سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 9, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
جايگاه انسان در انديشه كانت
بخش دوم و پايانى
گزارش كتاب
جايگاه انسان در انديشه كانت
استقلال در پيشگاه امر قدسى
بخش دوم و پايانى
223095.jpg
منوچهر صانعى دره بيدى
انسان شرقى نه فقط خدا را متعالى و برتر ازخود مى داند بلكه همه چيز را به خواست او وامى گذارد. «اهوره مزدا تنها دادگستر درجهان است. پس آنچه خواست او باشد همان خواهدشد.» (اوستا، ص۱۱).
در ريگ ودا نيز همين تفكر حاكم است. ودا مانند اوستا، نمونه ديگرى از الگوى تفكر شرقى است. انسان در اين اثر باستانى هم، مثل آنچه در اوستاست، تسليم اراده الهى است.
«خطاب به اوشس: امروز بر ما موجب بركت بزرگ باش اى اوشس كه برانگيزنده سعادت عظمى هستى. ما را ثروت بخش و شهرت شگرف عطافرما؛ اى نيكخواه الهى بشر، به مردم فناپذير اخلاق نرمينه عطاكن» (ودا، ص۱۱). شكاكيت ودا و بيچارگى و درماندگى انسان در اين كتاب از آنچه در اوستا آمده قوى تر است. به اين معنى كه بعضى حقايق را نه فقط انسان ها نمى دانند، كه خدايان هم نمى دانند تا با توسل به دعا از درگاه آنها تقاضا كرد: «خدايان بعد از خلقت جهان پيداشدند. پس كه مى داند كه آفرينش ازكجا برخاسته است و آيا او آن را به وجود آورده است يا نه. آن كه بر عرش اعلا ناظر بر آن است تنها او مى داند و شايد او هم نداند.» (ودا، ص۵).
اين بيچارگى انسان در مقابل خدا در قرآن به عنوان يك اثر شرقى متأخر و به عنوان كتابى برخاسته از وحى به اوج خود مى رسد. در قرآن نه فقط خداى واحد «متعال» است و اراده و قدرتش بركل جهان هستى حاكم است و حد و مرز نمى شناسد، بلكه انسان به عنوان موجودى ضعيف (نساء۳۲،) ستمگر و حقيقت ستيز (كفور، كفار) (ابراهيم، ۳۷)، نادان (احزاب، ۷۲) و زيانكار (عصر۲،) معرفى شده است. اين صفات در سرتاسر قرآن كراراً به انسان نسبت داده شده است.
به اين ترتيب تفاوت دو ديدگاه شرقى و غربى درمورد انسان به اوج خود مى رسد. اين تفاوت قطعاً بايد به حساب اختلافات جغرافيايى گذاشته شود و به نظر نمى رسد كه دو «نوع» انسان متفاوت وجودداشته باشد.
همانطور كه رنگ پوست، قد و قامت، شيوه تغذيه و اشتغالات روزانه انسان ها متناسب با شرايط جغرافيايى است، اختلاف در عقايد و ديدگاهها را نيز بايد تابع همين مقوله دانست.
بعد از باورهاى يونانى در قالب انديشه هاى هومر، افلاطون، ارسطو و رواقيان، مذهب پروتستان را يكى ديگر از منابع انديشه هاى كانت معرفى كرده اند. عناصر پررنگ در انديشه كانت در مورد انسان عبارتند از تأكيد بر مفاهيم اراده، آزادى و اختيار، عمل گرايى و مسؤوليت پذيرى انسان كه اين عناصر به صورت مختلف در مذهب پروتستان مورد توجه واقع شده است. اين كه در خود مذهب پروتستان اين عناصر برگرفته از سنت هاى غربى يا شرقى است اكنون مورد بحث ما نيست. اما به نظر مى رسد كه رهبران مذهب پروتستان اين عناصر را از منابع غربى (يونانى) اقتباس كرده اند.
يكى از عناصر فكرى مذهب پروتستان گرايش به عمل و طرد مفاهيم نظرى و تقويت عمل و امور عملى است. فليپ فلانكتون، دوست و همفكر لوتر، مى گويد:
بهتر است كه ما به جاى بررسى و تتبع در اسرار الهى، آنها را بستاييم، موضوع مهم تر اين كه تعمق و ژرف انديشى در مورد اين اسرار، بدون پذيرش خطرات بزرگ ممكن نيست و حتى مقدس ترين اشخاص نيز اين خطرات را تجربه كرده اند. بنابراين، دليلى وجود ندارد كه ما در مورد موضوعات متعالى چون خدا، وحدت و تثليث خدا، راز آفرينش و چگونگى تجسم [تجسد] الهى تلاش جانفرسا داشته باشيم. من از شما سؤال مى كنم كه علماى مدرسى پس از قرن ها تفكر و تعمق فقط در مورد اين چند موضوع، در نهايت به چه نتيجه اى رسيده اند... (تاريخ، ص ۲۶۴).
كانت در تمام نوشته هاى خود بر استقلال و آزادى انسان در مقابل هر نوع عامل غير انسانى تأكيد مى كند و اين تأكيد علاوه بر اين كه بر سنت غربى يونانى تكيه دارد، متأثر از تعاليم ژاكوب آرمينيوس در مذهب پروتستان است.
قديس آگوستين تعليم داده بود كه ايمان آوردن انسان به خدا نتيجه فيضى است كه خداوند از پيش نصيب انسان كرده است. يعنى وقتى انسان تصميم به رستگارى مى گيرد، اين تصميم از پيش توسط خداوند در روح انسان نهاده شده است. ژاكوب آرمينيوس، متولد ۱۵۶۰ اهل هلند، از بزرگان مذهب پروتستان، برخلاف اين عقيده آگوستينى - كالونى مدعى شد كه اراده انسان براى نجات مقدم بر فيض الهى است. فيض الهى شامل حال كسانى مى شود كه براى رستگارى اراده كرده باشند. با اين نظريه، پروتستان ها به دو گروه تقسيم شدند: اتباع آرمينيوس و اتباع كالون. در نظر اتباع آرمينيوس، مقاومت در مقابل فيض الهى ممكن است و شرط برخوردارى از اين فيض اراده و تصميم خود انسان است (تاريخ، ص ۲۹۹).
اين تأكيد بر اراده انسانى در تأمين سعادت و رستگارى او مورد توجه كانت واقع شد. علاوه بر اين، بعضى عناصر مذهب پروتستان بر وحدت اراده الهى و انسانى تأكيد مى كند، چنان كه اصل بيستم اعترافنامه آگسبورگ، كه از اعتقادنامه هاى كليساى لوترى است، مى گويد: «در بين ما تعليم داده مى شود كه اعمال نيكو بايد انجام شوند، نه بدين سبب كه ما به آنها اتكا كنيم تا فيض خدا را بيابيم، بلكه بدين سبب بايد اعمال نيكو را انجام دهيم كه اراده خدا را انجام داده و او را جلال دهيم...» (تاريخ، ص ۲۶۸).
اين سخن در واقع تأكيد بر وحدت اراده الهى و اراده انسانى است. اما تأكيد بر اراده در ذات انسان اصلاً براى دست يافتن به تحول اخلاقى است و تحول اخلاقى حاكى از ساختن زندگى انسان به دست خود اوست و اين به معنى تأكيد بر استقلال انسان است. غسل تعميد در مذهب كاتوليك به عنوان تولد دوباره (پاك شدن از گناه) تفسير شده است، اما در مذهب پروتستان (به خصوص در زهدگرايى ژاكوب اسپنر) تولد دوباره فقط با غسل تعميد تحقق نمى يابد، بلكه مستلزم تحول اخلاقى است كه تجربه اى تازه در زندگى انسان است (تاريخ، ۲۷۴). تعبير تولد دوباره از طريق تجربه اخلاقى بعداً به عنوان تحولى اخلاقى مورد توجه كانت واقع شده است. در واقع، كانت براى تحقق الوهيت در ذات انسان (و تجسم عقل الهى در قالب وجود بشرى) بين تعاليم مسيحى پروتستان و نگرش يونانى باستان پيوند برقرار كرد. به همين جهت، روح مذهب پروتستان را بايد در قالب رنسانس به عنوان بازگشت از مسيحيت شرقى به الوهيت غربى - يونانى تفسير كرد. كانت اين پيوند را در تدوين فلسفه انتقادى خود مى بيند و ديدگاه هاى پيش از خود را به عنوان «نظام كهنه» مورد انتقاد قرار مى دهد. وى پس از انتقاد از سنت گرايان خطاب به آنها مى گويد:
اين هشدارى است تحقيرآميز به متكبران خودخواه كه هنوز حاضر نيستند دست از نظام كهنه خود بردارند و بپذيرند كه پيش از استقرار فلسفه انتقادى اصولاً فلسفه اى وجود نداشته است (Re.s207).
تصوير «انسان» به عنوان موجود آگاه و آزاد، يعنى برخوردار از صفات الهى و در نتيجه داراى استقلال وجودى، به ترتيبى كه مشاهده كرديم، از اسطوره هاى يونانى در اشعار هومر برخاست. در نوشته هاى ارسطو و رواقيان تقويت شد و با عبور از مذهب توحيدى پروتستان به كانت رسيد. اما قبل از كانت اين انديشه توقفگاه ديگرى هم داشته و آن كوگيتوى دكارت است. در كوگيتوى دكارت (كه شرح آن در حوصله اين نوشته نمى گنجد) ذات انسان به عنوان نفس مجرد متفكر آگاه آزاد مورد تأكيد واقع شد و اين صفات همه برگرفته از خود سنت غربى يونانى بود. در تشريح قضيه كوگيتو تأكيد دكارت بر آزادى اراده به اندازه تأكيد او بر تجرد نفس است و در واقع دو صفت آگاهى و آزادى در فلسفه دكارت به عنوان صفات ذاتى انسان تثبيت شد و هنگامى كه جان لاك بعد از دكارت و قبل از كانت اعلام كرد كه انسان ها آزاد و برابر متولد مى شوند، اين آزادى در واقع برگرفته از انديشه هاى دكارت بود و به دست كانت رسيد.
گزارش كتاب
دايرة المعارف ناسيوناليسم
223068.jpg
* زير نظر الكساندر ماتيل
* سرپرستان ترجمه فارسى:
كامران فانى، نورالله مرادى و محبوبه مهاجر
* كتابخانه تخصصى وزارت امور خارجه
اگرچه «وطن پرستى» و «ميهن دوستى» سابقه اى بس كهن در تاريخ بشرى دارد و رد آن را مى توان تا اساطير پيگيرى كرد، اما «ناسيوناليسم» (ملى گرايى يا مليت گرايى) پديده اى نسبتاً جديد است و از عمر آن بيش از چهار سده نمى گذرد و با اتفاقاتى كه در چهار سده اخير رخ داد، همچون رواج صنعت چاپ، اصلاح دينى، انقلاب صنعتى و ظهور دولت ملى، پديده «ناسيوناليسم» متولد شد و با رشد ليبراليسم قوت گرفت و «ناسيوناليسم مدنى» را آفريد كه در مقابل «ناسيوناليسم قومى» ايستاد.
ناسيوناليسم در همين عمر كوتاه خود هم مثبت و سازنده بود و هم منفى و مخرب. در مفهوم مثبت آن دولتهاى ملى براى بسيج مشاركت توده اى به احساسات ناسيوناليستى متوسل مى شوند و در بعد منفى يا افراطى ناسيوناليسم، با «ناسيونال سوسياليسم» انحصارى، ستيزه جويانه، فزون خواه و بيگانه ستيز روبرو هستيم كه «فداكارى براى ملت» را بر اساس «برترى نژادى» تعريف كرده و آن را تحت هدايت بى چون و چراى رهبر يك حزب غير دموكراتيك و انحصارطلب قرار مى دهد.
از منظر اقتصادى، ناسيوناليسم از يك سو مى تواند تحصيل كننده توسعه و مدرن سازى و انگيزه اى براى بهبود سطح زندگى توده ها باشد و در نهايت نيرويى مثبت براى توسعه به كار آيد. از سوى ديگر، مى تواند فرايند توسعه ملى را به بن بست بكشاند. اين جنبه تاريك ناسيوناليسم وقتى رخ مى دهد كه تقسيم بندى هاى ملى چنان عميق باشند كه نه تنها مدرن سازى و توسعه اقتصادى را متوقف سازند، بلكه به نابودى آن بينجامد. به گواهى اهل نظر، در صد سال گذشته، بيش از تمام تاريخ بشر، شاهد ويرانى و نابودى بوده ايم كه بسيارى از اين آسيبها ناشى از سياستهاى ناسيوناليستى بوده است. به اعتبار اهميت اين پديده در تاريخ بشر، كتابخانه تخصصى وزارت امور خارجه پس از چاپ و نشر دايرة المعارف دموكراسى، دايرة المعارف تخصصى «ناسيوناليسم» را به زينت طبع آراسته كرده است. در اين مجموعه، ناسيوناليسم در ارتباط با مفاهيمى چون انقلاب، امنيت، باستان شناسى، تاريخ، جنسيت، جنگ، سرمايه دارى، فاشيسم، فرهنگ، ماركسيسم، مدرن سازى، نظريه سياسى و... مورد بحث قرار مى گيرد. دايرة المعارف ناسيوناليسم را انتشارات «آكادميك پرس» در سال ۲۰۰۱ منتشر كرده است. سرپرست و سرويراستار آن - از دانشگاه راتگرز - الكساندر ماتيل ( Matyl.A) است. در كنار سرپرست، شوراى مشاورانى مركب از بيست نفر از متخصصان برجسته در حوزه علوم اجتماعى قرار دارند كه اسامى بسيارى از آنها در متن كتاب آمده و به نظرات، آرا و كتاب هاى آنها اشاره و استناد شده است.
اين دايرةالمعارف در زبان اصلى در دو جلد منتشر شده است: جلد اول به «مفاهيم اساسى» اختصاص داده شده است كه شامل ۴۶ مقاله است كه برخى از آنها به صورت رساله هاى مفصلى است كه دربر گيرنده بررسى هاى تاريخى مناطق جغرافيايى جهان، دين، اقتصاد، نظريه سياسى، جنسيت، تاريخ، هنر، فرهنگ، دموكراسى، توسعه، ايدئولوژى و... است كه در ارتباط با ناسيوناليسم مورد بحث و بررسى قرار مى گيرند.
جلد دوم، كه خود در واقع يك دايرةالمعارف تخصصى مختصر در حوزه علوم سياسى است، شامل مقالات كوتاهى درباره شخصيت ها، پاره اى از مفاهيم و جنبش هاى ناسيوناليستى در كشورهاى مختلف دنيا است و نقش يك مرجع فورى و دم دستى را دارد. در اين جلد كه به نوعى مكمل جلد اول است، حدود ۷۰۰ مدخل آمده است. نگاهى به سرگذشت نامه هاى اين جلد نشان مى دهد كه افراد بدون توجه به مليت، جنسيت، شغل و تخصص و دين انتخاب شده اند و ملاك انتخاب فقط نقشى بوده كه مستقيم يا غيرمستقيم در ارتباط با ناسيوناليسم داشته اند. از آنجايى كه سرويراستار و هيأت مشاوران علمى اين دايرة المعارف، ناسيوناليسم را «ايدئولوژى» نمى دانند و بيشتر آن را يك رويكرد يا نحوه تفكر به حساب مى آورند، پس جاى تعجب نيست كه در جلد دوم شاهد طيفى هستيم كه يك سر آن ماندلا است و گاندى، نهرو و سوكارنو و بعد چرچيل و جورج واشينگتون و بعد آيزنشتاين، تا مى رسيم به جباران زمانه همچون پينوشه، ميلوشويچ، استالين، موسولينى و هيتلر.
ترجمه فارسى دايرة المعارف ناسيوناليسم به همت بيش از ۱۵ تن از اساتيد و مترجمين صاحب نام حوزه علوم اجتماعى و سياسى صورت گرفته است كه اين دايرة المعارف دو جلدى در چاپ فارسى در سه جلد منتشر شده است كه جلد اول و دوم به مفاهيم اختصاص دارد و جلد سوم آن جنبش ها و شخصيت هاى اين حوزه را در بر مى گيرد. كامران فانى، نورالله مرادى و محبوبه مهاجر به عنوان ويراستاران ارشد اين مجموعه، سرپرستى آن را نيز برعهده داشتند كه انصافاً كارشان سزاوار تحسين است، همچون دايرة المعارف دموكراسى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |