جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۸۴ -
Fri, Aug 12, 2005
ورزش
۳۲۱۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
گفت وگو با لاله صديق، دخترى كه قهرمان اتومبيلرانى آقايان شد
گزارشى از يك روز تمرين تيم ملى در كمپ ورزشگاه آزادى
فوتبال در اروپا
چهار ليگ معتبر فوتبال باشگاهى در اروپا، هر ساله ميليون ها بيننده تلويزيونى در جهان دارد. سرى آ ايتاليا، ليگ برتر انگليس، لاليگا اسپانيا و بوندس ليگا اسپانيا، اين چهار ليگ با ستارگانشان بخش مهمى از جذابيت هاى دنياى فوتبال را به خود اختصاص داده اند. از اين شماره، هر هفته برنامه بازى هاى هر چهار ليگ را مى توانيد در اين صفحه بخوانيد. البته بوندس ليگا هفته پيش آغاز شد، ليگا دو هفته بعد شروع مى شود و برنامه اولين هفته سرى آ به دليل آنكه وضعيت دو تيم باشگاهى اين كشور هنوز روشن نشده، مشخص نيست، گرچه گفته مى شود كه زمان شروع اين ليگ هم ششم شهريور است.
چهره ها
223578.jpg
در راه اروپا
اغراق نيست اگر كسى ادعا كند جواد نكونام يكى از پنج بازيكن برتر سه سال اخير فوتبال ايران بوده. بازيكنى باهوش، تنومند، تكنيكى و كم نوسان كه هميشه مى توانى با اطمينان از او انتظار يك بازى بالاتر از متوسط داشته باشى. سبك بازى كردن اش بى شباهت به فوتبال كريم باقرى نيست دليل اصلى چنين شباهتى هم قطعاً وظايف مشتركى است كه اين دو بازيكن برعهده داشته اند و دارند. اما كريم باقرى هيچ گاه، حتى آن زمان كه در تيم ملى بازى مى كرد و عضو باشگاه آرمينيا بيله فلد بود يا آن زمان كه قرارداد ۶ ماهه با باشگاه چارلتون انگليس بست ما بازيكنى با آرزوهاى بزرگ نبود. رفتارش هميشه رفتار كسى بود كه هر لحظه ممكن است خداحافظى كند، آخرش همين شد اما جواد نكونام، پرانرژى و باانگيزه در ابتداى راه ايستاده است. هفته پيش صحبت از رفتن او به كايزرسلاترن آلمان شد. پيش از آن هم گفته شده بود ممكن است به بشيكتاش تركيه برود. منتظر خبرهاى خوب مى مانيم.
223575.jpg
رسم دوستى
رئال مادريد، تيمى است كه روزنامه نگاران ورزشى صباباترى را به خاطر دست و دلبازى هايش، ليدرانش و سياست هايى كه براى جذب ستارگان فوتبال دارند، به آن تشبيه مى كنند. داستان تا زمانى كه على دايى پيراهن اين تيم را نپوشيده بود، خيلى جدى به نظر نمى رسيد، اما امروز اين على دايى است كه مثل آهن ربا، ديگران را به سمت صباباترى جذب مى كند. آخرين شكار اين تيم يحيى گل محمدى بود، دوست صميمى على دايى. يحيى گل محمدى از پرسپوليس به صباباترى رفت. از تيمى كه همه كاره اش على پروين است و كيست كه از رابطه على پروين و على دايى خبر نداشته باشد.
با رفتن يحيى گل محمدى به صباباترى، حالا ديگر تيم پرسپوليس هيچ بازيكنى در تركيب اصلى تيم ملى نخواهد داشت و از طرف ديگر مجبور است، كسى را جايگزين كند كه حداقل توانى برابر با او داشته باشد، كارى كه قطعاً براى پروين آسان نيست و البته دايى هم اين را مى داند.
223572.jpg
4 نفر نزديكتر
عباس صميمى يكى از دو نماينده ايران در هيجان مسابقه هاى قهرمانى دو و ميدانى جهان بود كه تمام هفته گذشته طول كشيد. اما او انگار مرد پيروز ميدا ن هاى پرهيجان نيست. خيلى ها بعد از آن كه در المپيك آتن نتوانست موفق باشد و حدود ۶ متر كمتر از ركوردش ديسك پرتاب كرد به اين نتيجه رسيدند و بعضى ها هم هفته پيش وقتى در هلسينكى، بهترين پرتابش ۴ متر و ۲۳ سانتى متر كمتر از ركوردش شد، چنين نتيجه اى گرفتند. اما هيچ كس انگار نپرسيد اصلاً چرا بايد او مثل فلان قهرمان اروپايى يا آمريكايى موفق باشد. همه ما كه در مورد شكست او قضاوت كرديم، يادمان رفت بپرسيم در آتن چگونه تمرين مى كرد وقتى مربى بالاى سرش نبود يا در بيابان هاى اصفهان وقتى فدراسيون او را از ياد مى برد چگونه با دست سكوهاى سيمانى براى پرتاب درست مى كرد. انتظار داريم عباس صميمى مثل قهرمان هاى جهان ديسك را پرتاب كند اما حاضر نيستيم به اين سؤال پاسخ دهيم كه چگونه او كه قهرمان پرتاب ديسك آسياست، دستمزدش بايد يك دهم فلان بازيكن درجه دوم فوتبال باشد؟
223569.jpg
لذت فوتبال با اعجوبه
چقدر انتظار كشيديم تا على كريمى را روزى در لباس تيمى بزرگ ببينيم. چقدر افسوس خورديم وقتى خبر آمد كه قراردادش را با الاهلى آن تيم كوچك اماراتى تمديد كرده و مى خواهد همانجا در آن گوشه خلوت از دنيا مثل آدم هاى بازنشسته به زندگى بى هيجانش ادامه دهد و حالا به جبران همه آن سالها مى خواهيم با او و بازى كردنش در آلمان خوش باشيم. لذت ببريم وقتى با پيراهن بايرن مونيخ به ايران مى آيد به مانند بازيكنان بزرگ دنيا فوتبال بازى مى كند و حتماً نه تنها بازى كردنش كه رفتارش هم حرفه اى تر مى شود. هفته پيش كريمى اولين دقايقش در بوندس ليگا را تجربه كرد. تجربه ارزشمندى بود و البته اميدوار كننده. مى توانيم اميدوار باشيم كه فصل خوبى در انتظارش است. در انتظار او و كسانى كه لذت فوتبال بخشى از زندگى شان است.
گفت وگو با لاله صديق، دخترى كه قهرمان اتومبيلرانى آقايان شد
خانم دكتر
وسط پيست!
ليلى خرسند
همه كارهايش عجيب است. نه به آن كه سواركار بوده، نه به اين كه حالا رودست همه مردها بلند شده و در رانندگى و سرعت مهارتش حرف ندارد. همه مى گويند، مردهاى جلويش كم مى آورند، اما خودش مى گويد اين حرف ها را نزنيد به آقايان برمى خورد. درس خواندن لاله صديق هم همين است. دانشجوى دوره دكتراى يكى از دانشگاه هاى كانادا است، البته از راه دور درس مى خواند، درس مى دهد. در كارخانه پدرش كار مى كند، تمرين مى كند مسابقه مى دهد. از همه مهمتر سه ساعت مى تواند موبايل و تلفنش را خاموش نگه دارد. همه اين ها را مى گويد، لاله صديق يك دختر استثنايى است.
* اين همه رشته ورزشى، چى شد كه اتومبيل رانى را انتخاب كردى؟
- علاقه هر كس به چيزى است. از همان بچگى كنار دست پدرم مى نشستم، رانندگى برايم جذاب بود. در خانواده ام به جز سواركارى هيچ كس ورزش ديگرى نمى كرد. من هم جذب چيزهايى شدم كه در خانواده ام مى ديدم، سواركارى و اتومبيل رانى. البته اتومبيل رانى را زودتر شروع كردم. جنگ ايران و عراق بود ما به يك باغ خانگى پناه برده بوديم. حوصله ام سر مى رفت. صبح مدرسه مى رفتيم بعدازظهرها كارى نداشتيم. همان جا شروع كردم به ياد گرفتن رانندگى.
223581.jpg
*چند سالت بود؟
- ۱۳ سال.
* در كل يك كار را بلدى. رانندگى سنتى و مدرن؟
- دقيقاً. از سال ۷۷ تا ۷۹ سواركارى حرفه اى مى كردم. خيلى هم علاقه داشتم. اما ديگر فرصت نمى كنم.
* به خاطر اتومبيل رانى؟
- نه هيچ ربطى به اين موضوع نداشت. درس هايم سنگين تر شد. براى سواركارى حتما بايد وقت بگذارى. همه باشگاه ها خارج از شهر هستند شش هفت ساعت بايد براى يك تمرين وقت بگذارى.
* كدام جذاب تر است؟
- هر دو. اصلاً با هم فرق مى كنن. در سواركارى با موجود زنده سروكار دارى مى توانى ارتباط برقرار كنى. براى هر عملى، عكس العملى دارد. در ماشين هم همين است. اما حس سواركارى حس زنده است.
* پس اسب بهتر است؟
- يك وقت هايى خوب است. اما وقتى كه نافرمانى مى كند، خيلى بد مى شود.
* به خصوص اينكه سرعت ماشين را هم ندارد؟
- اسب هيجانات خودش را دارد. موقع پرش حس خوبى بهت دست مى دهد. نظم، سرعت، دقت در برنامه ريزى اش جالب است. اين چيزها را بايد در ماشين هم رعايت كنى. به هر حال از زمانى كه دوره فوق ليسانس را شروع كردم، مجبور شدم اسب را كنار بگذارم. وقت نمى كردم. با ماشين دانشگاه و سركار مى رفتم، رابطه ام با آن بيشتر شد و اين يكى را ادامه مى دادم.
* سرعت بالا، لايى كشى و ... اينها هم كه هست؟
- نمى توانم دروغ بگويم. اوايل همه اين ها بود. اما حالا ديگر حالش را ندارم. به دردسر بعد از تصادف نمى ارزد. پليس، بيمه، روزهايى كه ماشين ندارى و...
* بالاترين سرعتى كه مى روى چند است؟
- بستگى دارد. در ترافيك ۵ تا هم نمى شود رفت. در اتوبان در حدى مى روم كه دوربين ها عكس نگيرند. سعى مى كنم خيلى جلب توجه نكند. دوست ندارم يكى از شاگردهايم من را در اين حالت ببيند.
* شاگرد هم دارى؟
- در دانشگاه تدريس مى كنم. زبان تخصصى مديريت و روابط صنعتى در كار.
* با اين همه مسابقه و تمرين وقت مى كنى؟
- سخت است اما با برنامه ريزى خوب و اينكه بتوانى طبق برنامه پيش بروى، همه كارها را مى شود انجام داد. اگر قرار باشد، سه ساعت درس بخوانم، واقعاً درس مى خوانم. تلفن و موبايل را خاموش مى كنم و از سركتاب بلند نمى شوم. اگر برنامه تمرين داشته باشم، فقط به تمرين فكر مى كنم.
* دانشجوى دوره دكترا هم هستى؟
- مديريت توليدى مى خوانم، البته اينترنتى، يك دانشگاه كانادايى است كه on line است. به هر كجاى دنيا بگويى در دوره دكترا سركلاس مى روى بهت مى خندد. اما در ايران همه تعجب مى كنند كه چطور اينترنتى مى شود درس خواند. دانشگاه سايت ها  و كتابخانه هايى دارد كه درس ها را مى خوانيم. چكيده اش را استاد مى گيرد. استاد زمانى را از قبل تعيين مى كند و تماس اينترنتى مى گيريم. سؤال ها را مى پرسد اگر به حد مورد نظرش رسيده باشى موضوع تحقيق مى دهد. يك سال شروع كردم، كم كم بايد موضوع تحقيقم را بدهم. تز فوق ليسانس ام تعميرات و نگه دارى جامع ماشين آلات بود. در كارخانه پدرم انجام دادم. تز دكترايم را هم همين انتخاب كرده ام. مى خوام به پدرم كمك كنم.
درس خواندنت هم مثل ورزش كردنت عجيب است؟
- عجيب نيست. اين روش درس خواندن دوره دكتراست. حالا من كه كسى نيستم. اما فكرش را بكنيد مدير يك كارخانه كه كار سنگينى دارد نمى تواند سر كلاس برود، از اين راه درس مى خواند.
اصلاً براى تمرين كردن وقت دارى؟
- وضعيتم تقريباً ديوانه كننده است. كارهاى جانبى پدرم، درس، تمرين، روال عادى زندگى همه اين ها هست. حالا تمرين و مسابقه هم به آن اضافه شود، ديگر همه چيز به هم مى ريزد. بيشتر شب ها درس مى خوانم يك هفته مانده به مسابقه هر روز تمرين مى كنم ۲۰ روز مانده يك روز درميان.
* تمرين رالى و سرعت هم كه فرق مى كند؟
- بله،مجزاست. احتمالاً در آينده نه چندان دور سرعت را حرفه اى دنبال مى كنم و رالى را كنار مى گذارم. در كل قهرمان سرعت راننده خوب رالى نيست يا برعكس. هر كدام تكنيك هاى خاص خودش را مى خواهد.
* تو كه در هر دو خوبى؟
- خوبم. اما فرق مى كند. رانندگى را از كارتينگ شروع كردم. روى سكو كه رفتم و خيالم كه راحت شد كنارش گذاشتم. الآن تجربه ام در رالى بيشتر است. اگر برنامه مسابقه ها منظم شود. رالى را تفريحى انجام مى دهم و سرعت را حرفه اى پيگيرى مى كنم قرار است يك ماشين خوب بخرم.
* داخلى يا خارجى؟
- بگذاريد بعداً بگويم.
* هنوز هم تنها خانمى هستى كه با آقايان مسابقه مى دهى؟
- در رالى كه هنوز نمى گذارند با آقايان مسابقه دهيم. البته اگر اجازه بدهند من ديگر شركت نمى كنم. در سرعت هم تا ۱۷ تيرماه تنها بودم اما خوشبختانه خانم زهره وطن خواه اين بار آمد و شديم دو نفر. البته او در كلاس GT ۱۴۰۰ بود من ۱۶۰۰ GT.
گزارشى از يك روز تمرين تيم ملى در كمپ ورزشگاه آزادى
ستاره ها در روز محو مى شوند
هيوا يوسفى
برانكو ايوانكوويچ نگاهى به ساعتش مى اندازد، داور جوانى را كه كنار زمين ايستاده صدا مى زند و از او مى خواهد ساعت شش و ربع وارد زمين شود. «شيش و رب» را به فارسى مى گويد. لهجه غليظى دارد اما مشخص است برخلاف آن چيزى كه وانمود مى كند، تسلطش بر زبانى كه بيش از چهار سال است مردمان اطرافش را با هم ارتباط مى دهد، خيلى هم بد نيست.
بعد ظهر يك روز گرم تابستانى است و برانكو با دقت تمرين كردن شاگردانش را نگاه مى كند. آنها اين طرف و آن طرف مى دوند، اما هنوز تمرين اصلى شروع نشده است. ادموند بزيك كه دعوت شدن اش به تيم ملى منتقدان زيادى داشته توضيح مى دهد كه امروز قرار است ۲۲ نفر دو تيم شوند و مقابل هم بازى كنند. او مى گويد هر هفته، يك روز همين برنامه را تكرار مى كند. ۱۵ دقيقه گرم كردن بدن بازيكنان مى گذرد و داور جوان به همراه دو كمكش وارد زمين مى شوند. يك طرف زمين تيم سفيد ايستاده كه بازيكنانش، كسانى هستند كه در بيشتر بازيهاى تيم ملى به زمين رفته اند و طرف ديگر جوانان ذخيره هاى تيم با كاورهاى آبى رنگ صف كشيده اند. برانكو قبل از بازى چند دقيقه اى با آنها صحبت مى كند. از دور نمى شود تشخيص داد چه مى گويد. تشخيص اينكه او با اين بازيهاى دستگرمى به دنبال چه هدفى است هم مشكل شده، بويژه اين اواخر كه تركيب بازيكنان تيم ملى تركيبى ثابت و قابل پيش بينى شده است و كمتر اتفاق مى افتد سرمربى جرأت كند يكى از بازيكنان جوانش را به جاى ستاره هايى كه گاهى خسته هم هستند به زمين بفرستد.
داور كه سوت شروع بازى را مى زند، برانكو و سايه اش چلنگر، كنار زمين مى  آيند و روى سكوهايى كه براى تماشاگران درست شده، پشت به آفتاب بعداز ظهر مى نشيند. غير از او حدود ۱۰۰ نفر ديگر هم روى سكوها نشسته اند، بيشترشان دختران و پسران جوانى هستند كه آمده اند تا از ستاره هاى تيم ملى امضايى به يادگار بگيرند يا كنارشان عكس بيندازند، اما كسى كه برانكو و چلنگر كنار دستش مى نشيند، يك تماشاگر عادى نيست. او مدير برنامه هاى مهدى مهدوى كياست. جوان خويش تيپى كه لباس اسپورت پوشيده، عينك آفتابى زده و قبل از آنكه با برانكو و چلنگر همصحبت شود، سرى به جواد نكونام مى زند. مى گويند قرار است جواد را به كايزرسلاترن ببرد، تيمى كه فريدون زندى هم در آن بازى مى كند.
تأثير حضور اين جوان را كه سالهاست در آلمان زندگى مى كند، مى توان در رفتار برخى از بازيكنان تيم ملى ديد. به ويژه آنهايى كه شنيده اند يكى از راههاى مطمئن رسيدن به فوتبال باشگاهى آلمان، ارتباط با همين جوان است. او، برانكو و چلنگر بيشتر از آنكه حرفى ميانشان ردو بدل شود، حواسشان به مطالبى است كه روزنامه هاى ورزشى امروز صبح از بازى ديشب علمى كريمى در بايرن مونيخ نوشته اند. برانكو كه به گفته خودش با لذت بازى بايرن مونيخ - مونشن گلادباخ را تماشا كرده تأكيد مى كند كه در اين بازى على كريمى بهتر از ميشائيل بالاك، كاپيتان تيم ملى آلمان بوده (البته چند روز بعد نمره اى كه كارشناسان مجله كيكربه اين دو بازيكن دادند به نوعى تأييد اعتقاد برانكو بود.) با اين وجود حاضر نيست بپذيرد كريمى ديشب وظايفى را انجام داده كه هيچ گاه مربيان تيم ملى ايران اين وظايف را از او نخواسته بودند. او مثال مى آورد كه اگر ديشب كريمى مثل يك مدافع مقابل مهاجمان حريف ايستاده، چند سال پيش در بازى ايران مقابل امارات متحده عربى هم وقتى تيم ايران ده نفره شد، همين نقش را ايفا كرده است. مقايسه نتيجه بازى ايران - امارات با نتيجه بازى بايرن - مونشن گلادباخ هم به كمك برانكو مى آيد؛ هر دو نتيجه ۳ - صفر به سود تيم ۱۰ نفره بوده است.
۱۰ دقيقه گذشته و حالا بازى جدى تر به نظر مى رسد. در تيم اصلى ايمان مبعلى و ميثم منيعى هم هستند اما آيا ايمان نشستن اش روى نيمكت ذخيره ها هميشه دستاويز منتقدان برانكو بوده، در روز بازى با ژاپن شانس حضور در تركيب اصلى را خواهد داشت؟
وسط زمين، هيجان يك رقابت جدى همه بازيكنان را به تكاپو انداخته است. ذخيره ها عطش زيادى دارند نشان دهند كه لياقتشان بازى در تيم ملى است. البته امروز بهتر از تيم اصلى بازى مى كنند. در ميان داد و فرياد بازيكنان و سر و صداى گاه و بى گاه چند تماشاگر ناگهان مسأله اى توجه ام را جلب مى كند. همه به دايى «على آقا» مى گويند و فقط يحيى گل محمدى است كه او را على صدا مى كند. آنها دوستان قديمى اند، تمرين هم كه دو به دو باشد، بعيد است دايى با كسى غير از يحيى جفت شود. مى گويند رضاعنايتى هم كه به دلايلى نامعلوم از تيم ملى خط خورده دايى را «على» صدا مى زده. موضوع چگونه برخورد كردن با دايى از آن موضوعات پيچيده اى است كه البته بيشتر بازيكنان تيم ملى آن را ياد گرفته آند. آنها مى دانند كه در تمرين نبايد روى پاى او تكل بروند، براى همين است كه يكى از بازيكنان جوان با هيجان تمرين مى كند كه طورى روى پاى كاپيتان تكل رفته كه هيچ كس و حتى خود او هم باورش نشده است. درست يا نادرست، امروز همه از على دايى حساب مى برند، نه مثل حسابى كه يك بازيكن از كاپيتانش مى برد، حتى نه مثل حساب بردن از سرمربى. داستان غريبى است. رابطه دايى با ديگر ملى پوشان، براى همين آدم ممكن است حتى زمانى كه يكى از آنها دايى را دريبل مى زند، متعجب شود.
ساعت از ۷‎/۳۰ گذشته، سايه بلند سكوهاى كمپ تيم ملى حالا همه پهناى زمين چمن را گرفته. هوا هم خنك تر شده. آنها هنوز دارند بازى مى كنند برانكو جاى اش را عوض كرده و دور از تماشاچيان رو به غروب ايستاده است.
دوستان كرواتش هم يكى يكى از راه مى رسند. ملادن فرانچيچ، سرمربى فولاد خوزستان كه فصل پيش تيم اش را قهرمان كرده روى نيمكت كنار فخرالدين بگوويچ، مربى دروازه بانهاى تيم ملى است. فلسفه حضور او وقتى احمد سجادى هم دروازه بانها را تمرين مى دهد، نامشخص است. خودش مى گويد: سجادى كمك برانكو است و من براى دروازه بانها، توجيه غير منطقى اش را اما كسى قبول نمى كند.
روى سكو وينكو بگوويچ هم نشسته، مربى دو سال پيش پرسپوليس كه به خاطر موفقيتش در فولاد به تهران آمد اما بعد از يك فصل ناموفق به دبى رفت و آنجا هم با الوصل نتيجه نگرفت. حالا برگشته و سرمربى پگاه رشت شده. تيمى كه امسال بايد در ليگ دسته اولى بازى كند. او و فرانچيچ با تيم هايشان در تهران اردو زده اند. صدمتر آن طرف تر تيم پاس هم با مصطفى دنيزلى ترك اردوزده، مى گويند بازيكنان اين تيم بيشتر وقتها كنار بازيكنان تيم ملى هستند اما اين موضوع ربطى به شايعه اى ندارد كه چند وقت پيش در مورد احتمال سرمربيگرى دينزلى راه انداختند.
۱۰  دقيقه به ساعت ۸ بعد ظهر مانده كه بازى تمام مى شود. تيم اصلى ۲ به ۴ از تيم ذخيره شكست مى خورد. برانكو وارد زمين چمن مى شود و به شاگردان خسته نباشيد مى گويد. مشخص نيست نتيجه اين بازى چه تأثيرى در تفكراتش داشته، هر چه باشد. اما اميد زيادى نيست كه او دست از محافظه كارى هايش بكشد و تفكرات محتاطانه اى كه حاضر است براى دفاع از آنها دقايق زيادى وسط زمين چمن كمپ تيم ملى بايستد و با چند خبر نگار جوان بحث كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |