مسعود مير
داستان از عمق شهرنشينى جماعت شروع مى شود. جايى ميان آهن و بتن كه به مدد آنچه تكنولوژى مى نامندش استوار شده در مركز تزلزل. ساختمان هاى مرتفع و خيابان هايى پر از ماشين جزيره اى را حايل شده اند كه براى تهرانى ها چند سالى است آشناست. ايستگاه مترو ميرداماد بن بست حركت اسبى آهنى است كه جنوب شهر را به شمال آن دوخته و در اين ميان هيچ عايدى نداشته جز افتخار نصفه و نيمه حمل و نقل عمومى. نه از فرط مشكلات ترافيكى پايتخت قلم را روى كاغذ مى سرانيم و نه بابت خرج احسنت و آفرين چشم هاى شما را نشانه رفته ايم. داستان از عمق شهرنشينى جماعت شروع مى شود. گام هاى استوار را به سنگ هاى قرمز ايستگاه هديه كردن و پس از آن سوارى گرفتن از پله هاى شيندلر، شهروند را مى برد تا توقفگاه اسب آهنى كه قرق كرده عمق شهرنشينى تهرانى ها را.در ايستگاه همه چيز بوى تكرار مى دهد. مسافرانى كه انتظار مى كشند، پا از خط قرمز بيرون مى گذارند، ساعت را بد و بيراه مى گويند به كندى يا به سرعتش و سرانجام يك ترمز سوت دار و بيب بيب معروف و تخليه پرفشار مسافران از ايستگاه! گره زدن ايستگاه مترو به صفحه هنرى «ايران جمعه» اين بار بر عهده ۶۳ ورق فلزى است. در ميان تمام تكرار و رخوت پروسه حمل و نقل زيرزمينى اين روزها مى توان ردپاى هنر را بيش از تمام روزهاى عمر اسب هاى زيرزمينى ايران، در ايستگاه ميرداماد تميز داد. نمايشگاه گرافيك ايران و جهان چند روزى است كه به همت «مان هنر نو» مهمان زيرزمينى شده، آشنا براى تهرانى ها با اهدافى كه شايد كمتر مهم شمرده شده در ايران. بازديد از نمايشگاه در ايستگاه هاى انتظار كمى دشوار است. آنهايى كه سرپا ايستاده اند به اميد رسيدن غول آهنى، خستگى و گرما و دلمشغولى هايشان را با هم جمع و تفريق مى كنند و رو به ريل هاى آهنى زمان را مى كشند. آنهايى هم كه به صندلى هاى قرمز تكيه زده اند حوصله هيچ مزاحمى را ندارند كه روبرويشان بايستد و تابلوها را بنگرد. تابلوها اما سايه نگاه را كمتر تحمل كرده اند. اين جمله را مى توان به پشتوانه نظرسنجى هاى انجام شده از مراجعان به مترو نوشت كه بيش از هشتاد درصدشان حتى متوجه نصب عصاره گرافيك ايران و جهان در ديوارهاى زيرزمينى نشده اند. «غلامرضا معتمدى» مدير پروژه و مسؤول «مان هنر نو» به عنوان بانى اين كار فرهنگى حرف هاى زيادى براى گفتن دارد. ما سومين نمايشگاه در مترو را در حالى افتتاح كرده ايم كه پيش از اين در نمايشگاه عكس با موضوع معمارى (عكس هاى خودم) و اعتياد (عكس هاى حجت سپهوند) را در پرونده فعاليت هاى مشترك «مان» و مترو به ثبت رسانده ايم. اينها را مى گويد و نمى تواند ناراحتى اش را از عدم استقبال از نمايشگاه سوم پنهان كند. صحبت از فرهنگسازى و بالا بردن سواد بصرى شهروندان كه مى شود معتمدى سرذوق مى آيد، مى گويد، «ما تاكنون هيچ برنامه مدونى براى آشنايى مردم با هنر در اماكن عمومى نداشته ايم. در كشورهاى ديگر بروز هنر تا كلاس هاى مدارس هم نفوذ كرده و اين طبيعى است كه افرادى كه در چنين فضاهايى رشد مى كنند دلبستگى خاصى به هنر داشته باشند. در بعضى كشورها حتى در مسير حركت كارگران به سوى كارخانه هم هنر حتى روى ديوارها جلوه گر شده تا در درازمدت نتيجه مطلوب كه همانا بالا بردن شعور هنرى كارگران است حاصل شود. بعضى ساختمان ها به همراه تجهيزات لازم براى فعاليت نوجوانان آماده سازى شده تا علايق هنرى آنها بروز يابد و به عبارتى انواع و اقسام روش هاى واسطه اى براى آميختن ذوق شهروندان با هنر به كار بسته شده است و ما هم به دنبال چنين كارهايى هستيم. فضاى واسطه اى كه اين روزها ما را به خود مشغول كرده مترو است و اميدواريم كه بتوانيم تجربه موفق كشورهاى پيشرفته را در ايران هم اجرا كنيم.»
معتمدى از تجربه ۱۲۰ ساله مترو لندن و ۱۰۰ ساله مترو نيويورك مى گويد و اينكه آنها توانسته اند اول مشكل حمل و نقلشان را حل كنند و بعد به اين نتيجه رسيده اند كه آدم هاى مراجعه كننده به متروى زيرزمينى را با گستره بازترى غير از حمل و نقل روبرو كنند. اينگونه است كه تجربه چند ساله فعاليت مترو را با دانش طراحى و معمارى و گرافيك شان آميختند و ايستگاه هاى مترو را تبديل به پايگاه هايى جذاب از غوغاى هنر كردند. اين استاد معمارى از بى توجهى به ايجاد فضاهاى هنرى در ايستگاه هاى مترو گلايه دارد و نبود بودجه لازم و عدم شناخت كافى از مدياى مترو براى فرهنگسازى را جزو علل محدود شدن تمام فعاليت هنرى در ايستگاه ها به چند تابلو نه چندان زيبا مى داند.
***
در ايستگاه مترو، تابلوهاى گرافيك سبك لهستان جاى بنرهايى را گرفته اند كه آخر پيامشان از اصلاح صورت و جرعه اى آبميوه فراتر نمى رود. طرح پوستر نمايشگاه هاى مختلف ايرانى و آثار گرافيست هاى آمريكايى، چينى، مكزيكى، سوئيسى و... ذهن را مى برد تا سكوت غريبى كه مبارزه با همهمه مسافران و ترمز اعصاب خردكن واگن ها را در دستور كار دارد. ايفا كردن نقش بازديدكننده يك نمايشگاه در عمق زيرزمين هايى كه اوج تكنولوژى حمل و نقل شهرى ايران را ميزبانى مى كند كمى دشوار است. هنوز كمتر تهرانى پذيرفته كه در چند دقيقه از دقايق عمرش كه انتظار حكم برنده است مى تواند دنياى ذهنى اش را به مسافرتى ببرد جذاب. گاهى بهانه مسافرت تابلوهايى است كه گرافيك بر رخ شان جا انداخته و گاهى عكس و گاهى... آنچه مهم است پذيرفتن قصه سفر است در دنياى هنر. هنگام تماشاى آثار به دليل نزديك شدن به واگن هاى ويژه بانوان مورد غضب قرار گرفتن در روزهاى اول افتتاح نمايشگاه رايج بود كه برطرف شده است.
اين روزها مى توان شهروندان بيشترى را يافت كه به گردنشان زاويه مى دهند و تابلوهاى منحصر به فردى را نه در يك گالرى كه در ايستگاه مترو مى بينند و اين معنايى قابل تأمل دارد. اگر بستر عرضه هنر فراهم شود ما هم مى توانيم پله هاى رشد منحنى سواد بصرى و علاقه به هنر را طى كنيم.
حرف هاى «فتح الله مرزبان» عضو هيأت مديره انجمن صنفى طراحان گرافيك هم شنيدنى است وقتى دقايق ظهر گرمش را با ما قسمت مى كند. مرزبان مى گويد: «ايستگاه مترو گزينه مناسبى براى انجام برنامه هاى هنرى به شمار مى آيد كه ناشى از تعداد مراجعه كنندگان به آن است اما در مترو خصلت سرعت نهادينه شده و به همين دليل كارهاى ارائه شده بايد بسيار حساب شده باشند. صرف برپايى نمايشگاه در مترو كار زيبايى است اما بايد نكته ظريف اجبار به ديدن را هم بيابيم.» صحبت از گرافيك و ارتباطش با زندگى مردم كه مى شود نمى توان ذهن را مدت ها وادار به پرسه زدن كرد كه گرافيك در تاروپود زندگى مان نهفته شده حتى اگر ما ندانيم. از اجناسى كه در يك فروشگاه براى خريدارى شدن رخ نمايى مى كند تا طرحى كه بر لباسى مانده و ما را دست به جيب مى كند همه و همه نشانى از گرافيك دارند و اين رويكرد اما نمايشگاهى با موضوع گرافيك در مكانى پررفت وآمد مثل مترو بايد به بمب خبرى تبديل شود اما... مرزبان گره اين عدم موفقيت را به چند علت مربوط مى داند. اول از همه موضوعى نبودن آثار است كه به صورت موردى بازديدكنندگان و تصوراتشان را نمى ربايد و او را در ملغمه اى از موضوعات رها كرده و دومين مورد به سايز و فضاى ارائه آثار باز مى گردد.
|
|
|
فضاى عمومى سايزهاى بزرگترى را مى طلبد تا نگاه از هر سو بماند بر اثر و تأمل را هجى كند. اتفاقى كه در ايستگاه متروى ميرداماد با ۶۳ اثر گرافيكى به وقوع پيوسته است. «ارتقاى فرهنگى ما بايد از جايى شروع شود و با اين عينك مى توان برپايى اين نمايشگاه را به فال نيك گرفت.» اين جمله را مى گويد و روايت فعاليت هنرى در مترو را مى سپارد به «قباد شيوا» كه در نمايشگاه با يك اثر حضور دارد اما يك دنيا حرف دارد براى گفتن...
شيوا با برگزارى نمايشگاه در مترو كاملاً موافق است اما به دليل خاصى كه به خواندنش مى ارزد: «مردم چه بخواهند و چه نه ، در مترو وقت تلف شده خواهند داشت پس اگر در اين مدت ذهنشان مشغول باشد به نفعشان است.» اين گرافيست برجسته ايرانى اما از عدم آشنايى ايرانى ها با چنين فعاليت هايى ياد مى كند و اينكه براى اجراى موفق اين گونه برنامه ها به تبليغات فراوانى نياز است. شيوا زمينه سازى براى كار فرهنگى در هر مديومى را لازم مى داند و ارائه اثر مناسب را هم مهم توصيف مى كند. «انتخاب كارها براى نمايشگاهى اينگونه مسأله پيچيده اى است. صنعت گرافيك تجاوزگر به اذهان است و اين صنعت بايد در چيدمان و انتخاب آثار هم رعايت شود. انتخاب آثار گرافيكى در قطع، فضا و با نوردهى مناسب هر شهروندى را در ايستگاه ميخكوب مى كند.»
شيوا بعد از اين حرف ها به يك نكته مهم اشاره مى كند و آن رايگان بودن ديدن آثار است. حظ بصرى رايگان دردقايقى كه غول آهنى براى رسيدن زمان مى خواهد يك اتفاق است كه شهروندان بايد آن را درك كنند. شايد روزى برسد كه راجع به كيفيت آثار ارائه شده در نمايشگاه هاى زيرزمينى حرف بزنيم اما فعلاً تنها تمناى نگاه است به آنچه كه براى ديده شدن خلق شده در عمق شهرنشينى...