|
درباره جيم جارموش و سينماى او
آخرين مستقل ساز
|
|
|
ترجمه اميررضا نورى زاده ـ نيويورك تايمز جيم جارموش را به جرأت مى توان آخرين كارگردان واقعى مستقل ساز در آمريكا دانست. سبك سينمايى مينى ماليستى او به همراه دانسته هايش از فيلمهاى كلاسيك و فلسفه شرق او را يك چهره بديع در سينماى ۲۰ سال اخير بدل كرد، و بر خلاف ساير كارگردانان كه شايد بخاطر نگاه مستقل و ارژينال خود تحسين مى شوند، او هرگز فيلمى را تحت نظارت استوديوهاى بزرگ فيلمسازى نساخته است. او از اولين فيلم بلند خود عجيب تر از بهشت كه در سال ۱۹۸۴ ، ۱۵۰ هزار دلار هزينه و ۲/۵ ميليون دلار فروش داشت، كنترل تمامى فيلمهاى خود را در اختيار داشته است. گرچه موفقيت اول هر فيلمسازى در سينماى مستقل با فروش خوب و استقبال منتقدان مواجه مى شود و او را ترغيب به حضور در سيستم استوديويى مى كند اما جارموش عليرغم موفقيت در آغاز راه و پيشنهادهاى متعدد از هاليوود هرگز حاضر نشد تا برخى از آزاديهاى خلاقانه خود را با بودجه كلان استوديوها عرض كند. در سال ۱۹۸۶ او پس از عجيب تر از بهشت، فيلم تحت تعقيب را ساخت كه به داستان فرار سه زندانى از نيواورلئان مى پردازد. همچون تمامى فيلمهاى جارموش، شوخى هاى جذاب را با منطق و شعر در هم مى آميز. براى مثال روبرتو بنينى در اين فيلم اشعارى را از والت ويتمن و رابرت فراست - البته به زبان ايتاليايى - مى خواند. در سال ۱۹۸۹ جارموش قهرمان خود را در هتلى در ممفيس جاى داد. در قطار اسرار آميز سه اپيزود فيلم همگى تحت تأثير الويس پريسلى هستند و از اين رو جارموش از موزيسين ها در نقش هاى اصلى استفاده مى كند. جواشترومر خواننده اصلى گروه Clash قهرمان اصلى قطار اسرار آميز است همانطور كه تام ويتس و جان لورى در تحت تعقيب بازى كردند. جارموش پس از چند سال دورى از سينما در سال ۱۹۹۲ فيلم پنج اپيزودى شب به روى زمين را عرضه كرد كه داستان هاى مختلف آن در ۵ شهر جهان و بين راننده و مسافر يك تاكسى مى گذرد. مرد مرده، وسترن سايكورليك - فيلم بعدى جارموش بود و در سال ۲۰۰۰ فيلم ديگر جارموش - گوست داگ - اكران شد كه فارست ويتاكردرآن نقش يك جنگجوى امروزى را داشت كه با شيوه ژاپنى ها ى باستان مبارزه مى كرد. اما گلهاى شكسته فيلم تازه جارموش كه اين ماه در سراسر جهان اكران مى شود موضوعى فارغ از دلمشغولى هاى رايج او در دودهه گذشته دارد. در اين فيلم ييل موراى در نقش پدرى ظاهرى شود كه به دنبال همسر گذشته است هر چند كه همچون فيلمهاى گذشته جارموش به نظر مى رسد گلهاى شكسته فيلمى خارجى باشد كه داستان آن در آمريكا مى گذرد. جارموش نيز همچون گدار نوعى وابستگى احساسى به برخى كهن الگوهاى مذكر آمريكايى دارد. او به قهرمانان تنها سينمايى اش - گانگسترها، گاوچران، قمارباز- چهره اى مدرن مى دهد و در گلهاى شكسته اين نگاه وسعت يافته هرچند كه جايگاه جارموش را به عنوان يك ناظر بر يك رؤياى گذرا حفظ مى كند. جارموش درباره لفظ مستقل مى گويد: «من از اين واژه خسته شده ام و هر وقت كه اين كلمه را مى شنوم، عصبى مى شوم . اين لفظ بدل به برچسبى براى محصولات سينمايى مهجور شده است و هر كس مى خواهد فيلمى بسازد كه در تحليل هاى تجارى استوديو ها نمى گنجد، آن را مستقل مى نامد. براى فيلمهاى من عنوان دست ساز بهتر است. آنها در واقع در گاراژ ساخته مى شوند و از تمدن فيلمسازى به دور هستند. در ۵۲ سالگى چهره جارموش جوان تر به نظر مى رسد و اين چهره در تضاد با موهاى خاكسترى اوست تام ويتس دوست صميمى جارموش مى گويد: موهاى او از ۱۵ سالگى خاكسترى شد و از اين رو او هميشه خود رامهاجرى در دنياى تين ايجرها مى دانست و اين اثر را در تمامى فيلمهاى او مى توان ديد. جارموش فيلمنامه گلهاى شكسته را در خلال گوش دادن به آلبومهاى دهه ۱۹۷۰ مولاتو آستاك خواننده سبك جز از اتيوپى نوشت و موسيقى تيتراژ پايانى فيلم نيز متعلق به اوست براى جارموش سينما در واقع عكس العمل طولانى به موسيقى و انعكاس سريع احساسات ناشى از آن است. او در توضيع اين رويكرد خود مى گويد، فكر مى كنم من بايستى موزيسين مى شدم چون هنوز هم مى خواهم در فيلمهايم فضا و احساس ناشى از گوش كردن به يك قطعه سه دقيقه و نيمى را منعكس كنم. پس از اينكه جارموش در دهه ۱۹۷۰ به نيويورك آمد گروهى به نام دل بنرايتيس را تشكيل داد. در آن زمان پانك و موج نو سبكهاى مورد علاقه مانهاتان جنوبى بود و گروههايى چون رامونس و تاكتيك هوز مطرح بودند. در كنار آنها فيلمسازانى چون آموس پو- با فيلم بيگانه در سال ۱۹۷۸ جارموش را تحت تأثير قرار دادند. جارموش پيرامون آن دوره مى گويد: من خودم را خوش شانس مى دانم. در اواخر دهه ۱۹۷۰ همه چيز در نيويورك ممكن بود شما مى توانستيد موزيسين يا فيلمساز باشيد و كار پاره وقت هم داشته باشيد و آپارتمانى را با ماهى ۱۶۰ دلار كرايه اجاره كنيد من نوستالژى را دوست ندارم ولى خوشحالم كه آنجا بودم. جارموش بيان جالبى براى شيوه كار خود دارد. او مى گويد: بهترين دوران وقتى است كه سر فيلمبردارى كارى هستم. فيلمنامه نويسى مثل اغوا كردن است و فيلمبردارى مثل رابطه داشتن چون شما فيلمبردارى را با حضور ديگران انجام مى دهيد. در زمان تدوين خودم را باردار حس مى كنم و پس از اينكه تدوين به پايان مى رسد حس مى كنم كه فارغ شده ام و آنها فرزندم را برده اند. پس از پايان اين روند، يكبار فيلم خودم را با حضور تماشاگران عادى مى بينم البته با افرادى كه متوجه حضور من نشوند. و بعد هرگز فيلمهايم را نمى بينم چون مرا خسته مى كند. گرچه جارموش دوست دارد تا فيلمهايش را در شهرهايى بسازد كه هرگز نديده است (ممفيس در قطار اسرار آميز و يا نيواورلئان در تحت تعقيب) او ترجيح مى دهد تا شخصيت هايى را براساس هنرپيشگانى خلق كند كه شناخت كامل از آنها دارد. او تحت تعقيب را با در نظر گرفتن تام ويتس، مرد مرده را براى جانى دپ و عجيب تر از بهشت را براى جان لورى نوشت و طبيعى است كه گلهاى شكسته را نيز براى بيل موراى بنويسد. جارموش گرچه فيلمهاى اكشن آسيايى را دوست دارد ولى در عين حال فردى رمانتيك نيز محسوب مى شود و فيلم گلهاى شكسته خود را به ژان اوستاش كارگردان مهجور سينمايى تقديم كرده است. او پس از ملاقات با بيل موراى فيلمنامه اى تحت عنوان سه ماه در آسمان نوشت كه نقش اصلى آن برعهده بيل موراى بود و ماجراى يك مرد با سه زن و فرزندانش بود. موراى كار را پسنديد و جارموش به جشنواره كن ۲۰۰۲ آمد تا براى ساخت فيلم بودجه فراهم كند. به نتيجه رساندن آثار جارموش روند پيچيده اى دارد چون او باسيستم استوديوى كارنمى كند از طرفى جارموش تفاوتى اساسى با ساير كارگردانهاى آمريكايى دارد و قبل از امضا هر قراردادى شرط مى كند كه فيلم او به زبانهاى ديگر دوبله نشود. بارت واكر مدير برنامه هاى او مى گويد: جيم معتقد است صداى هنرپيشگان بخشى از فيلم هستند و موجوديت فيلم با تغيير صداى هنرپيشه عوض مى شود. او همچنين فيلمهايش را به شكل سياه و سفيد فيلمبردارى مى كند كه باعث گريزان شدن سرمايه گذاران و شبكه هاى معتبر تلويزيونى مى شود. پس از اينكه جارموش داستان فيلم و بازيگران خود را معرفى كرد، شركت هاى فيلمسازى خارجى تصميم گرفتند كه تا چه حد مايل به خريد حقوق توزيع فيلم هستند و بعد توليد فيلم اغاز شد. جارموش فيلمنامه را پس از موافقت شركت ها دچار تغييرات اساسى كرد و آن را ظرف ۱۷ روز آماده كرد. سرعت كار باعث شد تا موراى فيلمنامه جديد او را در آغاز فيلمبردارى بخواند و جارموش هنوز هم مطمئن نيست كه او آن را تا به انتها خوانده باشد. زمانى كه جارموش از گذشته اش مى گويد همواره در گفته هايش تحت تأثير الگوهايى است كه گرچه بسيارى از آنها مرده اند ولى هنوز در ذهن او همچون ارواحى هوشمند حضور دارند. جيم جارموش در شهر اكرون ايالت اوهايو بزرگ شد و در دانشگاه نورت وسترن روزنامه نگارى خواند و بعد به دانشگاه كلمبيا رفت و در ادبيات ادامه تحصيل داد. او در سال ۱۹۷۷ وارد مدرسه فيلمسازى نيويورك شد و در سال سوم دستيار تدريس نيكلاس رى شد. او كه در آن زمان مبتلا به سرطان بود تأثير زيادى بر جارموش گذاشت او مى گويد: وى به من گفت اگر مى خواهى فيلم بسازى، مى توانى و اين اعتماد به نفس براى من مهم بود.» وى در سال ۱۹۷۹ درگذشت و پس از او ويم وندرس كه با جارموش در حين فيلمبردارى يك كار مستند آشنا شده بود، موارد خام لازم براى ساخت فيلم ۳۰ دقيقه اى جارموش را در اختيارش گذاشت. پس از ساخت عجيب تر از بهشت هاليوود او را خواست و استوديو هاپيشنهاد هاى مختلفى براى ساخت فيلمهاى اكشن، تين ايجرى و گنگسترى ارائه كردند ولى او همه چيز را رد كرد و مشخص شد كه جارموش قصد معامله با هيچ استوديويى را ندارد. براى فيلم مرد مرده جارموش شخصاً به منزل رابرت ميچم در سانتا باربارا رفت تا از او براى بازى در نقش يكى از شخصيت هاى منفى فيلمش درخواست كند. پس از صرف شام ميچم پذيرفت كه در نقشى مدرن با عاريه گرفتن شاخصه هاى پرسوناژ كلاسيك وسترنش بازى كند. جارموش در مورد مرد مرده مى گويد: اين اولين فيلم من بود كه به شكلى مستقيم به مقوله اخلاق مى پرداخت، اينكه زندگى شكننده ولى در عين حال زيبا و سخت گيراست. اين بار نيز جارموش در گلهاى شكسته نگاهى ديگر به مقوله اخلاق دارد هر چند كه جارموش همه چيز را در تجربه تازه اش خلاصه در بيل موراى مى بيند. او با تحسين بازى موراى مى گويد: نيكلاس رى گفت بازيگرى مثل پيانوزدن است ديالوگ فقط دست چپ هنرپيشه و ملودى در چشمان اوست و اين توصيف در مورد بيل موراى در اين فيلم صدق مى كند.
|