يكشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۴ -
Sun, Aug 14, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۲۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
سرگذشت خودكامگى (۳)
سرگذشت خودكامگى (۳)
سوغات رژيم هاى توتاليتر؛
بى مرزى عرصه خصوصى و عمومى
223749.jpg
عزت الله فولادوند
بعد از جنگ جهانى دوم، بعضى از پژوهندگان مدعى شدند كه با توجه به تفاوت هاى ايدئولوژى نازيسم و فاشيسم با كمونيسم و خصوصاً به لحاظ تغييراتى كه پس از مرگ استالين و به قدرت رسيدن خروشچف در شوروى صورت گرفته و انتقادهاى بى پرده اى كه از جنايات استالين مى شود، كمونيسم را بايد از عنوان توتاليتاريسم مستثنا كرد. اما پس از حمله ارتش شوروى به چكسلواكى و سركوب آزاديخواهان طرفدار دوبچك در ،۱۹۶۸ بسيارى از روشنفكران اروپاى شرقى و مركزى معتقدشدند كه كاربرد واژه توتاليتاريسم درمورد رژيمهاى كمونيستى حاكم بر كشورهايشان كاملاً درست است، منتها با يك تفاوت. اين روشنفكران مى گفتند مبناى تحليل محققان اروپاى غربى و آمريكا بيشتر ساختار و نهادهاى سياسى توتاليتاريسم بوده است؛ اما علاوه بر اينها آنچه در زندگى ما اهميت عمده دارد كاربرد سياسى زبان است، آن هم نه فقط به منظور مغزشويى شهروندان، بلكه همچنين براى محدودكردن حوزه گفتار و درنتيجه، پارامترهايى كه انديشه مجاز به حركت در محدوده آنهاست.
بنابراين، صرفنظر از فشارهاى خارجى، خود اين زبان رسمى و سياسى، حوزه انديشه و بيان را محدود مى كند. مرتبط با اين امر، به عقيده روشنفكران اروپاى شرقى، روش معرفتى رژيمهاى توتاليتركمونيستى بود كه به ميل خود در وقايع گذشته دست مى بردند و شناخت تاريخ را مغشوش مى كردند. چنين احساس مى شد كه توتاليتاريسم مصمم به نابودكردن حافظه تاريخى و بنابراين فرهنگ و هويت ملى است.
ويژگيهاى توتاليتاريسم
گفتيم كه توتاليتاريسم نيز يكى از انواع ديكتاتورى است، ولى بايد بيفزاييم كه پيشرفته ترين و مؤثرترين شكل آن است.
قرن هولناك بيستم كه شاهد بزرگترين دستاوردهاى علمى و فنى بشر بود، درعين حال چيز ديگرى نيز به وجود آورد كه جامعه توده اى يا توده گير خوانده شده است. گسترش بى سابقه سنت و افزايش جمعيت درمراكز مهم صنعتى و لزوم توسل به فنون جديد كنترل و مديريت، شرايطى به لحاظ سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى پديد آورد كه متفكران را، چه در جوامع دموكراتيك و چه در رژيمهاى ديكتاتورى، وادار به چاره انديشيهاى جديد و اتخاذ روشهاى جديد كرد.
همه روشنفكران و داعيه داران حكومت در پيرامون خود انبوهى كمابيش همسان ازمردم فاقد شخصيت و فرديت، جامعه اى ماشينى و بوروكراسيهاى استيلاگر مى ديدند. وضعى مى ديدند همرنگ و همسان ولى درعين حال بسيار سيال و پرتحرك. حالتى از برهنگى و بى پناهى مى ديدند كه مفهوم همگروهى و اراده شخصى آهسته آهسته از آن رخت برمى بست و آن سپر ميانى يا منطقه حائل يا، به قول هاناآرنت، حوزه همگانى كه افراد به تصميم و اراده مستقيم خود درآن همبسته و همگروه مى شوند و سپرى است در برابر فشار چيره گر مصادر قدرت سياسى و اقتصادى، به تدريج از ميان مى رود. بديهى است چنين وضعى راه را براى اقتدارگرايان چپ و راست و تسلط كامل بر حيات سياسى و اجتماعى هموار مى كند.
