقه اى به گسيل سرباز به عراق از خود نشان نمى دهند.
سناتور «جوزف بايدن» مى گويد: بوش بايد در جست وجوى استقرار ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ عضو نيروى ناتو در طول مرزهاى سوريه و عراق باشد و كشورهاى ديگر را وادار به تربيت نيروهاى امنيتى عراق در خارج از عراق كند.
ممكن است جزئيات تاكتيكى با نظرات بوش متفاوت باشد، اما استراتژى در اساس، عبارت از همان جنگ با شورشيان، آموزش عراقى ها براى در دست داشتن كشور خود و كمك به عراقى ها براى توسعه نهادهاى دموكراتيك است.
در حالى كه بوش مى تواند به علائم پيشرفت اشاره داشته باشد، منتقدان وى نيز مى توانند شواهد زيادى مبنى بر آنكه عراق در مسير غلطى حركت مى كند، ارائه دهند، اين كه نيروهاى افراطى همچنان از خارج وارد كشور مى شوند، قدرت شورشيان به همان اندازه پيشين است و تلفات همچنان ادامه داشته و بيشتر خواهد شد. اقتصاد عراق در وضعيت ناهنجارى قرار دارد. ميزان بيكارى جوانان در مناطق سنى نشين، ۴۰درصد برآورد شده است. درآمد سالانه از ۱۳۷دلار در سال ،۲۰۰۳ به ۷۷دلار در سال گذشته كاهش يافته، جريان برق هرازگاهى برقرار مى شود و تنها ۳۷درصد از خانواده هاى عراقى به شبكه فاضلاب متصل هستند، در صورتى كه ميزان آن در دهه،۱۹۷۰ ۷۵درصد بود.
در حالى كه نظرات به چگونگى پيشبرد امور عراق معطوف شده است، اما بر روى يك موضوع توافق گسترده اى وجود دارد، كه پيروزى شورشيان، انتقاد شديدى را متوجه اعتبار آمريكايى ها و تقويت روحيه مسلمانان افراطى خواهد كرد. به نظر مى رسد هيچ كس انتظار تولد يك دموكراسى به سبك آمريكايى را به اين زودى ها ندارد.
سناتور ريد از «رود آيلند» مى گويد: «ما نمى توانيم بپذيريم كه چيزى از دست بدهيم، اما در عين حال، نمى دانيم چه چيز به دست خواهيم آورد. آن چيز، بسيار كوچك خواهد بود.»
منبع: سايت اينترنتى bellaciao
ترجمه: فاطمه موثق نژاد
بن لادن و بمب گذارى هاى لندن
«اسامه بن لادن» در يكى از نوارهاى ويديويى اخير خود گفته است: « اگر شهرهاى ما را بمباران كنيد، ما هم شهرهاى شما را بمب گذارى مى كنيم». بفرماييد! مثل روز روشن بود كه وقتى «تونى  بلر» تصميم گرفت در «جنگ عليه ترور» و تهاجم به عراق به بوش بپيوندد، بريتانيا به عنوان يك هدف مورد توجه قرار گرفت. همان طور كه آنها مى گويند،  به ما اخطار شده بود.
كنفرانس سران ۸ كشور از پيش به عنوان روز حمله برگزيده شده بود. و بى فايده است كه تونى بلر به ما بگويد: «آنها هرگز در انهدام آن چه ما گرامى مى داريم، موفق نخواهند شد». آنها سعى ندارند آن چه را ما گرامى مى داريم، منهدم كنند. بلكه سعى بر اين دارند كه افكار عمومى را برانگيزند تا به تونى بلر فشار بياورند از عراق بيرون برود و از ائتلاف با ايالات متحده و از پاى بندى به سياست هاى بوش در خاورميانه دست بكشد. اسپانيا بهاى پشتيبانى از بوش را پرداخت - و عقب نشينى اسپانيا از عراق ثابت كرد كه بمب گذارى مادريد به هدف خود رسيد - در حالى كه استراليايى ها در «بالى» تاوان پس دادند.
براى تونى بلر ساده است كه اين بمب گذارى ها را وحشيانه بخواند - كه البته بود- ولى مرگ غير نظاميان بر اثر تهاجم بريتانيا و آمريكا به عراق در ۲۰۰۳ كه كودكان را با بمب هاى خوشه اى تكه تكه كرد و تعداد زيادى از عراقيان بى گناه كه در پست هاى بازرسى به وسيله آمريكاييان كشته مى شوند، چه نام دارد؟ وقتى آنها مى ميرند «خسارت هاى جنبى» نام دارد، وقتى كه ما مى ميريم، تروريسم و كشتار وحشيانه!
وقتى ما با شورشيان عراق مى جنگيم، چه چيز سبب مى شود باور نكنيم كه اين شورش ها سراغ ما هم خواهد آمد؟ يك چيز مسلم است: اگر تونى بلر واقعاً باور دارد كه با «مبارزه با تروريسم» در عراق مى توانيم به طور مؤثرترى بريتانيا را حفظ كنيم - آن طور كه بوش مرتب مى گويد: در آن جا با آنها بجنگيم تا نگذاريم به اينجا بيايند- اين استدلال ديگر ارزش و اعتبارى ندارد.
همزمانى بمب گذارى لندن با كنفرانس سران ۸ كشور، يعنى وقتى توجه جهان بر بريتانيا متمركز بود، يك ضربه نبوغ آميز نبود. احتياجى نيست مدرك دكترا داشته باشيم تا ملاقات ديگرى بين بلر و بوش را برگزينيم تا روال زندگى يك پايتخت را با كشتار انفجارى بيش از ۳۰ نفر از شهروندانش به تعطيل بكشانيم. زمان تشكيل كنفرانس ۸ كشور كه از مدتى قبل اعلام شده بود، مهلت كافى را كه بمب گذاران براى آماده شدن نياز داشتند، در اختيارشان قرار داد. طرح چنين برنامه هماهنگى براى حمله اى از اين نوع، ماه ها وقت مى برد - براى انتخاب خانه هاى امن، تهيه مواد منفجره، تعيين هدف ها، اطمينان يافتن از امنيت عمليات، انتخاب بمب گذاران، تعيين ساعت و دقيقه بمب گذارى، برنامه ريزى خبررسانى ارتباط ها (تلفن همراه مطمئن نيست و لو دهنده است). هماهنگى و برنامه ريزى پيچيده - وبى رحمى كامل در بى توجهى نسبت به جان افراد بى گناه - ويژگى القاعده است.
و اكنون اجازه بدهيد بر اساس واقعيت هاى رويداد ۷ جولاى روز آغاز كنفرانس سران ۸ كشور، روزى چنان بحرانى، روزى چنان خونين را يك شكست كامل نيروهاى اطلاعاتى خود بدانيم. يعنى شكست همان «كارشناسانى» كه ادعا مى كردند در عراق سلاح هاى كشتار جمعى وجود دارد، در حالى كه نبود و در كشف چنين توطئه اى براى كشتن لندنى ها كه طرح آن ماه ها طول كشيده است، ناكام ماندند.
به نظر مى رسد كه قطار، هواپيما، اتوبوس و مترو از تخصص هاى هنرمندانه القاعده باشد. كسى نمى تواند هر روز ۳ ميليون مسافر هر روزى لندن را بازرسى بدنى كند. هيچ كس نمى تواند همه توريست ها را متوقف كند. بعضيها فكر مى كردند ممكن است «يورو استار» هدف حمله القاعده قرار گيرد - يقين داشته باشيد آن ها اين طرح را هم مورد مطالعه قرار داده اند- ولى وقتى اتوبوس هاى عمومى و قطار و مترو در دسترس است، چرا به خاطر كسب پرستيژ هدفى مشكل را دنبال كنند؟
و حالا مى رسيم به مسلمانان بريتانيا كه مدت هاى طولانى منتظر اين كابوس بودند. حالا هر يك از مسلمانان ما يك «مظنون هميشگى» مى شوند، مردان و زنانى با چشمان قهوه اى، مردانى كه ريش دارند، زنانى كه روسرى دارند، پسرى كه تسبيح به دست دارد و دخترى كه از نظر نژادى مورد توهين قرار مى گيرد.
به خاطر مى آورم روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را كه من در هواپيمايى بودم كه از بالاى اقيانوس اطلس عبور مى كرد. هواپيماى من وقتى آمريكا فضاى هوايى خود را بست آسمان ايرلند را دور زد و برگشت - و آن وقت من و تحويلدار هواپيما در كابين هاى هواپيما به راه افتاديم تا مسافران مشكوك را شناسايى كنيم. من حدود يك دوجين فرد مشكوك يافتم كه البته همه افراد بى گناهى بودند كه چشمان قهوه اى يا ريش دراز داشتند يا به من با تنفر نگاه مى كردند. در واقع، اسامه بن لادن ظرف چند ثانيه «رابرت فيسك» مهربان، آزاديخواه و صميمى را به يك نژادپرست ضد عرب تبديل كرده بود واين امر نكته اصلى در بمب گذارى ۷ جولاى است: تفرقه بين مسلمانان و غيرمسلمانان بريتانيايى و تشويق انواع نژادپرستى كه تونى بلر ادعا مى كند از آن متنفر است.
ولى مشكل همين جاست. وانمود كردن اين كه دشمنان مى خواهند «آن چه را ما گرامى مى داريم» از بين ببرند، نژادپرستى را تشويق مى كند. آن چه را ما در اين جا با آن مواجهيم، يك حمله متمركز، مستقيم و مشخص بر لندن است. كه پى آمد «جنگ با ترور»ى است كه آقاى بلر ما را به آن بسته است.
درست پيش از انتخابات رياست جمهورى آمريكا، بن لادن پرسيد: «چرا ما به سوئد حمله نمى كنيم؟» خوش به حال سوئد، نه اسامه بن لادن در آن جاست و نه تونى بلر!!
منبع: روزنامه اينديپندنت (چاپ لندن)
ترجمه : پوراندخت مجلسى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |