- قاسم افتخارى، دانشيار دانشگاه تهران، متولد خوى، ۱۳۱۳
- اخذ ديپلم علوم طبيعى از دبيرستان فردوسى خوى، ۱۳۳۶
- اخذ مدرك ليسانس زبان و ادبيات انگليسى از دانشگاه مشهد ، ۱۳۴۱
- اخذ مدرك فوق ليسانس كتابدارى از دانشگاه كاتوليك آمريكا، ۱۳۴۴
- اخذ مدرك دكتراى روابط بين الملل از دانشگاه كاتوليك آمريكا، ۱۳۴۹
- استاديار دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۹ تا سال ۱۳۶۲
- دانشيار دانشگاه تهران از سال ۱۳۶۲ تا زمان حال.
- رئيس انجمن علوم سياسى ايران و عضو هيأت مؤسس
- تأليف مقالات متعدد و چاپ در نشريات بين المللى و شركت و ارائه مقاله در سمينارهاى بين المللى در مسكو،هند و پاريس
يكى از اعضاى مؤسس و رئيس انجمن علوم سياسى ايران است كه پس از افزون بر چهل سال تحصيل علم و تدريس در حوزه روابط بين الملل، همچنان با تعلق خاطر خاصى در دانشكده حقوق و علوم سياسى تهران حضور مى يابد وتدريس مى كند قاسم افتخارى متولد ۱۳۱۳ خوى است. به علت فوت پدر وعدم رضايت مادرش چند سال ديرتر از موعد مقرر يعنى در سن ۱۱ سالگى تحصيل در مقطع ابتدايى را آغاز مى كند؛ در مدرسه راشد خوى. دوران تحصيل در مقطع دبيرستان را نيز با دو سال ترك تحصيل، بالاخره تا سال ۱۳۳۶ تداوم مى بخشد و در اين سال ديپلمه علوم طبيعى شناخته مى شود.
حسين سامى راد يكى از بستگان قاسم افتخارى است كه در اوايل تابستان ۱۳۳۶ به خوى مى رود و وقتى مى بيند قاسم افتخارى به تحصيل در رشته پزشكى علاقه دارد به او مى گويد دانشكده پليس آزمون استخدامى دارد كه پذيرفته شدگان آن در آزمون ورودى دانشكده پزشكى دانشگاه تهران شركت خواهند كرد و در همان رشته پزشكى به عنوان بورسيه پليس مشغول به تحصيل مى شوند.
اين فاميل قاسم افتخارى كه درجه ستوان سومى داشته از جمال امامى نماينده خوى و مرد سياسى و سرشناس آن سالها تأييديه اى براى قبولى قاسم مى گيرد وبه بخش مربوط به استخدام مى دهد. اما از آنجا كه امامى فقط نوشته بود «آقاى افتخارى...» بعدها كسى ديگر معرفى مى شود و قاسم افتخارى از تحصيل در رشته پزشكى ناكام مى ماند.
زمانى كه افتخارى براى با خبر شدن از نتيجه استخدام به تهران آمده بود به توصيه يكى ديگر از بستگانش به صورت پيمانى قرارداد استخدام بادانشكده پزشكى مشهد منعقد مى كند، تنها دانشكده پزشكى كه كنكور آن انجام نشده بود. اما در اين حيص و بيص ايام استخدام، آزمون آن دانشكده هم برگزار و بازافتخارى از تحصيل در رشته پزشكى باز مى ماند. بالاخره او به مشهد مى رود و حدود يكسال در كتابخانه دانشكده پزشكى مشهد مشغول به كار مى شود. در همان ايام مدت تحصيل ۶ ساله رشته پزشكى به ۷ سال افزايش مى يابد و افتخارى هم ديگر از تحصيل در رشته پزشكى منصرف مى شود.
در سال ۱۳۳۷ در آزمون ورودى دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد در رشته زبان و ادبيات انگليسى موفقيت كسب مى كند وتحصيل و اشتغال را با هم سپرى مى كند.
اواخر سالهاى تحصيل در رشته زبان، متوجه مى شود كه وزارت خارجه آمريكا، كتابخانه كنگره آمريكا و دانشگاه وين استيت (شهر ديترويت) يك بورسيه يكساله كارآموزى در اختيار دانشگاه فردوسى مشهدگذاشته بودند و قاسم افتخارى از بين چند نفر طالب اخذ اين بورسيه با موفقيت در آزمون هاى انتخابى به عنوان كارآموزى در كتابدارى به آمريكا مسافرت مى كند و در سال ۱۳۴۱ عازم ايالات متحده مى شود.
ناگفته نماند كه تز ليسانس او در همان رشته زبان و ادبيات انگليسى ، «عشق ها و رمان هاى گوته» بوده كه ناتمام مى ماند. البته او در ۳۹ - ۱۳۳۸ همان سالهاى تحصيل و كار در مشهد، يك دوره مديريت عمومى را زير نظر كارشناسان خارجى گذرانده بود.
افتخارى بعد از چند ماه اقامت در ديترويت، در آزمون ورودى كارشناسى ارشد زبان و ادبيات انگليسى هم پذيرفته شده و تحصيل در آن رشته را نيز دنبال مى كند. دانشگاه وين استيت همچنين به او ماهيانه ۲۵۰ دلار كمك هزينه پرداخت مى كرده و كتابخانه كنگره هم هزينه هاى يك ماه سفر به مناطق مختلف آمريكا را پذيرفته بود. او در اواخر دوره يكساله كارآموزى سفر به مناطق مختلف آمريكا مثل ايالت هاى اوهايو و كاليفرنيا را شروع مى كند.
از دره بزرگ كانيون (Great Conyon) ، دره اى ژرف، با خاك رسوبى و درختانى تنومند و پارك روزميته (Rosemite Park) هم بازديد مى كند.
در حال سپرى كردن سفرهاى يك ماهه بوده كه وزارت خارجه آن كشور كه هزينه رفت و برگشت ايران - آمريكاى افتخارى را تقبل كرده بود به او اعلام مى كند مدت اقامتش به سر رسيده و بايد به ايران برگردد.
فوراً از سانفرانسيسكو به واشنگتن دى سى مى آيد و به مسؤولان وزارت خارجه مى گويد مشغول تحصيل در مقطع كارشناسى ارشد زبان انگليسى است ولى آنها به او اعلام مى كنند در صورتى با تمديد اقامت اش موافقت مى كنند كه در رشته كتابدارى در يكى از دانشگاههاى آمريكا مشغول به تحصيل شود.
او به دانشگاههاى متعددى سر مى زند ولى همه آنها زمان پذيرش شان سپرى شده بود و فقط براى نيمسال دوم حاضر به پذيرش افتخارى مى شوند اما باز وزارت خارجه آمريكا اعلام مى كند اگر فوراً پذيرش از دانشگاه در رشته كتابدارى نگيرد بايد خاك ايالات متحده را ترك كند.
افتخارى، در نهايت تصميم به بازگشت به ايران را مى گيرد اما در همان زمان كه با هواپيما به طرف واشنگتن مى آمده به ياد مى آورد با كسى در واشنگتن دوست شده بوده و او گفته مى خواهد در دانشگاه كاتوليك آمريكا در مقطع فوق ليسانس تحصيل كند. بعد از فرود هواپيما در فرودگاه، سريعاً قاسم افتخارى با مسؤولان آن دانشگاه صحبت مى كند و پس از مراجعه حضورى به دانشگاه كاتوليك، پذيرش تحصيل در مقطع فوق ليسانس كتابدارى را اخذ مى كند و بالاخره او در آمريكا و براى مدت ۷ سال اقامت مى گزيند.
«نسخ خطى فارسى درباره پزشكى» عنوان پايان نامه او بوده و او نسخ خطى در اين زمينه را از دوره اسلامى تا حدود ۱۵۰ سال پيش معرفى مى كند مورد بحث قرار مى دهد.
در همان ايام تحصيل، به صورت پاره وقت در كتابخانه عمومى واشنگتن و سپس كتابخانه اداره غذا و داروى آمريكا هفته اى ۲۰ ساعت كار و حدود ۲۰۰ دلار دستمزد دريافت مى كرده و بعداً به صورت تمام وقت در كتابخانه ايالتى يعنى كتابخانه پرنس جورج در ايالت مريلند مشغول به كار مى شود و حدود ۵۰۰دلار دستمزد مى گرفته.
سرپرسوداى افتخارى، او را آرام نمى گذاشته. لذا پا به پاى تحصيل در رشته كتابدارى، تحصيل در رشته روابط بين الملل دانشگاه كاتوليك را شروع مى كند و به علت فعاليت چشمگير درسى، مسؤولان دانشگاه اجازه ادامه تحصيل به صورت پيوسته تا مقطع دكترا را به او مى دهند.
در سال۱۹۶۵ با خانمى دانشجو كه در دانشگاه كاتوليك تحصيل مى كرده و از يكى از كشورهاى آمريكاى لاتين بوده ازدواج مى كند و بعد از بازگشت افتخارى به ايران، حدود ۲۰سال اين همسر او در كتابخانه دانشكده حقوق دانشگاه تهران به كار كتابدارى اشتغال داشته است.
او در تزش مى خواهد نشان دهد تا چه اندازه سياستهاى جهانى در موفقيت يا ناموفق ماندن ملى كردن صنعت نفت ايران مؤثر بوده است.
«دكتر مصدق اوايل كارش را خيلى خوب و با مهارت از علاقه آمريكا در مورد ايران استفاده كرد و توانست در مقابل خواسته انگليسى ها بايستد. آمريكايى ها آن موقع هدفشان مهار شوروى بود. خلاصه كلام اينكه مصدق در آخر كار دچار اشتباه شد و وقتى كه چرچيل و ترومن در انگليس و آمريكا به قدرت رسيدند، به دكتر مصدق پيشنهاد دادند ايران غرامت سرمايه گذارى انگليس را بپردازد و ملى شدن هم به رسميت شناخته شود ولى مصدق اين را رد كرد و انگليسى ها به آمريكايى ها ثابت كردند تا مصدق بر سر كار است توافقى صورت نخواهد گرفت و در نهايت هم كودتاى آمريكا و انگليس عليه دولت دكتر مصدق عملى شد.»
افتخارى مى گويد: «من در ايام دبيرستان بيشتر انديشه هاى جذاب علمى و فلسفى را دنبال مى كردم و مثلاً كتابهاى «برتراند راسل» را مى خواندم. نظريه تكامل را بيش از مطالب درسى مى خواندم. به زمين شناسى و رياضيات هم علاقه داشتم. همچنين كتابهاى راشد را مى خواندم. سخنرانى كه به نحوى نسبتاً مدرن به دين نگاه مى كرد. كتاب «منطق» آقاى خوانسارى را هم مطالعه كردم. بيشتر سعى مى كردم وقتم را به مطالعه اختصاص بدهم.»
اگرچه او در همان اوان هم به بازيهايى مثل فوتبال و واليبال علاقه خاصى نشان مى داده، ولى «بيشتر اهل مطالعه» بوده است. سه تن از استادان برجسته اش را در دانشگاه كاتوليك آمريكا به ياد مى آورد. پروفسور رابرتس استاد حقوق بين الملل، استاد راهنماى او بوده. رابرتس طرف مشورت وزارت خارجه آمريكا هم بوده. دوتن از استادانش كشيش بوده اند: يكى كورتن ديك (Korten dick) و ديگرى پروفسور فيل (Pheal) هر دوى اينها كشيش بودند ولى واقعاً معدن معرفت بودند. پروفسور فيل چندين زبان زنده دنيا را بلد بود. من در زمان تحقيق در مورد تزم از او درخواست مى كردم او به كتابخانه كنگره بيايد و كتابهاى مرتبط با اين تز را برايم ترجمه كند.
در اواخر دوران تحصيل قاسم افتخارى است كه تقاضايى از دانشگاه خصوصى «سنت مرى» واقع در منطقه مرفه نشين ايالت مريلندبه دست افتخارى مى رسد مبنى بر اينكه در آن دانشگاه تدريس كند. از سوى دكتر منوچهر گنجى رئيس مركز مطالعات عالى بين الملل دانشگاه تهران هم نامه اى دريافت مى كند كه از او خواسته شده بود تدريس در دانشكده حقوق را بپذيرد ولى به نامه گنجى جواب نداده بود.
مسؤولان دانشگاه سنت مرى حتى حاضر شده بودند همسر افتخارى را كه در كتابخانه سازمان كشورهاى آمريكايى كار مى كرده به كارى مشابه در دانشگاه بگمارد و بالاخره زمانى قاسم افتخارى به منظور پيگيرى مداواى مادرش به ايران آمده بود با گنجى كه رئيس دانشكده حقوق شده بود ملاقات مى كند و در نهايت دعوت او را براى تدريس در دانشكده مى پذيرد.
با اين شرح، افتخارى هم تدريس در دانشگاه سنت مرى را رها مى كند وهم از مديريت پروژه شركتى خصوصى كه در حال تغيير سيستم كتابخانه نيروى دريايى آمريكا بوده استعفا مى دهد.
افتخارى با اتمام تحصيل در مقطع دكترا در سال۱۳۴۹ به ايران برمى گردد و رئيس كتابخانه دانشكده حقوق دانشگاه تهران مى شود و سپس كار تدريس را با سمت استاديارى آغاز مى كند. در سال۱۳۶۲ هم دانشيار مى شود وتاكنون علاقه خاصى براى ارتقاى رتبه خود نشان نداده است.
يكى از درسهايى كه افتخارى پيشنهاد آن را داده تا در دانشكده تدريس شود، درس «استراتژى» بوده.
«استراتژى كاربست يك انديشه يا اجراى يك سياست است. اصولاً در ايران انديشه و فكر وجود داشته و هنوز هم وجود دارد ولى نحوه كاربست آن را ياد نگرفته ايم. استراتژى به مامى گويد از چه راههايى مى توان اهداف خود را تحقق ببخشيم.» افتخارى در مورد نحوه برخوردش با دانشجويانش مى گويد: «من هيچ مشكلى با هيچ دانشجويى نداشته ام. البته آدم سختگيرى هستم اما دانشجويانى هستند كه ضمن شناخت من، دروس و پايان نامه هاى خود را با من مى گذرانند. هدفم اين است كه دانشجو تا درسى را ياد نگرفته باشد نمره هم نگيرد.»
او معتقد است كه از زندگى خصوصى خود راضى است و احساس كمبود نمى كند.
اما افتخارى جملاتش را اينگونه ادامه مى دهد:
«آرمانهاى اجتماعى كاملاً مشخصى دارم. آرمانهاى آزادى، دموكراسى، جامعه باز، جامعه مدنى، رعايت حقوق افراد و شهروندان و خلاصه اينكه من يك ليبرال تمام عيار هستم. شايد ليبرال كلمه مناسبى در ايران نباشد و تعريف درستى از آن ارائه نشده باشد ولى واقعيت اين است كه من ليبرالم.»
او بر اين باور است كه گاه به «شنا در جهت مخالف» دست زده است.
او كه در دومقطع ۶۵-۱۳۶۴ و ۸۳-۱۳۸۱ رئيس گروه روابط بين الملل دانشكده حقوق وعلوم سياسى دانشگاه تهران بوده، چندى پيش با دقت و ظرافت خاصى در سخنرانى اى در دانشگاه تهران در مورد تهديدات جديد امنيتى بين المللى مطالب بديعى را ارائه داد و منصفانه است اگر پس از چهل و هفت سال علم آموزى، پژوهش و تدريس به او خسته نباشيد ودست مريزاد بگوييم و درتكريم اش كوتاهى نكنيم.