|
چيزى براى امروز
|
|
|
|
|
|
براى همه آنهايى كه كارشان را دوست ندارند
|
|
|
|
كوچه w
|
|
|
|
|
چيزى براى امروز
سگها و آدمها
زندگى در ابرشهرها آنقدر سخت و يكنواخت و كسالت آور است كه حتى حيوانهاى خانگى هم آن را حس مى كنند. ديگر حتى پياده روى هاى روزانه سگها كنار صاحبانشان، در خيابانهاى شلوغ پايتخت هم افسردگى آنها را برطرف نمى كند. از اين رو به تازگى تورهاى گردش حيوانات، طرفداران بسيارى به دست آورده اند. سرويس اياب و ذهاب اين تورها به در خانه ها مى آيند، سگها را سوار مى كنند و با خود به خارج از شهر مى برند تا سگهاى بيچاره بتوانند كمى بدوند و تفريح كنند. سرويس ها رنگارنگ و جذاب هستند و همه جوانب ايمنى در آنها رعايت شده است. در اين تورهاى تفريحى، مربيان با سگها بازى مى كنند و آنها را آموزش مى دهند. هزينه ماهانه اين كلاسها از ۳۴ دلار تا ۱۰۶ دلار متغير است. تفاوت قيمت بستگى به برنامه ها، نوع غذا و محل گردش دارد. سگها در پايان روز خسته و كوفته به خانه بر مى گردند و خواب آرام آنها، نشانه ميزان لذتى است كه آن روز برده اند. اين تصوير، يكى از اين تورها را در بوگوتاى كلمبيا نشان مى دهد.
|
|
|
|
|
از عشق گفتن
«قيصر امين پور» شاعر امروز ماست كه با شعرهايش زندگى را تجربه مى كنيم. شاعر زندگى، جنگ و حماسه، عشق و عاطفه و ... دو شعر از او را با هم مى خوانيم: فال نيك گفتى: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال كو؟ شيرين من، براى غزل شور و حال كو؟ پر مى زند دلم به هواى غزل، ولى گيرم هواى پرزدنم هست، بال كو؟ گيرم به فال نيك بگيرم بهار را چشم و دلى براى تماشا و فال كو؟ تقويم چار فصل دلم را ورق زدم آن برگ هاى سبز سرآغاز سال كو؟ رفتيم و پرسش دل ما بى جواب ماند حال سؤال و حوصله قيل و قال كو؟ عصر جديد ما درعصر احتمال به سر مى بريم در عصر شك و شايد در عصر پيش بينى وضع هوا از هر طرف كه بايد بيايد در عصر قاطعيت ترديد عصر جديد عصرى كه هيچ اصلى جز اصل احتمال، يقينى نيست اما من بى نام تو حتى يك لحظه احتمال ندارم چشمان تو عين اليقين من قطعيت نگاه تو دين من است من از تو ناگزيرم من بى نام ناگزير تو مى ميرم.
|
|
|
|
|
براى همه آنهايى كه كارشان را دوست ندارند
راههاى كم خرج خوشبختى
|
|
|
روزها يكى از پس از ديگرى مى آيد و به قول عده اى تكرار مكررات است! در ميان همين تكرار حوادث و ايام خود، را در يكى از شرايط زير تصور كنيد: ۱- امروز هم مجبور هستيد صبح اول وقت سر كارتان حاضر باشيد اما ديشب تا ساعت ۲بامداد در يك مهمانى بوده ايد! ۲- باز هم درست در روزى كه مى خواستيد به موقع در محل كارتان حاضر باشيد لاستيك اتومبيلتان پنچر شده است! ۳- تب شديدى داريد و از نظر بدنى حضور در محل كار مصيبت بزرگى است! ۴- بهترين دوستتان لحظاتى قبل با شما تماس گرفته وبه اطلاع رسانده است كه مى خواهد به همراه همسرش يك هفته به منزل شما بيايد! ۵- لحظاتى قبل متوجه يك ترفيع كارى غيرمنتظره شده ايد! ۶- امروز هم مثل هر روز با بى حوصلگى از خواب بيدار شده ايد و تا همين الآن ۲۰۰۰مرتبه به خودتان گفته ايد. من اصلاً كارم را دوست ندارم! باز هم بايد آن كار خسته كننده و كسالت آور را انجام دهم و... به نظر شما كداميك از موارد ذكر شده «استرس زاتر» است؟! و اصولاً استرس چيست؟ اگر تصور مى كنيد «استرس» كلمه آشناى اين قرن به معناى چيزى است كه باعث ناراحتى است بايد گفت اشتباه مى كنيد. «استرس» انواع مختلفى دارد تمام رويدادهايى كه باعث شادى، ناراحتى، ايجاد حساسيت و... هستند براى ما توليد استرس مى كنند. تعريف اكثر ما از استرس با نگرانى همراه مى شود يعنى استرس را نوعى نگرانى در مورد شغل، وضعيت مالى و سلامت جسمى خود يا يكى از عزيزانمان و... مى دانيم. اما بدن من و شما تعريف گسترده تر و كامل ترى از اين واژه دارد و تمام اتفاقاتى كه باعث ايجاد تغيير شود را «استرس زا» مى داند و در واقع خوب يا بد بودن آن تغيير مهم نيست. بلكه خود «تغيير» است كه بدن ما را تحت تأثير قرار مى دهد. اگر ماهها به دنبال يافتن آپارتمانى باشيد و سرانجام جايى كاملاً مناسب و مورد علاقه تان را پيدا كنيد، خواه ناخواه دچار استرس مى شويد (با وجود خوشايند بودن ماجرا) حتى تغييرات در حد فكر و خيال هم گاه ايجاد نگرانى مى كند. كافى است براى چندروز با خود فكر كنيد كارتان را از دست خواهيد داد و يا شايد برعكس موقعيت بهترى در زمينه كار و حرفه نصيب شماخواهد شد. (در هر دو مورد دچار استرس مى شويد!!) پس بايد گفت: هر اتفاقى كه وضعيت و شرايط عادى زندگيتان را تغيير دهد و يا سلامت جسمى تان را به مخاطره اندازد و يا حتى تصور تغييرات مى تواند باعث نگرانى و استرس شود. استرس و محيط كار يكى ديگر از شرايطى كه بسيارى از جوانان در زمينه مسائل كارى وحرفه اى از آن گله دارند مورد استرس زا بودن شغلشان است. سالهاست كه دانشمندان پى برده اند استرس فشار خون را بالا مى برد و در درازمدت خطر بيماريهاى قلبى عروقى را افزايش مى دهد. تحقيقات اخير نشان مى دهد كارمندانى كه سابقه فشار خون بالا ندارند، اما كار و حرفه خود را پرتنش و سخت مى دانند در ساعاتى مشغول انجام كار هستند فشار خون بالايى دارند! تحقيقاتى كه در يك بيمارستان در فرانسه بر روى ۳۰۰كارمند انجام شد نشان داد فشارهاى موجود در محيط كار تأثير شديد و مستقيمى در تغييرات فشار خون دارد. در اين بررسى از ميان كارمندان سالمى كه هيچ نوع مشكل قلبى، عروقى و فشارخون نداشتند و ۵۵-۱۸ساله بودند نفراتى انتخاب شدند و فشار خون آنها با دقت بسيار در طى ساعات روز بررسى و اندازه گيرى شد. از ميان اين افراد ۲۰درصد شرايط كارى خود را پرفشار و استرس زا مى دانستند و مطالعات انجام شده نشان داد كه به طور واضحى فشارخون دياستولى (DBP) در آنها بالاست و جالب تر اينكه اين فشار تنها طى ساعات كارى بالا بود و پس از آن و ترك محيط كار فشار مذكور به حد طبيعى خود بازمى گشت! و مجدداً در خارج از محيط كار با فشارخون آن عده از دوستانشان كه هيچ نوعى استرسى را در فضاى كار تحميل نمى كردند مشابه بود. چگونه استرس را از فضاى كارى خود حذف كنيم؟ نظم و سازماندهى محيط كار از عوامل بسيار مؤثر در كاهش فشارهاست. شايد توجه به هر كدام از موارد ذكر شده در زير به تنهايى تأثير خاصى نداشته باشد اما دقت در تمام موارد در كنار هم تأثيرات مؤثرى در رفع اين مشكل خواهد داشت: ۱- كيفيت هوا: كيفيت نامناسب هواى اطراف ما در محيطى كه ساعاتى از روز خود را در آن سپرى مى كنيم ناخودآگاه تأثيرات منفى بر جسم و روح ما دارد: - وجود دود (خصوصاً دود سيگار) در فضاى كارى - تهويه نامطلوب هوا - گرماى بيش از حد - شلوغى و ازدحام جمعيت - آلودگى - رطوبت يا خشكى بيش از حد بر كيفيت هواى محيط تأثير گذاشته و بدون آنكه متوجه شويم در ما ايجاد استرس مى كند. ۲- نور: نور نامناسب چشمان ما را آزار مى دهد وايجاد خستگى مى كند. البته نور خيلى روشن يا نورى كه مستقيم به چشم بتابد ويا نور فلئورسنت هم ناخوشايند است. بنابراين كيفيت و ميزان نور بسيار مهم است. اغلب مردم در روشنايى روز و نور آفتاب شادتر هستند. (دراين شرايط تركيبات شيميايى اى در بدن آزاد مى شود كه ايجاد شادى و خرسندى مى كند). ۳- نحوه چيدن وسايل و نظم موجود در فضا: اگر فضاى محيط كار يا خانه شما كثيف و نامرتب باشد و از آن غفلت كنيد. به دست خود استرسى مخفى را ايجاد كرده ايد. ۴- سر و صدا: آلودگى صوتى يكى از موارد استرس زاى مهم در بعضى محيط هاى كارى است. در فضاى فعاليت وجود صدايى پس زمينه مى تواند بر كيفيت كار و تمركز كارگر يا كارمند مربوطه تأثير گذارد. اما به عنوان يك نكته بد نيست توجه داشته باشيد ساختن فضاى شخصى و اختصاصى تأثير خوب و مؤثرى بر روند كارى وفكرى شما دارد. اگر در محل كارتان امكان داشتن اتاق اختصاصى نداريد سعى كنيد حداقل در همان فضاى كوچكى كه متعلق به شماست (حتى اگر در حد يك ميز يا كنار يك دستگاه است) محيطى مختص خودتان بسازيد. گذاشتن قاب عكس شخصى كه دوستش داريد. يا حتى گلدانى كوچك از گياه مورد علاقه تان و... بر روحيه شما تأثيرات مثبتى مى گذارد و در كمال ناباورى بسيارى از استرس ها را كم مى كند! تأثير داروهاى آرام بخش بر استرس سالهاست كه مردم در سرتاسر دنيا عادت به مصرف داروهاى آرام بخش در شرايط سخت و فشارهاى روحى دارند. اما اينكه تا چه حد بايد به آنها اعتماد داشت خود داستانى مفصل است. اين داروها در برخى شرايط و در كوتاه مدت مفيد هستند. اما اعتماد دائم به آنها باعث ضرر و به خطر افتادن سلامت مى شود. اين داروها به طور موقت ما را آرام مى كنند و در زمانى كوتاه عوارض ناشى از فشارها و ناراحتى ها را از بين مى برند اما هرگز در رفع عوالم مشكل آفرين و استرس زا مؤثر نيستند. پس بهتر است پيش از آنكه به فكر رفع علائم وجود استرس باشيم به رفع عوالم وجود استرس فكر كنيم. آرام بخش هاى طبيعى: راههاى بدون هزينه و عوارض جانبى، نيز وجود دارند كه مى توانند استرس هاى ناشى از كار روزانه را كم كنند: - گوش دادن به موسيقى آرام - حمام كردن با آب گرم - نشستن و كشيدن ۱۰نفس آرام و عميق. (در حالى كه دم و بازدم انجام مى دهيد تا ۵ به آرامى بشماريد) - نوشيدن چاى - سپرى كردن حداقل ۳۰دقيقه درمحيطى طبيعى و گوش دادن به صداى طبيعت به خاطر داشته باشيد هر نوع درگيرى درونى با خود، انرژى شما را كم مى كند و زمانى كه از انرژى تهى شويد سيستم ايمنى بدن شما مستعد پذيرش فشار و استرس بيشترى است. پس سعى كنيد با علاقه بيشترى به كار و حرفه تان بپردازيد و پس از انتخابى صحيح، در ساختن محيطى شاداب تر و مناسب تر به خود كمك كنيد.
|
|
|
|
|
كوچه w
از ميان وبلاگ هاى شماكوهنورد
|
|
|
وبلاگ هايتان را براى معرفى به آدرس www.koocheye w.com بنويسيد. كوچه w ، بخشى از صفحه جوان است كه به معرفى سايت ها و وبلاگ هاى شما اختصاص دارد. از ميان وبلاگ هاى ارسالى ، مطالبى از آدرس com . /persianblog www.yasna برايتان انتخاب كرده ايم كه براى شروع كوچه w، جالب به نظر مى رسد. با هم مى خوانيم: اين داستان در باره كوهنورديست كه مى خواست بلندترين قله را فتح كند به تنهايى ... او شروع به بالارفتن كرد، اما ديروقت بودو به جاى چادرزدن به بالا رفتن ادامه داد. تا هوا تاريك تاريك شد. سياهى شب بر كوهها سايه افكنده بود و كوهنورد قادر به ديدن هيچ چيز نبود. همه جا تاريك بود ماه پشت ابر بود و او چيزى نمى ديد. در چندقدمى قله پايش لغزيد و پرتاب شد. در حال سقوط فقط نقطه هاى سياهى مى ديد و به طرز وحشتناكى در جاذبه زمين فرو مى رفت... ناگهان درست در لحظه اى كه مرگ را در نزديكى خود مى ديد حس كرد طناب دور كمرش او را به شدت مى كشد. ميان آسمان و زمين معلق بود... فقط طناب او را نگه داشته بود. فرياد زد: خدايا... كمكم كن... ناگهان صدايى شنيد : از من چه مى خواهى ؟ - نجاتم بده - يقين دارى كه مى توانم نجاتت دهم؟ - بله باور دارم - پس طناب را قطع كن! مرد به فكر فرو رفت... و بعد با تمام قدرت طناب را چسبيد. فرداى آن روز گروه نجات گزارش دادند جسد يخ زده كوهنوردى پيدا شده... در حالى كه از طنابى آويزان با دستهايى كه محكم طناب را چسبيده بود فقط چند قدم تا زمين ... در باره تقدير خدا شك نكنيم هيچگاه نگوييم مارا رها كرده ، مى دانيد او هميشه با دست راستش ما را در آغوش گرفته . تنهايم نگذار از بس كه تمام وجودم پر از من شده احساس تنهايى مى كنم، خالى تر از هميشه ام و از هميشه دورتر و غريبه تر با تو. خودم را لب پرتگاهى مى بينم كه سياهى اعماقش وصف نشدنى است. من زمانى پر از غرور زيبا بودم چون پر از تو بودم و پر از حس اشرف مخلوقات بودن و حالا پر از غرور نازيبا و خالى ام از تو و اين من لعنتى تمام وجودم را گرفته. تنها يك تلنگر به آهستگى تلنگر يك نسيم هوس انگيز كافى است تا مرا به اعماق دره افكند. تو را نمى بينم، دست يارى تو را، عشق پر قدرتت را... نمى بينم. در گودخانه چشمم، چشمى براى ديدن ندارم. تنها دو شيشه رنگى بى اشك ، بى احساس و من پشت كردم به افق زيباى نارنجى ات و سرم پايين است ، نه به سمت آسمان نيلگونت و قلبم را جست وجو مى كنم ، ته اين دره... آه خدايا به كمكم بيا، تا خودم را پيدا كنم ، بگذار در چشمان شيشه اى بى احساسم اشكى نشيند. صدايم كن با مهربانى همان مهربانى زبان زدت. بگذار بشنوم آن صداى آسمانى را... ياريم كن ... من تنهايم... تاريخ را تمام كنيم هر وقت به هدف نزديك شديم، جا زديم يا ترسيديم يا فكر كرديم تمام شد و غافل شديم. عطر پيروزى سرمستمان كرد و ... غافل شديم . تنبلى تاريخى مان گريبانمان را گرفت و غافل شديم. همديگر را هم به فراموشى و خاموشى تشويق كرديم و نتيجه آن شد كه نمى خواستيم و بعد بدون فكر كردن تقصير را به گردن همه كس و همه چيز انداختيم جز خودمان ، بى تفاوتى مان و تنبلى مان . ما تاوان فكر نكردن و بى تفاوتى پدرانمان را پس مى دهيم و به خاطر همين سالهاست به دنبال دموكراسى مى دويم. براى يك بار تاريخ را تمام كنيم. مطالب بعدى، از وبلاگ www.mem arko chooloo.blogfa.com انتخاب شده است . مطلب اول اين وبلاگ ، نوشته اى است از «رابرت . ن. تست» كه نويسنده معمار كوچولو آن را به سفارش خواهرش در وبلاگ خود گذاشته است. مى خوانيم: فراموشم نكن روزى خواهد رسيد كه جسم من روى ملافه سفيدى بر روى تختخوابى در بيمارستان قرار خواهد گرفت كه بارها با افراد زنده و مرده اشغال شده است. در چنين لحظه بخصوصى دكتر اعلام خواهد كرد كه مغز من از كار افتاده است و با تمام كوشش ها و اقدامات، زندگى من متوقف شده است. وقتى اين اتفاق مى افتد، سعى نكن با داروها و دستگاههاى پزشكى جسمم را نگه دارى. همچنين مرا مرده به حساب نياور مرا در قيد حيات محسوب كن و بگذار اعضاى بدن من به زندگى كامل ديگران كمك كند. چشمانم را به كسى بده كه هيچ گاه نور خورشيد را نديده است. قلبم را به كسى بده كه از بيمارى پايان ناپذير قلب رنج برده است . خون مرا به جوانى بده كه تصادف كرده، تا زنده بماند و شاهد بازيهاى نوه هايش باشد كليه هايم را به كسى بده كه زندگى اش وابسته به دستگاه هفتگى دياليز است. استخوانها و عضلات و سلولها و سلسله اعصاب و هر ذره از جسمم را به كودكى بده كه بتواند راه برود. بعد آنچه باقى مى ماند را به خاك بسپار تا به رشد گلها كمك كند. اگر قرار است چيزى را به خاك بسپارى بگذار اشتباهات من، ضعف هاى من و تمام پيشداوريهاى من عليه اطرافيانم باشد. گناهانم را به شيطان ببخش و روحم را به خدا بسپار. اگر مى خواهى مرا فراموش نكنى، آن را با رفتار يا كلامى دلنشين كه كسى به آن نياز دارد عملى كن. اگر تمام كارهايى كه خواستم انجام دهى، براى ابد زنده خواهم بود. گوش فرا بسپار اين هم يك نوشته است كه اسمش را گذاشتم «گوش فرا بسپار» و مى تونم بگم خط به خطش را با تمام وجودم لمس كردم و با ذره ذره وجودم حس شان كردم اين واقعيت دارد : تمامى اين اتفاقات برام افتاده يا اگر به واقعيت شباهت ندارند در تمام وجودم رخ دادند! دوست داشتنى ام ؛ باد سرد از لابه لاى شيشه اتاقم به درون مى وزد و حال عطر نم باران بهارى، عطر تن درختان سبزپوش و عطر لباس نوى نوروز فضاى سرد اتاق كه اكنون بدون تو ويرانه اى هيچ نيست را به محفلى كوچك براى نوشتن سطرى براى مرهم دلم تبديل كرده! و حال كه سطرها براى نقش بستن در انتظار لحظه اى شنيدنند ، گوش فرا بسپار! عزيزم؛ حال كه روزها از پى هم مى دوند حال كه ثانيه ها پست تر از آن شده اند كه برايمان صبر كنند، حال كه همه جا پر از غوغاست ولى شهر عارى از صدايى حتى كوچك است ، حال كه همگان همه را بدرود گفته و با شروع بهار قصد رخت بربستن دارند، بيا براى هم بمانيم كه روزگار بسى است كه وجودم را از ياد برده است، بيا تا از سطرهاى خشك شده مانده بر دفتر دلم، از صداى بى صداى امروز، شعرى بسازيم شعرى بسازيم تاجهانيان را فرا خوانيم براى صداقت براى دوستى و تا ابد با هم بمانيم كه هيچ چيز زيباتر از باتو بودن نيست ، گوش فرا بسپار! نازنينم؛ اكنون بسى است كه باران شروع به باريدن گرفته خيابانها غرق در عزاى آسمان خود را براى همدردى نگران جلوه مى دهند. عابران از پى هم با سرهايى در گريبان تند مى گذرند و تنها صداى قطره هاى باران بر شيشه هاى نورگير خانه اى در دوردست شهر شنيده مى شود! خانه اى خالى از صدا، خالى از رنگ، خالى از تصوير، خالى از گرما، خالى از حتى لحظه اى خورشيد، خالى از عشق آرى عشق اين لغت بزرگ، اين حرف سنگين، اين كلمه پرمعنا كه هركس آن را به گونه اى معنا مى كند، گوش فرا بسپار! كمرم زير انوار تمسخر چشمان غريبه ها خم شده است نيست دستى تا از او بطلبم لحظه اى يارى را ! مرا درياب، مرا بشنو، مرا بفهم، باورم كن، يارى ام كن ، صدايم كن، گوش فرا بسپار كه اين صدا شايد نه آخرين ندا بلكه اولين كلام نيز نيست ولى دركش كن با اين صدا بمان. آرى بمان كه هواى بودنت بسى است از زجر نبود . وبلاگ آخر ، وبلاگى است با موضوعات ادبى كه هر از گاهى مطالب روانشناسى هم چاشنى آن مى شود. براى خواندن مطالب بيشتر از اين وبلاگ مى توانيد به آدرس www.jadeyenoghrey. persianblog.com گريه سلام دوستاى خوبى كه هميشه به من سر مى زنند و عزيزانى كه براى اولين بار است كه به من سر مى زنند به هرحال به جاده نقره اى و نورانى ميان شب خوش آمديد . اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد استفاده شما عزيزان قرار بگيرد!! دفعه قبل ۱۰ راه (يا به قول جوجو ۱۱ راه) براى آرامش بيشتر مفيد هستندرو پيشنهاد كردم امروز ۵ روش ديگه رو واست مى نويسم ! ولى يه قولى بهم بدين اونم اينه كه هر وقت عصبى شديد منو يادتون بياد و يكى از اين روش ها رو به كار ببريد اين جورى هم من احساس خوبى دارم هم اون بيچاره اى كه داره از دستتون كتك مى خوره!! با اجازتون شروع كردم!! ۱ - به اندازه توان و ظرفيت خود كار كنيد در اين صورت فشار كمترى بر زندگيتان احساس مى كنيد. وقتى فشار كمتر باشد آرامش بيشتر است. ۲- گريه كردن هم اثرات احساسى دارد هم فيزيكى . جلو گريه خود را نگيريد. گهگاهى گريه كنيد! گريه كردن ، لطيف ترين و زيباترين حركت است و اشكها احساسات ما هستندكه از چشمه قلبمان مى جوشندو در روحمان جريان مى يابند و از آبشار چشمانمان سرازير مى شوند. وقتى ناراحت هستيد گريه كنيد مطمئن باشيد آرام مى شويد. ۳ - به كسى كه دوستش داريد و يا مى خواهيد خوشحالش كنيد گل بدهيد بهترين كار را انجام مى دهيد گل هديه اى است از طرف قلب ؛ احساس و زندگى شما با گل ظريف ترين احساسات خودر ا يعنى: عشق؛ آرامش ، خوشحالى ، طراوت، خاطره ، سبزى، تفكر ، گريه و زندگى هديه دهيد. قابل توجه بعضى ها!! البته اگر تشريف آوردند. ۴ - اگر مى خواهيد آرامشتان را حفظ كنيد هرگز به جلسه اى نرويد كه نتيجه آن نامشخص است. ۵ - بازگوكردن مشكلات خود نيمى از حل آن است. احساسات و مشكلات خود را به ديگرى بگوييد تا آرامش را احساس كنيد. (البته دراينمورد شخص موردنظر بايد قابل اطمينان باشد). همتون را دوست دارم موج ستاره در عمق سياهى موج ستاره كنار دريا نشسته بودم و چشمم را به بيكران جايى كه آسمان و اقيانوس سر به هم مى آورند، دوخته بودم . منتظر كسى بودم منتظر طلوع منتظر زندگى منتظر تولد... به آن دوردست نگاه مى كردم، نسيم بدنم را نوازش مى داد و صداى امواج روحم را به تسخير خود درآورده بود منتظر شب بودم، طلوع ماه منتظر تولد ستاره با خود فكر مى كردم، چقدر آسمان شب هنرمند است انگار با آمدنش قاليچه بزرگى روى دريا پهن مى كند قاليچه اى كه طرحهاى رويش ستاره و حوضچه ميانش ماه است. ماه بيرون آمد بزرگراهى جلوى پايم نهاد صدايم مى زد اما من منتظر ماه ستاره شب دريا و سياهى بودم نه تنها منتظر ماه. ماه زود رفت و من راتنها گذاشت رفتم بالاى بالا، جايى كه دست من به او نمى رسيد سياهى ؛ دريا؛ ماه؛ شب و ... دنياى من چيزى كم داشت به آن بالادست نگاه كردم به سياهى گفتم پس ستاره كو؟ گفت از شب بپرس از او پرسيدم گفت از ماه بپرس از ماه پرسيدم گفت از دريا و از دريا كه پرسيدم گفت : (در آن دوردست دنيايى وجود دارد كه جاى نور است و من نمى توانم به آن جا قدم بگذارم ستاره را آنجا خواهى يافت) چشمانم شروع به باريدن كردند ماه به دريا ،دريا به شب و شب به سياهى گفت (ابر را تنها نگذار برو و ستاره را بياور) به آن دوردست خيره شدم اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفته بود با التماس به انتهاى آسمان نگاه مى كردم. ناگهان موجى از دور برخاست با خوشحالى به چهره مهربان ماه نگاه كردم در سياهى شب از روى بزرگراهى كه ماه روى دريا برايم درست كرده بود، به طرف موج ستاره حركت كردم و خود را در آن غرق كردم تا شايد من هم در خانواده نورانى شب باشم.
|
|
|
|