|
|
|
|
|
|
|
تحليلى بر شهادت يك كودك عليه مادرش
|
|
|
|
|
ويروس همسركشى مقاوم شده است !
برديا ارسطو اينجا تهران است. اما گويا مثل شهرى از چين همسركشى هم اپيدمى شده است . مثل همين بيمارى وبا كه طى يكى دو هفته گذشته به صورت اپيدمى درآمده و جان عده اى را گرفته است .گويا همسركشى يا مرگ درپى اختلافات خانوادگى بر اثر يك ميكروب يا ويروس سرايت پيدا مى كند و هر روز عده بيشترى را مبتلا مى كند. به تازگى سايت اطلاع رسانى پليس از يك مورد اختلاف خانوادگى خبر داده است كه منجر به خودكشى شده است . مثل اين كه اختلافات پا را فراتر گذاشته به جاى ديگركشى به خودكشى پناه آورده است در گزارش سايت اطلاع رسانى پليس آمده است كه پس از چند سال زندگى مشترك، مردى به خاطر فساد اخلاقى همسرش، اقدام به خودكشى كرد.اين ماجرا زمانى فاش شد كه چهاردهم خرداد ماه سال جارى مأموران كلانترى ۱۰۴ باغ فيض از طريق پيامهاى مردمى با مركز فوريت هاى پليسى مطلع شدند در منطقه پونك فردى در منزلش به ضرب چند گلوله به قتل رسيده است اين گزارش حاكى است، مأموران اين كلانترى پس از اخذ اين خبر به محل وقوع حادثه رفتند و مشاهده كردند كه مرد ميانسالى بر اثر شليك گلوله به قلب و طرف راست بدنش جان باخته است. براساس تحقيقات و بررسى هاى مأموران مشخص شد اين فرد يك سال پيش، اين سلاح را از فردى كه هويت او مشخص نيست خريده و در منزلش نگهدارى مى كرده است. اما نكته مهم براى مأموران اين بود كه آيا اين فرد خودش اقدام به خودكشى كرده يا فرد يا افرادى در اين جنايت دست داشته اند. بر اساس اين گزارش ادامه تحقيقات وكاوشهاى پليس حاكى از آن بود كه اين فرد به عللى تنها زندگى مى كرد و همسرش در كنار او نبوده است. بنابراين همسر مقتول به عنوان اولين مظنون شناسايى ودستگير شد. اين زن در تحقيقات و بازجويى هاى پليس آگاهى چنان وانمود مى كرد كه هيچگونه اطلاعى از قتل همسرش ندارد و اظهار داشت براى در آوردن خرج و مخارج خودش در يك شركت خصوصى مشغول به كار شده است. مأموران پليس آگاهى با گرفتن اطلاعات لازم از اين مظنون و همچنين سرنخ هاى موجود ، رئيس شركت را به عنوان مظنون دوم مورد بازجويى قرار دادند. رئيس شركت بدون حاشيه رفتن اظهار داشت: اين زن مدتى بود كه در شركت من كار مى كرد. بعد از چند ماه براى گرفتن وام به دفترم آمد و گفت: «من بيوه هستم و خودم مخارج زندگى ام را تأمين مى كنم و به مقدارى پول نياز دارم.» بنابراين با من طرح دوستى ريخت. همسر مقتول وقتى با دلايل و مدارك مستند پليس روبرو شد ضمن اعتراف به داشتن رابطه نامشروع با رئيس شركت،گفت: من و شوهرم زندگى خوبى داشتيم اما نمى دانم چطور شد كه اين بلا به سرم آمد. وقتى شوهرم از ماجراى رابطه ام باخبر شده بود چند بار به من تذكر داد كه اين كار را نكنم و به سر كار نروم اما من ديگر به اين كار آلوده شده بودم و به همين دليل با شوهرم اختلافات شديدى پيدا كردم. شوهرم هم كه از اين موضوع خيلى زجر مى كشيد به من گفت يا خودش را مى كشد يا مرا. حالا چه مرد خودش را كشته باشد و چه زنش او را به قتل رسانده باشد موضوع اين است كه يك رابطه خانوادگى به يك بن بست رسيده و طرفين ساده ترين راه و در عين حال احمقانه ترين راه را برگزيده اند. شايد تا مدتى ديگر ما هم مثل آن مرد چينى كه زنش را بر اثر غرغر كردن به قتل رساند چنين رفتارهايى را مستوجب خشن ترين رفتارها بدانيم . از ابتداى سال ۸۳ تا به حال انواع و اقسام همسركشى ها در مطبوعات منعكس شده است . حتى اخبارى در تعداد و ارقام آن هم به همراه انگيزه شناسى ماجرا منتشر شده است . اما در اين ميان هيچ خبرى از طرح يا برنامه اى براى كنترل يا مهار اين نوع خشونت خانگى در كار نيست . ايسنا چندى قبل در گزارشى اعلام كرد «خيانت مرد» عامل ۶۷ درصد شوهركشى ها در ۱۵ استان كشور است. اين در حالى است كه ميانگين سنى ازدواج زنان در «همسركشى» ۱۳/۴ سال بوده است . حالا گويى يك ميكروب و ويروسى در ميان زن و شوهرهاى جامعه ما رخنه كرده است كه به انواع اطلاع رسانى ها و خبرها مقاوم شده و هيچ نسخه اى برآن كارگر نيست . اين در واقع خطرى است كه از تغيير شكل و تغيير اثر هر ويروسى مى توان منتظرش بود . ويروسى مثل ويروس ايدز كه روزى به شكل كنونى اش نبود اما حالا گريبانگير ماست .
|
|
|
|
|
قاتل كارگردان معروف به حبس ابد محكوم شد
|
|
|
لى لى معين دادگاه هلند قاتل كارگردان و فيلمساز معروف هلندى به نام «تئو ون گوگ» را به حبس ابد محكوم كرد. «محمد بويرى» ۲۷ ساله به اتهام قتل «ون گوگ» در ۲ نوامبر به حبس ابد محكوم شد. او در دادگاه گفت: «تئو ون گوگ» به اعتقادات اسلامى اهانت كرده بود و اگر باز هم چنين فرصتى براى من پيدا شود، حتماً اين كار را خواهم كرد. قاضى اين دادگاه گفت: حبس ابد شديدترين مجازاتى است كه در سيستم سياسى و دموكراسى هلند وجود دارد. وى افزود: من با مشورت سه قاضى ديگر اين حكم را صادر كردم، زيرا او هيچ اظهار ندامت و پشيمانى از كار خود نمى كند. بنابراين بازگشت وى به جامعه امكان پذير نيست. محمد در ادامه افزود: من دلم مى خواست در حين قتل وى و ارتكاب عمل خود مى مردم، زيرا در آن صورت مقام والايى دست مى يافتم. دادگاه قتل او را يك حمله تروريستى نام نهاد، زيرا او قصد داشته با اسلحه پر خود افسران پليس و افرادى را كه قصد دخالت داشتند نيز به قتل برساند. دو نفر از افرادى كه كنار «ون» بودند نيز مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. «بويرى» در خيابان آمستردام در كمين فيلمساز بود و به محض ديدن وى چند گلوله به او شليك كرد و سپس چند ضربه چاقو به او وارد آورد و گلوى او را با چاقو بريد و سپس چاقو را در حالى كه نامه اى سر آن قرار داشت، روى بدن وى گذاشت. بسيارى از شاهدان مى گويند: او با خونسردى كامل اين كار را انجام داد. گفتنى است «تئو ون گوگ» فيلمى را ساخته بود كه در آن به برخى اعتقادات دينى شديداً انتقاد شده بود.
|
|
|
|
|
جسد سوخته نوجوانى در يخچال پيدا شد
جسد سوخته يك دختر نوجوان ۱۷ ساله، كه چند روز پيش مفقود شده بود توسط افراد يك اردوى تفريحى در يك يخچال كه دور انداخته شده بود، پيدا شد. «آنامارى كروز» آخرين مرتبه در ۲۱ جولاى وقتى با دو تا از دوستانش به تماشاى يك فيلم سينمايى رفته بود، زنده ديده شد و از آن روز به به بعد هيچ كس خبرى از او نداشت و حتى او را نديده بودند. يك روز بعد از مفقود شدن وى، پليس ماشين وى را درحالى كه كاملاً سوخته بود در يك مزرعه حوالى منزل يكى از دوستانش پيدا كرد. «آنامارى» ساكن شهر «كيپ كورال» در جنوب غربى فلوريدا بود. جوشا ۱۶ ساله و جرمى ۲۳ ساله از دوستان وى در مظان اتهام هستند. جرمى ۲۳ ساله پس از اينكه «آنامارى» به منزل برگشته پيش او رفته و جنجال و جدالى با هم داشته اند كه همسايگان از سروصداى آنها متوجه دعوا در خانه شده اند. بازرسين پليس منتظر جواب پزشكى قانونى هستند تا بفهمند آنامارى چگونه مرده است. پليس معتقد است، جرمى او را با ماشين به محل حادثه برده و پس از به آتش كشيدن ماشين او را نيز به قتل رسانيده و جسدش را در يك يخچال در منطقه اى دورتر از ماشين قرار داده است.
|
|
|
|
|
تحليلى بر شهادت يك كودك عليه مادرش
زخمى كه نوشدارويى نمى يابد
|
|
|
سينا قنبرپور او محكوم شده بود تا ببيند. تجربه اى در ۱۰ سالگى، تجربه اى ديگر در ۹ سالگى و حالا بايد آنچه ديده بود را باز مى گفت تا دليلى باشد بر يك واقعه تلخ. اما هيچ كس نبود تا به جاى او اين نقش و مسؤوليت سنگين را برعهده بگيرد. گويى او پيشاپيش محكوم شده بود صحنه اى تلخ را ببيند. حالا از جمع آن دو نفرى كه دخترك را محكوم كرده بودند يكى جان سپرده بود و ديگرى متهم بود. اما اين همه ماجرا نبود. همين كه او بايد به خاطر مى آورد كه چگونه مادرش زمينه را براى قتل پدرش فراهم كرده خود محكوميتى مضاعف بود. گويى يك كودك آزارى مضاعف در جريان بود... يك محكوميت نبود چندين محكوميت بود. حالا پدرش كه به حكم بى مهرى مادر محكوم به نيستى شده، مادرش به اتهام همدستى در قتل پدر محكوم به تحمل ۱۵ سال حبس شده و خودش محكوميتى ابدى دارد كه چنين تجربه تلخى را به دوش بكشد. شايد به رغم انجمن هاى حمايتى از كودكان تيرماه و مرداد ماه با كاهش كودك آزارى مواجه شده بوديم اما به نظر مى رسد ما در جامعه خود به نوعى به توسعه اين رفتار نابهنجار دامن مى زنيم. مى پرسيد چگونه؟ ماجراى دخترى كه شاهد قتل پدرش بوده و از رابطه مادرش با يك مرد غريبه نيز مطلع بوده به اندازه كافى وحشتناك است اما وقتى كه قرار باشد همين دختر بچه در جلسه دادگاه حاضر شود و همه اين وقايع را بازگويد اين بار ما بر ابعاد وحشت افزوده ايم! *** صبح روز ۸ مرداد ماه امسال روى داد. جلسه دادگاه در ساختمان دادگاه هاى كيفرى استان تهران در شعبه ۷۴ برپا بود. زنى به نام «زهرا» متهم رديف دوم پرونده يك قتل بود، قتل شوهر خود. متهم رديف اول مرد ديگرى به نام «غلامرضا» بود كه از قبل با «زهرا» در ارتباط بود. «زهرا» وقتى در جايگاه متهم قرار گرفت و به دفاع از خود پرداخت مدعى وضعيت جديدى شد. اين زن به قاضى نورالله عزيز محمدى گفت قتل شوهرش «مجيد» صرفاً يك اتفاق بوده كه در فروردين ماه سال ۸۳ به وقوع پيوسته است. همسر «مجيد» ادعا كرد كه هيچ گاه قصد كشتن شوهر خود را نداشته است. اما در همين هنگام دادگاه با فراخواندن دختر «زهرا» پرده از راز رابطه پنهانى اين زن و متهم رديف اول برداشته شد.اين كار در شرايطى انجام گرفت كه همه كارشناسان كودك و روانشناسان معتقدند تجربه هاى تلخ كودكى بايد به روش هاى تخصصى فراموش شده يا به حاشيه رانده شود نه آن كه به اين شكل دوباره يادآورى شود! *** دكتر مهديس كامكار روانپزشك و روانكاو با تأكيد بر اين كه بدترين نوع خشونت عليه كودك همين رفتارهايى است كه بر روان كودك تأثير مى گذارد، مى گويد: «اثر بسيار نامطلوبى بر ذهن اين كودك (دختر زهرا) به جا مانده است. كودك ابتدا با مادر رابطه برقرار مى كند و بعد با پدر. در اين ميان اگر خللى در رابطه او با مادر ايجاد شود اثرات جبران ناپذيرى در زندگى او به جا مى ماند.» او در تحليل اين وضعيت مى افزايد: «در واقع اين كودك به سبب ماجرايى كه در خانه به چشم خود ديده اساس اعتمادى كه در روابط با افراد به وسيله پدر و مادر به دست مى آوريم را از دست داده و از همه مهمتر اين كه او به سبب رفتار مادرش اين اعتماد را از دست داده است. حال اين اعتماد، يا همان پايه اساسى روابط، به دليل عمل مادر خدشه دار شده و كودك براى هميشه با نوعى سلب اعتماد در روابط خود باديگران مواجه است. دكتر كامكار تأكيد مى كند: «هسته اصلى تشكيل دهنده روابط اين بچه و اعتمادش به زن يا مرد منهدم شده است و به احتمال بسيار قوى ديگر نمى تواند روابط انسانى سالم برقرار كند زيرامادر و بعد پدر نمادها و نشانه هاى اوليه اى از حضور خداوند براى كودك محسوب مى شوند و خدشه دار شدن هر يك از آنها آسيب جدى بر زندگى كودك مى گذارد.» اين روانپزشك و پژوهشگر مى گويد: «بايد مراكز مداخله در بحران به وسيله تيم هاى تخصصى خود چنين افرادى را تحت نظر و مشاوره خود قرار دهند. تيم هايى متشكل از روانپزشك كودك، پزشك كودك، مددكار، روانپرستار، پرستار و كاردرمان.» اما اينك به درستى حتى كسى نمى داند كه دختر «زهرا» كجا و در چه شرايطى زندگى مى كند. شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران چه ساده دختر ۱۰ ساله را وسيله پايان دادن به يك پرونده و زودتر رها شدن خود كرد و در حكم صادره هيچ توجهى به او نكرد. قاضى نورالله عزيز محمدى رئيس شعبه ۷۴ و ۴ مستشار اين دادگاه يك روز پس از برگزارى محاكمه رأى خود را درباره قتل مجيد و پدر همان دختر ۱۰ ساله صادر كردند. آنها در حالى كه «زهرا» را به تحمل ۱۵ سال حبس به سبب معاونت در جرم محكوم كردند عامل قتل را هم مستوجب قصاص دانستند. اما قضات اين دادگاه دست كم براى قدردانى از دختركى كه با شهادتش در دادگاه جلوى طفره رفتن هاى متهمان را گرفت هيچ توجهى به او نكردند. حتى در رأى خود تأكيدى بر اين نداشتند كه اين دختر بچه تحت مراقبت همان تيم هاى مداخله در بحران قرار بگيرد. «زهرا» به زندان مى رود بى آن كه بداند بر سر دخترش چه آورده است. «مجيد» دستش از دنيا كوتاه است و نمى داند چگونه بايد به اين دخترك پناه بدهد. قضات دادگاه خوشحال از آن كه پرونده اى را به سرانجام رسانده اند دختر ۱۰ ساله را فراموش مى كنند و به رسيدگى جديدى مشغول مى شوند. *** خاطره هاى كودكى سنگ بناى رفتارهاى بزرگسالى را مى گذارند. در تحليل و جرمشناسى رفتار بسيارى از بزهكاران به سال ها قبل به روزهاى كودكى آنها باز مى گردند. وقتى «محمد بسيجه» معروف به «بيجه» خاطر همه ما را آزرد، هيچ كسى، هيچ كدام از متخصصان شك نداشت كه او حامل عقده اى از دوران كودكى خويش است. بالاخره «بيجه» همه چيز را باز گفت. او گفت كه چگونه در ۱۱ سالگى در شرايطى كه مجبور بوده نان خشكه جمع كند از سوى مرد جوانى مورد تعرض قرار گرفته و اين خاطره تلخ را همواره با خود حمل كرده تا به آن روزهاى سياه رسيده است. روزهايى كه آن خاطره را به انتقام از جامعه تبديل كرده است. اينك باز هم يك كودك ديگر حامل خاطره اى تلخ شده است. خاطره اى كه معلوم نيست اگر به همين حال رهايش كنيم كى، كجا و چگونه به جامعه تحويلش مى دهد. گويى اينك يك حامل ويروس، ويروسى از يك بيمارى سخت و مزمن رها شده باشد و ما خوش خيالانه به زندگى ادامه مى دهيم... اينك «زهرا» به بند زندانيان غيراعدامى انتقال يافته و از سرنوشت دخترش بى اطلاع است «مجيد» ديگر نمى تواند حتى اگر بخواهد به داد كودكش برسد و قضات دادگاه خوشحال از پايان گرفتن يك پرونده به صدر حكم ديگرى مشغولند. متوليان و حاميان حقوق كودك نيز همچون گذشته ژست هاى خاص خود را مى گيرند. آنها خوشحالند زيرا نسبت آمار مراجعاتشان حكايت از كاهش كودك آزارى در چهارمين ماه سال نسبت به ماه هاى قبل از آن دارد. خبرگزارى دانشجويان در همين حال از وقوع ۲۵۱ مورد كودك آزارى طى ماه هى اخير در سال ۸۴ و ۹ مورد كودك آزارى حاد خبر داده است. مبناى آمار ايسنا نه تلفن ۱۲۳ است و نه ارقام انجمن هاى حمايتى. اين خبرگزارى گزارش هاى رسانه ها را مبنا قرار داده است. اما رسانه ها كدام كودك آزارى ها را مبناى اخبار و گزارش هاى خود قرار مى دهند؟ آيا ماجراى دختر ۱۰ ساله اى كه در دادگاه عليه مادر خود شهادت داد هم جزو اين كودك آزارى هاست؟ در اين ميان گويا فقط تن رنجور و زخم خورده كودكان است كه مى توان شاهدى بر وقوع يك كودك آزارى باشد و روح و روان مجروح هيچ كودكى ديده نمى شود! كودك آزارى روحى - روانى چه بسا سهمگين تر از كودك آزارى جسمى باشد چرا كه مرهمى بر زخم ها اثر آنها را رفع مى كند اما كدام ا مرهم بر روان زخم خورده كودكان بايد بنشيند تا بلكه تسلاى آنان شود؟
|
|
|
|