|
سالاد فصل؛ تغيير مسيرى دوباره در كارنامه فريدون جيرانى
همراه با آدم هاى جنوب شهر
|
|
|
خسرو نقيبى فريدون جيرانى فيلمنامه نويس بيش از بيست سال است كه حضورى مستمر در سينماى ايران دارد. او از همان سالها روزنامه نگارى هم كرده و بعد، خيلى زودتر از آنچه كه معمول است به عنوان يك تاريخ شناس و تحليلگر سينماى پيش از انقلاب شناخته شده. با اين پيش زمينه او در سال ۶۶ نخستين فيلمش «صعو»د را جلوى دوربين مى برد كه حاصلش يك شكست تلخ است و بازگشت جيرانى به دنياى پيشينش. او البته اين شكست را مى پذيرد و با نقدى كه بر فيلم خودش به عنوان يك منتقد مى نويسد نشان مى دهد كه مى داند تن به اتفاقى داده كه نبايد. همين مسأله نقطه آغاز حركت او را براى كارى كه از ابتدا مقصودش از ورود به سينما بوده، ده سال عقب مى اندازد؛ تا سرانجام فريدون جيرانى با قرمز به شكلى حساب شده نشان مى دهد كه ده سال براى يك شروع دوباره در تلاش بوده است. چهار فيلم دوره دوم فيلمسازى جيرانى كه شامل يك سه گانه خونين و يك كمدى رومانتيك است همه دو خصيصه مشترك دارند. يكى لوكس بودن بيش از حد اين فيلم ها و ديگر ويژگى، حركتشان روى خط يك ژانر مشخص كه درباره هردو به تفصيل مى نويسم. اما نكته مهم احساس اين مسأله است كه پشت دوربين همه اين فيلم ها كارگردانى ايستاده كه فيلم به فيلم در كارگردانى و اجرا خلاقيت هايى را به كارى كه بلد است اضافه مى كند و اين در سينمايى كه اصولاً حركت هايش شكل لاك پشتى دارند اتفاق كوچكى نيست. مهم ترين ويژگى: بازيگرى در اين سال ها مهم ترين ويژگى فيلم هاى جيرانى در كنار پيشرفت فيلم به فيلمش در كارگردانى، بازى هاى خيره كننده آثارش است كه در اينجا هم اين اتفاق افتاده؛ از ليلا حاتمى و خسرو شكيبايى كه كاراكترهايى متفاوت با هميشه شان خلق كرده اند تا محمدرضا شريفى نيايى كه از قالب كمدى اش بيرون آمده و البته مهناز افشار كه حضورش را در چنين قالبى نمى توان باور كرد. ليلا حاتمى در سالاد فصل يك كيف قاپ جنوب شهرى است. دخترى كه از جنوب شهر امروز مى آيد و براى همين تفاوت هايى بنيادين با تنها كاراكتر نمونه اى مشابهش در تاريخ اين سينما _دختر جيب بر فيلم شب غريبان- دارد. بازى ليلا حاتمى هم با توجه به فيزيك و معصوميت ذاتى چهره اش بار ديگر خاطره همكارى پيشينش با جيرانى را در فيلم آب و آتش تكرار مى كند. يك آشنايى زدايى دوباره با ليلاى معصومى كه هنوز هم بخش عمده اى از پرسونايش از فيلم ليلا مى آيد. شكيبايى در سالاد فصل پس از چندسال بار ديگر موفق مى شود يك تصوير تازه از خودش ارائه دهد. بازيگرى كه در سال هاى اخير خيلى ها قصد داشتند ثابت كنند كه دوره اش به پايان رسيده، در سالاد فصل چنان در قالب يك لات جنوب شهرى فرو رفته كه باوركردنى نيست. جيرانى در فيلمنامه سعى فراوانى كرده كه عادل فيلمش يك قيصر امروزى باشد كه در مناسبات تهران دهه هشتاد جايى براى زندگى ندارد. براى پديد آمدن چنين حسى هم يك فصل بلند در فيلم تدارك ديده بود كه يكى از مميزى هاى اصلى فيلم روى همين صحنه بود و حالا از آن فصل كه مى گفتند بهترين بخش بازى شكيبايى است تنها يكى دو دقيقه در فيلم باقى مانده. بزرگترين ويژگى بازى محمدرضا شريفى نيا هم شكست كليشه كمدى در بازى اش است و تلاش فراوانى كه مشخصاً براى قرارگرفتن در قالب يك برنامه ريز وقايع تريلر صورت ديده و در كنار اين سه، مهناز افشار كه به طرز غريبى از پس دو وجه متفاوت نقش اش برآمده است. او در نيمه اول كه نقش بازى مى كند، در قالب يك روان پريش عاشق بهترين بازى كارنامه اش را ارائه مى دهد و در نيمه دوم فيلم كه بايد يك كاراكتر خاكسترى را با علايم هيسترى در حركاتش به نمايش بگذارد باز هم روان و موفق است. همراه با آدم هاى جنوب شهر جيرانى در «سالاد فصل» برخلاف آنچه گفته مى شد، نشان مى دهد كه جنوب شهر و آدم هايش را بهتر از آدم هاى فيلم هاى قبلى مى شناسد. اين ترديد زمانى به وجود آمد كه جيرانى در همه كارهاى قبلى اش آدم هايى را از بالاى شهر برگزيده بود و حتى آنهايى هم كه از طبقه متوسط مى آمدند خيلى لوكس تر از طبقه خودشان به نظر مى رسيدند. ندارى على مشرقى در فيلم آب و آتش از مقطعى كاملاً رنگ مى باخت يا درگيرى با صاحب خانه در صورتى بيشتر به فانتزى نزديك شده بود. براى همين حالا تصوير دخترى چون ليلا سازگار يا لاتى چون عادل مشرقى در آن خانه هاى تودرتو با جغرافياى منحصر به فرد نشان مى دهد كه جيرانى مى تواند درباره اين منطقه و آدم هايش فيلم بسازد و البته اين اتفاق در فيلم بعدى اش كه اين روزها در مراحل پايانى تدوين است افتاده؛ ستاره ها بخشى از روايت اصلى اش در جنوب شهر است و اصلاً اين منطقه به عنوان يك كاراكتر در فيلم حضور دارد. يك مشكل بزرگ با اين همه سالاد فصل يك مشكل بزرگ دارد كه به كليت فيلم لطمه زده است. فيلم از همان جايى لطمه مى خورد كه جيرانى قصد داشته با تكيه برآن تسلطش را بر ژانرگرايى بيازمايد. مشكل هم از او نيست بلكه از سينماى ايران است كه نمى تواند ژانرپذير باشد. در اين چندسال ديگر ثابت شده كه نوآر و تريلر را نمى توان ايرانيزه كرد و «سالاد فصل» از همان جايى ضربه مى خورد كه جيرانى در آب و آتش هم تجربه اش كرده بود. فيلم دقيقاً تا تغيير مسيرش يعنى قتل غريب نيمه دوم داستان، روند و ريتمى جذاب دارد و درست در جايى كه مى تواند در كمتر از ۱۰ دقيقه سرنوشت آدمهايش را شكل دهد و كار را تمام كند، به دور باطل تريلرى مى افتد كه بازى در بازى طولانى اش جذاب نيست و براى مخاطب ايرانى كاملاً گنگ باقى مى ماند. «سالاد فصل» به همين راحتى از دست مى رود؛ هرچند جيرانى سعى زيادى كرده كه با چند تغيير پيش از جشنواره اين اتفاق را كمرنگ تر كند. با اين همه گمان مى كنم كه فيلم در قالب يك درام جنايى مى توانست بهترين اثر كارنامه جيرانى باشد هرچند همين حالا هم فيلم در اجرا در سطحى بالاتر از سينماى بدنه ايران مى ايستد.
|