|
نگاهى به فيلم به من نگاه كن
داستان بيگناهى
|
|
|
على اصغر كشانى برخى از نيكو ترين خلق و خوى زنان، زشت ترين اخلاق مردان است، مانند: تكبر، ترس، بخل، هرگاه زنى متكبر باشد، بيگانه را به حريم خود راه نمى دهد واگر بخيل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ مى كند و چون ترسان باشد از هرچيزى كه به آبروى اوزيان رساند فاصله مى گيرد. امير المؤمنين على(ع) حكمت ۲۳۴ شايد بارقه انديشه هاى دينى در اثر دوم شهرام اسدى پس از اثر سراسر مذهبى او، روز واقعه چندان دور از ذهن به نظر نرسد. از اماكن متبركى كه هنگام دويدن آيتكين در روستا پس زمينه را پر كرده تا سيب سرخى كه در زمان درگيرى نهايى كف اتاق مى غلتد، زمينه ها و نشانه هاى دينى است كه در لفافه بيان مى شود. همانها كه اسدى سعى دارد، آنها را ناجى آيتكين نشان دهد. آيتكين در زمانى بارانى هنگامى كه مرگ قطعى خود را تصور مى كند، نجات مى يابد و اله مان هاى اسدى براى دست به دست هم دادن اين الگوها، بارقه هاى مظلوميت اين زن را تشديد مى كند. فيلم از يكپارچگى وتمركز برخوردار است. اين ويژگى، هر قدر قصه جلوتر و پيشتر مى رود، بيشتر خود را نمايان مى سازد. آنچه ارائه مى شود در نگاه اول تا حدى از وفادارى اش به هسته مركزى قصه مى كاهد. اما اسدى و همكار فيلمنامه نويسش حاتمى تا جايى كه امكان دارد نقطه اشتراك اثر را دادگاه و الگوى مورد نظر خود را در همان موقعيت قرار مى دهند. نگاه خطرناكى كه گريبانگير كارگردان مى شود، الگوى تقديس فرار است در جهت رستگار ساختن. تصور اينكه الگوى جامعه روستايى با تمام مختصات مثبتش سياه و تيره و تار ديده شود و ورود دخترك در محيط روشنفكرانه، شهر را سكوى پرتاب و عامل موفقيت تصور كردن در حالى كه در بسيارى از قصه هاى فيلم هاى اجتماعى (نمونه آشكارش دخترى با كفش هاى كتانى) شهر، محيطى هراسناك و در همين اثر نيز با اشاره اى گذرا «غول شهر» ناميده مى شود. اتفاقاً ماجرا نيز از بعد منطق اجتماعى، آشنايى پرند ( معتمدآريا) و آيتكين را برحسب تصادف بنا مى كند. يعنى موفقيت زن اصلى فيلم براساس آشنايى اتفاقى با دكتر تربيت بدنى است. فيلم از بعد روايى به تمامى متكى بر فلاش بك است. هر چند در فلاش فوراردهاى ابتدايى ( نماهاى ذهنى) زمان مشعل به دست گرفتن آيتكين را هم مى بينيم و فيلم مشت خود را باز وبسته مى كند. شكل روايى دادگاه يعنى راويانى كه قصه را براى رياست دادگاه و مخاطبان ارائه مى دهند هم از دو نوع خاص پيروى مى كند. راوى كه عين روايت را بيان مى كند. و خود در آنجا حضور داشته و روايتى كه از راويان پنهان و مخاطب سينما است كه از آن مطلع مى شود روايت عمدتاً در نوع اول است كه دادگاه را به حقيقت نزديك مى سازد و اطلاعات جانبى، وسعت اطلاعات مخاطب فيلم را گسترش مى دهد كه تلفيق اين دو از جلوگيرى مى كند و مخاطب را از اينكه اطلاعاتى بيشتر از حاضرين دارد قانع نگه مى دارد. فيلم سرشار از اينسرت هاست و اين نماهاى لايى پس زمينه هاى ذهن مخاطب را در حالتى تعليق گونه قرار مى دهد. اينسرت چهره كودك زمانى كه هنوز حقايق مشخصى نمى بينيم، از نمونه هاى بارز نحوه چيدمان و ارائه اطلاعات پيش زمينه اى براى مخاطب است كه در اصل نماى نقطه نظر آيتكين است. اين شكل اينسرت يعنى طرز اطلاعات دادن با قاعده ژانر معمايى سازگارى دارد. فيلم در ارائه اطلاعات از شخصيت هاى فرعى به مخاطب زياده روى نمى كند. همسر و برادر پرند، خواهر آيتكين، دكتر دوست و حتى وكيل او (مهدى فتحى) و دستيارش بيش از آنچه مى بينيم وارد زندگى آنها نمى شويم. قصه بشدت محورگراست و از آيتكين آن سوتر نمى رود كه به نظر مى رسد فيلم نيز موفقيت خود را مديون همين تمركزگرايى است. فيلم مؤلفه اى ميان واقعگرايى و ملودرام است. تا حدى كه امكان داشته است، به سوى اله مان هاى تلخ پيشين رفته است و از مؤلفه هاى واقعگرا بهره برده است. اما تا حدى هم به سانتى مانتاليزم و مؤلفه هاى مفهومى سينماى اجتماعى روى خوش نشان مى دهد كه از واقعگرايى فاصله مى گيريم. در اصل تغيير طبقاتى دختر كه به شكلى نسبى و موقتى و پله پله جا به جا مى شود، بيش از آنكه ملموسى زندگى پيشين او را درك كنيم، بارنگ بندى و ميزانسن هايى شيك برخلاف رويكردهاى تلخ و سياه اثر حركت مى كند. نورپردازى و استفاده از موسيقى، بويژه زمان ديدارهاى پنهانى و يادآورى هاى آيتكين با مادرش اين حس را تشديد مى كند. غايت فيلم نمونه آشكار توجيه اخلاق و قانون است و گره قانونى به بدترين شكل ممكن گشوده مى شود. وكيل شكيبا با آن تبحر خاص بى آنكه نحوه جرم را فينال اصلى تحقيقاتش قرار دهد، نقطه عطف تحقيقات را يافتن فرزند صحت به عنوان عامل خبرچين صحت معرفى مى كند و در انتها با الگوهاى اخلاقى تلاش مى كند آيتكين را برخلاف آنچه در ميانه فيلم از مدارك و اسناد بيان مى دارد - مبرا از قتل ناخواسته معرفى كند و اين درحالى است كه كسى جز آيتكين شاهد قتل صحت نبوده است و ماجرا چندان ارتباطى هم با بايار از بعد قانونى نداشته است. فيلم سرشار از نشانه هايى مرتبط با خط اصلى داستان است. ماهيگيرى شكيبا نمونه اى از شغل اصلى اوست. پيش از ورود صحت به ويلا در فصل نهايى تبليغ موش كش؛ موازى سازى اسب وقتى پايش مى شكند با غصه خوردن آيتكين و... فيلم از انتها به ابتدا روايت مى شود يعنى متهم دستگير و پازلى بزرگ جزء به جزء تكميل مى شود تا مخاطب را به سوى حلقه اصلى ماجرا و تكميل كليه اطلاعات بكشاند؛ اطلاعاتى كه آيتكين از بيان آن امتناع مى كند. «به من نگاه كن» در شرايط دشوار توليد و اختلاف ميان تهيه كننده و كارگردان ساخته شد. شايد هماهنگى و انسجام فعلى فيلم تصور تغيير تعدادى از اصلى ترين عوامل از شروع توليد يعنى سال ۱۳۷۹ تا حال حاضر را حيرت آور نشان دهد. در اين ميان نكته حايز اهميت بازى بازيگران اثر است كه باوجود چهار سال طول مدت توليد حساب شده و در بافت نقش تنيده شده است. فضاها و استفاده صحيح از فيلترها بويژه زمان روايت در فلاش بك كه جنس تصاوير به زردى مى گرايد و ديگر از كليشه سياه و سفيد استفاده نشده است، تمهيد ممتدى بوده است كه سه فيلمبردار مطرح كشورمان با دقت آن را اجرا كرده اند. مهرداد فخيمى و ابراهيم غفورى كه بخش مربوط به شهر را فيلمبردارى كرده اند و حسين ملكى كه كار فيلمبردارى فصل هاى مربوط به شمال و در اصل تركمن صحرا با او بوده است.
|