در ديكتاتوريهاى عادى و سنتى كه از قديم ترين روزگار بخشى از زندگى بشر بوده است، معمولاً ديكتاتور و يارانش عمدتاً مى خواهند بر مسند فرمانروايى بمانند و تا هنگامى كه فرد مدعى دخالت در كار حكمرانى نشود و سرش به كار خودش باشد و فضولى نكند، در ساحت زندگى خصوصى او را نسبتاً آزاد مى گذارند. ولى در ديكتاتورى توتاليتر اوضاع از بيخ تغيير مى كند و ديگر فرقى ميان عرصه خصوصى و عمومى زندگى باقى نمى ماند و حكومت مى خواهد بر تمام شؤون حيات فكرى و عقيدتى و كارى فرد مسلط باشد و درآن دخالت كند و ديگر حتى المقدور حريمى باقى نگذارد.
به اين جهت است كه نام آن را ديكتاتورى تمامت طلب يا توتاليتر گذاشته اند. عملى كردن اين سبك فرمانروايى سوغات قرن بيستم بود، هرچند البته سوابق فكرى و نظرى و فلسفى آن از ۲۵۰۰ سال پيش، از زمان افلاطون وجودداشت.
توتاليتاريسم تبعيت فرد از دولت و كليتى انتزاعى به نام نژاد يا پرولتاريا يا قوم را به آخرين حدمى رساند.
چنگيز و هيتلر و استالين همه ديكتاتور بودند، ولى چنگيز نمى گفت امرى ذهنى به اسم نژاد مغول و امپرياليسم جهانخوار وجوددارد كه اولى بايد دنيا را به زير نگين درآورد و دومى بايد نابود شود. او نيز صرفاً مانند بسيارى ديگر به انگيزه كشورگشايى تاخت و تاز مى كرد. البته اقتدارگرايى و توتاليتاريسم در بسيارى چيزها مشتركند، ازجمله بى اعتنايى به حقوق شهروندان و نفى وظيفه پاسخگويى مصادر امور و پشت پازدن به حكومت قانون. ولى توتاليتاريسم ذاتاً نيز داراى بعضى ويژگى هاست كه آن را از اقتدارگرايى متمايز مى كند. اين خصايص عبارتند از:
۱. ايدئولوژى نقشى به مراتب برجسته تر در توتاليتاريسم ايفامى كند. ايدئولوژى توتاليتر معمولاً گذشته را نقطه عزيمت قرارمى دهد، يعنى يا به قول هسيودوس شاعر يونانى پيش از سقراط، روزگارى زرين كه همه چيز نيك و پاك و ازجنس طلا بود و سپس كم كم رسيد به عصر مفرغ و مس و فلزات پست كه خلوص و بهاى آن كاستى گرفت و انواع آلودگيها درآن راه يافت، يا به عكس گذشته اى سرشار از ستمكارى و بهره كشى و بدبختى كه كسى سعادت را به خواب هم نمى ديد.
نمونه اول در ايدئولوژى نازيسم ديده مى شود و دومى در ماركسيسم، هرچند بعضى ازاديان و مذاهب هم به دوران پيش از خود به اين چشم مى نگرند. ولى به هرحال، مبناى فكر هرچه باشد، ايدئولوژى توتاليتر ذاتاً تندرو و بنيادبرانداز است و چشم به آينده دارد و برآن است كه به قول حافظ «عالمى ديگر ببايد ساخت و زنو آدمى»، حال آنكه دغدغه ديكتاتوريهاى سنتى عمدتاً حفظ گذشته و تداوم است.
۲. توتاليتاريسم صريحاً و بى پرده پوشى انحصارطلب است و ازبيم اينكه مبادا خللى در اركان اعتقادى و نتيجتاً در كار حكومت پيش بيايد، مرزى روشن ميان خودى و غيرخودى به وجود مى آورد و غيرخوديها را يا نابودمى كند يا كنار مى گذارد.
