سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۴ -
Tue, Aug 16, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۲۲۳
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
نگاهى به كتاب «درآمدى بر جامعه شناسى دين» اثر فيل زاكرمن
پنجره اى براى تماشاگرى، ميدانى براى بازيگرى
224001.jpg
امير يوسف
بسيار بوده اند كسانى از پژوهشگران و اهل تحقيق كه «دين» را نشانده اند در برابر چشم  نقاد خود و بالابلندى آن را سنجيده اند. بسيار بوده اند كسانى هم كه بر اين پژوهشگران خرده گرفته اند كه «مگر مى شود دين- اين گوهر صيقلى بندگى - را چون چيزى بى روح به سان يك ابژه در تنگناى تحقيق در آورد؟». بسيار بوده اند كسانى كه دين را صرفاً شيوه و مجراى زندگى دانسته اند و بسيار بوده اند كسانى هم كه دين را موضوع تحقيق قرار داده اند، از هر دو طيف آثارى به جاى مانده است كه پاره اى خواندنى و پاره اى صرفنظر كردنى است. دعوا ميان ايشان گويا از جنس دعوايى است كه همواره ميان «بازيگر» و «تماشاگر» در گرفته است. برخى حفظ حيثيت دين - وطبيعتاً فهم معناى دين- را در تن دادن به قواعد بازى آن مى دانند. به گمان ايشان مادام كه كسى در حلقه اهل حيرت دينى در نيايد و خود ميان مروه و صفاى ديندارى سعى نكند و از شيدايى وپريشانى متدينان نصيبى نبرد فى الواقع به درك معناى دين و شناخت زير و بالايش راه نخواهد برد. به نزد ايشان يگانه شيوه حفظ، كسب و كشف رموز دين، در آمدن در سلك بازيگران ميدان ديندارى است. برخى ديگر اما رأيى ديگر دارند. حسب نظر ايشان مى توان ديندار نبود اما دين شناس بود. مى توان از جذبات دينى بى بهره بود اما حدود و ثغور دين را شناخت. به بيان ديگر مى توان و مى بايد در ساخت دين، تماشاگر بود تا به شناخت عينى (Objective) از آن توفيق يافت. اين نزاع را كه از آغاز آفرينش، بشر شاهد بوده است شايد پايان آفرينش خاتمت بخشد.
جامعه شناسان اغلب و على الاصول از جنس دوم اند. به تماشاگرى روى خوش نشان مى دهند تا بازيگرى. خوش دارند حتى اگر خود ديندارند، بيرون از دايره تعلقات دينى بنشينند و حال و هيبت دينداران را نظاره و سنجش كنند. به اين اعتبار به عوض آنكه در پى پاسخ به سؤال از گوهر و ماهيت دين باشند در عقب تجليات بيرونى پديده دينى اند. اشكال و صور تحقق بيرونى دين را محل تأمل قرار مى دهند. رفتارها و نهادهاى دينى را به كاوش مى گيرند. تعامل دين - به عنوان يك واقعيت اجتماعى - را با ساير واقعيات اجتماعى بر مى رسند. كوتاه سخن آنكه جامعه شناسى، دين را در مقام تحقق به مطالعه مى گيرد نه در مقام تعريف. به تعبير برايان ويلسون، جامعه شناس شاخص دين: «ما ممكن است به اين واقعيت بديهى تن بدهيم كه در يك سطح، جامعه شناسى هرگز به اندازه يك مؤمن معتقد از دين فهم نخواهد كرد. اما در سطح ديگر، چون جامعه شناس از بيرون مى نگرد ممكن است منظرى دقيق تر درباره دين پيدا كند. دقيق تر از آنى كه براى كسانى ممكن است كه متعهد و معتقد هستند و فقط مى توانند از درون بنگرند.» پيشينه جامعه شناسى دين، همزاد و همسال خود جامعه شناسى است. با اين همه به رغم چالاكى و فربگى دانش جامعه شناسى دين در سطح جهان، جاى افسوس است كه اين شاخه از دانايى در جغرافياى معرفت ايرانيان جاگير و پاگير نشده است. مجموعه آثارى كه در اين حوزه، پارسيان فراهم آورده اند به زحمت از عدد انگشتان يك دست فراتر مى رود. تازه اگر آثارى را كه با رويكردجامعه شناسانه به دين نظر كرده اند و نويسندگان آنها خود داعيه ورود به جامعه شناسى دين را ندارند هم بر اين سياهه بيفزاييم، عده و عدد اين آثار به تعداد انگشتان دو دست خواهد رسيد. در اين فضاى سرد و ساكت، «درآمدى بر جامعه شناسى دين» چندى است منتشر شده است؛ كم حجم، روان، پاكيزه، خوشخوان و البته غير تخصصى. كسى اگر گريبان ناشر يامترجم را بگيرد و سؤالشان كند كه در حالى كه هنوز حتى يك متن پايه در حوزه جامعه شناسى دين ترجمه نشده، چرا به ترجمه و نشر كتابى «پاپ» و غير تخصصى همت كرده ايد به نظرمن بى جا سؤال نكرده است! ناشر يا مترجم هم اگر پاسخ دهند كه كتاب ما در عين تخصصى نبودن، اين هنر را دارد كه مخاطب فارسى زبان را با مباحث جامعه شناسى دين آشنا مى كند و آشتى مى دهد، باز هم بى جا نگفته اند! به هر روى پيش چشم كسى كه مى خواهد در زبان پارسى از اين دانش سراغ بگيرد دو سه كتابى بيش نيست و طبيعتاً يكى از آخرين و بهترين آن آثار، «در آمدى بر جامعه شناسى دين» تأليف فيل زاكرمن و ترجمه خشايار ديهيمى است كه به همت انتشارات لوح فكر در ۲۵۵ صفحه و در قالب ۶ فصل، يك مقدمه، يك نتيجه گيرى، يك كتابشناسى انگليسى به همراه يادداشت ناشر و مقدمه مترجم عرضه شده است.
زاكرمن، مؤلف اثر، آشكارا اعلام مى كند كه درعرصه دين، يك لا ادرى است (ص۱۹) و مدعى تجربه اى كه بتوان تجربه عميقاً مذهبى، فراعادى، رازورانه يا روحانى و دگرگون كننده زندگى خواند نيست. (ص۲۵). از اين هم بالاتر: «من شخصاً وقتى پاى دعاو نماز به ميان مى آيد حسابى بى ميل‎/ دمغ مى شوم... هرگز از ته دل باور نداشته ام كه آرزوى قلبى مرا كسى يا چيزى مى شنود و اجابت مى كند.» (ص۳۰) با اين همه خود را سخت مجذوب مذهب و دين مى داند (ص۳۸) و دين را دلمشغولى شخصى و هميشگى خود به شمار مى آورد. (ص۳۹) ميان آن وجه لاادرى و اين دغدغه هميشگى نسبت به دين، زاكر من گويا نسبت و ارتباطى مى بيند تا آنجا كه درك اين ديالكتيك را در مقياس اجتماعى، همان چيزى مى داند كه كل جامعه شناسى دين راجع به آن است. (ص۴۰) به عبارت ديگر در حالى كه مؤلف هيچ فصل مستقل و مجزايى را به تعريف علم جامعه شناسى دين اختصاص نداده است، دست كم يك فصل نسبتاً مفصل را به مناسبات ميان «جامعه شناسى» و «دين» اختصاص مى دهد. او در شرح پيوندهاى ميان اين دو، دست كم ده دليل‎/ قرينه عرضه مى كند تا ثابت نمايد ميان جامعه شناسى و دين ربط وثيقى بر قرار است: اول اينكه جامعه شناسى به مطالعه گروه هاى اجتماعى مى پردازد و دين هم بى گمان به تشكيل دينداران به عنوان گروه اجتماعى منجر مى شود. دوم اينكه جامعه شناسى در پى فهم تعامل هاى اجتماعى است و دين هم شامل تعامل انسان با خداست و هم شامل تعامل انسان ها با انسان ها. سوم اينكه جامعه شناسى به ساختارها و نهادهاى اجتماعى نظر دارد و دين هم بنا به تعريف يك نهاد اجتماعى است. چهارم اينكه جامعه شناسى به مطالعه الگوهاى اجتماعى نظر دارد و دين هم الهام بخش الگوهاى اجتماعى متعددى است. پنجم اينكه جامعه شناسى معتقد است كه فرد فقط بر بستر تاريخى - اجتماعى خود قابل فهم است و دين هم ربط و نسبت معنى دارى با دو عنصر تاريخ و جغرافيا دارد. ششم اينكه جامعه شناسى به نحوه شكل پذيرى و تأثير پذيرى افراد از محيط اجتماعى علاقه مند است و دين هم از مهم ترين مؤلفه ها در متأثر ساختن فرد است. هفتم آنكه جامعه شناسى سخت شيفته نحوه مقاومت انسان ها در برابر نيروهاى اجتماعى است و دين هم مهم ترين نقشى كه دارد در برابر تغييرات انسان ها به لحاظ دينى مقاومت مى كند. هشتم آنكه جامعه شناسى به دنبال برساختن اجتماعى واقعيت است و دين هم اتفاقاً در معرض اين سؤال مهم است كه آيا از «بالا» مى آيد يا شكل استعلا يافته واقعيت زمينى است. نهم آنكه جامعه شناسى ميل به افشاگرى و پرتوافكنى دارد و دين هم جزو چيزهايى است كه ممكن است مدعيات آن در معرض افشاگرى هاى دانش جامعه شناسى باشد. دهم آنكه جامعه شناسى متضمن رويكردى انتقادى به فهم جهان است و اين رويكرد انتقادى مى تواند بر گزاره هاى مقدس دينى اطلاق شود.
زاكرمن به اعتبار اين ده قرينه‎/ دليل معتقد است ميان جامعه شناسى و دين پيوندهاى استوارى برقرار است و نمى توان آن دو را از يكديگر منفك كرد. غلظت نگاه جامعه شناختى زاكرمن تا آنجاست كه تقريباً تمامى فصول كتاب خود را در خدمت اثبات اين فرضيه در مى آورد كه دين امرى گروهى يا اجتماعى است و مذهبى بودن فرد منشأ اجتماعى دارد. (ص ۷۶) او اين ايده كلى را باز هم جزئى تر مى كند و تأثير زمان و مكان را در نوع تدين يك فرد، در قالب يك فصل مجزا صورتبندى مى كند تا آنجا كه نتيجه مى گيرد دين و هويت دينى هميشه وابسته به دو عامل زمان و مكان است. (ص ۷۸) شايد از اين هم بالاتر: او فتوا مى دهد كه اين دو عامل «برجسته ترين» عوامل تعيين كننده هويت دينى است. (ص ۹۲) معنايى كه زاكرمن از اجتماعى بودن دين مراد مى كند به دقيق ترين و صريح ترين عبارت اين است: «فرايند جذب جنبه هاى بيشمار فرهنگ دور و برمان. اين فرايند، فرايند آموختن غيررسمى و درونى كردن ناخودآگاهانه هنجارها، اعتقادات و ارزش هاى خانواده مان، جامعه  مان، ملت مان و غيره است.» (ص ۹۴)
اما درست است كه زندگى اجتماعى بر دين تأثير تعيين كننده مى گذارد (و زاكرمن فصل پنجم كتاب خود را به شرح مفصل اين واقعيت اختصاص مى دهد) اما دين هم به نوبه خود بر زندگى اجتماعى تأثير مى گذارد. به عبارت ديگر اگرچه «دين را نبايد همچون واقعيت‎/ موجوديتى در خود و قائم به ذات فهم كرد و مورد مطالعه قرار داد بلكه به عكس، دين هميشه درگير و گرفتار محيط اجتماعى - فرهنگى خاص است.»(ص ۱۴۱) اما دين از سوى ديگر، هرگز صرفاً واكنشى نيست. دين هرگز صرفاً تابعى منفعل نيست.» (همان جا) ميان دين و واقعيت اجتماعى، رابطه اى ديالكتيكى از جنس تأثير و تأثر حاكم است.» عناصر غيردينى محيط اجتماعى - فرهنگى به ناگزير بر زندگى دينى تأثير مى گذارند و دين دائماً به طور متقابل بر اين محيط تأثير مى گذاردو عناصر محيط اجتماعى - فرهنگى را شكل مى دهد.» (ص ۱۷۶) زاكرمن همه جا براى اثبات مدعياتش به دامان واقعيت ها و استنادهاى عينى و تاريخى مى آويزد. وقتى مى  خواهد تأثير اجتماع بر دين را شرح كند به مثال هايى مثل فمينيسم و مسائل نژادى استناد مى كند و وقتى مى خواهد تأثير دين بر زندگى اجتماعى را توضيح دهد به نمونه هايى مثل جنبش حقوق مدنى آمريكا و نيز نوع سلوك و اخلاق جنسى انسان ها استشهاد مى نمايد. راز خوشخوان بودن كتاب زاكرمن همين است. او لزومى نمى بيند كه جامعه آمارى يا شواهد مثال خود را تنها از ميان كتاب هاى تخصصى و دانشمندان شاخص و يا قبايل باستانى و يا طايفه هاى بدوى استراليا و نيوزيلند برگزيند. دلايل او و شواهدش خيلى ساده و دم دست هستند: برادران و خواهرانش، همسرش، خواهر زنش، معشوقه دوران جوانى اش، همكلاسى هايش، شاگردان گوناگونش كه از مليت هاى مختلف اند و ... شايد خيلى ها اين شيوه تحقيق را «ساده سازى» قلمداد كنند اما زاكرمن آن را نه ساده سازى بلكه ساده نويسى مى خواند. او بر صدر كتابش، عبارتى نشانده كه ميل او را به سادگى و ساده نويسى به خوبى عيان مى كند: «زبان خاص جامعه شناسى معمولاً پر از اصطلاحات لاتين و جمله هايى با ساختار پيچيده است. انگار اگر از كلمات و جملات عادى استفاده شود قوت و قدرت استدلال ها از ميان مى رود. من از اين سنت بدم مى آيد. بخش اندكى از آن جامعه شناسى كه من شيفته اش هستم نيازمند واژه هاى فنى و جمله هاى تزئينى است اما حاضر نيستم از جملات و واژه هايى استفاده كنم كه متنى را پيچيده كند تا به نظر علمى بيايد.»(ص ۱۳)
به اعتبار همين ويژگى هاست كه اگر چه كتاب زاكرمن يك كتاب مقدماتى و كاربردى است اما در عين حال دانشگاهى هم هست. كتاب البته خالى از عيب نيست. خصوصاً از حيث مسائل فنى و جديد جامعه شناسى دين مثل سكولاريسم، دين و هويت، دين و جهانى شدن و ... . اما بى گمان مطالعه آن به خصوص از حيث آشنايى با متدلوژى جامعه  شناسى انگلوساكسون، بصيرت افزا و درس آموز است.
مترجم كتاب - خشايار ديهيمى - تاكنون در همه حوزه اى دست كرده بود الا حوزه دين پژوهى! شايد - فقط شايد - گرايش شكاكانه زاكرمن در عرصه دين، ديهيمى را به صرافت انداخته است كه گويى كسى از جنس خود را يافته است! به هر روى گو اينكه ديهيمى تاكنون در باب دين چيزى به پارسى در نياورده است اما حقاً ترجمه اين كتاب، نثرى به روانى آب دارد. همان طور كه زاكرمن به گفته خودش از سنت دشوارنويسى نفرت دارد ديهيمى هم با استخدام سبك خاصى از ترجمه، ورود هر گونه دشوارى و اظهار فضل را بر متن پارسى بسته است. نثر او به نثر معيار و دور از كژتابى بسيار نزديك است و حس نامطبوع «ترجمه اى بودن» از اثر كمتر بر مى آيد. گاهى اوقات تركيبات كوچه بازارى را به خوبى در متن گنجانده است كه بسيار شيرين است مانند: «كلكشان كنده شود» (ص ۱۳۳)، «خل و چل» (ص ۲۲۱)، «جيم شدن گه گدارى» (ص ۲۰۶)، «مثل نخود و كشمش» (ص ۱۲۲). گاهى هم اين دست واژگان و تركيب هاى قشنگ در قالب يك جمله در مى آيد: «وقتى كه رفتم تلفن را از پريز بكشم تلفن زنگ زد. صدايى غضب آلود گفت: گوش كن سيا، هر چى خواستى گفتى ولى اگه هفته ديگه بيايى مونتگمرى يه عمر پشيمون مى شى.» (ص ۱۸۵)
با اين همه در برخى موارد معدود از كلمات نامأنوس استفاده كرده است مثل «انتحال» (ص ۱۳۳)، «ثقيل الهضم» (ص ۱۲۷). برديهيمى اين خرده وارد است كه تقريباً هيچ جا از«توضيحات مترجم» استفاده نكرده است و اعلام را هيچ جا معرفى نكرده است. زشت تر آنكه بعضى مواقع اعلام را با ضبط انگليسى ولى با حروف فارسى نوشته است! مثلاً به جاى آنكه بگويد «كليساى اتحاد» گفته و آورده است: «يونيفيكيشن چرچ» (ص ۱۲۵) كه شايد بر مترجم اهل و فحلى همچون ديهيمى بخشودنى نباشد. كلمات و عبارات فراوانى در متن وجود دارد كه وظيفه مترجم، توضيح لااقل يك سطرى در باب آنها بوده است مثل شاهدان يهوه (ص ۹۳)، گورو گرانت صاحب (ص ۱۰۱)، شيكرها (ص ۱۱۵)، هونچو (ص ۱۲۴)، ادونتيست ها (ص ۱۲۱) و ...
به رغم اينها همه «درآمدى بر جامعه شناسى دين» كتابى خواندنى و بهره بردنى و توصيه كردنى است. استادان مى توانند بخوانند تا شيوه عرضه آسان مطالب دشوار را بياموزند. دانشجويان مى توانند بخوانند تا اطلاعات تكميلى و حاشيه  اى را فرا گيرند و مبتدتان مى توانند بخوانند تا افق مبارك جامعه شناسى دين را براى خود رسم كنند.ى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |