فرزانه سالمى
شصتمين سالگرد فاجعه اتمى هيروشيما در اين هفته با مراسم آرام دعاخوانى براى صلح جهانى گرامى داشته شد. روز ششم اوت سال ۱۹۴۵ ميلادى بود كه هرى ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا، فرمان بمباران اتمى هيروشيما را صادر كرد و همين فاجعه، براى هميشه چهره جنگ و سياست هاى بين المللى را دگرگون ساخت. در آن زمان از حدود ۷۶ هزار خانه در هيروشيما هفتاد هزار خانه بر اثر بمباران اتمى به كلى ويران شد و انفجارى كه حتى تا ۱۶۰ كيلومترى هم شنيده مى شد رخ داد. «پسر كوچك» نام بمبى بود كه هيروشيما را هدف قرار داد، اما وسعت ويرانى ناشى از اين بمب، حتى دانشمندان، پرسنل نظامى و سياستگذاران آمريكايى را هم شگفت زده كرده بود. «پسر كوچك» آنقدر كشته و مجروح به جا گذاشت كه حتى خلبان هواپيماى حامل بمب هم پس از مشاهده ويرانى حاصل گفت: «خداوندا ما چه كرديم؟»
طاعون هسته اى
تا روز ششم اوت سال ۱۹۴۵ ميلادى، سيصد و پنجاه هزار نفر در هيروشيما زندگى مى كردند و اين شهر، هشتمين شهر پرجمعيت ژاپن بود. اكثر ساكنان شهر را ژاپنى ها تشكيل مى دادند اما چند هزار كارگر كره اى و چينى، برخى از اسراى آمريكايى جنگ و چند گروه از آلمانى ها هم به هيروشيما آمده بودند، زيرا تصور مى كردند اين شهر از حملات هوايى آمريكا در پناه خواهد بود.
اما پس از بمباران هيروشيما و در پايان سال ۱۹۴۵ ميلادى، صد و چهل و پنج هزار نفر از ساكنان اين شهر به طرز فجيعى جان سپرده بودند. جدا از تأثير مهلك و مستقيم بمب اتمى بسيارى از قربانيان به علت قرار گرفتن در معرض اشعه هاى اتمى جان باختند. از سوى ديگر، باران راديواكتيوى كه بيست دقيقه پس از وقوع انفجار هسته اى آغاز شد، عده ديگرى را تحت تأثير خود قرار داد.
سه روز پس از اين فاجعه ، آمريكايى ها بمب اتم دوم به نام «مرد چاق» را روى ناكازاكى، شهر تجارى ژاپن انداختند و اين شهر را ويران كردند. شمار دقيق قربانيان بمباران هاى اتمى هيروشيما و ناكازاكى هيچگاه مشخص نشد. اما تا سال ها بعد، بسيارى از ساكنان اين شهرها از تأثير اشعه راديواكتيو ناشى از اين بمباران رنج مى بردند. درد و عذاب بزرگى به دست خود انسان ها براى گروه ديگرى از همنوعانشان رقم خورده بود و حتى نوه ها و نتيجه هاى نجات يافتگان هيروشيما و ناكازاكى نيز تا سال ها بعد تحت تأثير عواقب اشعه راديواكتيو بمب هاى اتمى قرار داشتند.
در واقع، آغاز عصر هسته اى را مى توان در ويرانه هاى هيروشيما جست وجو كرد. ويرانى گسترده و دهشت آور بمب هاى هسته اى، براى اولين بار در هيروشيما آشكار شد. هيچ حمله نظامى ديگرى در تاريخ بشر، به اندازه تشكيل ابر قارچى شكل ناشى از بمب هاى اتمى در هيروشيما و ناكازاكى نتوانست روند جنگ را تغيير دهد. تا سال ۱۹۴۵ ميلادى، همگان تصور مى كردند كه پيشرفت در فناورى تسليحاتى مثلاً در ساخت بمب، تانك و زيردريايى همواره مى تواند ادامه داشته باشد و به پيروزى كشور دارنده آنها منجر شود، اما جنگ جهانى دوم نشان داد كه در عرصه جنگ انسانى، برنده اى وجود ندارد.
پيشتر و در زمان ناپلئون بناپارت، بيش از ۷۷۵ هزار سرباز در فاصله سال هاى ۱۸۰۵ و ۱۸۱۵ ميلادى كشته شده بودند. جنگ جهانى اول نيز پانزده ميليون كشته برجا گذاشته بود، اما جنگ جهانى دوم، شصت ميليون قربانى گرفت كه قربانيان هيروشيما و ناكازاكى هم در ميان آنها بودند.
پارادوكس هسته اى
پس از خاتمه جنگ جهانى دوم، وحشت غريب از نيروهاى ويرانگر ساخته شده توسط انسان ها بيش از پيش افزايش يافت. پارادوكسى كه بعدها بشدت ذهن انسان ها را به خود مشغول كرد، اين بود كه چرا بمب اتمى - يك نيروى ويرانگر و دهشت بار - بايد باعث خاتمه جنگ شود؟ در واقع يك نيروى مخرب و خطرناك، خود به عنوان عاملى براى خاتمه دور باطل جنگ در دهه ۱۹۴۰ ميلادى مطرح شده بود. همين سلاح هسته اى بود كه بعدها ابرقدرت هاى جهان را واداشت براى رقابت با يكديگر، به ابزارى غير از ابزار تسليحاتى روى آورند. با وجود آنكه شوروى كمونيستى و غرب، بشدت با يكديگر در تضاد قرار گرفته بودند، اما جنگ جهانى سومى رخ نداد بلكه دوران جنگ سرد آغاز شد.
در واقع توانايى و قدرت نابودى هر يك از اين دو ابرقدرت، در اختيار ديگرى قرار گرفته بود و همين پارادوكس بود كه جلوى ادامه جنگ را گرفت.
اما حتى مؤسسان اصلى برنامه هاى تسليحات هسته اى آمريكا هم مى دانستند كه با ساخت بمب اتمى و استفاده از آن عليه انسان ها، از مرزى خواهند گذشت كه ديگر بازگشتى ندارد.
آغاز راه هيروشيما از برلين
راه هيروشيما از سال ۱۹۳۳ و در برلين آغاز شد؛ جايى كه شايد هيچ كس در ذهن خود، آن را نقطه آغاز نداند. اما هنگامى كه آدولف هيتلر در آلمان به قدرت رسيد دانشمندان برجسته زيادى در اين كشور زندگى مى كردند كه به دنبال سلطه نازى ها، بعضى از آنها از جمله آلبرت اينشتين، آلمان را ترك كردند. گروهى ديگر، مانند اتوهان، شيميدان برجسته آلمانى در اين كشور ماندند و به تحقيق در مورد عناصر تشكيل دهنده مواد راديواكتيو و شكاف هسته اى پرداختند. در ماه مارس ۱۹۳۹ ميلادى كه نازى ها چكسلواكى را هم تحت سلطه خود قرار دادند، صادرات سنگ اورانيوم از اين كشور به خارج ممنوع شد و همزمان تحقيقات هسته اى دانشمندان آلمانى ادامه داشت گروهى از دانشمندان آلمانى يا مجارى كه به آمريكا گريخته بودند، ضمن اشاره به دستاوردهاى هسته اى آلمان احتمال استفاده ديكتاتور بزرگ از سلاح هسته اى عليه آمريكا را مطرح كردند و همين جا بود كه نطفه برنامه تسليحات اتمى آمريكا نيز بسته شد.
نامه مشترك سه دانشمند مجارى و آلبرت اينشتين به فرانكلين روزولت رئيس جمهور وقت آمريكا، هشدار بزرگى در خصوص احتمال استفاده از انرژى خطرناك هسته اى عليه آمريكا بود و از همين جا برنامه آمريكا آغاز شد.
در واقع، ترس از بمب اتمى آلمان، آمريكايى هارا به ساخت بمب مشابه واداشت. اما به جاى آلمان، ژاپن هدف قرار گرفت.
درناهاى صلح به پرواز درآمدند
پس از وقوع فاجعه هيروشيما، تلاش جهانى براى استفاده از نمادهاى صلح و مقابله با فجايع مشابه، شدت يافت. معروفترين نماد صلح در آن راستا، درناهاى كاغذى بود كه ساداكوساساكى، كودك ژاپنى مى ساخت. او كه در دو سالگى در هيروشيما تحت بازتابش راديواكتيو قرار گرفته و به سرطان مبتلا شده بود، در بيمارستان ساخت درناهاى كاغذى را شروع كرد كه بعدها به عنوان نمادهاى بين المللى صلح مورد توجه قرار گرفتند. ساداكو تا زمان حياتش يعنى ده سال پس از بمباران هيروشيما، هزاران درناى كاغذى را به اميد خوشبختى و صلح ساخت و هنوز هم در سالگرد بمباران هيروشيما، ميليون ها درناى كاغذى به نشانه صلح جهانى به هيروشيما فرستاده مى شود.
درس هاى هيروشيما
بمباران اتمى هيروشيما و ناكازاكى، دهشت بار و ويرانگر بودند. اين دو بمباران، باعث خاتمه جنگ جهانى دوم شدند و تمام جهانيان هم از پايان اين جنگ خشنود شدند. اما شايد هيچ كس به خود زحمت نداد در مورد آينده اى كه با بمب اتمى در جهان شكل مى گيرد فكر كند. همه فقط از پايان يافتن جنگ جهانى دوم خوشحال بودند.
يكى از افرادى كه هنگام وقوع بمباران اتمى هيروشيما، به درستى آينده جهان را با آن پيوند داد، آلبر كامو نويسنده فرانسوى بود. وى در آن زمان در مقاله اى انتقادى نوشت: «تمدن تكنيكى ما اكنون به بالاترين سطح وحشى گرى رسيده است. ما در آينده مجبور خواهيم شد كه ميان خودكشى دسته جمعى و استفاده عاقلانه از دستاوردهاى علمى، يكى را انتخاب كنيم.» اين دو راهى با گذشت بيش از نيم قرن، هنوز پيش روى انسان ها قرار دارد.
چالش هاى هسته اى جهان
هم آمريكا و هم شوروى سابق تا اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادى، همچنان به آزمايش تسليحات هسته اى خود مشغول بودند و هر روز به سلاح هاى جديدترى دسترسى پيدا مى كردند. دستيابى به موشك هاى بالستيك بين قاره اى و مستقر روى زيردريايى ها هم براى آنها كار سختى نبود. اين دو ابر قدرت شرايطى را به وجود آوردند كه در آن، امكان نابودى كل جهان در چند دقيقه هم وجود داشت. همين تهديد بزرگ يعنى احتمال چالش هسته اى آمريكا و شوروى سابق موجب شد ايجاد رژيم هاى خاصى براى مقابله با گسترش سلاح هاى هسته اى در سطح جهان مورد توجه قرار گيرد.
در سال ۱۹۶۲ ميلادى و به هنگام بروز بحران موشكى كوبا، زمينه تقابل هسته اى واشنگتن و مسكو بشدت هموار شده بود. شرايط خطرناكى به وجود آمده بود كه خوشبختانه به جنگ هسته اى منجر نشد اما در همان زمان هم، شمارى از مقامات ارشد آمريكايى خواهان بمباران كوبا بودند كه مى توانست به معنى آغاز جنگ هسته اى آمريكا با شوروى سابق هم باشد.
با پايان جنگ سرد، ظاهراً فرصت جديدى براى گذار از سلاح هاى هسته اى و تهديد بزرگ آنها ايجاد شده بود. اما اين فرصت هم از دست رفت. اكنون كه شصت سال از آغاز عصر هسته اى مى گذرد، همچنان با خطر و تهديد بزرگ سى هزار سلاح هاى هسته اى در سطح جهان مواجه هستيم. بر اساس آمار، حدود چهار هزار فقره از اين سلاح ها، در حالت آماده قرار دارند. اينجاست كه بايد ببينيم چرا انسان حتى براى نابودى بزرگترين خطر نسبت به نجات خود هم تلاشى نمى كند.
در عين حال، اين روزها شاهد هستيم كه آمريكا دائماً از خطر گسترش هسته اى در كشورى مانند كره شمالى سخن مى گويد و به لزوم توجه تمام كشورها به مواد معاهده منع گسترش هسته اى اشاره مى كند. اما شايد آمريكايى هاى زيادى از تعهدات كشور خود در چارچوب همين معاهده هم با خبر نباشند. در واقع آمريكا عليرغم تمام جنجال هايى كه بر سر فعاليت هسته اى ساير كشورها به پا مى كند، خود زرادخانه وسيع ترى نسبت به بقيه كشورهاى جهان دارد. از سوى ديگر، خلع سلاح كشورهاى هسته اى مانند آمريكا هم چندان در سطح جهانى مورد تأكيد قرار نگرفته است. بسيارى از آمريكايى ها تصور مى كنند كه خطر سلاح هاى هسته اى آمريكا بسيار كمتر از سلاح هاى هسته اى ديگر كشورهاى جهان است.
اين روزها كه مسأله بمباران اتمى و اثر ويرانگر و كشنده آن بر انسان ها باز هم مورد توجه قرار گرفته است، بايد بر اين نكته تأكيد كرد كه «انسان و سلاح هسته اى نمى توانند در كنار هم زندگى كنند. يا بايد سلاح هاى هسته اى را نابود كنيم يا شاهد نابودى خود به دست اين سلاح ها باشيم. بايد قبل از آنكه سلاح هاى كشتار جمعى براى نابودى ما وارد عمل شوند با استناد به قوانين بين المللى، ابرقدرت هاى هسته اى را براى نابودى تسليحات هسته اى تحت فشار بگذاريم. آينده زندگى ما به خود ما بستگى دارد.
به سوى جهان عارى از سلاح هسته اى
در جريان بمباران اتمى هيروشيما، صد و چهل هزار نفر و در جريان بمباران اتمى ناكازاكى هشتاد هزار نفر جان خود را از دست دادند. از آن زمان تاكنون، بسيارى از پژوهشگران سعى كرده اند به اين سؤال كه چرا انسان مى خواهد با دست خود، باعث نابودى خود شود پاسخ دهند اما به پاسخ روشنى براى اين سؤال دست نيافته اند. هنوز هم آمريكا زرادخانه هسته اى خود را دارد، هنوز هم اسرائيل با استفاده از سياست ابهام هسته اى، از ارائه اطلاعات در مورد برنامه تسليحات هسته اى خود پرهيز مى كند، هنوز هم هند و پاكستان به رقابت منطقه اى در عرصه سلاح هاى هسته اى مشغولند و هنوز هم بحران هاى هسته اى عامل تعيين كننده در روابط كشورهاى مختلف جهان است. اما تصاوير بمباران اتمى هيروشيما و ناكازاكى و قربانيان اين حملات، هر روز پيش چشم ماست. كنفرانس هاى پياپى مقابله با گسترش هسته اى در سطح جهان، نتيجه خاصى در پى ندارند، اما آينده جهانى مملو از سلاح هاى هسته اى، كاملاً براى ما قابل تصور است. براى نجات انسان راه ديگرى وجود ندارد؛ بايد درناهاى صلح را به پرواز درآوريم.