غيرخوديها ممكن است دشمنان نژادى باشند مانند يهوديان و كوليها و همجنس گرايان در آلمان هيتلرى، يا بعضى طبقات اجتماعى مثل بورژوازى روستاييان ثروتمند يا كولاك ها در شوروى.
۳. از ضروريات توتاليتاريسم، القاى احساس برگزيدگى و رسالت است. خوديهاى برگزيده بايد احساس كنند رسالتى تاريخى و حتى فراتاريخى بر عهده دارند كه در راه تحقق بخشيدن به آن و ابلاغ پيام به جهانيان، تن دادن به همه سختيها و فداكاريها رواست و از آن بالاتر اينكه استفاده از هر وسيله اى هر قدر معمولاً زشت وناپسند، براى ايفاى رسالت جايز است. ايدئولوژى بايد آنچنان بر جسم و جان برگزيدگان مستولى باشد كه به خاطر آن از هيچ كارى روى گردان نباشند. تشخيص اينكه چه كارى نكوهيده و چه كارى ستوده است، بايد در چارچوب ايدئولوژى صورت گيرد. به تعبير اشعريان، حسن و قبح عقلى وجود ندارد.
۴. در حكومت توتاليتر، در مقايسه با ساير رژيمهاى ديكتاتورى، حزب واحد در تعيين سياستها وعزل و نصبها و اداره امور نقشى به مراتب مهمتر دارد.
۵. ساير ديكتاتوريها عمدتاً سياسى اند و ضرورتى نيست كه رژيم در اقتصاد نيز درگير باشد. اما دخالت دولت در امور اقتصادى درتوتاليتاريسم به مراتب بيشتر است. بديهى است كه اين امر درجاتى دارد. در كمونيسم روسى دولت كاملاً اقتصاد را در اختيار داشت، ولى در نازيسم كه با سرمايه داران بزرگ همدست بود، دخالت كمترى صورت مى گرفت.
۶. هر رژيم توتاليتر ولو اول به پشتيبانى توده مردم به قدرت رسيده باشد، به علت ماهيت خود بايد پس از چندى به ارعاب متوسل شود. عامل اوليه ارعاب پليس مخفى و دستگاههاى خبرچينى است كه رفته رفته در رژيم به همه حدود قانونى پشت پا مى زنند و در بالاترين مراتب هرم قدرت قرار مى گيرند.
۷. هر رژيم توتاليتر لزوماً بايد براى تبليغ و تلقين، نه تنها وسايل ارتباط جمعى، بلكه نظام آموزشى را قبضه كند وحتى المقدور بر آن كنترل انحصارى داشته باشد.
۸. رژيم توتاليتر بايد بر دستگاه قضايى مسلط شود. دلايل اين امر روشن است ونيازى به توضيح ندارد. در آلمان هيتلرى دستور داده شدكه قضات بر كسوت قضا علامت صليب شكسته بدوزند تا وابستگى آنان به حزب بر همگان مشهود باشد. كارنامه دادگاههاى زمان استالين نيز كه ميليونها نفر از كادرهاى حزبى و افسران ارتش سرخ و مردم عادى را به كام مرگ فرستادند باز بر همه شناخته است.
۹. ويژگى ديگرى كه هانا آرنت در كتاب ريشه هاى توتاليتاريسم بر آن تأكيد مى كند، شدت بيگانگى شهروندان با يكديگر و از خودبيگانگى در درون خودشان است.
فاشيسم و نازيسم نابود شدند و رژيمهاى كمونيستى روسيه و اروپاى مركزى و شرقى يكى  پس از ديگرى فرو ريختند و بنابراين به نظر مى رسد كه اصطلاح توتاليتاريسم ديگر كاربردى نداشته باشد. ولى فراموش نشود كه هنوز رژيمهاى كمونيستى در جمهورى خلق چين، كوبا، كره شمالى و ويتنام وجود دارند كه با صفت توتاليتر از آنها ياد مى شود. به علاوه، اخيراً حكومت طالبان در افغانستان ظهور كرد و سرنوشت عراق وعربستان سعودى نيز با خيزش بنيادگرايى اسلامى در آنها هنوز روشن نيست. از سوى ديگر، بازخيزى عناصر دست راستى افراطى در اتريش و فرانسه و آلمان نيز شايان توجه است. بنابراين، شايد هنوز خوش خيالى باشد كه تصور كنيم توتاليتاريسم به زباله دان تاريخ رفته است.
ادامه دارد
نشريات انديشه
223740.jpg
شانزدهمين «چشم انداز ارتباطات فرهنگى»

شانزدهمين شماره نشريه «چشم انداز ارتباطات فرهنگى» ويژه نامه تحولات فرهنگى آسياى مركزى منتشر شد.
اين شماره «چشم انداز» حاوى گفت وگو ها، مقالات، گزارشها و اخبارى در زمينه تحولات فرهنگى آسياى مركزى و ديگر حوزه هاى مرتبط با تعاملات فرهنگى است.
عناوين پاره اى از مقالات اين شماره نشريه چشم انداز بدين قرارند: فرهنگ آسياى مركزى؟ امتزاجى از اديان و فرقه هاى گوناگون است (گفت وگو با ناصر تكميل همايون)، تعامل فرهنگى ما با فرهنگهاى آسياى مركزى با ادبيات ميسرتر است (گفت وگو با على موسوى گرمارودى)، آسياى مركزى بخشى از ايران فرهنگى است (گفت وگو با بهرام امير احمديان)، طريقت يسويه و نقش آن در گسترش اسلام در آسياى مركزى (مهدى سنايى)، تركمنستان: باورها و فرهنگها (ابراهيم حسن بيگى)، نسخه هاى خطى در كتابخانه هاى تركيه (اصغر دلبرى پور) و تأثير حافظ بر شعر امروز تاجيكستان ( ميرزا شكور زاده).

انتشار «گلچين» و «مطالعات ايرانى»

هفتمين شماره مجموعه مقالات «مطالعات ايرانى» با هدف معرفى فرهنگ و تمدن ايران در حوزه بين الملل به ترجمه ۸ مقاله ازانديشمندان ايرانى در حوزه علوم انسانى مبادرت ورزيده است. مقالات اين شماره در زمينه ادبيات، تاريخ، علوم سياسى: هنر، علوم اجتماعى، اقتصادى و ... مى باشد. عناوين برخى مقالات عبارت اند از:
-  تأثير سامانيان در بقاى زبان پارسى و شكوفايى استعدادها ‎/ دكتر محمدرضا راشد محصل
-  مقدمه اى بر منبع شناسى پژوهش در تاريخ تحولات ساختار دينى ايران در عصر صفوى ‎/ دكتر منصور صفت گل
-  مواد مورد استفاده به وسيله  نگارگران ايرانى در سده هاى ميانه‎/ حميدفرهمند بروجنى
-  ايرانيان تركمن: نگاهى به گذشته و حال‎/ محمد امين كنعانى
-  سكه هاى خفاف (سبك) عبدالله قوچانى ....
مجموعه مقالات مطالعات ايرانى از انتشارات مركز مطالعات فرهنگى بين المللى معاونت پژوهشى سازمان فرهنگ و ارتباطات با مدير مسؤولى دكتر مهدى سنايى و سردبيرى فاطمه اسماعيلى است.
همچنين چهارمين شماره نشريه «گلچين» با هدف معرفى فرهنگ و تمدن ايران در حوزه بين الملل به معرفى بيش از ۶۸۰ مقاله و كتاب در زمينه ايران و اسلام به دو زبان فارسى و انگليسى پرداخته و با نمايه موضوعى از مطالب فوق نظرات انديشمندان ايرانى را در اختيار صاحب نظران ديگر كشورهاى جهان قرار مى دهد. اين مجموعه از نشريات و كتاب هاى منتشر شده در تابستان و پاييز ۱۳۷۹ تهيه شده است.
گلچين نيز از سرى انتشارات مركز مطالعات فرهنگى بين المللى معاونت پژوهشى سازمان فرهنگ و ارتباطات مى باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |