پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۴ -
Thu, Aug 11, 2005
زنان
۳۲۱۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
زنان ماجراجو
زنان عجيب
حقوق زنان
زنان سياستمدار
223389.jpg
هادى جرقوئيان
«سياست مخصوص آقايان است.» اگر زندگى را با اين نگاه تحليل كنيم، قسمتى از واقعيت را درك نكرده ايم. در سالهاى اخير زنان فعاليت چشمگيرى در زمينه سياست داشته  اند و پست هاى كليدى زيادى توسط آقايان ترك و به بانوان واگذار شده است. با اين توضيحات نگاهى كلى به وضعيت «بانوان ديپلماسى جهان» خالى از لطف نيست.
رئيس جمهور
رسيدن به مقام رياست جمهورى آرزوى هر مرد و زنى است. زنانى كه هم اكنون در اين پست قرار دارند ۶ نفر هستند. رئيسان  جمهور كشورهاى فنلاند، ايرلند، لتونى، فيليپين، سريلانكا و سن مارينو همگى زن هستند. در ميان آنها، دو رئيس جمهور با بحرانهاى سختى روبرو بوده اند. «سريلانكا» سال گذشته گرفتار امواج «سونامى» شد و به سبب آن دهها هزارنفر از شهروندانش كشته و ميليون ها دلار خسارت به ايشان وارد آمد. در روزهاى اخير نيز دولت فيليپين با بحران مواجه شده است. ۸ عضو كابينه، رئيس دولت را متهم كرده اند كه در انتخابات رياست جمهورى گذشته با تخلفات گسترده اى به اين مقام رسيده است. آينده دولت رئيس جمهور فعلى فيليپين در هاله اى از ابهام است و حتى عده اى از تحليلگران سياسى، وقوع يك كودتا عليه دولت و سرنگونى آن را احتمال مى دهند.
نخست وزير
امروزه قبول مسؤوليت در كابينه هاى مختلف توسط زنان بيش از گذشته است. تصدى يك وزارتخانه، معاونت رئيس جمهور يا سخنگوى دولت، از جمله شغلهاى مرسوم زنان در كابينه هاى متفاوت است. نخستين كابينه اى كه در آن تعداد زنان بيشتر از مردان بود، به سال ۱۹۹۹ بازمى گردد. اعضاى هيأت دولت «سوئد» را در اين سال ۹ وزير مرد و۱۱ زن تشكيل مى دادند. هم اكنون ۵ نخست وزير زن رياست هيأت وزيران خود را برعهده دارند. در اين ميان مى توان از نخست وزيران بنگلادش، نيوزيلند، اوكراين و موزامبيك نام برد. از جمله مقاماتى كه انتصاب نخست وزير را برعهده داشت، ملكه بود. يعنى ملكه حق داشت نخست وزير دولتى را كه مستعمره كشورش بود، انتخاب كند. وضعيتى كه در زمان معاصر، كمتر ديده مى شود. ملكه هاى «نمادين» امروز جهان به كشورهاى انگلستان، دانمارك و هلند تعلق دارند.
بين الملل
سازمان ملل متحد ميعادگاه كشورها و شخصيت هاى برجسته جهانى است. دفاتر كشورهاى مختلف در اين مجموعه، به عنوان نمايندگان ملت خود شناخته مى شوند. در حال حاضر در ميان كاركنان بلندپايه سازمان ملل ۱۹۱ زن از سراسر جهان مسؤوليت هاى ديپلماتيك كشورهاى خود رابرعهده دارند. جديدترين تحول درميان زنان سياستمدار جهان، انتخاب نخستين زن به سمت معاونت سازمان تجارت جهانى (WTO) است. رئيس جديد سازمان تجارت جهانى (WTO) با اعلام نام «والنتين روگوابيزا» به عنوان يكى از ۴ معاون اصلى خود، حضور نخستن زن را در سطوح عالى سازمان تحت نظارت خود خبر داد. «روگوابيزا» از سال ۲۰۰۲ به عنوان نماينده كشور آفريقايى «رواندا» در سازمان تجارت جهانى (WTO) مشغول خدمت است. با اين اوصاف، شايد اميد به آينده اى بهتر براى زنان دور از ذهن نباشد. جامعه جهانى در كنار پيشرفت، به اين نتيجه رسيده است كه زنان نيز توان تصميم گيرى هاى بزرگ را دارند. اما متأسفانه هنوز شاهد كشورهايى هستيم كه اجازه دخالت زنان را در امور سياسى خود نمى دهند. كشورهايى كه در قاره هاى «سبز» اروپا و «كهن» آسيا قرار دارند: موناكو و عربستان سعودى.
منبع:
guide2women leaders.com
زنان ماجراجو
زن سرخ پوست مدافع حقوق قبيله رانده شده
مترجم: معصومه پيروزبخت
نژاد، مليت، ريشه تاريخى: بومى آمريكايى (پيوت شمالى)
تولد سارا وينه ماكا همزمان با دوران تاريخى و پراندوه مردمان قبيله اش بود. او در طول زندگيش تلاش كرد كه بين مردمان قبيله اش و سفيدپوستان ارتباط برقرار كند تا از حقوق پيوت ها دفاع كرده و سفيدپوستان را وادار به شناخت اين حق كند.
«سارا» مى نويسد: «فكر مى كنم كه حول و حوش سال ۱۸۴۴ به دنيا آمدم، اما زمان دقيق آن را نمى دانم. خيلى كوچك بودم كه اولين سفيدپوست مانند يك شير، بله دقيقاً مثل يك شير غران، وارد سرزمين آبا و اجدادى من شد. هرگز نخستين روز ورودشان را فراموش نمى كنم. در آن زمان افراد قبيله من در سراسر سرزمينى كه اكنون «نوادا» ناميده مى شود، پراكنده بودند. پدربزرگ من رئيس قبيله پيوت بود و با عده كمى از مردمان قبيله در نزديكى درياچه هويرلت چادر زده بودند كه مشاهده كردند يك عده مسافر از كاليفرنيا به سمت شرق در حركتند. وقتى كه اين خبر را به پدربزرگم دادند، او پرسيد: مسافران چه شكلى هستند. به او گفته شد سفيدپوست هستند و روى صورتشان را مو پوشانده است. پدربزرگم از جا پريد، دستانش را به هم زد و با صداى بلند فرياد زد: برادران سفيد من! انتظار طولانى ام براى رسيدنشان به سر رسيد.
***
در سال ،۱۸۴۴ در قبيله پيوت شمالى، دخترى به دنيا آمد كه او را توكمتونى يا برگ گل نام نهادند. در زمان تولد او قبيله هاى پيوت شمالى و واشو، تنها ساكنان سرزمينى بودند كه اكنون نواداى شمالى ناميده مى شود. پدربزرگ او به مردان سفيدپوست يا برادران سفيدش خوشامد گفت و به ژنرال جان. سى. فرمونت كمك كرد تا در جنگ با مكزيكى ها پيروز شود و كنترل شهر كاليفرنيا را به دست آورد. اگرچه، پدر سارا، رئيس وينه ماكا به سفيدپوستان اعتماد نداشت و به مردمان قبيله اش هشدار داد كه فاصله خود را با آنان حفظ كنند.
اولين بارى كه سارا به مردان سفيدپوست معرفى شد، شش ساله بود و پدربزرگش اصرار داشت كه او را با خود به كاليفرنيا ببرد. ابتدا او مى ترسيد، اما بعد از ديدن تجملات و آسايش زندگى سفيدپوستان، مثل تختخواب ها، صندلى ها، ظروف درخشان چينى و غذاهايى كه براى او مى آوردند، خوشش آمد. وقتى سيزده ساله شد، پدربزرگش ترتيبى داد كه او و خواهرش عضو يك پانسيون بزرگ در مارمون استيشن شوند. وقتى كه سارا ۱۴ ساله شد، به ۵ زبان، سه زبان با لهجه سرخپوستان، انگليسى و اسپانيايى مى توانست صحبت كند. او دو بار قبيله اش را ترك كرد و هر دو بار به دليل رفتار نامناسب سفيدپوستان و حوادثى كه اتفاق افتاد، به قبيله اش برگشت.
در ۱۶ سالگى، سارا براى آخرين بار با سفيدپوستان ديدار كرد. پدربزرگش وصيت كرده بود كه او و خواهرش الما در مدرسه يك صومعه واقع در سن خوزه كاليفرنيا، تحصيل كنند. گرچه اين دو دختر هيچ وقت رسماً وارد اين مدرسه نشدند، اما در طول چند هفته اقامت در صومعه، سارا اطلاعات و تجربيات بيشترى راجع به فرهنگ جديد به دست آورد.
در طول سال ها، يعنى زمانى كه سارا رشد مى كرد و بزرگ مى شد، مهاجران غربى سفيدپوست همچنان به تجاوز به سرزمين سفيدپوست ها ادامه دادند و در نهايت سفيدپوستان، سرخ پوستان را وادار كردند كه به زمين هاى اختصاصى نقل مكان كنند. ابتدا آنان را به زمين هاى اطراف درياچه پاراميد در نوادا منتقل كردند و سپس به زمين هاى اختصاصى سرخ پوستان در مالهور ارگان و در نهايت به يوكيما در واشنگتن منتقل كردند. روزهاى شكار آزادانه و دور هم جمع شدن، براى افراد قبيله او به پايان رسيد. در سال ،۱۸۷۱ سارا در سن ۲۷ سالگى به عنوان مترجم در اداره امور سرخ پوستان در قلعه مك درميت واقع در بندر ارگان شروع به كار كرد. در اين دوره او با سروان اى.سى بارتلت ازدواج كرد. اما يك سال بعد به دليل افراط كارى هايش، او را ترك كرد. او بعدها با يك سرخ پوست ازدواج كرد، اما او را نيز به دليل سوء استفاده از موقعيتش ترك نمود.
در سال ،۱۸۷۲ سارا به همراه مردمان قبيله اش در سرزمين هاى اختصاصى مالهور در ارگان اقامت گزيد. در اين زمان مسؤول امور سرخ پوستان، ساموئل پريش با آنان عادلانه رفتار مى كرد. پس از چندى مأمور ديگرى جاى او را گرفت كه مانند ساموئل قابل اعتماد نبود. وقتى كه مشكلات بروز كرد و زندگى سخت تر شد، سارا تصميم گرفت به واشنگتن دى.سى برود و به نمايندگى مردم قبيله اش با مسؤولين صحبت كند. اين سفر به دليل كمك سارا به آمريكاييان در جنگ بانوك در سال ۱۸۷۸ ناتمام ماند. سارا به ارتش پيشنهاد كرد كه او را به عنوان مترجم و مأمور ديده بانى با آنان همكارى كند. سارا توانست پدرش را كه كلبه اش توسط سرخ پوستان خشمگين محاصره شده بود، طى يك سفر بى وقفه ۴۸ ساعته و ۲۰۰ مايلى در سرزمين آيداهو، نجات دهد. در ژانويه ،۱۸۸۰ او براى حل مشكل سرخ پوستان، در برابر وزير كشور كارل شوارتز و رئيس جمهور روتر فورد. بى هايز قرار گرفت و در نهايت پس از مذاكرات طولانى، دولت به سارا قول داد كه وضعيت مردمان قبيله اش بهتر خواهد شد. چندى نگذشت كه اين قول فراموش شد. على رغم همه تلاش هاى سارا، شكستن عهد و پيمان از طرف دولت سبب شد كه مردمان قبيله اش، ديگر به او اعتماد نكردند. با اين وجود او باقى عمرش را وقف كمك به مردم قبيله اش كرد و براى جلب حمايت دولت از پيوت ها، بيش از ۴۰۰ سخنرانى كرد. علاوه بر اين او آموزش كودكان پيوتى را نيز به عهده گرفت و مدرسه اى براى آموزش آنان، در نزديكى لاولاك نوادا، تأسيس كرد. در اين سال ها او با سروان ال. اچ. هاپكينز ازدواج نمود و هر دو با هم مدرسه را اداره مى كردند. وقتى كه همسر او بر اثر بيمارى سل درگذشت، اين مدرسه بسته شد. سارا به مونتانا نقل مكان كرد تا آخرين روزهاى زندگيش را در كنار خواهرش الما بگذراند. او در ۱۷ اكتبر سال ۱۸۹۱ درگذشت.
منبع: اينترنت
زنان عجيب
وقتى افسانه ها محقق مى شوند
دخترى كه مار شد!
منا كربلايى
داستان زندگى سيلويا جرارد، دخترى كه بر اثر يك اتفاق ناگهانى، به مار تبديل شد. مكزيك .
سال۱۸۸۰: پزشك دهكده اى كوچك، به تازگى صاحب دخترى شده بود. همگى خوشحال بودند خصوصاً خود پزشك و همسرش. چون بعد از سالها، خدا به آنان دخترى زيبا هديه كرده بود. دختر سيلويا ناميده شد و كشيش دهكده براى در امان بودن او از نيروهاى شر مقدارى آب مقدس به او نوشاند. غافل از اينكه سيلوياى كوچك، براى خوشبخت شدن به اين دنيا نيامده بود!
پنج سال اول زندگى اين دختر، مثل همه بچه ها سپرى شد. سيلويا خانواده اى شاد و آرام داشت و روز به روز، بيشتر ياد مى گرفت تا شبيه پدر و مادر خود شود. تا اينكه در عصر يك روز بارانى، آن اتفاق وحشتناك افتاد. سيلويا به حياط خانه رفته بود تا مقدارى از سبزيجات باغچه را بچيند كه ناگهان مارى بزرگ و سمى كه لابه لاى بوته هاى سبزى چمباتمه زده بود او را نيش زد والدين سيلويا از صداى جيغ او از خانه بيرون آمدند اما با بدن بى جان او كه روى زمين افتاده بود مواجه شدند. جالب اينجا بود كه مار هنوز آنجا بود و به بدن دختر نگاه مى كرد. پدر كه پزشك بود به سرعت مار را درون كيسه اى انداخت ودخترك را به درمانگاه خود برد. اما از هر طريقى كه تلاش كرد موفق به برگرداندن دخترك به زندگى نشد. انگار سيلويا سالها بود از دنيا رفته بود. مادر او از شدت ناراحتى به كليسا پناه برده بود و مى گريست. از خدا تقاضا مى كرد تا هديه اى را كه پس از سالها به او داده بود، به اين زودى بازپس نگيرد. كشيش كه متوجه اوضاع شده بود به آرامى به مادر سيلويا نزديك شد و گفت: شايد هنوز راه حلى باشد... اما... مادر منتظر ادامه صحبتهاى او نشد. به تندى گفت: خواهش مى كنم اگر چيزى مى دانيد به من هم بگوييد بدون سيلويا زندگى براى من فايده اى ندارد. كشيش گفت: در افسانه هاى قديم اين منطقه آمده كه اگر مار، كسى را نيش بزند مقدارى از زهر خود او را بايد به خورد فرد داد تا اثر زهر موجود در خون را از بين ببرد... اما... مادر پرسيد اما چه؟ كشيش گفت فكر نكنم اين راه حل عواقب مناسبى داشته باشد، اما مادر كه از شدت هيجان نمى توانست آرام بگيرد بدون توجه به صحبتهاى كشيش به طرف مطب همسرش دويد تا اين راه حل عجيب را هم امتحان كنند. پدر كه خود پزشك بود در ابتدا قبول نمى كرد اما وقتى با گريه ها و التماسهاى همسرش مواجه شد با خود گفت: سيلويا كه مرده است پس از اين بدتر چيزى نمى شود و مقدارى از زهر مار را كه درون كيسه بود به همراه آب به گلوى دختر ريخت... اما نمى دانست كه گاهى سرنوشتى بدتر از مرگ هم وجود دارد...
تقريباً نيم ساعت بعد در برابر چشمان حيرت زده پدر ومادر، بدن سيلويا تكانى خورد. آرام آرام چشمانش باز شد و با صدايى لرزان شروع به صحبت كرد... اما پدر و مادر او چيزى از حرفهايش نفهميدند. آنها اين صداى ناواضح را به حساب ضعف دختر كوچكشان گذاشتند و باخوشحالى او را به خانه بردند. ۲روز از اتفاق مى گذشت اما هنوز كسى چيزى از حرفهاى سيلويا نمى فهميد. دخترك بسيار آرام و با صدايى كشدار چيزى مى گفت. كم كم پدر و مادر نگران شدند اما هيچكس نمى دانست چه بر سر سيلوياى كوچك آمده... تا اينكه روزى كشيش دهكده كه به ديدن آنها آمده بود با ديدن نگرانى پدر و مادر سيلويا گفت: در افسانه هاى قديم اين منطقه آمده كه زهر مارى كه فردى را نيش زده اگر به او خورانده شود، از مرگ نجاتش مى دهد اما... خصوصيات يك مار را در او ايجاد مى كند. پدر با عصبانيت فرياد زد: سعى نكنيد مزخرفات قديمى را به خورد من بدهيد. حتماً زهرى كه به او خواندم تارهاى صوتى دخترم را از بين برده است، كجاى اين يعنى مار شدن؟! كشيش آرام از سيلويا تقاضا كرد كه روى صندلى بنشيند. بعد آرام كفش دخترك را از پايش درآورد و كف پاى او را به والدينش نشان داد. پوست كف پاى سيلويا از هميشه كلفت تر بود و رنگ عجيبى هم پيدا كرده بود. پدر و مادر نمى دانستند چه بگويند اما هر دو مطمئن بودند اتفاقى كه در شرف وقوع بود به هيچ وجه چيز خوشايندى نبود. كم كم كف دوپاى دخترك مثل بدن مار پوشيده از فلسهاى درشت و رنگى شد طورى كه هيچ كفشى قالب پاى او نمى شد. رنگ بدن او نيز مدام عوض مى شد و روز به روز سبزتر مى شد. سفيدى چشمان او نيز سبز شده بود و قواى تكلم او نيز هرگز برنگشت سيلوياى كوچك حتى ديگر از خانه خارج نمى شد. نه مى توانست صحبت كند ونه كارى انجام دهد. حتى زبان او به قدرى فشرده وخشك بود كه خوردن غذا نيز براى او سخت بود. سيلويا يك ماه بعد، درگذشت. به گفته ماردش روزى كه او از بين رفت مدام از دهانش چيزى كف آلود و سبز خارج مى شد. كسى چه مى داند... شايد سيلويا واقعاً مبدل به يك مار شده بود.
حقوق زنان
خشونت عليه زنان نقطه كور قانون
223380.jpg
دكتر حسن حميديان*
مدير كل هماهنگى امور استانهاى قوه قضاييه
خشونت عليه زنان در چارچوب آداب و رسوم غلط نه تنها در بعضى از مناطق ايران حتى در تهران بلكه در بسيارى از كشورهاى ديگر نيز تهديدات و افق سوء اى را براى اقشار مختلف جامعه ايجاد نموده كه على رغم وجود اصل ارزشمند و مسلم قانونى بودن جرم و مجازات كه در موازين شرعى و قانون اساسى مورد تأكيد جدى قرار گرفته اين اصل جايگاه رفيع خود را از دست داده و با تعرض به اين اصل زنان و دختران مظلومه و حتى معصوم را به صرف مظنونيت به قتل رسانده و حق حيات و زندگى را از آنان سلب مى كنند شهادت صامت صدها زن و دختر بى گناه ۱۷ ساله، ۱۵ ساله، ۱۳ ساله، ۱۲ ساله و ۹ ساله و بعضاً جسد مثله شده آنها نشان دهنده مهجوريت موازين شرعى و قانون اساسى در بعضى از خطه ميهن اسلامى ما است كه على رغم كاهش چشمگير اينگونه اعمال همچنان شاهد تعطيل شدن حدود الهى، ريخته شدن خون بى گناهان، آلوده شدن فضاى اخلاقى و فرهنگى، غارت اموال، هتك نواميس مردم و احياى ارزشهاى جاهلى و به خطر افتادن امنيت اجتماعى زنان و تبعات فاسد و ويرانگر آن مانند محروم ساختن از حقوق شرعى و قانونى به صورت اجراى مجازاتهاى شخصى هستيم و بعضى از موارد زنان مظلومه در دادگاه هاى غير قانونى خودساخته فاميلى محاكمه و به صرف مظنونيت و تخيل محاكمه و على رغم باردار بودن و حتى دارا بودن كودك شيرخوار آنها را به دليل اتهام فرضى به قتل رسانده و پس از آن طرف مقابل را با دريافت غرامت هاى كلان يا تبعيد از محل سكونت به ديار ديگرى مجازات مى كنند و كسى را نيز ياراى مراجعه به دادگاه و دادخواهى نيست، قتل نفسى كه خداوند سبحان قاتل نفس محترم را در جهنم ابدى قرار داده به راحتى آب خوردن انجام و در رابطه با اقدام خشونت بار خود توجهى به مقصر بودن يا نبودن و يا حتى بزه ديده بودن زن يا دختر ندارند و چه با پزشك قانونى در بسيارى از موارد خلاف نظر و سوءظن قاتلين را به اثبات رسانده است، در نوعى ديگر از خشونت انواع و اقسام ازدواجهاى غيرشرعى و حرام را بر دختران معصوم تحميل مى كنند، ازدواج هايى كه مقام معظم رهبرى با اشاره به آن، آن را خلاف بين شرع و حرام اعلام فرموده اند و در بعضى از موارد بستگان يك دختر براى خود اين حق را قائلند كه مانع ازدواج يك دختر با همسر دلخواه خود حتى تا سن ۶۰ سالگى گرديده و به او اجازه ازدواج ندهند و او را عاقره (پير و موسفيد) نمايند. يكى از افرادى كه طبق رسوم خاص خود از قضات عرفى (قضات غيرقانونى) محسوب مى گردند اعلام نموده بود ما در رابطه با حل مسائل و مشكلات خود راه حل هايى ارائه مى دهيم كه گاهى اوقات اين راه حل ها مطابق با شرع است، ملاحظه مى كنيد كه اين گروه از افراد براى تصميمات خويش قداستى بالاتر از شرع و قانون قائل شده و بدون توجه به هيچ يك از اصول شرعى و قانونى مبادرت به صدور حكم و سپس اجراى آن توسط ايادى خود نموده و پس از اجراى حكم قضاوت را شروع و درخواست غرامت و يا ... مى نمايند.
بديهى است در چنين شرايطى استقلال قوه قضاييه به عنوان تنها مرجع تظلمات و دادخواهى كه اعمال آن يك حق الهى است به شدت مورد تجاوز قرار گرفته و متجاوزين و متجاسرين به قانون با مبسوط اليد دانستن خود و با ولايت بناحقى كه براى خود قائل هستند جان و مال و ناموس و هستى افراد را به دلخواه خود تغيير مى دهند و در واقع براى حاكميت پشيزى ارزش قائل نمى گردند. لازم به توضيح است بعد از سال ۷۲ و درنظر گرفتن حبس براى قاتلين (على رغم عدم مراجعه يا عدم شكايت و يا گذشت اولياى دم) مجريان خشونت عليه زنان براى فرار از حبس اقدام به سوزاندن فرد موردنظر نموده و سپس براى فرار از مجازات قانونى اعلام مى نمايند كه فلان دختر يا فلان زن خودكشى و يا خودسوزى نموده است. سرنوشت گل بهار، مريم، حكيمه و زنان و دختران امثال آن كه در گزارش دوشنبه ۱۷ مرداد ۸۴ همين روزنامه بدان اشاره شده است شهادت صامتى است بر عدالت در زنجير و وجود نقاط كور قانونى على رغم صراحت بسيارى از اصول قانون اساسى. در اينجا به اصول مهجور قانون اساسى كه نشان دهنده جهت و اصول كلى مبارزه با خشونت در آشكار مختلف آن بوده اشاره اى كوتاه نموده بديهى است وظيفه قوه قانونگذارى است كه با توجه به اين مبانى و جهت كلى تعيين شده در قانون اساسى به تصويب قوانين عادى درجهت رفع اين معضل اجتماعى بپردازد. برخى از اين اصول عبارتند از:
۱- اصل ۱۹ قانون اساسى درخصوص حقوق مساوى براى افراد كه مى گويد: «مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و امثال اينها سبب امتياز نخواهد بود.» لذا قرابت نسبى يا سببى غير از اذن پدر در ازدواج دختر باكره كه آن هم مقيد به شرايطى است امتيازى نيست كه بتوان به وسيله آن دخترى را از ازدواج با همسر دلخواه و موردنظر منع نمود و يا او را به قتل رساند.
۲- اصل ۲۰ قانون اساسى مى گويد: «همه افراد ملت از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى و ... برخوردارند» با توجه به اين اصل چرا در بعضى از نقاط زنان مظلومه مورد تعرض و خشونت قرار گرفته و حتى به دليل ترس از اقدامات بعدى حق مراجعه به خيمه گاه عدالت را نداشته و نتوانند شكايت خويش را مطرح كنند.
۳- اصل ۲۱ قانون اساسى «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامى تضمين نمايد» كه در اين زمينه نيز هيچ تضمينى براى حقوق زنان و دخترانى كه بدان اشاره شده است وجود نداشته و نه تنها مادران و دختران حمايت نمى گردند بلكه بعضاً در دوران باردارى و يا با داشتن كودكان شيرخوار به قتل مى رسند (در يك قضيه اسفناك از دو بانوى مقتوله دو كودك ۶ ماهه و ۲ ساله برجاى مانده است).
اصل ۲۲ قانون اساسى مى گويد: «حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است. مگر در مواردى كه قانون تجويز كند» تشكيل دادگاه هاى غيرقانونى و اجراى شخصى مجازاتها و كوچاندن جمعى خانواده ها و ... مصداق كامل تعرض به موضوعاتى است كه به صراحت مورد توجه قانونگذار اساسى است.
اصل ۳۴ قانون اساسى دادخواهى را حق مسلم هر فرد دانسته و تأكيد نموده است كه هيچ كس را نمى توان از دادگاهى كه به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارند منع كرد. دستاورد هاى آمارى نشان مى دهد كه زنان مورد خشونت نه تنها حق مراجعه به دادگاه بلكه حتى جرأت اطلاع رسانى در اين گونه موارد به مراجع قانونى نيز از آنها سلب گرديده است و در معدود مواردى كه به دادگاه مراجعه مى كنند بعد از بازگشت به منزل به شدت مجازات خواهند شد.
اصول ۳۵ درخصوص حق انتخاب وكيل و ۳۶ درخصوص حكم به مجازات و اجراى آن از طريق دادگاه صالح و قانون و همچنين اصل ۳۷ درخصوص اصل برائت و اينكه هيچكس از نظر قانونى مجرم شناخته نمى شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد نيز مورد تعرض واقع شده و خارج از نظامات حاكم بر جامعه فجايع ناگوارى را ايجاد
مى كنند كه جامعه را از حالت تعادل و توازن خارج خواهدكرد.
اصل ۶۰ قانون اساسى درخصوص منع اضرار به غير مى گويد: «هيچكس نمى تواند اعمال خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومى قرار دهد» معلوم نيست طبق كدام حق مى توان دخترى را عاقره نمود و از ازدواج با همسر دلخواه بازداشت و يا با ازدواج تحميلى وادار به ازدواج با شخصى كرد كه هيچگونه هم شكلى و هم سويى و همفكرى و هم سنخى با آن دختر را ندارد.
اصول ۶۱ درخصوص اعمال قوه قضاييه به وسيله دادگاه هاى دادگسترى كه برخلاف اين اصل مسلم قانون اساسى محاكمه در موارد فوق الذكر در دادگاه هاى غيرقانونى و غيرشرعى و خودساخته بدون وجوب تكليفى يا عينى انجام و سپس اجرا مى گردد.
و اصل ۱۶۵ درخصوص علنى بودن محاكمه و اصول ۱۶۶ و ۱۶۷ دائر بر مستدل و مستند بودن احكام دادگاه ها به مواد قانونى و اصل ۱۷۱ درخصوص اعاده حيثيت از متهم و ده ها اصل ديگر از ۱۷۷ اصل قانون اساسى مورد تعرض و ضربه هاى جبران ناپذيرى را به اصول انقلاب وارد نموده اند كه جا دارد مسؤولين نظام براى ادامه حيات منطقى و سالم جامعه اسلامى و براى مبارزه با معضل فوق مبادرت به راه حل هاى فرهنگى، اجتماعى، قضايى و ... نموده و مظلومين خسته دل خصوصاً عروسان جمهورى اسلامى را از اينگونه خشونت ها و ستم ها نجات دهند تا مبادا در روز حساب به هنگام ميزان عدل و داد و در حضور دادرس بزرگ، خداوند قهار سرافكنده شويم. اين نكته مهمى است كه فراست بيشتر اقامه كنندگان عدل را طلب مى نمايد زيرا زيرپا نهادن بخش مهمى از اصول قانون اساسى به عنوان خونبهاى ملت با يك پشتوانه ۱۴۰۰ ساله يقيناً يك مسأله كوچك نخواهد بود و هيچ كس حق ندارد با قانون مادر و قانون برتر اين چنين بازى نموده و نظاره گر تجاوز به آن باشد، به ياد آوريم كلام آن امام حكيم بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران را كه مى فرمود: «بايد سعى خودتان را بنماييد تا خداى نكرده اسلام متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد» شهادت صامت هزاران نفر از قربانيان خشونت در خيمه گاه عدالت گوياى اين مطلب است كه همه آنها منتظرند تا ببينند بارگاه عدالت با قوه مقننه و مجريه و عاليترين مجمع تصميم گيرى يعنى مجمع تشخيص مصلحت نظام و در يك كلام سياستگذاران نظام چگونه براى آنها دادخواهى خواهند نمود و اين پناهگاه هاى منيع براى صيانت نظام و دختران مظلومه چه تصميمى خواهند گرفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |