يكشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Aug 14, 2005
ماجرا
۳۲۲۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
صندلى خالى
مهريه هاى دو هوو
223758.jpg
مهين دخت داوودى
معاون قضايى دادگسترى كل استان تهران:
سميرا عرق از پيشانى اش پاك كرد. احساس خستگى در تمام وجودش رخنه كرده بود. نمى دانست چه كار كند. از زندگى با مردى بى فكر مثل داريوش خسته شده بود. درست يازده سالى مى شد كه با او ازدواج كرده بود. داريوش اكثراً در سفر و مأموريت بود. سميرا تا جايى كه به ياد داشت خودش مسؤوليت دوبچه اش را برعهده گرفته بود. تا جايى كه به ياد داشت تمام خريد خانه را خودش كرده بود و داريوش بيشتر مثل يك ميهمان سرسفره اى كه همه چيزش حاضر و آماده بود، نشسته بود تا جايى هم كه توانسته بود به جان سميرا غر زده بود و ايراد گرفته بود.
اشك در چشمان سميرا جمع شد، باورش نمى شد كه بخت او تا اين اندازه سياه باشد. او دخترى بود كه در خانه پدر دست به سياه و سفيد نزده بود و جز آرامش و آسايش چيزى نديده بود ولى از روزى كه زن داريوش شده بود، تمام شرايط به گونه اى ديگر شده بود.
صداى دارا پسر ۸ ساله اش او را از عالم خودش بيرون آورد.
- مامان كجايى؟
پسرك خود را به مادر رساند. توپ پلاستيكى گل آلودى كه با آن در كوچه بازى كرده بود، در دستانش بود.
- چى شده پسرم؟
- هيچى ولى يك خانمى دم در ايستاده و با شما كار دارد.
سميرا با تعجب از جا بلند شد. باورش نمى شد كه كسى آدرس خانه جديدشان را به اين زودى پيدا كرده باشد. درست يك هفته بود كه سميرا و بچه هايش به اين خانه آمده بودند و هيچ كس هنوز جز داريوش كه شوهرش بود از آدرس جديد خانه شان خبر نداشت.
چادر گل گلى اش را سرش كرد و به طرف در حياط رفت. كنار در حياط در كوچه زنى با چهره اى رنگ پريده و قامتى استخوانى ايستاده بود. سميرا كمى جلوتر رفت.
- بفرماييد با من كار داشتيد؟
زن يك قدم جلو گذاشت. ترديد در نگاهش موج مى زد.
- شما همسر آقا داريوش هستيد؟
- بله. اتفاقى افتاده؟
- نه!
- شما كى هستيد؟
- من كتايون ام.
سميرا چند لحظه اى فكر كرد. تا حالا اسم كتايون را نشنيده بود. هيچكدام از اقوام و فاميل شوهرش اسمشان كتايون نبود.
- ولى من شما را به جا نمى آورم.
زن جوان سرش را تكان داد.
- حق داريد.
سميرا دلش مى خواست تا در مورد اين زن بيشتر بداند. دوست نداشت در كوچه و در برابر چند زن از همسايگان كه حالا جلوى در خانه همسايه روبرويى جمع شده بودند، با اين زن مرموز و ناشناس صحبت كند براى همين از او خواست كه به خانه شان وارد شود. زن با ترس وارد شد و گوشه اتاق نشست. سميرا ليوان شربت آبليمو را جلوى او گذاشت و منتظر شد تا زن شروع به حرف زدن كند.
زن بعد از چند لحظه نگاهش را از گلهاى رنگ و رو رفته قالى برداشت و به چهره سميرا دوخت.
- مى دانم حرفهايى كه من به شما مى زنم باعث خوشحالى شما نخواهد شد و برايت خوشايند نيست ولى هرچه مى گويم حقيقت دارد. من هم مثل تو زن داريوش هستم.
زن شناسنامه اش را از كيف دستى اش بيرون آورد و جلوى سميرا گذاشت.
- هفت سال پيش بود كه داريوش براى انجام كارى به شركت ما آمد. رفت و آمدهايش به شركت ما چند هفته طول كشيد ولى بعد از آن با اينكه كارش تمام شده بود، چندبار ديگر هم مراجعه كرد تا اينكه بالاخره به من گفت مجرد است و قصد ازدواج با مرا دارد. اول درخواستش را رد كردم ولى آنقدر آمد و رفت و اصرار كرد كه كم كم به فكر افتادم كه روى خواسته اش فكر كنم محبت هايى كه به من كرد آنقدر بود كه هر كسى جاى من بود آنها را باور مى كرد. بالاخره هم با سماجت هايى كه از خودش نشان داد به ازدواج با او تن دردادم.
بعد از مدتى در حالى كه باردار بودم به بهانه اينكه بايد مأموريت و سفر برود هر هفته چند روزى غيبش مى زد و مرا تنها مى گذاشت از طرز برخورد و رفتارش كم كم متوجه شدم او مرد دلخواه زندگى من نمى تواند باشد چون او تمام مسؤوليت هايى را كه به دوش خودش بود، به من محول مى كرد و اگر از عهده آن برنمى آمدم يا نمى  خواستم انجام دهم سرزنشم مى كرد و دست به كتك روى من دراز مى كرد. وقتى اين را فهميدم كه خيلى دير شده بود و من باردار بودم. چاره اى جز تحمل نداشتم دوستان و نزديكانم مى گفتند كه اين رفتار طبيعى است و از سر ناپختگى است و كم كم با آمدن بچه احساس مسؤوليت مى كند. ولى شش سال از زندگى من و او مى گذرد نه تنها هيچ چيز عوض نشده بلكه او زورگوتر هم شده است.
سيما نگاهى پر از درد به زنى كه حالا به عنوان هوو روبرويش نشسته بود كرد.
- آدرس مرا از كجا پيدا كردى؟ چطور فهميدى كه داريوش همسر ديگرى هم دارد؟
- چند روز پيش بعد از اينكه با داريوش درگيرى لفظى پيدا كرديم درحالى كه اصلاً قرار نبود به مأموريت برود به من گفت بايد براى چند روز برود. به حرف او مشكوك شدم و روز بعد در حالى كه از اداره بيرون آمده بود به صورت پنهانى تعقيبش كردم.
كتايون اشك هايش را پاك كرد.
- ديدم داريوش وارد اين خانه شد. به صورتى كه مشخص نشود از مغازه دار سركوچه درمورد ساكنان اين خانه پرسيدم گفت مردى است كه با زن و دو بچه اش به تازگى به اينجا آمده است. باور نمى كردم كه داريوش همسر ديگرى داشته باشد. براى همين يكى، دو روز اينجا منتظر ماندم و بالاخره ديدم كه داريوش با تو و دو بچه ات از خانه بيرون آمديد.
زن جوان شروع به گريه كرد. صداقتى كه در حرف هايش بود سيما را تحت تأثير قرارداده بود. پس اين همه سال داريوش با فريب او و كتايون به بهانه رفتن به مأموريت  به خواسته هاى خود توجه مى كرده است.
سيما عصبى شروع به گريه كرد. چقدر داريوش در حق او نامردى كرده بود و سيما چقدر بايكدلى و يكرنگى با او زندگى كرده بود. به طرف تلفن رفت و شماره تلفن همراه داريوش را گرفت.
- كجايى داريوش؟
- بيرون كاردارم.
- مأموريت نرفته اى؟
- تا نيم ساعت ديگر معلوم مى شود آخر يكى از بچه ها بايد به مأموريت برود ولى زنش بدحال است و من به او قول داده ام كه اگر نرفت به جاى او بروم.
سيما از درون مى سوخت. گوشى را قطع كرد. چقدر داريوش راحت و ساده دروغ مى گفت. چقدر اين مرد شياد بود.
- احتمالاً مى خواهد خانه تو بيايد كتايون!
- فكر نكنم جرأت كند چون بهش گفتم كه اگر بيايد آبرويش را جلوى همسايه ها خواهم برد.
سيما و كتايون بعد ازاينكه با هم مشورت كردند قرار گذاشتند در مورد اين ديدار اصلاً حرفى نزنند و صبركنند و به جاى فشارهايى كه داريوش در اين سالها به آنها آورده بود وفريبشان داده بود در يك نقشه حساب شده ازاو انتقام بگيرند.
كتايون به خانه رفت، سيما در آتش درون مى سوخت. روز بعد داريوش به خانه سيما رفته بود.
- ازمأموريت بالاخره آمدى؟
داريوش درحالى كه نشان مى داد به شدت خسته است، گفت:
- به جاى اين حرفها يك شام درست و حسابى تهيه كن. مى دانى چند روز است كه غذاى خانگى نخوردم.
سيما ديگر از اين همه فريبكارى خون اش به جوش آمده بود.
- مگر كتايون غذا درست نمى كند؟
داريوش از شنيدن اسم كتايون برافروخته شده بود.
- كتايون ديگر كيست؟
- همان زنى كه شش سال پيش گرفتى؟...
سيما فرياد مى زد و بلند بلند گريه مى كرد. داريوش با اينكه دستش روشده بود با اين حال سعى مى كرد خونسردى اش را حفظ كند و از موضع اش پايين نيايد.
***
كتايون بعد از مشورت با يكى ازهمكارانش تصميم گرفت كه مهريه ۵۰۰ سكه اى اش را به اجرا بگذارد. هرطور بود بايد حداقل حقوق قانونى اش را از اين مرد فريبكار مى گرفت.
كتايون بعد ازاجراگذاشتن مهريه بود كه متوجه شد سيما در يك دعوا با داريوش همه چيز را به او گفته است. داريوش ديگر به خانه هيچكدام از دو زنش نمى رفت.
سيما ديگر تحمل نداشت وقتى متوجه شد هوويش مهريه خود را اجراگذاشته است به دادگاه رفت و مهريه اش را اجراگذاشت.
دو زن نمى دانستند كه داريوش مهريه كداميك از آنها را بايد اول پرداخت كند. سيما حق خودش مى دانست كه ۴۰۰سكه بهارآزادى اش را بگيرد و كتايون اين حق را به خود مى داد هرچند كه داريوش اموالى نداشت تا دو زن بتوانند آن را توقيف كنند و از آن مهريه شان را بردارند. فقط حقوق كارمندى داريوش بود و مهريه هاى دو همسرش.

پاسخ كارشناسى

مهين دخت داوودى
معاون قضايى دادگسترى كل استان تهران:
به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى به مجرد عقد، زن مالك مهر مى شود و مى تواند هر نوع تصرفى كه بخواهد در آن بنمايد.
بنابراين چنانچه در سند نكاح قيد شده باشد كه مهريه بايد عندالمطالبه پرداخت گردد به محض انعقاد عقد نكاح زوجه مى تواند مهريه خود را از زوج مطالبه و درخواست نمايد و در واقع مهريه دينى است بر ذمه زوج و لذا اگر با مطالبه مهريه زوج از تأديه و پرداخت آن خوددارى كرد زوجه مى تواند به استناد قباله نكاح كه سندى رسمى و لازم الاجرا مى باشد، هم از طريق اجراى ثبت مهريه خود را به اجرا بگذارد و هم از طريق مراجعه به دادگاه هاى دادگسترى «دادگاه هاى خانواده» اقدام به وصول مهريه خود نمايد لازم به ذكر است ك چون در ماده ۱۰۸۳ قانون مدنى پيش بينى شده كه براى تأديه تمام يا قسمتى از مهر مى توان مدت يا اقساطى قرار داد. بنابراين اگر در هنگام عقد بين زوجين توافق شده باشد كه مهريه در مدت زمان خاص و يا به اقساط معينى پرداخت شود زن وقتى مى تواند مهريه خود را كه در واقع دين مؤجل است مطالبه نمايد كه زمان پرداخت آن طبق توافق رسيده باشد. به هر حال اگر زوجه اقدام به وصول مهريه نمود پس از صدور حكم و صدور اجرائيه و در صورت استنكاف زوج از پرداخت دين، اموال زوج به استثناى مستثنيات دين از بابت طلب زوجه توقيف و پس از انجام تشريفات قانونى و از طريق مزايده و فروش اموال مطالبات زوجه پرداخت خواهد شد و زوجه مى تواند هنگام تقديم دادخواست، بدواً درخواست نمايد كه تا ميزان خواسته و طلب وى از اموال زوج توقيف و تأمين گردد. كه در اين موارد دادگاه مستنداً به مواد ۱۰۸ به بعد قانون آيين دادرسى مدنى در باب تأمين خواسته اقدام به صدور قرار تأمين خواسته مى نمايد و احوال خوانده تا ميزان خواسته و تا زمان صدور حكم و اجرائيه توقيف و در نهايت طلب زوجه از اموال توقيف شده استيفا مى گردد.
حال اگر دو نفر طلبكار از يك شخصى اقدام به وصول طلب خود نمايند، به همين ترتيب نسبت به هر يك عمل مى شود و در ما نحن فيه چون هر دو همسر مرد درخواست مهريه خود را نموده اند زوج نسبت به هر دو مديون است و چنانچه مهريه آنان را نپردازد نامبردگان مى توانند از طريق توقيف اموال وى طلب خود را وصول نمايند و اگر اجرائيه هاى متعدد در خصوص يك مديون به قسمت اجرا رسيده باشد دادورز يا مأمور اجرا حق تقدم هر يك از محكوم سهم را طبق قانون اجراى احكام بايستى رعايت نمايد. از آن جمله اگر مال منقول يا غيرمنقول محكوم عليه فرد محكوم له در توقيف تأمينى يا اجرايى باشد اين محكوم له نسبت به مال مزبور به ميران محكوم به بر ساير محكوم سهم «طلبكاران» حق تقدم خواهد داشت. ولى چنانچه مالى كه در توقيف طلبكار اول مى باشد مازاد از ميزان محكوم به او باشد، مازاد براى طلبكار بعدى توقيف خواهد شد و اگر هر دو زوجه، همزمان و در يك تاريخ مبادرت به صدور اجرائيه نمود و همزمان درخواست توقيف اموال محكوم عليه «زوج» را بنمايد و اموال توقيف شده تكافوى طلب هر دو را ننمايد به استناد ماده ۱۴۹ قانون اجراى احكام مدنى،  مال محكوم عليه به نسبت طلب بين آنها تقسيم مى شود و به هر حال هر يك از محكوم ها مى تواند براى باقيمانده طلب خود وفق قانون نحوه اجراى محكوميت هاى مالى از دادگاه درخواست بازداشت محكوم عليه را بنمايد و دادگاه به استناد ماده ۲ قانون مذكور محكوم عليه را چنانچه ممتنع از پرداخت دين باشد و معسر هم نباشد تا زمان تأديه حبس خواهد كرد.
و اگر محكوم عليه ثابت كرد كه معسر مى باشد از وى رفع بازداشت خواهد شد، همچنين اگر مشخص شد كه نامبرده از پرداخت دفعتاً واحده و يكجاى محكوم به عاجز مى باشد و ليكن قادر به پرداخت آن به نحو اقساط است، دادگاه در اين خصوص رسيدگى نموده و حكم به تقسيط و پرداخت مهريه به نحو اقساط خواهد داد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |