پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۴ -
Thu, Aug 11, 2005
تاريخ
۳۲۱۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
احزاب و گروه هاى سياسى مصر(۳)
«وفد»بنيانگذار نهضت ملى مصر
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
223350.jpg
دنباله گزارش دكتر قاسم غنى سفير كبير اسبق ايران درمصر پيرامون احزاب و گروه هاى سياسى مصر:
« نحاس پاشا نظر به موقعيت و وجهه ملى كه داشت در سالهاى اخير فوق العاده مغرور شده بخصوص كه انگليسها او را براى كار خود مفيد تشخيص داده از او طرفدارى مى كردند. اين بود كه نسبت به دربار چنانكه شايد و بايد وقع و احترامى قائل نبود و در اواخر ايام حيات مرحوم «ملك فؤاد» بين «وفديها »و دربار اختلافاتى رخ داد و چون ملك فؤاد شخصاً قوى بود در مقابل او ايستادگى كرد و او را از كار معاف نمود. ولى تشكيل كابينه نحاس پاشا در اوايل سلطنت «ملك فاروق» با اختيارات تامى كه داشت بر نفوذ و موقعيت او افزود و چون «ملك» درآغاز هنوز به سن رشد نرسيده بود و بعد از آن هم خيلى جوان و بى تجربه و ضعيف بود نحاس پاشا كم كم نسبت به مقام سلطنت گستاخ شد ولى چون «ملك» به تدريج وارد كار شد و زمام امور را در دست گرفت، از اقتدار او كاست و در نتيجه اختلاف نظرى كه پيش آمد او را از كار معاف كرد ولى هر دفعه باز در نتيجه اكثريتى كه در مجلس پيدا مى كرد بر سر كار مى آمد. انگليسها هم كه او را آلت دست قرار داده به عنوان اينكه اكثريت ملت طرفدار اوست كارهاى خود را به وسيله اوانجام مى دادند لذا هر دفعه كه از كار مى افتاد انگليسيهابه ملك فشار آورده او را بر سر كار مى آوردند.
آخرين دفعه اى كه « نحاس پاشا »بر سر كار آمد درسال ۱۹۴۲ يعنى درسخت ترين ايام جنگ اخير بود و در آن موقع انگليسها اصرار داشتند كابينه از اشخاص مطمئنى كه موافق سياست آنها كار كند تشكيل شود لذا از «ملك» خواستند نحاس پاشا را مأمور تشكيل كابينه نمايد ليكن چون روابط «ملك» با نحاس پاشا خوب نبود و از نفوذ او بيم داشت با اين پيشنهاد موافقت نمى كرد. بالاخره در چهار فوريه پس از اينكه تعدادى تانك و زره پوش و نظامى انگليسى اطراف «كاخ عابدين» را گرفتند و گارد مخصوص دم دركاخ را خلع سلاح نمودند سرمايلزلامسون (لورد كيلرن) سفيركبير انگليس با عده اى از افسران مسلح انگليسى به كاخ رفته جداً «ملك»را تهديد نمودند كه چنانچه نحاس پاشا را مأمور تشكيل كابينه نكند مسؤوليت اتفاقاتى كه ممكن است پيش آيد به گردن «ملك» است لذا «ملك» مجبوراً اين كار را كرد و از آن تاريخ روابط «ملك فاروق» و نحاس پاشا به اندازه اى تيره شد كه به هيچ وجه اميداصلاح آن نمى رود و هميشه «ملك» سعى مى كرد فرصتى به دست آورده و انتقام چهار فوريه را از نحاس پاشا بگيرد لذا در سال ۱۹۴۳ كه اختلاف بين نحاس پاشا و «مكرم عبيد پاشا» شدت پيدا كرد و نحاس پاشا مكرم را از حزب وفد بيرون كرد از طرف دربار و شخص «ملك» در چاپ و نشر كتاب سياهى كه «مكرم پاشا» راجع به فضايح دوره حكومت نحاس پاشا و انتشار ارشاء و ارتشاء و سوء استفاده اقوام و خويشان نحاس پاشا وخانمش از مقام و موقعيت او تأليف نموده بود، كمك و مساعدت هاى فوق العاده به عمل آمد.و در سال ۱۹۴۴ كه مرض مالاريا به شكل اپيدمى در استانهاى «اسوان»و «قناد»در مصر عليا (جنوب مصر) انتشار يافت ملك براى اينكه علاقه مندى خود رابه ملت بيچاره و بدبخت نشان بدهد و در عين حال سستى و بى حالى و بى اعتنايى كابينه «وفد» را در جلوگيرى از مرض ثابت كند و بدين وسيله بر محبوبيت خود افزوده از موقعيت و محبوبيت نحاس پاشا بكاهد ، روز عيد تولد خود به استان هاى مزبور مسافرت نمود و شخصاً به خانه هاى مبتلايان به مرض رفته از آنها دلجويى نمود و مبلغ زيادى براى اين كار از جيب خود داد ومردم به متابعت از ايشان مبالغ هنگفتى براى اين كار جمع آورى نمودند و اين اقدام «ملك» صدمه معنوى فوق العاده اى به «وفد» زد و قبل از آن اتفاق چهار فوريه كه قلب تمام مصريان را جريحه دار كرده بود بى اندازه از محبوبيت حزب وفد و موقعيت شخص نحاس پاشا كاست و همين كه جنگ پايان يافت واحتياج انگليسها موقتاً از نحاس پاشا رفع شد و سياستشان اقتضا مى كرد از مداخله در امور داخلى مصر خوددارى كنند ملك فاروق از موقعيت استفاده نموده نحاس پاشا را معزول نمود و نامه سختى مبنى بر عدم خشنودى از طرز كار وخدمات او و عدم رضايت ملت از رفتار او به او نوشت كه در تاريخ مصر سابقه نداشت و از آن تاريخ ديگر و«فديها »نتوانستند بر سركار بيايند و گمان مى رود با بدبينى كه ملك فاروق نسبت به نحاس و روش او دارند هيچ وقت وفديها نتوانند كابينه اى تشكيل دهند مگر اينكه نحاس پاشا از سياست و كار كناره گيرى كند آن هم با خودخواهى نحاس پاشا و جاه طلبى خانمش خيلى بعيد است. بعد از اخراج «مكرم عبيد پاشا» دبير كل حزب وفد مرحوم «صبرى ابوعلم پاشا» به اين سمت انتخاب گرديد و پس از فوت او چون شخصيت برجسته اى در بين وفديان وجود نداشت عبدالسلام فهمى جمعه پاشا (رئيس سابق مجلس ) را به دبيرى كل و محمود سليمان غنام بيك (از وزيران سابق كابينه وفد) را به معاونت او انتخاب كردند. حزب وفد در انتخابات اخير مجلسين شركت نمودند و جز دو سه نفرى كه به نام شخص خود در انتخابات مزبور شركت كردند در مجلس شوراى ملى نماينده اى ندارند وچون مدت مجلس سنا ده سال است و مجلس فعلى در زمان كابينه «وفد» انتخاب شد در آن انتخابات عده نمايندگان وفد در مجلس سنا فوق العاده زياد بودند.حالا هم با وجود اينكه عده اى از آنها در پايان پنج سال اول دوره ده ساله خارج شده اند و به جاى آنان نمايندگان غيروفدى انتخاب و تعيين گرديده اند هنوز عده وفديها در سنا زياد است و به وسيله استيضاح و پرسش، اسباب زحمت كابينه فعلى مى شوند. ولى چون مجلس سنا مطابق قانون اساسى حق اعطا يا سلب رأى اعتماد نسبت به كابينه را ندارد و نمى تواند آن را ساقط نمايد، تأثير زيادى ندارند.
قانون اساسى و دفاع از آزادى افراد و جمعيت ها و نشو عدل و مساوات بين مردم و حفظ روابط دوستانه با دولت انگليس و تحكيم روابط دوستانه با كشورهاى عربى و ممالك شرقى مى باشد.برنامه «حزب وفد» به طورى كه اشاره شد خيلى كهنه است و اساس برنامه مزبور تحصيل استقلال كامل مصر و حفظ قانون اساسى و دفاع از آزادى افراد و جمعيت ها و نشوعدل و مساوات بين مردم و حفظ روابط دوستانه با دولت انگليس و تحكيم روابط دوستانه با كشورهاى عربى و ممالك شرقى مى باشد.
دكتر قاسم غنى درگزارش ديگرى به وزارت امور خارجه به شماره ۴۳۵ مورخ شهريورماه ۱۳۲۷ درباره حزب وفد و نحاس پاشا مى نويسد:
وزارت امورخارجه - دفترمخصوص
«به طورى كه استحضار دارند آقاى «مصطفى النحاس پاشا» رئيس حزب وفد يكى از شخصيتهاى برجسته سياسى مصر است و چندين بار رئيس دولت بوده و حالا هم رئيس مهم ترين احزاب مصر مى باشد و در بين مصريها طرفدار زياد دارد.
نحاس پاشا از همان اوايل سلطنت اعليحضرت ملك فاروق نسبت به مقام سلطنت آن طورى كه شايدو بايد احترام نمى گذاشت لذا هردفعه كه نخست وزير مى شد در اثر اختلافات نظر با دربار يا مجبور به استعفا مى گرديد و يا ازطرف اعليحضرت ازكار معاف مى شد و بعد از حادثه ۴ فوريه ۱۹۴۲ كه انگليسها با تهديدو فشار اعليحضرت ملك را مجبور نمودند كه نحاس پاشا را مأمور تشكيل كابينه نمايند.اختلاف نظر بين دربار و نحاس پاشا به منتهاى شدت رسيد و اين حادثه از وجهه نحاس پاشا كاست و عده اى از جوانان پرحرارت را بر آن واداشت كه نحاس پاشا و ساير اشخاصى را كه در حادثه ۴ فوريه ۱۹۴۲ دست داشتند موردسوءقصد قراردهند و بالاخره اين دسته «امين عثمان پاشا» را كشتند بمبى هم به اتومبيل نحاس پاشا زدند ولى به او اصابت نكرد.
پس از سقوط كابينه اخير نحاس پاشا، وفديها را به كلى از كار دورگذاشتند و نحاس پاشا كاملاً از صحنه سياست دورماند و گفته مى شود كه بعد از اين ملك فاروق به هيچوجه حاضر نيست نحاس پاشا را مجدداً برسركار آورد و حالا قريب سه سال است كه نحاس پاشا از كار كنار است ولى باوجود اين «وفديها» دراين مدت ساكت ننشسته اند و برعليه دولت مشغول فعاليت و اقدام مى باشند و تمام دسته هاى مخالف دولت كمابيش با «وفد» ارتباط دارند و دراين منظور با حزب مزبور همكارى مى كنند و مخصوصاً از موضوع مذاكرات مصر و انگليس راجع به عقد عهدنامه جديد استفاده نموده هيأت دولت را سخت مورد حمله قرارداده اندو با وجود اينكه وفديها در سال ۱۹۴۲ و قبل از آن هردفعه با كمك و اصرار انگليسيها برسركار آمده بودند دراين اواخر شديداً برعليه دولت انگليس و عقدپيمان دوستى بين مصر و انگليس قيام كرده و علمدار مخالفتند.
223326.jpg
مخالفين دربار هم نحاس پاشا را مركز نهضت خود برعليه دربار قرارداده اند و با وجهه و محبوبيتى كه نحاس پاشا در بين توده ملت دارد و اكثريتى كه حزب وفد درمصر دارد دربار و هيأت دولت و ساير احزاب همه از حزب مزبور حساب مى برند و در بين تمام دسته ها مخالفينى هم دارند. مخصوصاً با جمعيت «الاخوان المسلمون» دراين اواخر اختلاف شديدى پيداكردند و بين طرفداران دو دسته از دانشجويان دانشگاه زد و خوردهايى رخ داد. لذا مى توان گفت كه نحاس پاشا در بين دسته هاى مختلف دشمنان قوى پنجه بسيارى دارد و عده اى به فكر سوءقصد به او بوده و هستند.دراين اواخر درمدت كوتاهى سه مرتبه نسبت به او سوء قصد شد كه در هر سه دفعه آسيبى به او نرسيد و در دفعه اخير سوءقصد به صورت فوق العاده سختى صورت گرفت كه شرح آن را در زير ملاحظه مى فرمايند.
درحدود ساعت سه بعد از نصف شب ۲۵آوريل، دو اتومبيل يكى سياه و ديگرى قرمزرنگ نزديك درخانه نحاس پاشاايستادند و از اتومبيل دوم سه نفر كه به لباس افسران ارتش مصر ملبس بودند پايين آمده به اتومبيل اولى رفته به پاسبان كه جلوى درخانه نحاس ايستاده بود سفارش كردند كه مواظب اتومبيل باشد تا بنزين خريده بازگردند و چون دربان خانه، شب پيش از آن، اتومبيلى را درهمان حول و حوش ديده بود و وقوع حوادث سوء قصد اخير نسبت به نحاس پاشا او را نسبت به جريانات غيرعادى بدگمان كرده بود نسبت به آن اتومبيل سوءظن پيداكرده، پاسبان درخانه نحاس پاشا را متوجه اين نكته كرده بود. لذا فوراً پس از حركت اتومبيل مزبور پاسبان متذكر سخن شب گذشته دربان شده متوجه اتومبيل شد ديد پلاك نمره ندارد و چون اتومبيل ديگر را هم كه نزديك درخانه ايستاده بود ملاحظه كرد و ديد آن نيز بدون نمره است خيلى نگران شد و به دربان گفت نحاس پاشا را از جريان مستحضر نمايد و به اولياى امور اداره كل شهربانى اطلاع دهد همين كه دربان وارد خانه شد و از پله ها بالامى رفت پاسبان متوجه شد كه از اتومبيل مزبور دود بيرون مى آيد فوراً سوت زده از پاسبانان محل استمداد جست و در همان وقت اتومبيل مزبور كه محتواى مقدار زيادى از موادمنفجره بود محترق شد و صداى فوق العاده اى كه مردم يك قسمت از شهر قاهره دراثر آن از خواب بيدار شدند شنيده شد و اتومبيل به كلى نابود گرديد و خرده هاى آن در هوا پراكنده شد و بعضى از قطعات آن وارد اطاقهاى طبقه سوم خانه نحاس پاشا شد. ازجمله يك قطعه از گلگير اتومبيل روى پشه بند تخت خواب نحاس پاشا در يكى از اطاقهاى طبقه دوم و قطعه ديگرى از آن در اطاق خواب مادرخانم نحاس پاشا در طبقه سوم خانه افتاده بود و از اتومبيل مزبور جز قطعاتى از موتور و مقدارى آهن پاره چيزى باقى نمانده بود.
در اثر اين انفجار سر در خانه نحاس پاشا و خانه «فواد سراج الدين پاشا» از رجال حزب وفد كه مقابل منزل نحاس پاشا است و بعضى از خانه هاى اطراف آسيب فوق العاده ديد و در وپنجره هاى خانه نحاس پاشا و بعضى خانه هاى نزديك از جا درآمد و مقدار زيادى از شيشه هاى پنجره هاى خانه هاى اطراف خرد و قسمت اثاثيه و مبل خانه هم خراب شد و خسارات وارده به سى هزار ليره برآورد شده است . در اين حادثه نحاس پاشا خود آسيبى نديد ولى خانمش و بعضى از مستخدمين خانه و پاسبان دم در مجروح شدند.
فوراً مامورين شهربانى در محل حادثه حضور بهم رسانيده مشغول بازجويى شدند و براى اينكه بازجويى به كلى محرمانه باشد به جرايد دستور داده شد كه در اطراف اين موضوع چيزى ننويسند و اظهار نظرى نكنند ولى در محافل مختلف راجع به اين حادثه نظرهاى مختلف اظهار مى شود . بعضى معتقدند كه اين سوء قصد از طرف همان عده اى است كه «امين عثمان پاشا» را كشتند و قبل از اين نحاس پاشا مورد سوء قصد آنها واقع شده بود عده اى ديگر معتقدند كه «صهيونيها» يا «كمونيستها »كه نظرشان ايجاد اغتشاش و ناامنى و برهم زدن انتظامات و استقرار امنيت است اين كار را كرده اند .
بعضى ها هم اين كار را به «الاخوان المسلمون» نسبت مى دهند ولى خود وفديها اين عمل را به تحريك مقامات ديگرى مى دانند و در جرايد خود در پرده به اين موضوع اشاره مى كنند و در لفافه سعى مى كنند بفهمانند كه عده اى از افسران ارتش از طرف وزير جنگ (سرلشگر محمد حيدرپاشا كه آجودان افتخارى اعليحضرت مى باشد) مأمور اين كار شده اند و حتى در بعضى از جرايد وفدى بدين اشاره شده بود كه ماده منفجره اى كه در اتومبيل بوده ماده «ژلنيت» بوده كه ماده منفجره خيلى خطرناك و گرانبهايى است كه تهيه آن براى همه كس آسان نيست و مقدارى كه در اتومبيل مزبور بوده و در حدود يك هزار ليره قيمت داشته است آن ماده جز نزد مقامات و ادارات رسمى جاى ديگرى وجود ندارد از جمله مقدار كمى از آن در اداره زندانها موجود است كه براى خراب كردن قسمتهاى سخت كوه هاى سنگى كه زندانيان و محكومين به اعمال شاقه در موقعى كه استعمال ديناميت زياد مؤثر نيست آن را استعمال مى كنند و منظورشان از ذكر اين قسمت البته اين است كه سرلشگر «حيدرپاشا »مدتى رئيس اداره زندانها بوده و اين ماده را در اختيار داشته است .
دولت كه قطعاً در اين امر دست نداشته و اين قبيل حوادث را مخالف حفظ انتظامات داخلى كه از همه چيز مخصوصاً در اين ايام براى دولت ضرورت دارد مى داند و جداً با اين قبيل امور مبارزه مى كند براى تبرئه خود از اتهامات «وفديها» جايزه اى به مبلغ ده هزار ليره معين نموده است كه به شخصى كه متهمين را معرفى كند يا با دادن اطلاعاتى موجب پيدا شدن آنها گردد، داده شود .
از طرف ديگر نحاس پاشا و خانمش براى اينكه مسؤوليت اين كار را تحميل دولت نمايند بر عليه نخست وزير و وزير جنگ اقامه دعوى نموده و تقاضا كرده اند كارشناسانى براى بازديد خانه و مبل و اثاثيه كه در نتيجه اين حادثه خرد و خراب شده است معين نمايند اقامه دعوى بر عليه نخست وزير به اين عنوان است كه ايشان عهده دار وزارت كشور و مسؤول حفظ انتظامات داخلى است و بر عليه وزير جنگ به اين علت است كه متهمين ملبس به لباس نظام بوده اند و وزير جنگ مسؤول اين كار است . تكرار سو قصد نسبت به شخص نحاس پاشا سه دفعه متوالى در مدت كوتاهى و وقوع حادثه اخير كه به صورت خطرناكى انجام شده و ممكن بود عده زيادى بيگناه در آن حادثه از بين بروند اسباب نفرت مردم از قائمين به اين عمل شد و طبعاً موجب محبوبيت شخص نحاس پاشا شده است .
او هم از اين اتفاق استفاده نموده بر عليه دولت تبليغات مى نمايد و حزب وفد از حادثه فوايد معنوى برده و مى برد .
مرحوم دكتر قاسم غنى در گزارش ديگرى به وزارت امور خارجه و دربار ايران پيرامون روابط حزب وفدو «جامعه الازهر» مى نويسد:
«ازهريها» اصولاً با «وفديها »روابط خوبى نداشتند و مخصوصاً پس از رياست شيخ مراغى نظر به روابط خاصى كه آن مرحوم با اعليحضرت ملك و اختلافى كه بين ملك و نحاس پاشا بود در تحت تأثير شيخ مراغى نظر «ازهريها» بيش از پيش نسبت به «وفد» و «وفديها» برگشت و چون «ازهر» در بين مصريها مخصوصاً در شهرستانها و دهستانها داراى نفوذ فوق العاده اى است «و فديها» هم خود را اين قرار دادند كه «الازهر» را به طرف خود متمايل سازند«شيخ مراغى» كه طرفدار دربار بود و در رأس اين مؤسسه قرار داشت نظريات آنها را تأمين نمى كرد . بلكه بر عكس از قوه طلاب «الازهر» در نمايشات بر عليه «وفد» استفاده مى كرد «وفديها» براى جلب طلاب و مدرسين اين فكر را انديشدند كه به وسايل مادى آن هم از كيسه دولت آنها را جلب كنند لذا مقرر داشتند ارزش دانشپايه هاى دانشكده هاى «الازهر» معادل عالى ترين دانشپايه ها شناخته شود و دارندگان آن دانشپايه ها از كليه مزايا (رتبه و حقوق) دارندگان دانشنامه هاى عالى برخوردار گردند اين بود كه پس از عملى شدن اين قسمت ، حقوق مدرسى كه ۵ ليره بود به ۲۶ ليره رسيد و حقوق علماى «ازهر» و استادان با حقوق ساير مستخدمين عالى رتبه دولت تطبيق پيدا كرد و از اين راه «ازهرى ها» و شيوخ را جلب كردند و نسبت به «شيخ مراغى» نيز مرتباً تحريكات و كارشكنى مى كردند و در انجام تقاضاهاى طلاب دانشكده ها راجع به رتبه و حقوق اشكال تراشى نموده عدم انجام تقاضاهايشان را به مخالفت «شيخ مراغى» نسبت مى دادند تا اينكه بالاخره در سال ۱۹۴۴ شيخ را مجبور به استعفا نمودند ولى چون قبول استعفاى شيخ بسته به موافقت ملك بود ايشان با اين امر موافقت نفرمودند و استعفاى او را نپذيرفتند ولى چون شيخ با بودن نحاس پاشا بر سر كار نمى توانست كارى كند،در خانه ماند و به «الازهر» حاضر نمى شد، تا در سال ۱۹۴۵ كه كابينه «وفد» سقوط كرد و كابينه مرحوم «احمد ماهرپاشا» تشكيل گرديد «شيخ» هم مجدداً به كار خود بازگشت ولى چيزى نگذشت كه به مرض قلب درگذشت.بعد از آن دربار كه شخص مطمئنى را مى خواست مرحوم شيخ مصطفى عبدالرزاق پاشا (وزير اوقاف وقت ) را كه از علما و فضلاى مصر و شخص خوش اخلاق و سليم الطبع و محبوبى بود براى اين كار در نظر گرفت ولى چون از شرايط شيخ الازهر بودن عضويت هيأت «كبارالعلماء »است و آن مرحوم در اين هيأت عضويت نداشت و عضويت در آن هيأت نيز شرايطى دارد كه در آن مرحوم جمع نبود (از جمله تدريس چند سال در دانشگاه الازهر و تقديم رساله مخصوص براى عضويت جماعت و شرايط ديگرى ) و آوردن شخصى براى رياست «الازهر» خارج از هيأت «كبار العلماء» نسبت به آنها برخورنده بود ،اين عمل اسباب رنجش خاطر علماى «الازهر» شد و جداً با اين كار مخالفت مى كردند ولى چون ميل دربار اين بود فرمولى درست كردند كه با وضعيت شيخ تطبيق كند و بعضى از شرايط اين كار را تأويل نموده گفتند منظور از استادى دانشكده ها كه قطعاً منظور از آن دانشكده ها «الازهر»است ولى در قانون الازهر صرف كلمه دانشكده ذكر شده است استادى در هر دانشكده است و چون مرحوم «شيخ مصطفى عبدالرازق» چندين سال در دانشكده ادبيات فلسفه تدريس مى نموده اين ماده راجع به او مصداق پيدا مى كند رساله اى هم براى قبول در هيأت مزبور نوشت و بالاخره در صورت ظاهر شرايط را با او تطبيق دادند و به رياست «از هر» تعيينش كردند. ولى چون مركز خود را خالى از اساس مستحكم مى ديد و هميشه خود را در معرض حملات مى دانست، بى اندازه با احتياط كار مى كرد و از اين رو« الازهر» بار ديگر سير قهقرايى پيش گرفت و توقعات «ازهريها» روز افزون مى شد و اغلب طلاب دانشكده هاى «الازهر »راجع به تساوى در حقوق با فارغ التحصيل هاى فلان دانشكده يا تغيير رئيس دانشكده در اعتصاب بودند و سال تحصيلى اكثراش با اين وضعيت مى گذشت.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |