جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Fri, Aug 12, 2005
سياست
۳۲۱۹
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
يك دور تازه در پرونده هسته اى
شصت سال از فاجعه هيروشيما و ناكازاكى گذشت
تحليل هفته
يك دور تازه در پرونده هسته اى
پيش به سوى ديپلماسى رو در ر و
كامبيز توانا
اروپا در حالى پيشنهاد خود را به ايران فرستاد كه پيش از آن احتمال جواب را مى دانست و از همين رو پيشاپيش درخواست جلسه اضطرارى شوراى حكام آژانس را خواستار شده بود. اين پيش بينى درست بود و سخنگوى وزارت خارجه اعلام كرد كه در ملاقات مديركل امور سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه با سفراى كشورهاى انگليس، آلمان و فرانسه كه عصر دوشنبه هفته گذشته در تهران صورت گرفت، غيرقابل قبول بودن طرح اين سه كشور به آنان به طور رسمى ابلاغ شد.
حميد رضا آصفى گفت: ناديده گرفتن حقوق ايران در داشتن چرخه سوخت،توليد سوخت و غنى سازى مهم ترين دلايل ايران براى نپذيرفتن طرح اروپا است.
واكنش ها
«دوست بلازى» وزيرامور خارجه فرانسه، در واكنش به از سرگيرى برنامه هاى هسته اى ايران اعلام كرد كه ايران با اين اقدام بحرانى بزرگ ايجاد كرده است. به گزارش خبرگزارى فرانسه، دوست بلازى اعلام كرد كه اين اقدام ايران نيازمند اين است تا جامعه بين الملل به طور متحد به آن پاسخى بدهد وجامعه بين الملل به اين مسأله واكنش نشان خواهد داد. وزيرخارجه فرانسه همچنين اعلام كرد: «من اميدوارم جامعه بين الملل براى مواجهه با اين بحران بزرگ كه به طور عمد و آگاهانه از سوى ايران اتخاذ شده است متحد شود».
وى گفت:مقامات فرانسوى نامه اى از سوى تهران دريافت كرده اند و در آن پاسخ آنها به پيشنهاد اروپا در مقابل تشويق هاى اروپا در عوض تعليق برنامه هاى هسته اى منفى بوده است. وزيرخارجه فرانسه در ادامه افزود:«من از ايران درخواست مى كنم تا به صداى منطق گوش فرا دهد و كاملاً به توافق پاريس احترام بگذارد.»
يوشكا فيشرپس ازهمتاى فرانسوى خود هشدارداد كه ازسرگيرى فعاليت هاى هسته اى ايران گامى نادرست است و گفت وگوهاى آينده با ايران همچنان دشوار خواهد بود.
وزيرخارجه آلمان پس از اعلام تصميم ايران در ازسرگيرى فعاليت كارخانه يو سى اف اصفهان گفت: براى پيشگيرى از تحولى نادرست با پيامدهاى فاجعه بار نبايد از هيچ كوششى دريغ كرد.
به گزارش خبرگزارى فرانسه يوشكا فيشر درباره سخنان محمد سعيدى معاون سازمان انرژى اتمى ايران درباره ازسرگيرى فعاليت هاى تأسيسات اصفهان گفت: ادامه توقف فعاليتهاى اين كارخانه پايه گفت وگوها با ايران بود.
فيشر كه يكى از طراحان اروپايى پيشنهاد سياسى اقتصادى و فناورى اروپا به ايران است كه هفته گذشته به دولت ايران ارائه شد اذعان كرد كه گفت وگوها قطعاً دشوار بود و همچنان دشوار است .
گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان نيز شنبه گذشته در مصاحبه اى با شبكه تلويزيون دولتى اى اردى گفته بود از موضع ايران كه ممكن است به گفته وى به ارجاع پرونده جمهورى اسلامى ايران به شوراى امنيت سازمان ملل متحد منجر شود بسيار نگران است. انگليس نيز به سرعت واكنش نشان داد. مقامات انگليسى نگرانى خود را از آغاز مجدد برنامه هاى هسته اى ايران در يو سى اف اصفهان اعلام كردند.
به گزارش خبرگزارى فرانسه يك مقام وزارت خارجه انگليس كه درگام بعدى اين روند با شركاى بين المللى در نشست اضطرارى شورا ى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى سازمان ملل بحث و گفت وگو خواهد كرد اظهارداشت:«ما به نتيجه اين نشست نمى انديشيم ليكن موضع ما بخوبى شناخته شده است.»
وى همچنين گفت: «اگر ايران هر نوع فعاليت مربوط به غنى سازى اورانيوم از جمله تبديل اورانيوم را در تأسيسات اصفهان از سربگيرد اين به منزله نقض قطعنامه هاى شوراى حكام آژانس و همچنين توافقنامه پاريس خواهد بود كه آنها در ۱۵ نوامبر سال ۲۰۰۴ آن را امضا كردند.»
يك مقام وزارت خارجه آمريكا نيز با اشاره به اينكه در صورت شروع فعاليت ها از سوى ايران پرونده به شوراى امنيت ارجاع خواهد شد آن را تأسف آور و بدفرجام توصيف كرد.
اما حركت ايران به شكلى تنظيم شده كه نه بازگشتى در كاراست وتازه كارشروع شده است.
مجلس نيز پيش آمد
رئيس كميسيون امنيت ملى و سياست خارجى مجلس گفت: اميدواريم كشورهاى اروپايى و شوراى حكام مبتنى بر واقعيت هاى جمهورى اسلامى ايران و صبر دو ساله كشورمان مبنى بر تعليق داوطلبانه غنى سازى و فناورى هسته اى و مجموعه گام هاى بلندى كه برداشته است، عمل كنند.
علاءالدين بروجردى، رئيس كميسيون امنيت ملى و سياست خارجى با اشاره به آغاز به كار تأسيسات هسته اى اصفهان گفت: اين اقدامى بود كه ايران انجام آن را از قبل اعلام كرده بود و به موضع اعلام شده خودش هم عمل كرد.
بروجردى تصريح كرد: به عنوان يكى از نمايندگان ملت ايران و رئيس كميسيون امنيت ملى و سياست خارجى، حمايت خودم را از اين اقدام اعلام مى كنم. اين در واقع گام عملى دولت در جهت اجراى طرح مصوب مجلس شوراى اسلامى مبنى بر الزام دولت بر فناورى هسته اى است كه انجام داده و بنابراين اضافه بر قوانين بين المللى، قوانين داخلى كشور ما هم كه مصوبه مجلس است اين دستور را به دولت داده كه اين اقدام را انجام دهد.
وى افزود: از هم اكنون هرگونه قطعنامه اى عليه اين اقدام جمهورى اسلامى ايران كه مبناى قانونى و مقررات بين المللى و عهدنامه NPT دارد، مردود است و به عنوان مجلس شوراى اسلامى نمى پذيريم كه حقوق ملت ما با يك قطعنامه و تصميم شوراى حكام بخواهد محدود شود.
قدم هايى رو به جلو
در حال حاضرهيچ راهى بجز صبر وجود ندارد. اروپا بايد پيش بزرگتر خود رفته وراه حل بخواهد وگويا ديگر جدال ديپلماتيك را بايد بر طبق سنت پيشين درشوراى حكام جست.البرادعى آغاز مجدد فعاليت هاى هسته اى ايران را به اعضاى شوراى حكام گزارش داد ومليسا فليمينگ سخنگوى آژانس بين المللى انرژى اتمى تأييد كرد كه ايران فعاليت هاى هسته اى خود را ازسرگرفته است.
در بيانيه آژانس تأكيد شده است كه بخشهاى مهر وموم شده خط فرآورى دراين تأسيسات دست نخورده باقى مانده است.
از همين رو شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى به دستور خانم «كاترين هال» رئيس كانادايى اين شورا جلسه اضطرارى درباره فعاليت هاى هسته اى ايران برگزار كرد.
در اين نشست تحولات اخير در مذاكرات ايران و اروپا، تصميم ايران به فعال سازى مركز اصفهان و وضعيت قرارداد پاريس مطرح شد و طرف هاى شركت كننده از جمله ايران مواضع و نقطه نظرهاى خود را تشريح كردند. ديپلمات ها گفتند: پيش نويس اوليه قطعنامه پيشنهادى اتحاديه اروپا ملايم است، اما آغاز فعاليت تأسيسات «يو.سى.اف» اصفهان احتمالاً بر تشديد لحن اين پيش نويس خواهد افزود.
سه كشور عضو اتحاديه اروپا تصميم دارند با توجه به تحولات جديد در تأسيسات اصفهان، نكاتى از پيش نويس قطعنامه پيشنهادى خود را تغيير دهند.
خانم «جمع حسين»، سفير مالزى و رئيس «گروه غيرمتعهدها» در نشست اين گروه در مقر آژانس بين المللى انرژى اتمى حامل اين پيام اتحاديه اروپا بود كه آنان از راه اندازى اصفهان مطلع شده و اكنون نياز به موضع گيرى جديد را احساس مى كنند. هر چند كه تاكنون در مورد محورهاى تغيير قطعنامه پيشنهادى اتحاديه اروپا مطلبى منتشر نشده است، اما پيش بينى مى شود در تغييرات جديد، موضع اتحاديه در رابطه با ايران سخت تر خواهد شد.
شصت سال از فاجعه هيروشيما و ناكازاكى گذشت
خداوندا ما چه كرديم؟!
فرزانه سالمى
شصتمين سالگرد فاجعه اتمى هيروشيما در اين هفته با مراسم آرام دعاخوانى براى صلح جهانى گرامى داشته شد. روز ششم اوت سال ۱۹۴۵ ميلادى بود كه هرى ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا، فرمان بمباران اتمى هيروشيما را صادر كرد و همين فاجعه، براى هميشه چهره جنگ و سياست هاى بين المللى را دگرگون ساخت. در آن زمان از حدود ۷۶ هزار خانه در هيروشيما هفتاد هزار خانه بر اثر بمباران اتمى به كلى ويران شد و انفجارى كه حتى تا ۱۶۰ كيلومترى هم شنيده مى شد رخ داد. «پسر كوچك» نام بمبى بود كه هيروشيما را هدف قرار داد، اما وسعت ويرانى ناشى از اين بمب، حتى دانشمندان، پرسنل نظامى و سياستگذاران آمريكايى را هم شگفت زده كرده بود. «پسر كوچك» آنقدر كشته و مجروح به جا گذاشت كه حتى خلبان هواپيماى حامل بمب هم پس از مشاهده ويرانى حاصل گفت: «خداوندا ما چه كرديم؟»
طاعون هسته اى
223566.jpg
تا روز ششم اوت سال ۱۹۴۵ ميلادى، سيصد و پنجاه هزار نفر در هيروشيما زندگى مى كردند و اين شهر، هشتمين شهر پرجمعيت ژاپن بود. اكثر ساكنان شهر را ژاپنى ها تشكيل مى دادند اما چند هزار كارگر كره اى و چينى، برخى از اسراى آمريكايى جنگ و چند گروه از آلمانى ها هم به هيروشيما آمده بودند، زيرا تصور مى كردند اين شهر از حملات هوايى آمريكا در پناه خواهد بود.
اما پس از بمباران هيروشيما و در پايان سال ۱۹۴۵ ميلادى، صد و چهل و پنج هزار نفر از ساكنان اين شهر به طرز فجيعى جان سپرده بودند. جدا از تأثير مهلك و مستقيم بمب اتمى بسيارى از قربانيان به علت قرار گرفتن در معرض اشعه هاى اتمى جان باختند. از سوى ديگر، باران راديواكتيوى كه بيست دقيقه پس از وقوع انفجار هسته اى آغاز شد، عده  ديگرى را تحت تأثير خود قرار داد.
سه روز پس از اين فاجعه ، آمريكايى ها بمب اتم دوم به نام «مرد چاق» را روى ناكازاكى، شهر تجارى ژاپن انداختند و اين شهر را ويران كردند. شمار دقيق قربانيان بمباران هاى اتمى هيروشيما و ناكازاكى هيچگاه مشخص نشد. اما تا سال ها بعد، بسيارى از ساكنان اين شهرها از تأثير اشعه راديواكتيو ناشى از اين بمباران رنج مى بردند. درد و عذاب بزرگى به دست خود انسان ها براى گروه ديگرى از همنوعانشان رقم خورده بود و حتى نوه ها و نتيجه هاى نجات يافتگان هيروشيما و ناكازاكى نيز تا سال ها بعد تحت تأثير عواقب اشعه راديواكتيو بمب هاى اتمى قرار داشتند.
در واقع،  آغاز عصر هسته اى را مى توان در ويرانه هاى هيروشيما جست وجو كرد. ويرانى گسترده و دهشت آور بمب هاى هسته اى، براى اولين بار در هيروشيما آشكار شد. هيچ حمله نظامى ديگرى در تاريخ بشر، به اندازه تشكيل ابر قارچى شكل ناشى از بمب هاى اتمى در هيروشيما و ناكازاكى نتوانست روند جنگ را تغيير دهد. تا سال ۱۹۴۵ ميلادى، همگان تصور مى كردند كه پيشرفت در فناورى تسليحاتى مثلاً در ساخت بمب، تانك و زيردريايى همواره مى تواند ادامه داشته باشد و به پيروزى كشور دارنده آنها منجر شود، اما جنگ جهانى دوم نشان داد كه در عرصه جنگ انسانى، برنده اى وجود ندارد.
پيشتر و در زمان ناپلئون بناپارت، بيش از ۷۷۵ هزار سرباز در فاصله سال هاى ۱۸۰۵ و ۱۸۱۵ ميلادى كشته شده بودند. جنگ جهانى اول نيز پانزده ميليون كشته برجا گذاشته بود، اما جنگ جهانى دوم، شصت ميليون قربانى گرفت كه قربانيان هيروشيما و ناكازاكى هم در ميان آنها بودند.
پارادوكس هسته اى
پس از خاتمه جنگ جهانى دوم، وحشت غريب از نيروهاى ويرانگر ساخته شده توسط انسان ها بيش از پيش افزايش يافت. پارادوكسى كه بعدها بشدت ذهن انسان ها را به خود مشغول كرد، اين بود كه چرا بمب اتمى - يك نيروى ويرانگر و دهشت بار - بايد باعث خاتمه جنگ شود؟ در واقع يك نيروى مخرب و خطرناك، خود به عنوان عاملى براى خاتمه دور باطل جنگ در دهه ۱۹۴۰ ميلادى مطرح شده بود. همين سلاح هسته اى بود كه بعدها ابرقدرت هاى جهان را واداشت براى رقابت با يكديگر، به ابزارى غير از ابزار تسليحاتى روى آورند. با وجود آنكه شوروى كمونيستى و غرب، بشدت با يكديگر در تضاد قرار گرفته بودند، اما جنگ جهانى سومى رخ نداد بلكه دوران جنگ سرد آغاز شد.
در واقع توانايى و قدرت نابودى هر يك از اين دو ابرقدرت، در اختيار ديگرى قرار گرفته بود و همين پارادوكس بود كه جلوى ادامه جنگ را گرفت.
اما حتى مؤسسان اصلى برنامه هاى تسليحات هسته اى آمريكا هم مى دانستند كه با ساخت بمب اتمى و استفاده از آن عليه انسان ها، از مرزى خواهند گذشت كه ديگر بازگشتى ندارد.
آغاز راه هيروشيما از برلين
راه هيروشيما از سال ۱۹۳۳ و در برلين آغاز شد؛ جايى كه شايد هيچ كس در ذهن خود، آن را نقطه آغاز نداند. اما هنگامى كه آدولف هيتلر در آلمان به قدرت رسيد دانشمندان برجسته زيادى در اين كشور زندگى مى كردند كه به دنبال سلطه نازى ها، بعضى از آنها از جمله آلبرت اينشتين، آلمان را ترك كردند. گروهى ديگر، مانند اتوهان، شيميدان برجسته آلمانى در اين كشور ماندند و به تحقيق در مورد عناصر تشكيل دهنده مواد راديواكتيو و شكاف هسته اى پرداختند. در ماه مارس ۱۹۳۹ ميلادى كه نازى ها چكسلواكى را هم تحت سلطه خود قرار دادند، صادرات سنگ اورانيوم از اين كشور به خارج ممنوع شد و همزمان تحقيقات هسته اى دانشمندان آلمانى ادامه داشت گروهى از دانشمندان آلمانى يا مجارى كه به آمريكا گريخته بودند، ضمن اشاره به دستاوردهاى هسته اى آلمان احتمال استفاده ديكتاتور بزرگ از سلاح هسته اى عليه آمريكا را مطرح كردند و همين جا بود كه نطفه برنامه تسليحات اتمى آمريكا نيز بسته شد.
نامه مشترك سه دانشمند مجارى و آلبرت اينشتين به فرانكلين روزولت رئيس جمهور وقت آمريكا، هشدار بزرگى در خصوص احتمال استفاده از انرژى خطرناك هسته اى عليه آمريكا بود و از همين جا برنامه آمريكا آغاز شد.
در واقع، ترس از بمب اتمى آلمان، آمريكايى هارا به ساخت بمب مشابه واداشت. اما به جاى آلمان، ژاپن هدف قرار گرفت.
درناهاى صلح به پرواز درآمدند
پس از وقوع فاجعه هيروشيما، تلاش جهانى براى استفاده از نمادهاى صلح و مقابله با فجايع مشابه، شدت يافت. معروفترين نماد صلح در آن راستا، درناهاى كاغذى بود كه ساداكوساساكى، كودك ژاپنى مى ساخت. او كه در دو سالگى در هيروشيما تحت بازتابش راديواكتيو قرار گرفته و به سرطان مبتلا شده بود، در بيمارستان ساخت درناهاى كاغذى را شروع كرد كه بعدها به عنوان نمادهاى بين المللى صلح مورد توجه قرار گرفتند. ساداكو تا زمان حياتش يعنى ده سال پس از بمباران هيروشيما، هزاران درناى كاغذى را به اميد خوشبختى و صلح ساخت و هنوز هم در سالگرد بمباران هيروشيما، ميليون ها درناى كاغذى به نشانه صلح جهانى به هيروشيما فرستاده مى شود.
درس هاى هيروشيما
بمباران اتمى هيروشيما و ناكازاكى، دهشت بار و ويرانگر بودند. اين دو بمباران، باعث خاتمه جنگ جهانى دوم شدند و تمام جهانيان هم از پايان اين جنگ خشنود شدند. اما شايد هيچ كس به خود زحمت نداد در مورد آينده اى كه با بمب اتمى در جهان شكل مى گيرد فكر كند. همه فقط از پايان يافتن جنگ جهانى دوم خوشحال بودند.
يكى از افرادى كه هنگام وقوع بمباران اتمى هيروشيما، به درستى آينده جهان را با آن پيوند داد، آلبر كامو نويسنده فرانسوى بود. وى در آن زمان در مقاله اى انتقادى نوشت: «تمدن تكنيكى ما اكنون به بالاترين سطح وحشى گرى رسيده است. ما در آينده مجبور خواهيم شد كه ميان خودكشى دسته جمعى و استفاده عاقلانه از دستاوردهاى علمى، يكى را انتخاب كنيم.» اين دو راهى با گذشت بيش از نيم قرن، هنوز پيش روى انسان ها قرار دارد.
چالش هاى هسته اى جهان
هم آمريكا و هم شوروى سابق تا اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادى، همچنان به آزمايش تسليحات هسته اى خود مشغول بودند و هر روز به سلاح هاى جديدترى دسترسى پيدا مى كردند. دستيابى به موشك هاى بالستيك بين قاره اى و مستقر روى زيردريايى ها هم براى آنها كار سختى نبود. اين دو ابر قدرت شرايطى را به وجود آوردند كه در آن، امكان نابودى كل جهان در چند دقيقه هم وجود داشت. همين تهديد بزرگ يعنى احتمال چالش هسته اى آمريكا و شوروى سابق موجب شد ايجاد رژيم هاى خاصى براى مقابله با گسترش سلاح هاى هسته اى در سطح جهان مورد توجه قرار گيرد.
در سال ۱۹۶۲ ميلادى و به هنگام بروز بحران موشكى كوبا، زمينه تقابل هسته اى واشنگتن و مسكو بشدت هموار شده بود. شرايط خطرناكى به وجود آمده بود كه خوشبختانه به جنگ هسته اى منجر نشد اما در همان زمان هم، شمارى از مقامات ارشد آمريكايى خواهان بمباران كوبا بودند كه مى توانست به معنى آغاز جنگ هسته اى آمريكا با شوروى سابق هم باشد.
با پايان جنگ سرد، ظاهراً فرصت جديدى براى گذار از سلاح هاى هسته اى و تهديد بزرگ آنها ايجاد شده بود. اما اين فرصت هم از دست رفت. اكنون كه شصت سال از آغاز عصر هسته اى مى گذرد، همچنان با خطر و تهديد بزرگ سى هزار سلاح هاى هسته اى در سطح جهان مواجه هستيم. بر اساس آمار، حدود چهار هزار فقره از اين سلاح ها، در حالت آماده قرار دارند. اينجاست كه بايد ببينيم چرا انسان حتى براى نابودى بزرگترين خطر نسبت به نجات خود هم تلاشى نمى كند.
در عين حال، اين روزها شاهد هستيم كه آمريكا دائماً از خطر گسترش هسته اى در كشورى مانند كره شمالى سخن مى گويد و به لزوم توجه تمام كشورها به مواد معاهده منع گسترش هسته اى اشاره مى كند. اما شايد آمريكايى هاى زيادى از تعهدات كشور خود در چارچوب همين معاهده هم با خبر نباشند. در واقع آمريكا عليرغم تمام جنجال هايى كه بر سر فعاليت  هسته اى ساير كشورها به پا مى كند، خود زرادخانه  وسيع ترى نسبت به بقيه كشورهاى جهان دارد. از سوى ديگر، خلع سلاح كشورهاى هسته اى مانند آمريكا هم چندان در سطح جهانى مورد تأكيد قرار نگرفته است. بسيارى از آمريكايى ها تصور مى كنند كه خطر سلاح هاى هسته اى آمريكا بسيار كمتر از سلاح هاى هسته اى ديگر كشورهاى جهان است.
اين روزها كه مسأله بمباران اتمى و اثر ويرانگر و كشنده آن بر انسان ها باز هم مورد توجه قرار گرفته است، بايد بر اين نكته تأكيد كرد كه «انسان و سلاح هسته اى نمى توانند در كنار هم زندگى كنند. يا بايد سلاح هاى هسته اى را نابود كنيم يا شاهد نابودى خود به دست اين سلاح ها باشيم. بايد قبل از آنكه سلاح هاى كشتار جمعى براى نابودى ما وارد عمل شوند با استناد به قوانين بين المللى، ابرقدرت هاى هسته اى را براى نابودى تسليحات هسته اى تحت فشار بگذاريم. آينده زندگى ما به خود ما بستگى دارد.
به سوى جهان عارى از سلاح هسته اى
در جريان بمباران اتمى هيروشيما، صد و چهل هزار نفر و در جريان بمباران اتمى ناكازاكى هشتاد هزار نفر جان خود را از دست دادند. از آن زمان تاكنون، بسيارى از پژوهشگران سعى كرده اند به اين سؤال كه چرا انسان مى خواهد با دست خود، باعث نابودى خود شود پاسخ دهند اما به پاسخ روشنى براى اين سؤال دست نيافته اند. هنوز هم آمريكا زرادخانه هسته اى خود را دارد، هنوز هم اسرائيل با استفاده از سياست ابهام هسته اى، از ارائه اطلاعات در مورد برنامه تسليحات هسته اى خود پرهيز مى كند، هنوز هم هند و پاكستان به رقابت منطقه اى در عرصه سلاح هاى هسته اى مشغولند و هنوز هم بحران هاى هسته اى عامل تعيين كننده در روابط كشورهاى مختلف جهان است. اما تصاوير بمباران اتمى هيروشيما و ناكازاكى و قربانيان اين حملات، هر روز پيش چشم ماست. كنفرانس هاى پياپى مقابله با گسترش هسته اى در سطح جهان، نتيجه خاصى در پى ندارند، اما آينده جهانى مملو از سلاح هاى هسته اى، كاملاً براى ما قابل تصور است. براى نجات انسان راه ديگرى وجود ندارد؛ بايد درناهاى صلح را به پرواز درآوريم.
تحليل هفته
از قريه قجر تا متروپوليس بى در و پيكر!
مهرداد قاسمفر

از تصويرى كه ياقوت حموى در كتاب معجم البلدان و محمد قزوينى در آثارالبلاد به دست داده اند، تا امروز، تهران راه درازى آمده است. راهى كه آغاز مى شود از «كانون چپاول و غارتگرى در مسير كاروانها» و مى آيد تا روزگار پرشوكت صفوى، روزگارى كه شاه طهماسب، قزوين را مركز حكومت كرده بود و هرازگاه به زيارت حضرت عبدالعظيم مى شتافت تا ساعتى بر مزار جد خويش (سيدحمزه) - كه در جوار امامزاده مدفون بود - چشمى تر كند و نيم نگاهى به قريه تهران تا كمى بعدتر كه به تعداد سوره هاى قرآن برج و بارويى در آن، بنا كند؛ راهى كه سرانجام اما طالع اش به دست خان پيروزمند قجر مى گشايد و سرنوشت امروزش را رقم مى زند.
تهران راه درازى آمده است در عمرى كوتاه؛ شهرى كه محدوده اش به ايام «شاه شهيد» ، از ارگ و بازار و چال ميدان و چال حصار و سنگلج و عودلاجان فراتر نمى رفت، امروز حكايت ديگرى دارد.
حالا تهران - خوب يا بد - تعريف انسان عام و متوسط ايرانى را ، از ماهيت زندگى شهرى به قدرى دستخوش تغيير كرده است كه كمتر مى توان بديلى براى آن، در جغرافياى اجتماعى - سياسى وطنى يافت.
تهران، پايتخت يكصد و هشتاد و چهارساله اى است كه حتى، الگوى گاه غبطه برانگيزى مى شود براى جماعت شهرى و روستانشين اين سرزمين تا معناى «معاصر بودن!» را نيز در ذهنيت او به همين روايت تداعى كند.
امروز تهران - خوب يا بد - از قريه اى كوچك و ترسخورده تا متروپوليس و ابرشهرى حيرت آور، خود را تداوم داده است.
تصوير اكنونى تهران اما، از منظر زيبايى شناسى شهرى چگونه جايى است؟
واقعيت اينكه امروز شهر تهران، بيشتر به گذرگاهى بزرگ از عابران ناشناس و غريبگانى كلافه و انبوه شبيه است كه اغلب و در هر ساعت، در حال دويدنند، تا از كنار هم بگذرند، لابه لاى خفقان آور ماشين ها و آلودگى هاى بى حد صوت و نفس.
شهرى كه در بيشتر نقاط آن، مفهوم شناخت چهره به چهره و روابط مبتنى بر شهروندى در حجم عمودى و افقى آن بى معناست.
كالبدى گسترده از بى نظمى و آشفتگى كه منظرهاى شهرى (landscape) آن نه در خدمت توليد خاطرات هويت ساز كه در كار آفرينش بحران عاطفه در مناسبات انسانى است.
تهران امروز، شهرى است كه از فضاهاى خالى براى تنفس ذهن و جسم شهروندانش تهى است و در عوض تراكم و درهم فشردگى اش، فضايى يكسر فاقد روح و تأمل آفريده است كه هرگز نمى توان جايى در آن سراغ كرد كه فارغ از صداى كر كننده شهر بتوان لحظه اى
«به درون درآيى و در خويش بنگرى.»
معمارى شهرى در جهان معاصر، پس از تجربه هاى نه چندان خوشايند تلخ دوران مدرنيسم (كه ناظر بر آفرينش بناهاى صرفاً كاربردى، فرآورى شده از مصالح و سازه هاى بتنى و شيشه اى، و تركيب بندى هاى يكسان ساز مبتنى بر از ميان برداشتن تفاوتها و شبيه سازى بر پايه الگوهاى مدرن بود)، سالهاست كه چرخشى ديگرگون يافته است.
آنچه كه يك سده در غرب، نشأت گرفته از طرح هاى تقليل گرايانه مدرنيستى ودر پى بازآفرينى جهانى همگن و فارغ از تفاوتها شكل گرفت، اكنون با نقد پيشينه خود و هراس از گذشته اش، در پى تركيب تازه اى است كه روح و معنويت انسانى، از بنيانهاى انكارناپذير آن است.
واقعيت آن است كه شهر تهران، حاصل ناموزون و نامتوازنى است، از آنچه كه شكل اعلاى آن در اوايل و اواسط قرن بيستم، حتى چهره شهرهاى بزرگ اروپا و آمريكا را دستخوش بحران هويت كرد. تولد و توسعه معمارى پست مدرن، حاصل همين بحران هويت مدرنيستى بود.
معمارى نوينى كه از دهه پنجاه و شصت ميلادى تاكنون تلاش بى وقفه اى در تغيير انگاره هاى مدرنيستى و شبه مدرنيستى فاقد زيبايى شناسى معنوى، در مقوله شهرنشينى و شهرسازى كرده است.
«كالبد شهرى» درتعريف پذيرفته شده اخيرش، صرفاً فضايى براى تجارت و مبادله كالا نيست و نيز نه مكانى براى فقط عبور و مرور. شهر و منظرهاى آن وظيفه اى بس انسانى تر دارد: حفظ خاطره ها و هويت جمعى، ارتقاى نگاه زيبايى شناسانه، فراهم سازى فرصتى - حتى اندك - در جهت تأمل و آرامش براى انسان خسته و درگير، دخالت دادن عناصر روحانى و عاطفى در زيست روزمره جارى ازطريق چشم اندازها و بناها و تركيب بندى هاى محيطى، آميختن طبيعت و محيط زيست در فرمهاى پرتحرك و گريزان شهرى - بويژه در مترو پوليس تهران - و...
راستى كداميك از تعاريف فوق را در زندگى شهرى ايران معاصر - و نه فقط تهران - مى توان به چشم ديد؛ غم انگيزتر آنكه تجربه ناكام شهرتهران امروز به عنوان الگو و انگاره موفقى براى تصميم سازان شهرى و شهرداران شهرهاى ذاتاً انسانى تر و اصيل ترى چون اصفهان، شيراز، تبريز، مشهد و... قلمداد مى شود.
برج سازى هاى بى قواره و نابودى فضاهاى باغى بى نظير قصرالدشت شيراز و داستان دردناك برج جهان نما و ميدان نقش جهان اصفهان تنها دو نمونه آشكار از «حكايت پرآب چشم» شهرهاى امروز ايران است.
درجهان امروز علاوه بر «معمارى» كه ناظر بر حضور جسمانى و ثابت شهرنشينى است، برنامه ريزان شهرى، اكنون با هنرمندان، انسان شناسان، جامعه شناسان، معماران، گرافيست ها، نقاشان، متخصصان مبلمان شهرى و حتى باستانشناسان همكارى و رايزنى هاى دائمى مى كنند تا خاطرات جمعى - آنچه كه درتهران ديگر كمتر به چشم مى آيد - و لطافت و آرامش را در طرحهاى سبك تر
و سيال تر به محيط زندگى مردم بازگردانند.
طرحهايى چون برگزارى نمايشگاههاى هنرى درمحيط هاى بيرونى و خيابانى - و نه صرفاً گالرى ها و موزه ها و... - و ياحتى بستن خيابانهاى مركزى و پررفت و آمد شهر به روى اتومبيلهاى هردم سيطره جويى كه مدام دركار تنگ تر كردن فضاى زيستى و حركتى پياده هايند از آن جمله اند.
در اين خيابانهاى پياده رو شده، اغلب، هنرمندان سيار، موزيسين ها، نقاشان دوره گرد و حتى نمايشگاههاى ثابت چندروزه اى برپامى شود از هنرمندان صاحبنام،تا مردم درگذر دائمى خود، به تدريج به تماشاگران كنجكاو و علاقه مند اين آثار مبدل شوند.
عملكردى كه تأثير روانى آنى آن بر شهروندان، بارها به اثبات رسيده است؛ ازطرفى، ارتقاى تفكر و فرهنگ بصرى بينندگان، پيامد چنين ابتكاراتى ازسوى مديران شهر بوده است.
بديهى است كه انتخاب درست آثار و بهره بردن از متخصصان و كارشناسان مجرب اين حوزه، الزامى است.
كه در غير آن، نتيجه عكس خواهدداد؛ نمونه اش همين گل و بته هايى است كه بر در و ديوار تهران به چشم مى خورد و جز خستگى بصرى و بدتر از آن، ارائه نازلترين نمونه از آثار شبه هنرى چيز ديگرى نصيب بيننده نخواهد كرد.
چند سال پيش شهردارى شهر برلن، به هر يك از منازل مسكونى و ساختمانهاى تجارى شهر، به قدر كافى رنگ هاى شاد و قلم مو اهدا كرد تا پشت بام هاى خود را رنگ آميزى كنند. علت آن بود كه هواپيماهاى بسيارى از بالاى شهر مى گذشتند و مسافران عبورى، از پنجره هواپيما و از زاويه ديد متفاوتى شهر را مى ديدند!
راستى شما، شهر تهران را از پنجره هواپيما ديده ايد؟ از پشت بام منزلتان چطور؟
شهرهاى بزرگ، كلان شهرها و ابرشهرها، دستاورد جهان پساصنعتى اند. بايد پذيرفت كه امتيازات حضور و تداوم چنين شهرهايى براى انسان امروز با مختصات ويژه زندگى اجتماعى و سياسى اش انكارناپذير است: حذف نظارتهاى غيررسمى كه حاصل مناسبات جوامع بيشتر روستايى و كمتر مدنى است، خلق مفهوم زمان‎/فضا و موقتى و گذرا كردن «مكان وفضا» كه خود از نمادهاى نهادين شدن مدرنيته است چرا كه به پويايى روابط اجتماعى منجر مى شود، بخشيدن هويت مستقل به فرد( نه بر مبناى كهن الگوهاى قبيله اى كه براساس شخصيت حقيقى و فرديت او)، امكان سازى براى حضور زنده خرده فرهنگ هايى كه از نخستين قربانيان شهرهاى كوچكتر و روابط فئودالى اند و به ويژه برجسته سازى موقعيت زنان در جوامع در حال گذار و ... همگى از بركات تولد ابرشهرهايى است كه تهران نيز چه بخواهيم و چه نه، يكى از آنهاست؛ اما اين نيز همچون همه عرصه هاى مدرن تنها در تلفيق و تركيبى متوازن با هنجارها و مفاهيم عاطفى و انسانى است كه به فاجعه نمى انجامد. در اين ميان «جوهره هنر» و راه دادن صورتبندى هاى حاصل از خلاقيت روحانى آن است كه اين توازن را نه تنها به هم نمى زند كه ارتقا و اعتلا مى بخشد.
مى توان چنين راهبردى را از ساماندهى و واسازى همين بيلبوردهاى پراكنده و اغلب فاقد كمترين ارزش زيبايى شناسى گرافيكى آغاز كرد و سپس به مقوله بر زمين مانده و راكد و حتى فراموش شده نقاشى ديوارى در سطح شهرها - با جايگزينى اشكال و اجراهاى اعتلا يافته هنرى به جاى سهل انگارى هاى كنونى - ادامه داد. روش ديگر گسترش همين ابتكارى است كه از مدتى قبل در ايستگاه هاى مترو تهران تجربه شده است و آن برگزارى نمايشگاهى از آثار هنرى است؛
شايد ديگر وقت آن رسيده باشدكه اهميت روح آدميان را نيز در عرصه زندگى متراكم «شهرنشينى به شيوه ايرانى» امرى ضرورى بپنداريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |