شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۴ -
Sat, Aug 13, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۲۰
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
سرگذشت خودكامگى (۲)
عزيزترين شكل ديكتاتورى !
223638.jpg
عزت الله فولادوند
از هفته گذشته صفحه فرهنگ و انديشه سلسله مباحثى را پيرامون «ديكتاتورى و دشمنان آن» به لطف و قلم استاد دكتر عزت الله فولادوند آغاز كرد. در بخش نخست اين سلسله گفتار، استاد ابتدا به تعريف ديكتاتورى پرداخت و آن را تسلط نامحدود فرد يا محفل يا گروهى كوچك بر دستگاه دولت تعريف نمود. سپس پنج خصلت مشترك نظامهاى ديكتاتورى را برشمرد و بعد نگاهى داشت به سير تاريخى و نياكان فكرى آنها و در انتها به انواع ديكتاتورى اشاره كرد و گذشته از ساختار حكومتى و وسايل حفظ انحصار قدرت، با در نظر گرفتن تعامل عوامل فرهنگى، اجتماعى، سياسى و روانى ويژه اين نظامهاى حكومتى، رژيم هاى ديكتاتورى را به پنج دسته رده بندى نمودكه چهار نوع آن يعنى ۱- حكمرانى استبدادى فردى ۲- حكمرانى نخبگان ۳- سلطنت مطلقه ۴- استبداد شرقى را در بخش نخست به بحث گذاشت و پاره پنجم يعنى «توتاليتاريسم» را كه غايت آرزوى هر ديكتاتور و عزيزترين شكل ديكتاتورى نزد دوستداران آن است را در اين بخش مطرح مى كند.
گروه انديشه
۵- توتاليتاريسم. آخرين و شايد اعم ترين نوع ديكتاتورى كه مى خواهيم به آن بپردازيم توتاليتاريسم است. توتاليتاريسم غايت آرزوى هر ديكتاتور و عزيزترين شكل ديكتاتورى نزد دوستداران آن است. ولى مانند هر آرزوى بلندى دست يافتن به آن آسان نيست، زيرا نيازمند رهبرى واحد، تشكيلات وسيع، سازمان يافتگى محكم، بسيج عمومى، بيدارى و هشيارى دائمى، يكپارچگى ايدئولوژيك، خفه كردن هر نوع دگرانديشى در نطفه، مجازات كژروى و پاداش طرفداران است. به يك اعتبار، از توتاليتاريسم مى توان به استبداد مشاركتى تعبير كرد، يعنى استبدادى كه به نام كل شهروندان و با مشاركت داوطلبانه يا اجبارى بخشى از آنان اعمال مى شود. اصطلاح توتاليتاريسم را پس از جنگ جهانى اول، فاشيست هاى طرفدار موسولينى با افتخار در وصف حكومت مورد نظر خودش به كار مى بردند. ولى از آن به بعد رسم شد كه نظامهاى فاشيستى و كمونيستى را با توجه به بعضى شباهت هايشان به اين نام بنامند. چنانكه خواهيم ديد، جمع كردن فاشيسم و كمونيسم زير يك عنوان مورد قبول بعضى از محققان نيست، اما به هر حال چون اين نوع حكومت را از ساير انواع ديكتاتورى ممتاز مى كند، سودمند است.
استبداد مشاركتى معمولا در واكنش به اساس ستم يا ناخرسندى هاى گسترده اى به وجود مى آيد كه بخشهاى وسيعى از جامعه را آماده اقدامات حاد و خشونت انقلابى و قبول رهبران پرخاشگر مى كند. بنيادگذاران رژيم هاى توتاليتر ممكن است وعده بدهند كه دنيا را بر طبق الگويى آرمانى دگرگون خواهند كرد. يا برعكس، جلو دگرگونى را خواهند گرفت يا اوضاع را بازخواهند گرداند به فلان وضع ايده آل درگذشته . تحقيقات نشان داده كه صفاتى در شخصيت افراد كه آنان را آماده پذيرش توتاليتاريسم مى كند عمدتاً عبارت است از استعداد همرنگى با جماعت، استعداد اقدام به خشونت، ضعف فرديت، حق را به جانب خود دادن، تنگ فكرى و جزم انديشى. و به اينها همه بايد افزود آمادگى براى اينكه شخص در هر مورد كسى را پيدا كند تا به جاى تحليل عوامل، گناه هر عيب و ناهنجارى را به گردن او بيندازد.
تعريف و ويژگى هاى توتاليتاريسم را بعد به تفصيل خواهيم ديد. اما به طور كلى، توتاليتاريسم به معناى حكمرانى حزب واحدى است كه ادعا دارد از طرف همه ملت سخن مى گويد و تحمل هيچ حزب رقيبى را ندارد. حزب واحد ، حكومت مطلقه دارد و غالباً خودسرانه عمل مى كند، ولى داراى ابزارهاى حكومتى نيز هست، از جمله نظام حقوقى و نهادهاى قضايى و دستگاه ادارى و مقررات بوروكراتيك.در رأس هرم قدرت، رهبرى نشسته است مانند استالين يا مائو يا هيتلر كه گفته مى شود آگاه به حقيقت مطلق است، خطاناپذير است و هر گفته اش در حكم قانون است.
حزب واحد نه تنها ساختار و متصديان و سياستهاى حكومت را تعيين مى كند، بلكه هر گروه و سازمانى از شهروندان، از باشگاههاى ورزشى تا طرفداران حفظ محيط زيست بايد تابع خط حزبى باشند. دستگاه ادارى لازم براى هماهنگ كردن اين همه فعاليتهاى دولتى و خصوصى، بوروكراسى ناكارآمد و گاهى فاسدى است كه هماهنگى ميان بخشهاى آن وجود ندارد.رسيدن به هر سمت داراى مسؤوليت ، محتاج تصويب و تأييد حزب است.
حقيقت در انحصار حزب يا رهبر حزب است و هيچ تعبير ديگرى از واقعيت يا طرفدارى از هيچ هدفى به جز آنچه اعلام شده، تحمل نمى شود. هرگونه بيان و ابراز عقيده و سليقه، چه به لحاظ فرم و چه از جهت محتوا، مشمول كنترل است. بنابراين، همه شهروندان چون به زبان و بيان مجاز سخن مى گويند، دانسته يا نادانسته، چه در محاورات خصوصى و چه در مراسم رسمى، پيوسته اصول جزمى حزب را تكرار و تأييد مى كنند. رژيم از مراسم و آيين هاى بزرگ و راهپيمايى ها استفاده مى كند تا نشان دهد چقدر مورد پشتيبانى توده مردم است. سياست به صحنه تئاتر عظيمى تبديل مى شودكه هر مناسبت و رويدادى در آن بهانه اى براى عكس و فيلم است.
وحشت افكنى و ارعاب ضامن كنترل زبان وبيان است. رژيم توتاليتر از طرفى با اتكاى به قانون و از طرف ديگر با قانون شكنى حكومت مى كند. پليس مخفى بالاتر از قانون است و وظايفى دارد شامل بررسى افكار عمومى و كشف حتى نخستين نشانه هاى دگرانديشى و اجراى عدالت پيشگيرانه به وسيله دستگيرى و مجازات هر كسى كه احتمال داشته باشد در آينده عدم وفادارى به رژيم از او سر بزند. كل نظام اصولاً به نحوى طراحى شده است كه همه را بترساند و احساس بدبينى و سوءظن در شهروندان نسبت به يكديگر ايجاد كند.
ايدئولوژى نظام هاى توتاليتر، صرف نظر از مكتب و مشرب، شامل تئوريهايى است درباره سرشت انسان و آنچه براى او خوب يا بد است، درباره تاريخ و سياست، درباره جامعه اى كه بايد به وجود آيد، درباره انسانى كه بايد از نو ساخته شود و درباره دشمنانى كه راه رسيدن به اين هدف ها را سد كرده اند و بايد نابود شوند. غرض اصلى از تبليغ و تدريس اين ايدئولوژى مشروعيت بخشيدن به نظام است. به شهروندان پيوسته تلقين مى شود كه افكار نامطلوب و عقايد فاسد را از ذهن خود پاك كنند، مطيع و منضبط و سختكوش باشند، در كارها دخالت نكنند و براى از خودگذشتگى و عمليات قهرمانى آمادگى داشته باشند. همه تأكيد نظامهاى توتاليتر بر تكاليف شهروندان است؛ از حقوق كمتر چيزى به گوش مى خورد، مگر حق رأى دادن در انتخابات فرمايشى و تأييد رژيم.
پس يك پايه مشروعيت رژيم، ايدئولوژى است. پايه مهم ديگر، موفقيت است: پيروزى در جنگ، در سياست خارجى، در رشد اقتصادى، در علوم و فنون و حتى در مسابقات ورزشى. رژيم هاى توتاليتر شهروندان را از پاداش بى بهره نمى گذارند. كسانى كه خدمتهاى ارزنده كرده باشند، از نردبان ترقى بالا مى روند. زيرا رأس هرم، امكانات فراوان براى رسيدن به مقام و ثروت وجود دارد و اين احساس ايجاد مى شود كه تحرك صعودى در جامعه بسيار است. رژيم هاى توتاليتر همچنين سعى دارند شهروندان را از قدرت خريد و رفاه برخوردار كنند . بنابراين، مصرف گرايى و پيشرفت شغلى، ولو به بهاى چاپلوسى و نادرستى و رفاه گسترى نيز از پايه هاى ديگر مشروعيت نظام هاى توتاليتر است.
نظامهاى توتاليتر نوعاً به رشد صنعتى و مسائل دفاعى و استقلال از نفوذ ديگران بسيار اهميت مى دهند ولى مقررات زايد و دست و پاگير اغلب به ايجاد اقتصادهاى موازى و مخفى و فساد و قانون شكنى مى انجامد.
با اين همه، در تصميم گيرى ها اختلاف پيش مى آيد كه بايد از چه راه اقدام كرد. گروهها و محافل مختلف دردرون حزب در اتخاذ سياستهاى مناسب با هم درگير مى شوند و منازعات درون گروهى به وجود مى آيد و به رغم اتفاق نظر و همبستگى ظاهرى، در درون نظام هاى توتاليتر تعارض پرهيزناپذير است.
اكنون نگاه دقيق ترى مى اندازيم به منشأ و سير تحولى توتاليتاريسم و ويژگى هايى كه آن را از ساير انواع ديكتاتورى يا حكومتهاى ضددموكراتيك متمايز مى كند و مسائل روشنفكرى مرتبط با آن.
مفهوم توتاليتاريسم بر مبناى واژه «توتال» به معناى كل يا تمام و «توتاليته» به معناى كليت يا تماميت، در اوايل قرن بيستم ساخته شد. در فارسى به اين اعتبار آن را تمامت طلبى ترجمه كرده اند. واضع آن يكى از فيلسوفان ايتاليايى بود به نام جووانى جنتيله كه مى خواست به زعم خودش به پيروى از هگل اين معنا را برساند كه كمال آدمى و كل آزادى او در جامعه اى متحقق مى شود كه دولت در آن جامع القوا و بر كل امور مسلط باشد. در همان ايام، موسولينى اين واژه را در وصف نظام فاشيستى خودش به كار برد. ولى رواج آن پس از جنگ جهانى دوم واقع شد. جالب اينكه يكى از نخستين كسانى كه درباره تفاوت حكومتهاى اقتدارگراى سنتى با رژيم هاى نوظهور توتاليتر به مردم هشدار داد نويسنده اى به نام جرج ارول بود، نه يكى از دانشمندان علوم اجتماعى. دو كتاب ارول در اين زمينه شايان توجه ويژه اند كه هر دو نيز مكرر به فارسى ترجمه شده اند: يكى قلعه حيوانات و ديگرى هزار و نهصد و هشتاد و چهار. در اولى، ارول توجه خوانندگان را به ماهيت رياكارانه و ضددموكراتيك كمونيسم جلب مى كند و در دومى تصويرى تكان دهنده رقم مى زند از جامعه اى هولناك كه در آن، هدف هر وسيله اى را توجيه مى كند و نخبگان سياسى به يارى تكنولوژى و تلقين و تحميق دائم، آگاهى جمعى را به سود خودشان دستكارى مى كنند. در اين دنياى وحشت انگيز، وعده فردايى آرمانى و جامعه اى در حد كمال در آينده، امروز شهروندان را به كابوس تبديل مى كند و هر نوع آزادى و خوشى واقعى و انسانيت را از آنان مى گيرد.
در علوم اجتماعى، دو متفكر آلمانى هانا آرنت و كارل فريدريش و يكى از دانشمندان لهستانى به نام برژينسكى، كه طعم توتاليتاريسم هيتلرى يا كمونيستى را شخصاً در ميهن اصلى چشيده بودند، به تحليل مبسوط اين مفهوم و نتايج عملى آن پرداختند. پس از پايان جنگ جهانى دوم، فاشيسم در ايتاليا و نازيسم در آلمان سقوط كردند و دفن شدند، ولى استالينيسم بيش از پيش نيرو گرفت و تقريباً سراسر اروپاى شرقى و نيمى از آلمان زير فرمان اتحاد شوروى آمد. محققانى كه از آنان نام برديم و ساير دانشمندان علوم اجتماعى كه بعداً آمدند، هدفشان نه تنها تحليل عينى و علمى منشأ و كاركرد توتاليتاريسم بود، بلكه مى خواستند نشان دهند كه اين نوع حكومت ذاتاً و سواى اينكه كجا ظهور كند چيزى جز شر و زورگويى و تباهى به بار نمى آورد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |