- پوراندخت سلطانى شيرازى كتابدار، پژوهشگر، مترجم و ويراستار متولد ۱۳۰۶ تهران
- فوق ليسانس كتابدارى از دانشگاه تهران (از اولين فارغ التحصيلان زن اين رشته)
- بيش از ۴۰ سال سابقه كار و عضويت در هيأت علمى كتابخانه ملى ايران
- سرپرست بخش فهرست نويسى پيش از انتشار كتابخانه ملى (فيپا)
- برنده جايزه كتاب هاى تشويقى بيستمين دوره كتاب سال به خاطر كتاب «دانشنامه كتابدارى و اطلاع رسانى»
- برخى از آثار تأليفى وى عبارتند از: دانشنامه كتابدارى و اطلاع رسانى، راهنماى مجله هاى ايران (۲ جلد)، سر عنوان هاى موضوعى (۳ جلد) نشانه مؤلف، خدمات فنى، فرصت حضور، هنر عشق ورزيدن (اريك فروم - ترجمه) و
«اصلاً براى چى بايد مصاحبه كنم؟ براى چى بايد دنبال نام باشم؟» اين جملات را كه پورى سلطانى مى گويد چيزى جز شرم و شرمندگى برايمان به ارمغان نمى آورد. براى چى؟ براى اينكه او مظهر كتابدارى ايرانى است و بيش از ۴۰ سال است كه در كتابخانه ملى مشغول خدمت است و كمتر كسى از همنسلان ما اين را مى داند و ما دغدغه شناختن و شناساندن او را داريم.
براى چى؟ براى اينكه پورى سلطانى را قانع كنيم بايد به كدام كلمه و واژه و عبارت آويزان شد؟ هيچ. هيچ جمله و كلمه اى نمى تواند او را راضى كند. مى گويد: يك عمر است كه تلاش مى كنم تا نامى از من نباشد و... حتى وقتى قول مى دهيم كه اين نوشته صرفاً نوشته ما باشد درباره او باز هم نمى پذيرد. با اين حال وظيفه ماست كه از او بنويسيم. چرايش را بايد در فلسفه تدوين و تأسيس اين صفحه جويا شد. چرايش را بايد از كامران فانى و نيز بهاءالدين خرمشاهى پرسيد. هم او و هم آنانى كه اصرار داشتند حتماً درباره پورى سلطانى بنويسيم. آنان كه از افتخارشان شاگردى امثال «پورى سلطانى» است. اما سفارشات و تأكيدات خرمشاهى هم افاقه نمى كند. پس ناچاريم به منابع متوسل شويم و خوشبختانه منابعى درباره سلطانى نوشته شده باشد كم نيست.
اين نكته را هم بايد اشاره كنيم كه شايد آوردن نام پوراندخت سلطانى در صفحه مهرگان اداى دينى باشد به كتابداران. كتابدارانى كه گمنام و صادق ترين و عاشق ترين خادمان فرهنگ اين ديارند. نگاهى به تاريخ ايران كافى است تا نمايان شود كه از زمان اختراع خط و پيدايش لوحه هاى گلين و تشكيل كتابخانه هاى عظيم و شكوهمند تا زمان كنونى كه شاهد ظهور كتابخانه هاى ديجيتالى هستيم، كتابدارى و كتابخانه ها چه اهميت و قدمتى داشته اند.
حتى هنگام هجوم اقوام مختلف از رومى تا مغول و عرب كتابخانه ها اولين مكان هايى بودند كه مورد تاراج و تاخت و تاز و يغما قرار مى گرفتند و غارت مى شدند. با اين همه كتابخانه و كتابخوانى نزد ايرانيان چنان منزلتى داشت كه هخامنشيان، آن را «دژنبشت» مى ناميدند و زمان ثابت كرده است كه كتابخانه ها و جامعه اى كه صاحب آن است بر يكديگر تأثير مستقيم دارند و زوال هر يك نابودى ديگرى را به دنبال دارد. اين اصل مورد پذيرش تمام كتابداران دنياست. با اين حال كتابداران بهتر از هر كسى مى دانند كه متأسفانه كتابدارى در ايران چندان كه بايد و شايد ارج نيافته و شايد بى رونقى كتابخوانان و اوضاع نابسامان كتاب در اين ديار مزيد بر علت نيز شده باشد.
اوضاع كتابدارى و علم اطلاع رسانى در زمينه كتاب در اين ديار به حدى ناگوار است كه شايد بسيار پيش آمده كه افرادى و دانشجويانى كه در اين رشته پذيرفته شده اند حتى اسم كتابدارى هم برايشان آزاردهنده بوده است. با اين همه پورى سلطانى يا به عبارت بهتر پوراندخت سلطانى شيرازى بهتر از هر كس و بيش از بسيارى كتابدارى را مى شناسد و بدان عشق مى ورزد. حتى اگر ۴۰ سال تمام و بلكه بيش از اين را در كنج بى نامى به تنها چيزى كه مى انديشيده خدمت به فرهنگ و علم كتابدارى و اطلاع رسانى بوده است.
در واقع كتابداران حقيقى بايد كارى كنند كتابخانه ها به صورت استاندارد اداره شوند و اين همه سال رنج و مشقت را پورى سلطانى و امثال او كشيده اند، اين موضوع را به ديگران تفهيم كنند كه كتابخانه مكانى است براى تربيت شهروند خوب. او درجايى گفته است: «كتابدار واقعى بخوبى مى داند كه كتابخانه بقالى نيست كه در آن داد و ستد و معامله صورت گيرد.» «او روش جذب مردم به كتابخانه را مى داند و نياز آنها را درمى يابد و با خوشرويى با آنها برخورد مى كند و اطلاعات لازم را ارائه مى دهد.»
پورى سلطانى (پوراندخت سلطانى شيرازى) متولد سال ۱۳۰۶ و در تهران به دنيا آمده است. او از اولين زنان ايرانى است كه مدرك فوق ليسانس كتابدارى را از دانشگاه تهران كسب كرده است. با اين حال نام او از زمانى بر سر زبان ها افتاد كه شاملو شعر معروف «سال اشك پورى، سال خون مرتضى» را سرود.
فى الواقع پورى سلطانى همسر «مرتضى كيوان» شاعر جوان و خوش سيماى اصفهانى الاصلى بود كه هنوز به دهه سوم زندگى خود نرسيده به شهادت و توسط عمال پهلوى به خاك و خون كشيده شد. مرتضى كيوان روزنامه نگارى چيره دست و منتقدى تيزبين و دقيق بود كه عليرغم سن و سال كمش توانسته بود در محافل ادبى آن سال ها نامى در خور براى خود دست و پا كند و كاريزماى شخصى او هر كسى را در اولين برخورد تحت تأثير قرار مى داد.
او مدير داخلى مجله «بانو»، دبير مجله «جهان نو» و عضو هيأت تحريريه مجله «كبوتر صلح» در دهه ۱۳۲۰ و آغاز ۱۳۳۰ بود. مرتضى كيوان ضمير و قلمش به يك اندازه تيز بود و در عين حال كه تسلطى شگرف بر ادبيات روس داشت آنى از كشف هر آن كس كه استعدادى بر نوشتن چه در نظم و چه در نثر و ترجمه داشت غافل نبود و همزمان خود نيز از نقد كسانى چون آل احمد دست برنمى داشت و نمى هراسيد.
|
|
|
كيوان در دهه ۱۳۲۰ و آغاز دهه بعد، محور حلقه ادبى و فرهنگى مهم از شاعران و نويسندگان و مترجمان و اديبان جوان آن روزگار به شمار مى رفت. كسانى چون هوشنگ ابتهاج، محمد على اسلامى ندوشن، ايرج افشار، نجف دريابندرى، فريدون رهنما، احمد شاملو، مصطفى فرزانه، سياوش كسرايى، محمد جعفر محجوب و شاهرخ مسكوب از جمله همنشينان مرتضى كيوان بودند و درباره شاهرخ مسكوب، پورى سلطانى مى گويد: «از آشنايى من با شاهرخ مسكوب بيش از پنجاه سال مى گذرد. او از دوستان مرتضى كيوان بود و هم او ما را به هم معرفى كرد. در سال هاى ۱۳۳۱ و ،۱۳۳۲ شاهرخ كمتر در تهران ديده مى شد. به علت فعاليت هاى سياسى، غالباً در شهرستان ها بود. براى تولد پسرش - اردشير- به تهران آمده بود و مرتضى هديه اى خريد و به ديدنش رفتيم. تا سال ۱۳۳۳ كه با مرتضى ازدواج كردم، ديدارهايمان تصادفى و كوتاه بود، زيرا شاهرخ كم به تهران مى آمد. هديه اى كه به مناسبت عروسى من و مرتضى به ما داد، همواره زينت بخش اتاقم بوده است و هنوز هم هست. قاب عكسى از بتهوون در حال رهبرى، با خيل جمعيتى در پشت سر او. زير عكس نوشته شده است: براى دوستان عزيز، پوران و مرتضى. ۱۳۳۳/۴/۸. و سپس «سال بد» آغاز شد و دستگيرى هاى بى شمار و تفرق ياران. ديدارهايمان و آشنايى بيشتر پس از آزادى. او از زندان اوج گرفت. اما تقدير اين بود كه به لندن سفر كنم و در آن جا سيل نامه هاى ما به يكديگر آغاز شد. هر دو از تنهايى مى گريختيم. شاهرخ به تازگى از زندان آزاد شده بود. زخم هاى تنش هر چند التيام نيافته بود، ولى زخم هاى روح و دلش از آن همه شكنجه كه ديده بود خون آلود. با تنى رنجور و روحى در هم شكسته از زندان بيرون آمد. در يكى از نخستين نامه هايش (در اواخر بهار ۱۳۳۸) مى نويسد: «مى دانى كه مرض روحى من وحشت و فرار هميشگى از تنهايى است و فرار از خودم. براى همين سفر را دوست دارم و از ماندن زياد در يك جا بيزارم. براى همين كتاب را دوست دارم، آدم هاى زيادى را دوست دارم و تا حد زيادى براى همين بود كه افتاده بودم توى فعاليت سياسى. خلاصه دلم مى خواهد دنيا و آدم هايش مثل دريا باشند و من مثل يك مغروق. در اعماق اين دريا كه از همه جانب تمام جانم احاطه شده باشد.» (۱۳۳۸/۳/۵)
اين دوستى و پيوند بين پورى سلطانى و مسكوب تا آخرين روزهاى حيات او ادامه داشت.
با اين حال هيچ كس براى پورى سلطانى «مرتضى كيوان» نمى شد. گرچه او در حالى كه سرباز نيروى دريايى شاهنشاهى بود و تنها ۲ ماه پس از ازدواجش با پورى سلطانى در سن ۳۳ سالگى در تاريخ ۲۷ مهر سال ۱۳۳۳ به جوخه اعدام سپرده شد. بهانه اصلى اعدام اين گروه افسران مشاركت در ترور نافرجام شاه به منظور سرنگونى رژيم بود. پورى سلطانى عليرغم چشيدن تنها ۲ ماه طعم زندگى مشترك با مرتضى كيوان، پس از مرگ همسر ساليان پس از او را همچنان در آغوش خاطرات آن روزها طى كرد و اكنون نيز همچنان زنى پرانرژى و پركار است و در همان محله و همان خانه زندگى مى كند.
با اين همه نسل امروز كه پيش از هر چند و بيش از هر وقت نيازمند شناخت پورى سلطانى است، او را همچنان كم مى شناسد و شايد اصلاً نمى شناسد. نمى شناسد چون نمى دانند پژوهش و پژوهشگرى چقدر براى رشد و نمو شاخ و برگ فرهنگ مهم و ارزشمند است. نمى شناسد چون شايد اصلاً مفهوم كتابدارى و كتابشناسى را نمى داند.
از پورى سلطانى تاكنون كتاب هاى متعددى به چاپ رسيده است كه كتاب دوجلدى «راهنماى مجله هاى ايران» از آن جمله است. اين راهنما تا سال ۱۳۵۶ به زبان انگليسى نيز منتشر شده است و پورى سلطانى با مشقت بسيار و رنج فراوان توانسته با همكارى رضا اقتدار مجموعه گرانقدر و پرمايه از روزنامه ها، راهنماها، نشريات ادوارى فارسى و ... را در مجموعه اى دوجلدى گرد آورد و به چاپ برساند.
از ديگر كتاب هاى سلطانى كتاب ارزشمند و ستبر دانشنامه كتابدارى و اطلاع رسانى است. اين كتاب شامل حدود ۵ هزار مدخل است كه ۳ هزار مدخل آن مدخل اصلى و ۲ هزار مدخل آن ارجاعى است. در اين كتاب اطلاعاتى در زمينه معانى واژه ها، شرح و تجزيه و تحليل اصول و اسلوب و مفاهيم حوزه كتابدارى و اطلاع رسانى، سازمان هاى علمى و بين المللى كتابدارى، كتابخانه هاى ملى جهان، كتابخانه هاى معتبر ايران و برخى مراجع مهم كتابدارى ارائه شده است.
همچنين نام فارسى و انگليسى، تاريخچه، خدمات، تعداد كارمندان و ... براى مدخل هاى سازمانى نيز در اين كتاب موجود است. از ويژگى هاى مهم اين فرهنگ آن است كه داراى نمايه انگليسى جهت سهولت استفاده از آن است. درباره كتابداران مى گويند كه آنها حافظان ميراث انديشه بشرند و اين سخن به گزاف نيست و گرچه دستمان از نوشتن درباره پورى سلطانى كوتاه بود تا از او بيش از اين بنويسيم، اما لااقل خوشحاليم از اينكه فرصتى پيش آمد تا او را هم به كاروان مهرگان افزون كنيم و به بهانه او هم كه شده اداى دينى به جماعت بى ادعا و مدعاى كتابداران كه حق بزرگى برگردن فرهنگ ما دارند.