جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Fri, Aug 12, 2005
خانواده (جامعه)
۳۲۱۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آكواريوم
بيمارى عجيب دخترى به نام زهرا
گزارشى از جراحى هاى افزايش قد در ايران
آكواريوم
سيچلايد پرچمى
223500.jpg
اين ماهى صلح جو، خجالتى و نسبتاً آرام است. به رنگ سبز تا زرد ديده مى شود و روى بدنش خطى سياه از انتهاى باله پشتى تا دهان كشيده شده است. براى نگهدارى ماهى مناسب است. حداكثر تا ۱۵ سانتيمتر رشد مى كند و مى تواند در يك آكواريوم بزرگ اجتماعى با ساير گونه ها نگهدارى شود، اما بهترين حالت داشتن آن به صورت تك جفتى است كه در اين صورت بايد يك مخزن اختصاصى را براى يك جفت سيچلايد پرچمى در نظر بگيريد.
يك آكواريوم نسبتاً بزرگ و بلند با گياهان فراوان از شرايط مطلوب زندگى براى اين ماهى است، چون دوست دارد بين گياهان زندگى كند و فضاى كافى هم براى شنا كردن داشته باشد.
گونه هاى بزرگتر اين ماهى زمين را حفر مى كنند و گياهان را از ريشه مى كنند، بنابراين براى خريد آن به جاى نمونه هاى بزرگ و مسن، گونه هاى جوان و كوچك را انتخاب كنيد.
دماى مناسب براى نگهدارى اين ماهى ۲۶-۲۰ درجه سانتيگراد و بومى گوايانا و رودخانه آمازون است.
بيمارى عجيب دخترى به نام زهرا
س ... س... سكسكه!
مهرانه ياورزاده
خانه شان خيلى دور است. آنقدر دور كه اگر نقشه تهران به اين بزرگى را جلوتان بگذاريد باز هم دور تر است. از سر خيابان هم بايد كلى پياده راه رفت تا رسيد به باغى به اسم باغ ارجمندى. در سفيد بزرگ كه يك نفر بيرون در نشسته و دارد بادمجان و گوجه فرنگى مى فروشد. مى پرسم: «من با خانم زهرا خاورى كار داشتم آمده ام تا چند تا سؤال از ايشان بپرسم در رابطه با سكسكه شان مى دانيد كجاست» به گرمى سلام مى كند اما آنقدر ناراحت است كه مى فهمم فقط مى خواهد چيز هايى كه از آداب معاشرت بلد است را يادش نرود در باغ را باز مى كند و راه را نشان مى دهد مى گويد: «من پدرش هستم آنجاست آن اتاق» دوباره بايد كلى راه رفت تا به جنب يكى دو اتاق كه وسط اين باغ قرار دارند رسيد. با شنيدن صداى ياال... مى گويند: «بفرماييد».
صداى سكسكه مداوم بند نمى آيد. بعد دخترى با يك روپوش و روسرى مشكى مى آيد و داخل اتاقى كه تنها تزئينش يك تلويزيون و چند مخدعه است مى نشيند. مادرش هم با يك ظرف ميوه مى آيد و تعارف مى كند. مى پرسم چه شد شما به اين عارضه گرفتار شديد؟
مى گويد: «هجدهم فروردين ماه بود. من خواب بودم كه سرو صداى خانواده مرا از خواب بيدار كرد مى گفتند دزد! دزد! ترسيدم و از رختخواب بيرون آمدم دزد ها همين برون بودند قبل از اينكه آنها بيايند اينجا نرده نكشيده بوديم من خودم آنها را نديدم اما آنقدر مادرم جيغ زد كه من تا سرحد مرگ ترسيدم زبانم بند آمده بود. دزد ها كه رفتند من همين جور خشكم زده بود. تا فردا اينجورى بودم از روز بعدش هم اين لعنتى شروع شد». بعد سكسكه اى مى كند كه حرف زدنش متوقف مى شود. در تمام لحظه هاى حرف زدنش سكسكه مى كند اما صدايش بند نمى آيد فقط قفسه سينه اش بالا و پايين مى پرد. فقط هر از گاهى وسط اين سكسه ها يك سكسكه به قول خودش «قايم» جانش را به لب مى آورد و از حرف زدن باز مى ايستد. انگار مى خواهد آب بخورد.
مادرش صحبت را بدست مى گيرد: «ديگر خسته شد ايم ديوانه شده ايم. نمى دانيم چه كار كنيم. اين سكسكه امانش را بريده است. زندگى ما را هم از ما گرفته است پدرش روحيه زندگى كردن ندارد. ديگر دستش به كار نمى رود. همه اش خرج خرج. تا كى؟ پس چرا خوب نمى شود؟»
زهرا خاورى را ديگر خيلى ها مى شناسند. شايد از وقتى كه صدا و سيماى ايران بعد از اينكه فهميد دخترى وجود دارد كه مدام سكسكه مى كند، يك گزارش مفصل از او توليد كرد و در شبكه خبر پخش شد. مادرش مى گويد: «اوايل خيلى حالش بد بود سكسكه مجالش نمى داد. زهرا حدود ده روز در بيمارستان مفتح بسترى بود. اول كه قرار بود صدا و سيما بيايد و از زهرا گزارش تهيه كند به او گفتم نگو كه كه افغانى هستى ممكن است بى خيال شوند و بروند. آخر ما خيلى مى ترسيم چون هيچ دليلى براى كمك كردن به يك افغانى وجود ندارد اما مثل اينكه خبر زهرا خيلى داغ تر از اين حرف ها بود. از همان موقع خيلى ها از دكترها خواستند به ما كمك كنند. حتى يك موبايل هم به ما دادند كه اگر زهرا حالش خيلى بد شد بتوانيم زنگ بزنيم. يك آدم خير اين كار را كرده است. دكتر ها هم هر روز زنگ مى زدند و مى گفتند كه ما مى توانيم به شما كمك كنيم. اما تا حالا هيچ كدام از آنها مفيد نبوده است. او هنوز مريض است».
مادرش خيلى ناراحت است انگار كه درون خودش و دارد با خودش حرف مى زند. هيچ كمكى به اين خانواده بابت درمانهاى دخترشان نشده است. آخر آنها افغانى هستند. مؤسسات خيره هم كارى برايشان نكرده اند كه روزگارشان بهتر شود. مخارجشان تا به حال با يك حساب سر انگشتى حدود يك ميليون تومان شده است. پدر كارگر است و آنها در اين باغ يك جورى مهمان هستند. آنها حتى به كميته امداد هم سر زده اند. مادرش مى گويد: «ما رفتيم كميته امداد شهر رى. گفتند افغانى هستيد ما به افغانى ها نمى توانيم كمك كنيم از اينجا برويد. من هر چه گريه كردم فايده نداشت. التماس مى كردم اما آنها گفتند افغانى ها جايشان اينجا نيست. مؤسسات خيريه ديگر هم كه معلوم نيست براى چه به مردم كمك مى كنند. يعنى معلوم نيست بايد چه جورى باشى تا دلشان برايت بسوزد. هيچ كس هم از ما اطلاع ندارد كه چه روزگارى داريم. آخر جرم ما چيست؟ اينكه افغانى هستيم؟ مگر ما مسلمان نيستيم؟ خداى افغانى و خداى ايرانى با هم فرق دارد؟ اگر ما در هر مملكت ديگرى زندگى مى كرديم در چنين وضعيتى با ما همين رفتار را مى كردند؟...». اينبار گريه امان صحبت را به مادر نمى دهد. گوشه روسرى اش را به چشمش مى برد. اشك هايش را پاك مى كند و از اتاق بيرون مى رود.
خانواده خاورى بيست و پنج سال است كه در ايران زندگى مى كنند. هر چه دنبال كارهاى اقامتشان هم رفته اند فايده نداشته است. «افغانى ها بايد بروند مملكت خودشان». حالا اينكه اگر تا آنموقع اتفاقى بيافتد و احتياجى داشته باشند مهم نيست. بيشتر آنها فقط كارگرند. بچه هاى آنها حتى اجازه تحصيل در مدارس ديگر را هم ندارند. زهرا در مدرسه اى تحصيل مى كرد كه بچه هايش افغانى تبار بودند. به قول خودش مدرسه شان مثل بقيه مدرسه ها بود اما بعد از چند تا سؤال معلوم مى شود كه آنقدر ها هم مدرسه خوبى نبوده است. اما دلش براى آنجا تنگ شده است. به خاطر سكسكه از مدرسه بيرونش كرده اند. راه ديگرى هم براى اينكه سكسكه زهرا مزاحم بچه هاى كلاس نشود وجود ندارد. او فقط اميدوار است كه تا شروع مدارس حالش خوب شود. اما زياد هم خوش بين نيست و مى گويد: «از كجا بدانم كى خوب مى شوم؟ شايد يك ماه، يكسال، شايد هم چند سال طول بكشد كه من به طور كامل خوب شوم. پس تا آن موقع چكار كنم؟»
او هر روز به دكتر مى رود. دكتر هاى مختلفى كه ديگر از ديدن آنها سير شده است. آنها همه كار براى خوب شدن دختر هفده ساله كرده اند. هر روشى كه فكرش را بكنيد از ترساندن هاى وحشتناك تا بى حسى هفت ساعته عصب كه هيچ افاقه اى نكرده است. حتى پيش رمال و كتابخوان هم رفته اند اما دريغ از يك فايده! همه دكتر ها هم كه در وسط تهران هستند. خودشان مى گويند: «بعد از گزارش صدا و سيما دكتر ها از ما پول نمى گيرند اما تا همان موقع هم كلى خرج كرديم. بيمارستانى كه زهرا بسترى شد تا وقتى رنگ پول را نديده بودند هيچ كارى برايش نكردند. مثل همه بيمارستانهاى ديگر كه اول پول مى خواهند بعد درمان يا بسترى مى كنند. حالا اگر زهرا درمان مى شد، اصلاً مهم نبود. فداى سرش!»
زهرا اين روز ها به سراغ سوزن درمانى رفته است. قرار است دوازده جلسه سوزن درمانى كند. اما تا به حال ۵ جلسه اش را رفته و هيچ تفاوتى در تعداد سكسكه هايش بوجود نيامد است. يك چشم كه به ساعت بياندازى معلوم مى شود كه هر يك ثانيه يكبار صداى يك سكسكه از زهرا شنيده مى شود. پيشنهاد جراحى هم به او كرده اند. حتى به او گفته اند كه اگر ۴۸ ساعت بيهوش باشى ممكن است وقتى به هوش آمدى حالت خوب بشود. اما خودش مى گويد: «روى چه حسابى خودم را به بيهوشى بسپارم. يكهو آمديم به هوش نيامدم. حتى به هوش آمدم و هيچ اتفاقى نيافتاد و من هنوز سكسكه مى كردم. آنوقت چه كار كنم؟ مادرم كه حتماً دق مى كند. تازه مى دانيد پولش چقدر مى شود؟ آخر از كجا بياوريم. ديگر هيچ پولى نداريم. توى اين مريضى مادرم دارد روانى شده است. قرص مى خورد. پدرم...». و بعد ساكت مى شود.
ديگر با يك نگاه معلوم است كه توى اين خانه چه خبر است. حتى بچه هاى كوچكتر كه خواهر و برادر زهرا هستند هم آن شور و شوق هميشگى را ندارند. پدرش كز مى كند جلوى در باغ و آسمان را نگاه مى كند. شوخى نيست ۱۲۰ روز است كه اين مرض براى زهرا به چيزى شبيه سرطان تبديل شده است. كى به داد آنها مى رسد. فقط به خاطر نداشتن پول؟ يا اينكه افغانى هستند؟ شايد هم پزشك درست و حسابى به تورشان نخورده است. اما اين منتفى است. خودش مى گويد كه پزشكانى از آمريكا و سوئد هم او را معاينه كرده اند اما گفته اند كه خوب مى شود و فقط زمانش معلوم نيست. اما انگار يك چيزى هست، يك چيزى كه بيشتر از سكسكه او را آزار مى دهد و آن، افغانى بودنش است. همين!
گزارشى از جراحى هاى افزايش قد در ايران
بخاطر چند سانت بيشتر
«آرتروز گردن گرفتم از بس بالا رو نگاه كردم. از بس اين درازها به ديده حقارت بهم نگاه مى كنند. حس مى كنم از همه دنيا كوچكترم و از پايين همه چيز رو مى بينم. مى خواهم به هر قيمتى كه شده نگاهى هم تراز را تجربه كنم.»
كوتاهى قد نيز، در زمانه اى كه بشر به خيلى از خواسته هاى خود توسط علم پاسخ گفته، قابل حل است. گاهى به نظر مى رسد مسأله كوتاهى قد، يك نوع حس و تلقين است و نياز مبرمى به افزايش آن نيست، اما در مواقعى نيز بسيار حياتى و سرنوشت ساز مى نمايد و مى تواند تأثير بسزايى در اعتماد به نفس، سرنوشت و نگاه يك انسان به جهان اطراف داشته باشد و گاه آن را به صورت قابل توجهى تغيير دهد.
223560.jpg
افزايش قد اين روزها نوع ديگرى از جراحى هاى زيبايى است كه در ادامه كوچك كردن بينى و بزرگ كردن چشم و... يك جراحى حساس براى جراحان و داوطلبان آن است. افزايش چند سانتى مترى قد شايد براى فردى بسيار حياتى باشد تا حدى كه حاضر به پرداخت مبلغى ميليونى براى افزايش آن است. آن هم با بدترين و دردناك ترين كشش هاى موضعى و برش هاى استخوانى...
شايد باور كردنى نباشد، اما اگر جاى كوتاه قدها بوديد اين موضوع را بهتر درك مى كرديد، گاهى ۵ سانتى متر زندگى آدم ها را عوض مى كند. حتى اگر اين رشد، روزى يك ميليمتر باشد.
سابقه انجام اين عمل مربوط به بيش از پنجاه سال پيش در روسيه است كه توسط دكتر گاوريل ايليزاروف انجام شده است. اين پزشك حاذق كه روش جراحى اش به نام خودش ثبت شده است، يكى از مهمترين روشهاى جراحى پزشكى را در ۱۹۵۱ ميلادى ابداع كرد.
در آن زمان، وى با مشاهده شرايط بسيارى از سربازان بازمانده جنگ جهانى دوم و كسانى كه از جنگ جان سالم به در برده و غالباً دچار نقص در استخوان هاى پا شده بودند، به اين فكر افتاد كه راهى براى ترميم استخوان هاى از بين رفته و معيوب پيدا كند. دكتر ايليزاروف در جراحى هاى اوليه، اسكلت فلزى ثابتى را در بيرون از استخوان پاى فرد قرار داد. فشار ناشى از اسكلت بيرونى، سبب مى شد استخوان معيوب به حالت اوليه بازگشته و حالت طبيعى خود را به دست آورد. در اين پروسه، دكتر ايليزاروف از يكى از بيماران خود خواست تا در فواصل زمانى مشخص با چرخاندن ميله تعبيه شده اى در كنار اسكلت فلزى بيرونى، فشار آن را بر استخوان بيشتر كند تا استخوان، پس از هربار چرخش ميله و فشار عميق تر، سريع تر شكل اوليه خود را بازيابد. اما بيمار دكتر ايليزاروف در يكى از دفعات چرخش ميله، آن را خلاف جهت اصلى چرخاند و همين امر سبب شد انتهاى دو استخوان معيوب، از يكديگر فاصله بگيرند و در حقيقت شكافى بين آن دو به وجود آيد. پيدايش اين شكاف، جرقه اى را در ذهن دكتر ايليزاروف روشن كرد و تحقيقات وى در اين زمينه، او را به اين باور رسانيد كه افزايش قد استخوان هاى پا، نه تنها امكان پذير است، بلكه با استفاده از شيوه هاى مناسب، مطمئن و تأثيرگذار نيز خواهد بود.
پروسه افزايش قد در ميان افرادى با قد بسيار كوتاه مادرزادى كه استخوان هاى پاهايشان را اندكى از حالت اصلى خارج كرده (كوتوله ها) با نتايج مثبتى روبرو شده است، به طورى كه انحرافات عضلات و استخوان هاى پا به كلى از بين مى روند و جاى آن را استخوان هاى سالم با شكلى طبيعى مى گيرند.
اما در اين ميان كسانى هم هستندكه بدون كوچك ترين دليل فيزيكى و يا نقص عضو به اين جراحى اقدام مى كنند. در اينگونه موارد به اندازه مشخص امكان افزايش طول استخوان هاى پا در افراد وجود دارد كه غالباً در ميان جوانان ۲۵ سال به بالا انجام مى گيرد. يك ارتفاع جانانه توسط هنر دست يك انسان! اينجاست كه مى گويند امان از اين بشر دو پا كه كوتاه بودن و نبودنش كلى با هم توفير دارد!
اين نقص خدادادى حساسيت برانگيز است، چون هميشه راهى براى سوء استفاده مالى عده اى باز مى كند... فروش قرص ها و چسب هاى افزايش قد نيز راهى تازه براى استفاده مادى است.
يك مقام آگاه از وزارت بهداشت و درمان كه علاقه اى به ذكر نامش ندارد، مى گويد: «غير از جراحى، روش علمى ديگرى براى افزايش قد وجود ندارد و مواردى از قبيل قرص و چسبهاى پوستى و... عوام فريبانه و سودجويانه هستند و هيچ مجوزى از وزارت بهداشت ندارند. پس از بسته شدن صفحه رشد استخوان كه حدوداً در دختران ۱۵ سالگى و در پسران ۱۷ سالگى است، جراحى تنها راه افزايش قد است.»
مركز افزايش قد ايران، به رياست دكتر نادر مطلبى زاده متخصص ارتوپدى، از سال ۱۳۸۰ تا به حال بيش از ۱۲۰ نفر از كوتاه قدهاى ايران را از طريق جراحى به آرزوى ديرينه خود رسانده است. براى اين جراحى دو روش وجود دارد كه در ايران بيشتر از روش دوم استفاده مى شود.
روش ايليزاروف : دراين روش برش ظريفى در استخوان داده مى شود و دستگاه ايليزاروف بر روى اندام نصب مى شود و به وسيله آن روزانه قد يك ميلى متر افزايش مى يابد. پس از پايان دوره افزايش، كه براى ۷ سانتى متر ۷۰ روز طول مى كشد، بايد دستگاه آنقدر روى اندام باقى بماند تا استخوان كاملاً محكم شود. اين زمان حدود دو برابر مدت افزايش است. يعنى تقريباً ۱۴۰ روز. بنابراين در اين روش براى ۷ سانت افزايش قد لازم است حداقل ۲۱۰ روز دستگاه حجيم ايليزاروف بر روى پا باقى بماند.
اما در روش Lon، بعد از يك برش ظريف در استخوان، يك ثابت كننده داخلى به نام
IntramedullaryتNail (IM.NAIL)در كانال استخوان گذاشته مى شود و قسمت بالاى آن به وسيله چند پيچ در استخوان ثابت مى شود. سپس دستگاه ايليزاروف مشابه روش قبل نصب مى شود و به وسيله آن روزانه يك ميلى متر افزايش طول استخوان انجام مى شود. يعنى براى ۷ سانت افزايش قدحدود ۷۰ روز زمان لازم است. پس از اين زمان قسمت پايين IM.NAIL نيز با پيچ ثابت مى شود. حالا به دليل اينكه IM.NAIL مسؤوليت حفظ استحكام استخوان را برعهده دارد، دستگاه ايليزاروف باز مى شود. يعنى زمانى كه لازم است دستگاه ايليزاروف بر روى اندام باقى بماند از ۲۱۰ روز به ۷۰ روز كاهش مى يابد.
مراجعه كنندگان اين كلينيك ها از همه قشرى و با هر ميزان قدى هستند، كه از ميان آنها ۹۵ درصد بالاى ديپلم و ۵۰ درصد كارشناسى و بالاتر و ۷ نفر پزشك هستند. عده اى براى بلند كردن قد ۱ مترى خودمراجعه مى كنند و عده اى براى ۱۰ سانتى كه تا يك متر و هفتاد فاصله دارند!
در اين گرماى فوق العاده هوا كه روى جنوب را هم سفيد كرده است، وصل بودن دستگاه ايليزاروف به پا مسأله قابل تحملى نيست. اما اگر شما حوصله اش را داريد...تابستان شايد فصل مناسبى براى عمل باشد.
عملى كه علاوه بر رسيدن به قد دلخواه يك فايده ديگر هم دارد، اين كه ديگر لازم نيست شلوار هايتان را كوتاه كنيد و دردسر پرو لباس داشته باشيد، يا اين كه مد روز باشيد و شلوارتان را تا زانو تا كنيد. البته يك حسن ديگر هم دارد، اين كه شلوارهاى قبلى آنان حداقل ۱۰ سانتى متر كوتاه شده اند و مى توانيد مد روز باشيد... البته با يك هزينه هنگفت!
نكته پزشكى: قبل از هر اقدامى، ملاقات با افرادى كه اين عمل بروى آنها انجام شده مى تواند نتيجه اين روش معجزه آسا را به وضوح نشان دهد. اگر واقعاً ناراحتى كوتاهى قد به حدى است كه مى توانيد اين مدت زمان و بالطبع درد و هزينه عمل را تقبل كنيد، از اين به بعد مى توانيد ارتفاعى متفاوت را تجربه كنيد.
شيما سادات عطرى
اقبال هفته
فروردين ماه: خبرهاى جورواجور و نسبتاً عجيب و غريب در همين روزها به شما خواهد رسيد كه بيشتر حامل پيام هاى شادى و موفقيت خواهد بود. سعى كنيد شگفتى را در خود كنترل كنيد و نسبت به غفلت از فرصت هاى طلايى آگاه باشيد. نسبت به گرفتارى هاى جزئى بى اهميت باشيد. آشنايى هاى تازه در زندگى شما رخ خواهد داد.


ارديبهشت ماه: كمتر به دنبال حواشى در زندگى و كار خود باشيد. جروبحث هاى بيهوده و غيراصلى را كنار بگذاريد. اين اتفاق در محيط كار يا تحصيل شما بيشتر خواهد افتاد. براى تصميم هاى بزرگ فرصت خوبى نيست. در شرايط فعلى كمتر به فكر تغيير و تحول هاى خصوصاً مالى باشيد. كمتر بترسيد و بيشتر آگاه باشيد.


خردادماه: براى تصميم هاى جدى، فرصت، فرصت ايده آلى است هرچند هميشه بايد خيلى از عوامل را سنجيد. منطقى باشيد ولى به احساسات تازه شكل گرفته بى توجه نباشيد. سعى كنيد با تكيه بر تجربه هاى گذشته، زمينه هاى زيبايى ها و موفقيت هاى تازه را در زندگى خود فراهم كنيد.


تيرماه: در روزهاى اخير احساس قدرت وا نرژى بيشتر در زندگى خود خواهيد داشت. همين احساس طبيعتاً شما را به سمت خلق فرصت هاى تازه و دستيابى به موقعيت هاى جديد متمايل خواهد كرد. تنها به همين احساس اعتماد نكنيد. رسيدن به موارد موفقى كه صحبتش رفت، به دانايى و تجربه و آگاهى احتياج بيشترى دارد.


مردادماه: احساس ماجراجويى، شما را به سمت كشف افق هاى تازه خواهد برد. براى رسيدن موفق به اين افق ها، سعى كنيد پيرامون خود را پالايش كنيد. برخى افراد يا بعضى مسائل شايد مزاحم پيشرفت هاى شما باشند. در قضاوت هاى خود خصوصاً در زندگى زناشويى، از يكطرفه بودن پرهيز كنيد.


شهريورماه: نسبت به ديگران با بينش بيشترى برخورد كنيد. اطرافيان شما آدم هاى بدى نيستند ولى شايد به دليل ناآگاهى هاى گهگاه، به شمار ضرر بزنند. خودتان استقامت و آگاهى را از دست ندهيد. از موقعيت هاى عاطفى تازه استقبال كنيد و بستر رشد اين عواطف را فراهم نماييد.


مهرماه: از فضاهاى پيرامونى كه بيشتر ناشى از عدم شناخت از شماست، عصبانى هستيد و به تنگ آمده ايد. برخوردهاى عصبى از خود نشان ندهيد. تحمل بيشترى به خرج دهيد. فضاهاى تازه، تعاريف جديدى هم در رفتار آدمى پديد خواهد آورد. با آرامش و صبورى همه اين تنش ها را برطرف خواهيد ساخت.


آبان ماه: در باورهاى خود با تأمل بيشترى تفكر كنيد و نكاتى را كه مى شنويد زود و بدون تعقل نپذيريد. به فرصت هاى از دست رفته فكر نكنيد و اينقدر به خاطر باخته ها، انرژى خود را خرج نكنيد. مطمئن باشيد كه براى شما فرصت جبران پيش خواهد آمد. براى آن روزها آماده باشيد.


آذرماه: روشن بينى شما نسبت به آينده جلوى خيلى از اتفاقات ناگوار و برخورد انرژى هاى منفى را خواهد گرفت. البته بعضى از لحظه ها در تفكرات خود دچار لغزش و تيرگى مى شويد. از فردى مورد اعتماد و با تجربه براى مشورت استفاده كنيد، اين نكته كوچكى نيست.


دى ماه: اعتماد به نفس خوب است ولى نبايد شبيه تكبر شود. به شجاعت بيشترى احتياج داريد. فضاها و موقعيت هاى تازه براى شما ايجاد خواهد شد تا هم پيشرفت خود را رقم بزنيد و هم به اطرافيان خود كمك بيشترى بكنيد. سعى كنيد صادق تر و منصف تر باشيد. خصوصاً در روابط ثانويه زندگى خود.


بهمن ماه: در زندگى عاطفى تا حدود يك ماه ديگر اتفاقات بزرگى براى شما رقم خواهد خورد. دوستان قديمى را از ياد نبريد و در انتخاب آنها، عقل را ملاك قرار دهيد. براى ادامه ارتباط ها هم همين ملاك را مدنظر داشته باشيد. احتياط كنيد كه لحظه هاى گذرا و حساس، شما را از كوره به در نبرد.


اسفندماه: محاسن و معايب در همه آدم ها هست. خوشبختانه محاسن شما كه بيشتر از نقاط ضعفتان هم هست، باعث مى شود در موقعيت هاى حساس ترى خصوصاً به لحاظ شغلى قرار بگيريد. سفرهاى تازه و ديدارهاى تازه تر براى شما اتفاق خواهد افتاد و كدورت هاى گذشته از بين خواهد رفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |