جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Fri, Aug 12, 2005
هنر (ادبيات)
۳۲۱۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
بررسى نشريات ادبى جهان
پاريس ريويو براى «هاينريش» نوشت
نگاهى به رمان «چه كسى باور مى كند، رستم» نوشته روح انگيز شريفيان
درجهان كتاب
223476.jpg
بررسى كتابهاى پرفروش از نگاه دو روزنامه معتبر نيويورك تايمز آمريكا و گاردين انگليس معايب و محاسن خود را دارد. نيويورك تايمز، تنها به فروش بالاى كتاب فكر مى كند و مهم نيست نويسنده از چه زاويه اى براى نوشتن كتاب بهره مى برد. لاجرم امكان دارد پس از خواندن كتاب با خود بگوييد از اين كتاب بهتر ديگر نبود كه جزو بهترينها و پرفروشها معرفى شده است.
از اين دست كتابها مى توان به كتاب جديد جيمز پاترسون اشاره كرد. مدتها بود كه كتاب قبلى وى در اين ستون جا خوش كرده بود و آنقدر درباره اش نوشتيم كه صداى ديگران درآمد. پاترسون نويسنده اى است كه ذائقه مخاطب آمريكايى را خوب مى شناسد. مى داند كه اگر كتابش سطحى باشد، بهتر مى تواند بازار فروش را به دست بگيرد. اتفاقى كه براى بسيارى از كتابهاى خوب، اما خاص آمريكايى نيفتاد. كتاب جديد پاترسون با نام محافظ جان فعلاً اين حرفها سرش نمى شود و بالاتر از بقيه ايستاده.
كتاب تاريخى اليزابت كاشتاوا نيز در رده دوم ايستاده، اما كتاب رده سوم جاى تعجب دارد. چاپ اول اين كتاب با تيراژ ۴ ميليون نسخه به پايان رسيد و حتى مراحل فيلمبردارى از فيلمنامه اى كه از اين كتاب اقتباس شده، به انتها نزديك مى شود. با اين وجود، كتاب بى نظير «دن براون» با نام «داوينچى كد» - رمز داوينچى - در رتبه سوم ايستاده. منتقدان نيويورك تايمز اين كتاب را برترين كتاب جاسوسى قرن مى نامند. بايد ديد مثلاً كتابهاى «فردريك فورسايت» آيا در اين سنجش لحاظ شده اند يا نه!
اما «جان اروينگ» با كتاب «تا وقتى پيدايت نكنم» به موفقيت جالبى دست پيدا كرده است. اينها رده بندى كتابهاى تخيلى روزنامه نيويورك تايمز است، اما يك كتاب غير ادبى نيز وجود دارد كه در گروه كتابهاى غير تخيلى با تيراژ ۵ ميليونى، گوى سبقت را از ساير رقبا ربوده. زندگينامه «لنس آرمسترانگ» دوچرخه سوار رؤيايى آمريكا كه توانسته در ۷ دوره پياپى توردوفرانس - بزرگترين و معتبرترين مسابقه دوچرخه سوارى جهان - عنوان قهرمانى را به خود اختصاص دهد!
روزنامه مذكور در بخش مرور كتابها به كتابى پرداخته كه زندگى مردم جنوب آمريكا را توصيف مى كند. اسم اين كتاب هست «جنوبيها».
روزنامه گاردين چاپ لندن در بخش مرور كتاب به مرور آثار «وسلى استيس» پرداخته. كتابهايى كه فقط براى كودكان نوشته مى شود. استيس درباره نثرى كه انتخاب كرده، مى گويد: «هر نويسنده اى دوست دارد امضاى خودش را پاى نوشته هايش بزند. اين آرزوى هر نويسنده اى است اما عده كمى مى توانند در زمره بزرگان اين عرصه قرار بگيرند. من سعى مى كنم با زبان خودم به دنياى بچه ها رخنه كنم.»
منتقدان آثار وى بر اين باورند، زبان وسلى استيس بسيار ساده و در عين حال داراى ويژگيهاى يك داستان نويس كودك است، اما اشكال كار اينجاست كه او از قالبهايى براى نوشتن استفاده مى كند كه پيش از اين توسط نويسندگان بزرگى چون «اگزوپرى» استفاده شده و حال بچه ها نمى توانند به الگوى پايين  تر رضايت بدهند. ضمناً «اگزوپرى» نويسنده مورد علاقه استيس هم هست!
بررسى نشريات ادبى جهان
پاريس ريويو براى «هاينريش» نوشت
جلوگيرى
از كابوس سانسور در چين
223467.jpg
اين عنوان تيتر اصلى صفحه هنرى روزنامه «شانگهاى ديلى» است. در اين صفحه يادداشتهايى از نويسنده هاى نام آشنا و گمنام چينى ديده مى شود كه هر يك به فراخور، درباره سانسور شديد در چين مطلبى را به رشته تحرير درآوردند، اما تيتر اصلى صفحه كه جلوگيرى از كابوس سانسور در چين است، به گزارشى از كتابهاى ممنوعه مى پردازد كه در اروپا و آمريكا بازار خوبى دارند. در بخشى از اين مطلب آمده: «سانسور، باعث شده جوانان براى پيدا كردن سايتهاى غير اخلاقى، بيشتر تحريك شوند. آنها حتى حاضرند كتابها را در بازار سياه خريد و فروش كنند، على رغم اين كه مى دانند اين كار جرم است. افزايش روزافزون سايتهاى غير اخلاقى و خريد و فروش زيرزمينى كتابها، فضاى هنرى چين را روز به روز تيره تر مى كند.» اين روزنامه در ۲۰ صفحه چاپ مى شود.
روزنامه «نشنال پست» كه روزنامه اى پرتيراژ است و چاپ كانادا در صفحه هنر خود به بررسى آثار ادبى و ويژگيهاى نثر «وى. اس. نايپل» پرداخته است. اين نويسنده ترينيداد و توباگويى كه نوبل ادبى را نيز در پرونده خود دارد، بخشى از آثارش را به ايران اختصاص داده و شايد از اين حيث، نام آشناترين نويسنده براى ما ايرانيها باشد. نايپل كه لقب Sir دارد، سفرى هم به ايران كرد و بعدها، دستاوردهاى اين سفر را به شكل يادداشت، در مطبوعات انگليس به چاپ رساند. نايپل يكى از شاخص ترين نويسنده هاى ادبيات مهاجرت نيز به شمار مى رود. ساير عناوين اين صفحه به كارتونهاى تازه نيويورك تايمز، آغاز به كار جشنواره «مينوت» در آمريكا و بررسى آثار حاضر در جشنواره «لوكارنو» اختصاص دارد و البته نقد آثار «جين آستن» انگليسى.
مجله ادبى «پاريس ريويو» در اين شماره خود به نقد و بررسى آثار نويسنده اى آلمانى پرداخته كه هفته گذشته بعد از ۸ دهه فعاليت، دار فانى را وداع گفت. «ويلى هاينريش»، نويسنده مطرح آلمانى و خالق آثارى چون شكيبايى جسم، مطرود شدگان، هندسه يك ازدواج براى مخاطبان كتاب در ايران نيز چهره اى شناخته شده بود. در يادداشتى كه در همين مجله نوشته شده، آمده است: «هاينريش، نويسنده اى بود با استانداردهاى جهانى. نويسنده اى كه مى دانست هر كلمه را كجا و چه زمانى به كار برد.» در اين صفحه گزارشى مى خوانيد از حال و هواى نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه تا چند روز ديگر در آلمان برپا مى شود. در بخشى از اين گزارش آمده: «... نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه بزرگترين و معتبرترين نمايشگاه ادبى جهان به شمار مى رود، تا چند روز آينده ميزبان نويسندگان بزرگ دنياست. مسؤولان اين نمايشگاه، هنوز نام ميهمانان را فاش نكرده اند. گارسيا ماركز، گونترگراس و كوليو، از سرشناس ترين ميهمانان چند سال اخير اين نمايشگاه به شمار مى روند.
پاريس ريويو اين هفته درباره مرلين هكر و شعرهايش نوشته و گفت و گويى كرده با پى. جى. وودهاوس، اما چاپ يك گفت و گوى قديمى از ارنست همينگوى و همين طور هكسلى، به جذابيتهاى اين شماره پاريس ريويو افزوده است.
نگاهى به رمان «چه كسى باور مى كند، رستم» نوشته روح انگيز شريفيان
حسرت روزهاى
از دست رفته
223455.jpg
عليرضا كيوانى نژاد
«ادبيات امروز» ادبياتى است كه كنجكاوى خواننده را تحريك نمى كند، او را سر شوق نمى آورد و آن نشاط و مفرى را كه هنر واقعى همواره تضمين مى كند، برايش فراهم نمى آورد. ولى اين نيز واقعيتى است كه نويسنده جدى زمانه ما، بايد عميقاً دلمشغول مشكلات نسل خود باشد.»
بخشى از سخنرانى آيزاك باشويس سينگر در مراسم اهداى جايزه نوبل ۱۹۷۸
شايد جمله آخر «باشويس» كه در متن سخنرانى اش آمده است، سوژه مناسبى باشد براى نقد كتاب روح انگيز شريفيان چرا كه دلمشغولى دورى از گذشته، شخص اول داستان را مى آزارد. رمانى بلند با عنوان «چه كسى باور مى كند، رستم» رمانى كه توانست جايزه بنياد گلشيرى را در سال ۸۳ به خاطر بهترين رمان اول سال ۸۲ از آن خود كند.
روح انگيز شريفيان كه اينك دو دهه از اقامتش در لندن مى گذرد متولد ۱۳۲۰ در تهران است. وى كه فوق ليسانس روانشناسى كودك است اولين اثر ادبى اش را با عنوان دست هاى بسته، اوايل دهه هفتاد شمسى منتشر كرد. مجموعه اى كه اگرچه براى نويسنده فضاى ادبى ايجاد نكرد اما از همان موقع بود كه شريفيان منتقدان را متوجه استعدادش در به كارگيرى مضامين و فضاها كرد. پس از آن چهار كتاب در زمينه روانشناسى كودك نوشت كه از آن ميان مى توان به مامان، من تو را دوست ندارم، آخ آخ باز دعوا كردى و اخم هايت را باز كن دلم گرفت اشاره كرد. شريفيان در سال هاى بعد، با رويكردى متفاوت به ادبيات داستانى روى آورد كه ماحصل اين تغيير نگرش، مجموعه داستانى روزى كه هزار بار عاشق شدم است.
اما «رمان چه كسى باور مى كند، رستم» در فضايى متفاوت از آنچه شريفيان تا قبل از آن بدان پرداخته، نوشته شده است. به لحاظ دسته بندى اين گونه رمان ها، كتاب مذكور در زمره ادبيات مهاجرت قرار دارد. شايد بد نباشد به عقبه اين ادبيات اشاره اى ولو گذرا داشته باشيم. اولين بار واژه ادبيات مهاجر - نه با اين لقب كه با عنوان ادبيات تبعيد - از لغت يونانى «دياسپورا» (Diaspora) استخراج شد در مفهوم ومعناى پراكندن. پس از آن بود كه سير تكاملى اين ادبيات شكل گرفت و بعدها آن را ادبيات مهاجرت ناميدند، از ترجمه literature of migration. تفاوت هاى آشكارى بين اين دو گونه ادبى - بعدها به مرور زمان، ادبيات مهاجرت از ادبيات تبعيد، منفك شد - وجود دارد. به عنوان نمونه، در ادبيات تبعيد، مى توان خشم نويسنده را در همان سطرهاى نخستين حس كرد (رمان در سفر امير شاهى) اما ادبيات مهاجرت چنين موضع گيرى سختى را ندارد و شايد نمونه خوب اين ادبيات، كتاب همنوايى شبانه اركستر چوب ها، نوشته رضا قاسمى باشد. چه كسى باور مى كند، رستم از اين دست رمانهاست. رمانى كه نويسنده آن را در لندن نوشته. داستان، بازگوكننده حسرت گذشته هاى زنى است به نام شورا كه آن را در طول سفرى با قطار از اين شهر به شهرى ديگر به ياد مى آورد. رمان با جمله اى از اول شخص مفرد شروع مى شود و در فواصل داستان، رويكرد نويسنده به تو خطابى، اين امكان را به وجود آورد كه فضاى داستان پخته تر شود و به شكل نهايى برسد. شورا، امروز كنار جهان، شوهرش نشسته. كسى كه روزگارى حتى استشمام بوى ادوكلنش، آرزوى شورا بوده اما، حالا فاصله اى كه جهان از دنيا و احساسات شورا دارد آن قدر عذاب آور است كه در كش گاه، غيرقابل باور مى شود. و اما رستم.
رستم كه شايد اصلى ترين پرسوناژ داستان شريفيان باشد، چيزى فراتر از تجسم روزهاى خوش كودكى است. شايد اين همان نقطه قوت داستان باشد كه آدم هايش على رغم برخوردارى از شخصيتى منحصر به خود، به شدت قابل لمس هستند. مى شود آدم  هاى اين كتاب را در گوشه و اكناف زندگى روزمره پيدا كرد. حتى ردپاى آدم هايى مثل خانم خانم - مادربزرگ شورا - يا ننه ددرى - يكى از مستخدم هاى خانه پدر بزرگ - در خاطرات خيلى از آدمهاى دهه ۳۰ و ۴۰ ديده مى شود. از اين روست كه نثر روان و ساده شريفيان در كنار خلق فضاهايى باورپذير و وجود صداهايى كه اگر چه خطى بيش در داستان، نيستند، اما با مخاطب ارتباطى عاطفى برقرار مى كنند، اين كتاب را به يكى از كتاب هاى موفق سال هاى اخير تبديل كرده است.
شورا در دوران كودكى با پسر بچه اى آشنا مى شود به نام رستم. رستم را پدربزرگ شورا از ده آورده تا كارهاى منزل را انجام دهد يا حداقل دم دست سايرمستخدم ها بپلكد. رستم، بيش از هر كسى، مى شود همبازى و همدم شورا. كسى كه روزهاى كودكى را با او قسمت مى كند و جاى خاله اش كه به مثابه دورى يك آدم مهاجرت كرده است از وطن، هيچ  وقت پر نمى شود. شورا به رستم ترحم نمى كند بلكه او را جزيى از خانواده مى داند. اگر چه تلاش هايش براى در كنار رستم ماندن به جايى نمى رسد.
اما از نقاط شايد تاريك اين كتاب، كشدار بودن بعضى از توصيف ها يا ديالوگ ها باشد. آنجا كه خواننده ديگر حوصله ادامه دادن ندارد و هر لحظه بيم آن مى رود كه كتاب را ببندد و بگذارد يك گوشه اى و...
شريفيان در كتابش به نكاتى اشاره مى كند كه خواننده كمابيش آنها را مى داند. چيزى ندارد براى ايجاد تعليق يا كشش و يا حتى نكته اى را مخفى نمى كند كه بتواند با آشكار كردنش در مواقع لزوم، تحركى به متن داستان بدهد. بخش هاى ابتدايى كتاب، به شدت زنانه هستند و اين تمايز مخاطب، در همان وهله اول، كمى دور از ذهن به نظر مى رسد. اگر چه در ادامه، اين نقص با ورود ساير شخصيت ها، برطرف مى شود و جذابيت كتاب، حفظ.
حسرت روزهاى از دست رفته و اين كه چرا الآن آن شرايط نيست و يا چرا آدم هايى كه در آن مكان و زمان، بودند، الآن نيستند، از خصوصيات يا وجوه مشترك فصل هاى كتاب است. چه نويسنده چندان به اين فصل بندى قائل نيست. شريفيان در جايگاه راوى گاه، جانبدارانه حرف مى زند مثل اتخاذ موضعى كه در برابر پدربزرگ خشن از جانب شورا صورت مى گيرد. در پاره اى از موارد، جملات نهايت اندوه را مى رساند كه شايد لازم نباشد تا اين حد مخاطب را در منگنه تصميم گيرى قرار داد. جمله اى مانند اعتماد، مثل سلامت جسمانى است كه اگر از دست برود، ديگر سخت باز مى گردد.
در مجموع آنچه مى توان درباره كتاب شريفيان گفت، اين است كه كتاب حاضر، به سادگى مى تواند لغت موفق را به عنوان برچسب تبليغاتى روى جلدش قرار دهد. نكته اما اينجاست كه اگر كتاب حاضر با توجه به آنچه درباره ادبيات مهاجر گفته شد، در تهران و يا ايران نوشته مى شد باز هم چنين موفقيتى را به دست مى آورد؟! روابط شورا با شوهرش جهان، كه روزگارى تا سر حد پرستش او را دوست داشته آنقدر سرد و بى روح است كه ... بهتر است كتاب را بخوانيد.
در پايان بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه از خصوصيت هاى رمان هاى بلند، پايان تكان دهنده و يا غيرمنتظره است. چيزى كه يا در اين كتاب گنجانده نشد و يا در پس ساير توصيفات غيرضرورى رنگ باخت.
كاريكاتور
223596.jpg
كاريكاتور


|   شناسنامه   |   آرشيو   |