|
گفت وگو با مظفر صرافى متخصص برنامه ريزى شهرى
توسعه پايدار، توطئه غربى ها نيست
|
|
|
مهرداد ناظرى- روزبه زعفرانى اگر روزگارى رسيدن به پيشرفت از مسير حداكثر كردن سود يا توسعه سريع تر اقتصادى مى گذشت، امروز در مباحث توسعه از سعادت، شرايط خوب زندگى، مهندسى روابط انسانى و ترقى شخصيت صحبت مى شود. بدون ترديد بدون در نظر گرفتن ماهيت اجتماعى و فرهنگى توسعه و سبك جديد زندگى، نمى توان به آينده يك نظام برنامه ريزى خوشبين بود. علاوه بر اين با توجه به محدوديت مواد اوليه، انرژى و سوخت هاى فسيلى بحث پايدارى و تحقق امكانات براى همه اقشار جامعه از جمله مصاديقى است كه امروزه مطرح است. اما اين كه تا چه حد ما توانسته ايم در اين مسير قرار گيريم و اين كه بيش از پنجاه سال برنامه ريزى تا چه حد ما را در پارادايم رفاه و پيشرفت قرار داده؟ موضوعاتى است كه نياز به بحث و بررسى بيشترى دارد. در اين خصوص دكتر مظفر صرافى جغرافيدان و متخصص برنامه ريزى شهرى معتقد است «پايدارى با فرهنگ سنتى ايران عجين بود كه در اثر تحولات و دگرديسى هاى جديد اين موضوع به فراموشى سپرده شده است. اكنون لازم است بازگشتى به اين مبانى داشته باشيم. بازگشتى به خود، كه در نهايت زندگى پايدارى را براى همه ما به ارمغان خواهد آورد.
اولين موردى كه به عنوان يك مانع در مباحث توسعه خود را نشان مى دهد، آشفتگى و عدم درك واحد از مفاهيم اصلى است. در مورد توسعه پايدار هم نوعى تناقض و تضاد به چشم مى خورد. به نظر شما براى درك اين مفهوم بهتر است از كجا آغاز كنيم؟ در بحث توسعه پايدار، هر كس با شنيدن اين مفاهيم سعى مى كند دنياى فكرى خودش را با پارادايم هاى توسعه تطبيق دهد. شما اگر به فرهنگ لغات رجوع كنيد، مى بينيد در برابر كلمه پايدارى نوشته شده ايستادگى، مقاومت، تداوم و... توسعه پايدار يعنى امكان تداوم يك فرايند يا وضعيت براى هميشه تا پديده بتواند پيوسته در روال و وضعيتى كه دارد باقى بماند و استمرار يابد. وقتى بحث استمرار را مطرح مى كنيم بايد به نهان آن هم توجه داشته باشيم كه اين استمرار داراى تحرك و پويايى هم هست به همين خاطر با مفهوم پايدارى نمى توان ايستا برخورد كرد. اما چه اتفاقى رخ داد كه مفهوم توسعه پايدار تا اين حد عام و فراگير شد؟ و اين كه از كجا بايد شروع كنيم تا به يك تعريف مشترك برسيم، بعد از اجلاس تاريخى «ريو» در ۱۹۹۲ عده زيادى به اين نتيجه رسيدند كه در مورد فرايندهايى كه احساس مى كنند ناپايدار است، بايد فكرى اساسى كرد.چرا كه اين وضع قابل تحمل نبود. چه پارامترهايى سبب اين توجه عمومى شد؟ اولين پارامترهايى كه مطرح شد، بسيار جنبه طبيعى داشت. مثلاً مى گفتند: كيفيت آب، هوا، خاك، پوشش گياهى، زندگى حيوانات و... در حال نزول است. و يا سرانه آب آشاميدنى براى كره زمين روز به روز در حال كم شدن است و ما در آينده در نقاطى مانند خاورميانه جنگ آب خواهيم داشت. به هر حال يك حس مشتركى پديد آمد كه منابع به اندازه كافى نيست. پوشش جنگلى در حال نابودى است و در هر ۱۵ ثانيه به اندازه يك زمين فوتبال از جنگل هاى جهان كاسته مى شود. ميزان فرسايش خاكى كه تشكيل هر يك سانتى مترش ۸۰۰ سال طول مى كشد، بسيار زياد است. در مورد ايران هم آمار نشان مى دهد كه چندين ميليون تن خاك در حال فرسودگى است. در مورد هوا به خصوص در كلان شهرها سازمان بهداشت جهانى از آلودگى هواى شهرها در سطح بالاى بحرانى ياد مى كند و اعلام مى كند ورود سرب به خون باعث كاهش ۱۰ تا ۱۵ درصدى ضريب هوشى كودكان مى شود. مسأله بعد سوراخ شدن لايه ازن است كه انسان با نابخردى باعث آن شده كه در افزايش بيمارى سرطان تأثير زيادى داشته است. علاوه بر تمام اين موارد در حوزه مباحث اقتصادى، اجتماعى مى بينيم كه از ۶/۲ ميليارد نفر جمعيت كره زمين يك ميليارد نفر در يك شرايط بى سابقه اى از رفاه، ثروت و آسايش به سر مى برند و ۵/۲ ميليارد نفر در شرايط فقر و نابسامانى زندگى مى كنند. اين شرايط نابرابر آينده بشريت را با بحران هاى جدى روبرو خواهد كرد. آيا اينها نتيجه گريز ناپذير سير تحولات نظام سرمايه دارى نيست؟ بله... در همين خصوص بعضى از پژوهشگران از انقلاب صنعتى به نام فاجعه صنعتى ياد مى كنند و مى گويند: اين انقلابى در جهت بدتر شدن بوده. البته مقصود اين گروه اين نيست كه برگرديم به قرون وسطى. بلكه فكر مى كنند انقلاب صنعتى طرز تلقى ما را از منابع عوض كرده است. تا قبل از آن شما يك كارگاه قالى بافى داشتيد و يك دار قالى و شترى، كه عدل پنبه اى مى آورده و آرام آرام قالى بافته مى شد. در چنين شرايطى منابع اوليه با سرعت پايينى مصرف مى شود. به عبارتى بحث بازار مطرح نبوده و توليد و مصرف جنبه داخلى و خود مصرفى داشته است؟ بله، ولى وقتى صنعت مى آيد همان داربست تبديل به كارخانه عظيمى مى شود كه با انرژى فسيلى كار مى كند و پشت سر هم توليد مى كند و بايد منابع زيادى صرف خوراك اين توليدات شود و از طرف ديگر هرچه كه توليد مى شود بايد مصرف شود. پس حتماً يك نظام هاى اجتماعى بوده كه چنين شرايطى را ايجاد كرده است و اولين مورد اين نظام ها اين است كه دسترسى بدون قيد و شرط به منابع اوليه داشته باشيم و استعمار هم از همين جا به وجود مى آيد. شهر صنعتى شده، ديگر آن شهر قديم نيست كه در مركز دشتى واقع شده و ارتباط محدودى با روستاهاى اطراف خود دارد. اين شهر وقتى مدرن مى شود در واقع اگر لازم باشد منابع طبيعى را از راه هاى دور براى مصرف مصادره مى كند. موضوعى كه گفتيد روند مهم و قابل توجهى است كه به چشم مى خورد. ولى كشورهاى صنعتى جهان بر روى مسائل گرمايش زمين و تغيير آب و هوا مشغول مطالعه و تحقيق هستند كه همين موضوع يكى از نگرانى هايى است كه باعث مطرح شدن بحث توسعه پايدار شده است. باتوجه به اينكه همين كشورهاى صنعتى و پيشرفته بيش از ۵۰درصد گازهاى گلخانه اى را توليد مى كنند، فكر نمى كنيد بحث توسعه پايدار از سوى همين كشورها ارائه شده تا منابع به نفع آنها مصادره شود و به نوعى جلوى رشد كشورهاى در حال توسعه گرفته شود؟ اين يك سناريو است كه آنها مى توانند سوءاستفاده كنند از پارادايم توسعه پايدار و من با اين گفته شما موافقم و از علايمش هم اين را مى بينم كه امروز در مسائل بازرگانى بين المللى يك كدهايى را براى توسعه پايدار قرار مى دهند كه كشورهاى جهان سوم كه با يك تكنولوژى پايين كالايى را توليد مى كنند نمى توانند به ضوابط ايزو ۱۴هزارها را جواب دهند و در نتيجه به بازارهاى كشورهاى توسعه يافته كه بسيار سودآور است، راه نمى يابند. اما اين يك سناريو است. سناريوى ديگرى هم وجود دارد كه به نجات كره زمين مى انديشد. فراموش نكنيم اكنون بزرگترين بازدارنده هاى رفتار غلط كشورهاى غربى، جنبش هاى سبز هستند. به نظر من منطق بحث توسعه پايدار به حدى قوى است كه هيچ كس نمى تواند منكر آن شود و آن را رد كند. مسأله اساسى اين است كه آيا ما از پارادايم توسعه پايدار مى توانيم به عنوان نيرويى بالنده استفاده كنيم يا نقش بازدارندگى آن بيشتر است. من فكر مى كنم توان بالقوه استفاده از پارادايم توسعه پايدار در راستاى بالندگى بيشتر است. چون ما هم بالاخره بايد به اين سمت و سو برويم بخصوص براى كشورى با مشخصات كشور ما. اما از سوى ديگر بسيارى فكر مى كنند توسعه پايدار براى كشور ما بسيار ضرورى است. چون در حال حاضر اتكاى ما به نفت است و از ابتداى پيروزى انقلاب هم عالى ترين مقامات مسؤول گفته اند كه بايد سعى كنيم وابستگى اقتصاد به نفت را كم كنيم و در نتيجه چنين عواملى، بحث پايدارى براى ما را به يك ضرورت مبدل ساخته زيرا با توجه به عواملى مانند رشد جمعيت، بحث كمبود آب، شكنندگى اكولوژيك و اتكا به منبع ناپايدارى مثل نفت، بحث توسعه پايدار براى كشورما در ذات خود داراى اهميت و ضرورت است. آيا در مورد توسعه پايدار ما به يك اجماع رسيده ايم؟ اين گونه حس مى شود كه ما به لزوم توسعه پايدار هنوز پى نبرده ايم و معناى واقعى آن را هم به روشنى درك نكرده ايم و به عنوان پسوند آن را به هر چيزى مى چسبانيم، توسعه اجتماعى پايدار، توسعه اقتصادى پايدار و... بدون اينكه به تغيير محتوايى كه در فرايندها نياز دارد توجه كنيم و فرهنگ توسعه پايدار را ايجاد كنيم؟ بايد بگويم از پسوند پايدار نه تنها در حوزه مباحث توسعه بلكه در هر سمينارى از اين واژه سوءاستفاده مى شود. مثل توليد زيتون عين توسعه پايدار است و يا همايش ۳روزه توليد دسته شاتون در راستاى توسعه پايدار... اين موارد وجود دارد و اخيراً كار به جايى رسيده كه از توسعه پايدار به عنوان برگ برنده استفاده مى شود كه هر كس كه بخواهد حرفش را به ديگران بقبولاند از آن استفاده مى كند. چون از آن شعارهايى است كه هيچ كس جرأت نمى كند بگويد توسعه پايدار بد است بر همين اساس هر كس كه ايده اى دارد مى گويد ايده من در خدمت توسعه پايدار است. به نظر مى رسد وقتى كه در رابطه با توسعه پايدار صحبت مى كنيم، بحث مان با مصرف و الگوهاى مصرف ارتباط پيدا مى كند. آيا به واقع مصرف به اين شكل انبوه كه در دنيا ترويج مى شود در جهت توسعه پايدار است و اگر نيست با نيروهاى بازار چه مى توان كرد؟ اين بحث حساس اجرايى و عملى شدن توسعه پايدار است كه پژوهشگران و سازمانهاى بين المللى هم خيلى به آن توجه دارند كه تحت عنوان نيروهاى راهبر بازار از آن صحبت مى كنند. بحث بر سر اين است كه نيروهاى راهبر بازار را چگونه تغيير دهيم كه بتواند با بحث توسعه پايدار همخوان باشد. بحث مصرفى را كه شما گفتيد من مربوط به انقلاب صنعتى مى دانم. الگوى انقلاب صنعتى الگويى است كه فرض آن بر روى نامحدودى منابع است. براين اساس هرچه منابع اوليه بهتر مصرف شود، محصول بيشترى توليد مى شود و ما رشد بالاترى را تجربه مى كنيم. وقتى كه مثلاً رشد اقتصادى را حساب مى كنند و مى گويند اين ميزان رشد داشته ايم، اين رشد يك مسير خطى است. يعنى عوامل توليد را با هم جمع مى زنند و بعد مى گويند اختلاف بين داده ها و ستانده ها و ارزش توليدات چقدر بوده و ميزان رشد را حساب مى كنند. در حالى كه اين فرض غلط است و تا ابد مى توان اين مسير خطى را دنبال كرد. در اين خصوص اقتصاددانان اكولوژيك دو سؤال اصلى را مطرح مى كنند. سؤال اول اينكه آيا براى قست اول پروسه توليد يعنى منابع هرچه بخواهيم فراهم است؟ پاسخ اين است كه خير، منابع انرژى فسيلى تجديدناپذير هستند و برخى ازمنابع تجديدپذير هم با آهنگى برداشت مى شوند كه قابليت تجديد پيدا نكرده اند مثل خاك، جنگل و آب. وقتى ما افتخار مى كنيم كه در فلان دشت مركز پسته ما ۵۰۰ميليون دلار صادرات پسته داشته ايم، كسى نيست بگويد به ازاى آن ۱۷متر افت آب زيرزمينى داشته ايم. اين يعنى اينكه ما سرمايه طبيعى را به تاراج مى گذاريم و از ثروت آيندگان براى سود امروز استفاده مى كنيم. در حالى كه ما بايد به گونه اى توليد كنيم كه همان ميزان سفره آب زيرزمينى حفظ شود. سؤال دوم اقتصاددانان اكولوژيك اين است كه آيا اين منابع اوليه دوباره به چرخه طبيعت بازمى گردند يا خير؟ در اين مورد آنها معتقدند اين مسير نبايد خطى، بلكه بايد دايره باشد. يعنى وقتى منابع اوليه را در يك پروسه به كالا و خدمات تبديل كرديد بايد اين كالا و خدمات نهايتاً تبديل به همان مواد اوليه براى استفاده شود و يا بايد تجزيه پذير باشند و مجدداً به محيط طبيعى بازگردند يا اينكه قابل بازيافت باشند. آيا روند مبتنى بر اقتصاد رشد به شكاف طبقاتى بيشتر در جامعه شهرى منجر نخواهد شد و سهم كيك اقتصادى فقرا روز به روز كوچكتر نخواهد شد؟ اگر توزيع ثروت عادلانه نباشد اين اتفاق رخ مى دهد. البته در اين مورد بين برنامه ريزان توسعه پايدار اختلاف وجوددارد. عده اى مى گويند قطر كيك منابع كره زمين ثابت است و بايد در تقسيم قطاع ها تغييراتى داده شود. اين درك راديكال و مترقى از توسعه پايدار است. درك محافظه كارانه از توسعه پايدار مى گويد: هنوز قطر زمين جا دارد و ما مى توانيم قطر كيك را زياد كنيم تا به هركس باريكه بيشترى برسد. اما ما معتقديم نمى شود قطر كيك را زياد كرد زيرا تمام نظامهاى پشتيبان حيات ما اعم از چرخه آب، چرخه اكسيژن، تنوع زيستى، چرخه انرژى در حال مختل شدن است. ادامه دارد
|