دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۴ -
Mon, Aug 8, 2005
زنان
۳۲۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت و گو با طراح چادر ايرانى
گفت و گو با طراح چادر ايرانى
چادرى
با هويت ايرانى
222999.jpg
آزاده محمدحسين
از روزى كه بحث استفاده از لباس ملى و طراحى پوششى كه منطبق بر فرهنگ و هنر ايرانى باشد مطرح شد، بيش از يك سال مى گذرد. از آن زمان افراد و گروه هاى مختلفى تلاش كردند با ارائه طرح هايى كه نشان از فرهنگ و مليت ايرانى داشته باشد، به حفظ هويت ايرانى و پوشش او كمك كنند و نيز رد پايى از خود در تاريخ فرهنگ كشور به جابگذارند. يكى از اين افراد، «فتانه جنابى» است. او با طراحى چادر ايرانى تلاش كرده به جامعه زنان ثابت كند كه يك زن مى تواند با حفظ حجاب برتر خود در فعاليت هاى اجتماعى نيز به راحتى حضور يابد.
چادرى كه او طراحى كرده و نام «چادر ايرانى» را بر آن نهاده، به حركت سريع و راحت صاحب آن كمك مى كند و دست و پاگيرى چادر هاى معمول را نيز ندارد. اين چادر با آستين هاى بلند و درزى در قسمت جلو كه با دكمه بسته مى شود در واقع مانند مانتويى است كه سرپوش داشته باشد.
اين طراح دانش آموخته دو رشته فيزيك و رياضى و دبير فيزيك است. به گفته خودش در چند رشته غير دانشگاهى در زمينه هاى هنرى، روانشناسى و ... نيز مطالعات گسترده اى داشته است.
-  «لباس ملى يعنى چه؟ آيا منظور، واحد بودن نوع پوشش است؟»
- به اعتقاد من درباره سخنان مقام معظم رهبرى در باره لباس ملى، سوء تفاهم هايى به وجود آمد. واقعيت اين است كه طراحى لباس هاى فعلى ما، بر گرفته از غرب است و به نوعى فرهنگ پوشش غربى از طريق همين طراحى ها به كشور ما منتقل مى شود. در حالى كه ايران با اين فرهنگ قديمى در هر دوره اى و براى هر قوميتى لباس مخصوص خودش را داشته است. اصولاً لباس نشانگر مليت يا قوميت مردم يك منطقه است. نكته اى هم كه مقام رهبرى به آن اشاره كردند بر اين نكته تأكيد داشت كه مردم در داخل كشور متناسب با فرهنگ قوميت هاى مختلف، طراحى و تنوع ايجاد كنند. در واقع از پوششى استفاده كنيم كه از فرهنگ خودمان ريشه گرفته باشد و مقلد نباشيم. اصلاً منظور از اين حرف اين نبود كه همه لباس يك شكل و واحد بپوشند.
*  همين موضوع شما را به سمت طراحى چادر ايرانى سوق داد؟
-  مدت ها بود كه من در فكر طراحى لباس و چادرى متناسب با طرح هاى ايرانى بودم و اين فرصتى شد براى پيگيرى جدى خواسته ام. البته اين چادرى كه من طراحى كرده ام، چادر ايرانى است و نه چادر ملى؛ يعنى ممكن است صدها مدل ديگر نيز طراحى شود. اين، تنها يك نوع چادر ايرانى است.
*  اساساً چادر تا چه حد پوشش ايرانى به حساب مى آيد؟
-  در اين باره تحقيق مفصلى كرده ام. از زمانى كه چهار تمدن در دنيا وجود داشت و براساس نقوش به جامانده بر سفالينه ها و حتى فرش هاى ايرانى، زن ايران زمين همواره سرپوش داشته است و اين پوشش عموماً پر از رنگ و طرح بوده است. پس از ورود اسلام به ايران همين سرانداز شكل حجاب به خود گرفته است. در واقع چادر امروزى همان سرانداز قديمى است كه در دوره تاريخى به شكلى بوده و رفته رفته تكميل شده است. ناگفته نماند كه همين پوشش در برخى مقاطع تاريخى به افراط و در برخى مقاطع نيز به تفريط كشيده شده است.
*  همان طور كه اشاره كرديد، بيشتر سراندازهاى زنان ايرانى رنگين و طرح دار بوده است. همچنان كه الان هم در ميان برخى قوميت ها اين چنين است. پس چرا رنگ غالب در بيشتر مناطق بويژه شهرهاى بزرگى مثل تهران، مشكى است؟
-  اين موضوع در شهر بزرگى مثل تهران ريشه هاى عميق دارد. ما در اين خصوص يك كار تحقيقاتى در سطح دبيرستان انجام داريم و از دختران دانش آموز خواستيم بگويند به چه رنگى تمايل دارند. نتيجه اين شد كه ۹۸ درصد آنان رنگ مشكى را انتخاب كردند و در توجيه اين انتخاب عنوان كردند كه «ماديگر بزرگ شده ايم.» از طرف ديگر آلودگى بيش از حد هواى تهران موجب شده كه اقبال به سمت رنگ هاى تيره بيشتر است. البته يادمان نرود كه اسلام تعصبى در استفاده از رنگ مشكى ندارد همان گونه كه آنجا كه اوج معنويت در ديدار خداوند شكل مى گيرد و در گرد خانه او همه سفيد پوشند.
*  شما در چادرهاى ابداعى تان از رنگ هايى مثل آبى و كرم استفاده كرده ايد. فكر مى كنيد با استقبال مواجه شوند؟
-  به مرور زمان، فكر مى كنم بله.
*  اصلاً چطور شد كه شما به فكر طراحى چنين چادرى افتاديد؟
-  من خودم از پيش از انقلاب چادرى بودم و اين پوشش علاوه بر آن كه حرمتى در ميان ايرانى ها داشت براى بچه هاى انقلابى هم علاوه بر حرمت نوعى لباس رزم به حساب مى آمد. اما از همان موقع من احساس مى كردم گاهى چادر جلوى دست و پاى آدم را مى گيرد. بعد از انقلاب هم بسيارى از بانوان چادرى را مى ديدم كه با سختى در محل كار حاضر مى شوند، زيرا چادر به شكل فعلى تا حدودى كارايى خانم ها را كم مى كند. بنابراين به اين فكر افتادم كه براى حفظ چادر و كاهش بخش هاى دست و پاگير آن، طرحى بريزم و در همين راستا، خيلى طرح ها را طراحى كردم ولى به اجرا در نياوردم تا اين كه مقام معظم رهبرى بحث لباس ملى را مطرح كردند. واقعيت اين است كه تا پيش از آن فكر مى كردم نمى توانم به تركيب فعلى چادر دست بزنم، اما نظر مساعد مقام معظم رهبرى اين فضا را برايم ايجاد كرد.
*  چادرى كه شما طراحى كرده ايد چه فرقى با چادر عربى دارد؟
به لحاظ الگويى، چادر عربى كاملاً مستطيل شكل است و به همين دليل آستين آن كوتاه مى شود و از فرق سر هم پوشيده مى شود. اما چادر ايرانى يك نيم دايره كامل است، هيچ درزى در اطراف نمى خورد و به همين دليل آستين ها بلند است و شروع آن هم از جلوى سر است. ضمن اين كه چين هاى عمودى زير آستين ها دارد و كلوش بودن پايين آن، امكان حركت راحت تر و سريع تر را به خوبى فراهم مى كند.
*  اين چادر به توليد انبوه رسيده است؟
-  خير. فقط حدود ۳۳ خياط با من همكارى دارند و در جاهاى مختلف براى كسانى كه ابراز تمايل مى كنند مى دوزند. در ضمن ما ترتيبى داده ايم كه چادرهاى فعلى با نوان با يك تغيير به چادر ايرانى تبديل شود. تا الآن هم هرچه از اين چادر توليد شده با هزينه شخصى خودم بوده است.
*  چرا توليد كنندگان به شما سفارش نمى دهند؟
-  اصولاً چادر به خاطر نوع و ميزان پارچه اش، كالايى گران است و از نظر اقتصادى براى يك توليد كننده ريسك بزرگى است كه وارد اين ميدان شود. در حالى كه من تا به حال جنبه فرهنگى قضيه را ديده ام.
* با  توجه به اين كه بسيارى از بانوان ايرانى از چادر استفاده مى كنند، چرا بيشتر پارچه هاى ما  وارداتى است؟
-  اين موضوع به ضعف نساجى ما بر مى گردد كه قدمت زيادى ندارد. هر چند كارخانه اى براى توليد پارچه چادر مشكى راه اندازى شده اما قيمت تمام شده پارچه هاى آن بيشتر از پارچه هاى وارداتى است. اين است كه بيشتر پارچه ها از خارج و به شيوه هاى مختلف وارد مى شوند.
*  تا به حال نهاد يا سازمانى از چادرهاى شما استفاده كرده است؟
-  فقط سازمان حج و اوقاف و امور خيريه؛ چون سال گذشته من چند تا از اين چادرها را به تعدادى از خانم هايى كه به خانه خدا مى رفتند دادم و وقتى مسؤولان برازندگى و راحتى آن را ديدند، پذيرفتند كه به عنوان پوشش واحد براى حج استفاده شود. در حال حاضر به نظر من فقط كاروان هاى ايرانى لباس متحدالشكل ندارند و اين چندان پسنديده نيست.
زن تالشى در آيينه تاريخ
222993.jpg
دكتر نوشين آقاجانى چوبر
«تالش، سرزمينى است كه در روزگاران كهن به منطقه وسيعى گفته مى شد كه از شمال با آلبانياى قفقاز و از شرق به درياى خزر و از جنوب به اسپيه رو يا سپيدرود و از آن به حدود مارليك يا عمارلوى كنونى مى رسيد و از غرب نيز دشت و پهنه اردبيل، مغان و منطقه كوهستانى نير و سراب را در بر مى گرفت.
تالشان خيلى قبل از كاسى ها و آريايى ها و كيمرى ها و اسكيت ها و به زمانى كه پروفسور ساموئل كريمر از آن به عنوان «ادوار قهرمانى و دوران كوچ هاى باستانى ملت ها» نام مى برد، از آن سوى كوهستان قفقاز به مناطق جنوب سرازير شدند و در اولين برخورد اين سرزمين سبز و پرآب و نعمت كوهستانى را با شكارگاه هاى فراوان آن برگزيدند. آن ها روزگار خود را با چادرنشينى و شكار و كشاورزى ابتدايى مى گذراندند، آفتاب و آتش را مى پرستيدند. اجاق، كانون آتش را در وسط چادرهاى مدور خود برپا مى كردند و با افراد خانواده به دور آن مى نشستند.»(۱)
وجود زن در ايجاد همبستگى و گردآوردن و تشكيل كانون خانواده اهميت بسزايى داشته است. در ساختن اشياى فلزى تزيينى و ادوات جنگى نيز مهارت داشتند. در اين دوره زن ها نقش اصلى و مهم را در زندگى و تشكيل كانون خانوادگى به عهده داشتند. «در اجتماعات اوليه قسمت اعظم ترقيات اقتصادى به دست زنان اتفاق افتاده است و تمام كارهاى خانواده از قبيل زاييدن، نوزادان خود را بزرگ كردن، كلبه يا خانه خوب نگاه داشتن، از جنگل ها و مزارع خوراكى به دست آوردن، پختن و پاك كردن، تهيه لباس و كفش، حتى حمل ساز و برگ و باروبنه خانواده، به عهده زن بوده است.» (۲) در اين دوره نقش مرد بسيار كم رنگ ديده مى شود. وقتى ما صحبت از زن دوران كهن مى كنيم، زن تالش باستان مورد نظر ما است. مى دانيم كه «در طى قرن هاى متوالى كه مردان دائماً با طريقه هاى كهن خود به شكارورزى اشتغال داشتند، زن در اطراف خيمه، كشاورزى را توسعه داده و هزاران هنر خانگى را ايجاد مى كرد كه هر يك، روزى پايه صنايع بسيار مهمى شده است.
زن اوليه از پنبه و به گفته يونانيان درخت پشم، ريسمان و پس از آن پارچه را اختراع كرده است و نيز زن است كه سبب ترقى فن دوخت و دوز، نساجى، كوزه گرى و سبدبافى و درودگرى و خانه سازى شده و هم اوست كه غالب اوقات به كار تجارت پرداخته است.»(۳) زن تالش اين شيوه را تاكنون نيز حفظ كرده و امروزه نيز با ريسيدن پشم و كنف و پس از آن بافتن جوراب و شال و گليم به اقتصاد خانواده خود كمك مى كند.
«زنان از حيث ... بردبارى، چاره انديشى و شجاعت دست كمى از مرد نداشتند و هرگاه ضرورت پيدا مى كرد، در راه فرزندان و عشيره خود تا حد مرگ مى جنگيده اند.»(۴) به شهادت تاريخ، زنان علاوه بر انجام امور ظريف و روزمره زندگى، در سوارى، تيراندازى و شكار، در تاخت و تاز و جنگ هاى قبيله اى از سرعت و مهارت بسزايى برخوردار بودند و بهتر از مردان مى جنگيدند، حتى در امور سياست نيز عملاً مداخله داشتند و تا آن حد نيرومند بودند كه حق انتخاب رئيس را نيز داشتند.
«در ازمنه قديم، سلاطين تالش زن بودند و زن ها آنقدر با جسارت و جرأت بودند كه با چماق به جنگ ببر مى رفتند و آن جانور را از پاى در مى آوردند.» (۵) و يا «آمازون ها زنان جنگجوى افسانه اساطيرى كه پستان راست خود را مى سوزاندند تا آسان تر از كمان تيراندازى كنند.»(۶)
دياكونوف مى نويسد: «قومى را مى شناسم به نام ساورومات كه در آن زمان زنان بر آن حكومت مى كردند و كاهنان و جنگاورانشان زنان بودند، اين زنان سلحشور ساورومات را هرودوت، از بازماندگان همان آمازون ها مى دانسته و اكنون، وضع تدفين آنان را بر اثر حفرياتى كه در ناحيه سفلاى رود ولگا و منطقه مجاور اورال به عمل آمده مى دانيم و فرهنگ اين قوم مدنيتى بوده كه از سمت جنوب غربى، ظاهراً ناحيه تالش شمالى و حاجى طرخان كنونى را در بر مى گرفته و سلاحشان گذشته از تير و كمان، خنجر و شمشير بوده و چون ظاهراً سپر را با چون و چرم مى ساخته اند، اثرى از آن باقى نمانده كه در حفريات مكشوف شود.»(۷)
كادوس ها يا تالشان باستان يكى از همان مردم تاريخ ساز اوليه هستند كه شيوه و روش زندگى شان مى تواند از نظر زيست و جامعه شناسى، تشكل هاى اوليه اجتماعى و فرهنگ و آداب و هنر و اقتصاد ابتدايى براى پژوهشگران اهل فن و محققان باستان شناس مصدر مطالعه و تحقيق قرار گيرد.
تالشان دوران كهن، مردمانى جنگجو و سوار كارانى ماهر بوده اند، اسب در ميان اين جنگجويان جاى بس ارزشمندى داشت و بنا به اعتقادات اين قوم، تالشان در حين تدفين امرا و بزرگان خود، اسب آنان را نيز طى تشريفاتى قربانى كرده، با زين و برگ به همراه صاحبانشان در گور دفن مى كردند.
زنان تالشى، در عهد باستان در جنگ ها شركت مى كردند و به يارى مردان خود مى شتافتند. در كاوشى محلى كه بيش از سه دهه قبل در كوه هاى تالش انجام شده بود، در يكى از گورهاى دلمن ها در بين خرده استخوان هاى فك و جمجمه و غيره علاوه بر دهنه اسب و ركاب، اشياى زينتى زنانه همچو النگو و گوشواره و حلقه هاى آويز فلزى و مقادير زيادى منجوق و سنگهاى زينتى كشف شد كه حكايت از زن بودن صاحب گور مى كرد. زنان تالشى، در دوران قديم از مقام مهم و احترام برانگيزى برخوردار بودند و «نسبت فرزند از جانب مادر نگاه داشته مى شده و ارث نيز از طريق مادر مى رسيده و در انتخاب همسر، الگو مادر دختر مدنظر قرار مى گرفته است.»(۸)
در كهن ترين مكتوب مدون ما ايرانيان، اوستا نيز كه در سده دهم پيش از ميلاد مسيح(ع) يعنى سه هزار سال پيش به رشته تحرير درآمده، زن در سراسر زندگى هم دوش مرد است و همه جا نام و ستايش بانوان و دوشيزگان در كنار نام و نيايش مردان است.(۹) در بخش بزرگى از «آبان يشت»، اين كتاب آسمانى از آناهيتا(۱۰) يا ناهيد سخن رفته است. «در كلمه اردوى، سور آناهيتا كه نام كامل ناهيد است، اين نام مركب از جز ارد به معنى برآمدن و فزودن و باليدن است به اضافه كلمه سور به معنى قوى و قادر و در زبان سانسكريت به معنى نام آور دلير است.»(۱۱)
وجود «دغدو» مادر زرتشت كه از ارج و مقام ممتازى برخوردار بود، در بين ايرانيان علاوه بر مقام ممتاز، نامى مقدس به شمار مى رفته است و در خانواده هاى ايرانى زنان كلانتر و بزرگوار را دغدو خطاب مى كردند كه اگر دقت شود، هم اكنون نام «دودو» در خانواده هاى تالشى به مادربزرگ ها و زنها و دختران عزيز خانواده اطلاق مى شود كه يادگار همان ارج و قرب زنان در عهد باستان است.
از همان روزگار، در خانواده تالشان مادر حرف اول را مى زده و مادرشاهى رواج داشته است. در روزگاران بعد كم كم شرايطى به وجود آمد كه ديده ها به طرف مرد معطوف شد و جامعه به سوى مردسالارى پيش رفت. با وجود آنكه نقش حساس و مهم زن كه در حل مسائل امور و مشكلات خانواده و تلاش در كليه مراحل زندگى شركت داشته، مرد جسورانه، نقش و چهره خود را بيشتر در صحنه زندگى ظاهر ساخته و در مقايسه با زن مقام اول را به خود اختصاص داده است. به قول ويل دورانت:
«كانون خانوادگى را زن به وجود آورده و اوست كه به مرد ادب آموخته و هنر معاشرت و آداب معاشرت را كه بنيان روانشناسى و ملات مدنيت است تعليم كرده است. آنگاه كه صنعت كشاورزى پيشرفت كرده و مفصل تر شده و به دست آوردن عايدى بيشتر گرديده، جنس قوى تر به تدريج استيلاى خود را بر آن وسعت داده تا با توسعه دامدارى، منبع تازه ثروتى به دست مرد افتاده و به اين ترتيب زندگانى نيرومند و باثبات تر شده است، حتى كشاورزى كه در نظر مرد شكارورز عصر قديم پيش پا افتاده به شمار مى رفت در پايان كار، مرد را به تمامى به طرف خود جلب كرد و سيادت اقتصادى را كه براى زن از اين عمل حاصل شده بود، از چنگ وى بيرون آورد. زن تا آن هنگام، حيوان را اهلى كرده بود، مرد حيوان را در كشاورزى به كار انداخت و بدين ترتيب سرپرستى عمل كشاورزى را خود در دست گرفت و مخصوصاً چون گاوآهن اسباب خيش زدن شد و نيروى عضلانى بيشترى براى به كار انداختن آن لازم بود. اين عمل انتقال سرپرستى، كشاورزى را از زن به مرد تسهيل كرد.»(۱۲)
با تصويرى كه از زن تالشى دوران باستان ارائه شد، ممكن است اين سؤال پيش آيد كه آيا اكنون زن امروز تالشى قادر به انجام آن كارها نيست...؟! آيا او در حين تفكر و تعقل در امور زندگى و نحوه اداره خانه و كاشانه خود فاقد قدرت جسمانى لازم است؟ آيا ديگر توان مبارزه با مشكلات حاد و روزمره را از دست داده و توانايى تربيت فرزندان سالم و قوى را ندارد و حس همدردى، همكارى و مشاركت را از دست داده است؟!
بايد گفت اينطور نيست، زن تالشى نه فقط تمام استعدادهاى باستانى خود را حفظ كرده، بلكه قوى تر از قبل و خردمندتر، باهوش تر و باتجربه تر از نسل هاى گذشته خود، رشد كرده و به عرصه رسيده است و در عصر حاضر تواناييهاى كلى زنان و جرأت و جسارت آنان در همه فنون و شؤون زندگى كم و بيش مشهود است، به جرأت مى توان گفت زن تالشى تمامى توانايى و استعدادهاى ممتاز و خلاق را در خود جمع كرده و در كسب علوم و دانش و فن و در هنر، اقتصاد خانواده، در ورزش و كليه زمينه هاى زندگى اجتماعى توانايى خود را نشان داده است و در صورتى كه اراده كند، قادر خواهد بود خود را بالا بكشد و با زيور علم و خرد و اخلاق، شرف و فداكارى خويشتن را به عالى ترين درجات مادى و معنوى برساند و حس تحسين و اعجاب جامعه خود را برانگيزد.
ويل دورانت مى نويسد: «زيادتر بودن حس همكارى زن در تغيير وضع اجتماعى بيشتر مؤثر بوده تا تربيت فرهنگ و ملاحظات جهات اخلاقى.»(۱۳)
حقيرشمارى زن تالشى و ضعيف و ناتوان پنداشتن او اكنون به صورت سنتى غلط در جامعه براى خود جايى باز كرده، متأسفانه اين امر بر بعضى آحاد و افراد چنين مشتبه گشته كه عنصر زن براى زايش، نگهدارى و پرستارى از كودكان و انجام امور خاص و متعارف منزل وظيفه اى بر عهده دارد و انجام كارهاى خارج از خانه و به اصطلاح خشن خاص مردان است.
اندكى به گذشته بنگريم، به عصرى كه مقام زن سير قهقرايى مى پيمايد و تنزل شأن او به حدى مى رسد كه وجودش مايه ننگ و خفت شده و زنده به گور مى شود، جاى تعجب نيست. اين كردار ماحصل فكر و انديشه و نگرش آن جامعه است كه بتدريج به صورت سنتى متعارف درآيد و تحقير و تقبيح زن در عرف جامعه پسنديده جلوه كند و هويت اصلى او مخدوش گردد. اين چنين دژخويى و انديشه ها از بشر ضعيف جاى تأمل نيست. آنگاه كه خورشيد وجود حضرت پيامبر(ص) را ظاهر مى سازد تا دنياى تاريك جهل و ظلمت را در هم بكوبد و دل ها و افكار وجود آدمى را با سلاح دين و نور ايمان از زنگارها و آلايش ها بزدايد و پاك گرداند. آدمى را از بدعت هاى غلط و نادرست و سنت هاى متحجر و نامردمى برحذر دارد و به ارزش والاى انسان و فرزندان آدمى واقف سازد و زنجير سنت هاى اسارت را ازپاى انسان بگسلد.
دين مبين اسلام، درباره شخصيت زن و احترام و نقش او در زندگى به تفصيل بحث كرده است.
حتى آنجا كه درمورد برابرى حقوق اجتماعى زن و مرد و عدم تبعيض بين آنان در قرآن كريم، آيه ۱۳ سوره حجرات به وضوح مطرح ساخته (ان اكرمكم عندالله اتقيكم) و ضمن اشاره به يكى بودن منشأ آدمى، همه انسان ها را از هرگروه و رنگ و جنس كه باشند، از تفاخر و امتياز بر يكديگر ازلحاظ نژاد و نسب برحذر داشته و بزرگوارترين انسان را نزدخويش، با تقوى ترين آنها مى داند.
متأسفانه، هم اكنون نيز داشتن فرزند پسر، مايه افتخار و غرور و داشتن فرزند دختر، مايه سرافكندگى و مصيبت است و اين انديشه مى رود تا به صورت سنتى زشت در جامعه تعميم يابد.
بايد سنت هاى غلط رايج را از قوانين صحيح دينى جدا ساخت. زيرا دين مبين اسلام با وجود تفكر غلط سنت هاى رايج فرزند دختر را مايه خير و بركت مى داند و تقدم بر توجه و رسيدگى به نيازهاى مادى و عاطفى او را سفارش مى كند.
درجامعه ايران، نقش سازنده زنان درحال فراموشى است. بويژه در تالش، مرد فراموش كرده كه زن تالشى در كوهستان و جنگل با پوشاك خشن و شال و جوراب وساق بند پشمى در برف و سرماى زمستان در تعليف گوسفندان و چهارپايان خود شب را تا صبح در تلاش و تكاپوى معاش با مرد خود سهيم بوده است و هرگز در مبارزه با طبيعت، از پا ننشسته است و يا زن جلگه نشين تالشى در كاشت و داشت و برداشت برنجزار و مزرعه چه نقش مهمى دارد.
آدام اولئاريوس ،۱۴ موقعى كه به سرزمين گيلان و تالش پامى نهد، اوضاع و احوال ساكنان آنجا را اين گونه توصيف مى كند: «درتمام ايران ايالتى وجودندارد كه زن هاى آنجا مانندزن گيلانى كاركنند و جنب و جوش داشته باشند كار اصلى آنان بافندگى و ريسندگى و تهيه دوشاب است. زن كشاورزى مى كند كه بيشتر برنجكارى است. دراين كاروظيفه مرد و زن از يكديگر جدا و مشخص شده است. مرد، زمين را با گاو نر شخم مى زند و كرت بندى مى كند. زن ها بايد بذر را بر سر به سوى شاليزار حمل كنند. زن، بايد گياهان هرزه را وجين كند، مرد موظف است برنجزار را آبيارى كند و محصول را برچيند و زن بايد اين محصول را بسته بندى كند. مرد محصول را به خانه مى برد و زن بايد آن را بكوبد و غربال كند.»۱۵
همچنين در شرح آداب و رسوم آنان مى نويسد: «زيباترين زنان درميان تالشى هاديده مى شود كه برخلاف ساير زن هاى ايرانى درملأ عام پوشيده ظاهر نمى شوند، دوشيزگان موى خود را در بيست و چهار گيسو بافته اند كه بدون سرانداز بر شانه هاى آنان افتاده است. زنان دامن كوتاه به تن دارند كه پيراهنشان روى آن افتاده است.»۱۶ تصورمى رود به علت بارش مداوم باران و گل آلود شدن زمين و يا به فراخور كار سخت در كوهستان و جلگه و مسؤوليت خطير تكاپوى زندگى ناچار لباس كوتاه مى پوشيده اند تا آزادتر به تلاش خود ادامه دهند. هم اكنون پوشش زنان تالشى درهنگام كار و زمان كوچ اين گونه است.
ماحصل آن كه سهم زن و مرد تالشى، همچون تمام ايرانى ها، متفقاً در زندگى مشترك و تربيت اولاد، تحصيل، امرارمعاش و فعاليت اجتماعى يكسان و مساوى بوده، تاجايى كه لطمه به اساس زندگى مشترك هم نزنند، زن دركنار شوهرو شوهر در جوار زن، دوش به دوش هم بايد به حركت و فعاليت ادامه دهند.
درحال حاضر، براى اين كه رفتار و عادتى زشت در جامعه سنت نشود و ارزش ها و توانايى هاى زن به دليل تفكرات غلط و رايج زير سؤال نرود وظيفه اى بس بزرگ و خطير بر عهده رسانه هاى گروهى و مطبوعات است كه موظف هستند جامعه را از به وجود آمدن انديشه هاى نادرست و توهين آميز به انسان برحذر دارند و نقش حساس زن و ازجمله زن تالش را درتشكيل زندگى و تربيت اولاد و تأثير و انتقال خوى و روش هاى نيكو و انديشه هاى درست مادر، در شكل گيرى يك انسان (دختر ياپسر) بنمايانند و همچنين توانايى هاى زن را درعرصه هاى گوناگون علمى جامعه يادآور شوند.
اين نهادهاى ارتباطى موظفند اذهان جامعه را از آلايش انديشه هاى نادرست و مخرب برحذر داشته،نقش خلاق و شخصيت تواناى زن ايرانى را آن گونه كه هست، در اذهان ترسيم كنند.
باتوجه به اين كه زن در پس روى اجتماعى خود، درطول زمان، خود نيز مقصر بوده است؛ بنابراين، اشاره به اين نكته ضرورى است كه زمانى اين كارها و تلاش هاى همه جانبه به نتيجه مطلوب خواهدرسيد كه زنان ما نيز نسبت به توانايى ها و استعدادهايشان ايمان آورده، به خودباورى رسيده باشند.
۱. عبدالكريم آقاجانى تالش، تاريخ تالش، چاپ اول، انتشارات آنا
۲. ويل دورانت، تاريخ تمدن. ج ا، ترجمه احمدآرام،پاشايى، آريان پور، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ سوم، تهران: ۱۳۷۰
۳. همان كتاب
۴. همان كتاب
۵. صفحه وسيعى درجنوب غربى درياى خزر كه قسمت شمالى آن اكنون جزو خاك جمهورى آذربايجان است و درعهد باستان نياكان تالشى هاى كنونى يعنى كادوس ها درآنجا مى زيسته اند و تالش خاستگاه زنان آمازون بوده است.
۶. دياكونوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم
۷. همان كتاب.
۸. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج،۱ ترجمه احمدآرام.
۹. يشت ها در اوستا
۱۰. ناهيد زنى است جوان، بلندبالا، برومند و زيبا و نيكوسرشت... بر بالاى گردونه خويش، مهار چهاراسب يكرنگ و يك قد را دردست مى گرفته و مى رانده. اسب هاى گردونه وى عبارتند از: باد و باران و ژاله و ابر، در بلندترين طبقه آسمان جاى آرام اوست. به فرمان ناهيد از فراز آسمان باران، تگرگ و ژاله و برف فروبارد. به انسان قدرت تحمل دهد. از اثر استغاثه پارسيان و پرهيزكاران، از ملك ستارگان يا از بلندترين قله كوه هكر به سوى نشيب مى شتابد. نطفه مردان مشيمه زنان را پاك كند و زايش را آسان سازد. شير را تصفيه نمايد و به گله و رمه بيفزايد.
۱۱. باستانى پاريزى. خاتون هفت قلعه. انتشارات اميركبير. چاپ دوم
۱۲. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج،۱ ترجمه احمد آرام
۱۳. همان كتاب.
۱۴. نماينده فردريش سوم، دوك ايالت هلشتاين در زمان شاه طهماسب صفوى در نيمه قرن ۱۷ م. (۱۰۵۷ ق- ۱۶۳۷م)
۱۵. سفرنامه آدام اولتاريسوس، ترجمه احمد بهپور، سازمان انتشاراتى و فرهنگ ابتكار، چاپ اول، ۱۳۶۳
۱۶. همان كتاب.با نگاهى گذرا به نقش زن در جامعه كنونى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |