چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۴ -
Wed, Aug 17, 2005
فرهنگ و هنر
۳۲۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
در واژه گزينى دقت كنيم
زبان فارسى
آبروى ماست
224163.jpg
عبدالمحمد طباطبايى يزدى
نمى دانم، آنان كه تا اندازه اى به زبان عربى آشنايى دارند و ترجمه هاى حضورى و همزمان فارسى به عربى و بالعكس را در رسانه هاى همگانى - بويژه در ماهواره ها - مى شنوند، چه احساسى دارند هنگامى كه مى بينند آنچه از يك زبان به ديگرى برگردان مى شود تقريباً يكى است و واژه هايى كه در هر دو زبان به كار مى رود، يا يكسان اند و يا هم معنى و مترادف - گويى جمله ها با كمى دگرگونى بازآورى مى شوند.
اين صحنه ها را همه مردم جهان و از جمله عرب زبانان آشكارا مى بينند و دانسته نيست كه پيش خود چه مى انديشند و چه تصورى از زبان فارسى در ذهنشان پيدا مى شود. شايد اگر بر پايه همين ترجمه ها درباره زبان فارسى داورى كنند وجايگاه ويژه آن را درنيابند و نقش بسيار برجسته و بى همانندش را در غزلهاى عاشقانه و سرودهاى (اشعار) عرفانى - كه واژه هاى عربى كمترى دارند - نشناسند، پيش خود بگوييد: «چرا اينان درست وحسابى عربى صحبت نمى كنند؟»
نمونه هايى از اين دست را مى توان همه جا و از جمله در اعلانها، آگهى ها و رهنمودهاى عمومى ديد. مثلاً در ايستگاه تله كابين توچال براى آگاهى بازديد كنندگان ايرانى و غيرايرانى نوشته اند:
«طول مسير» و درست زير آن به عربى ترجمه كرده اند: «طول المسير»، و زير: «ارتفاع از سطح دريا» نوشته اند: «ارتفاع عن سطح البحر»
همانند اينها را در همايشها، سمينارها و كنفرانسها فراوان توانيم ديد. در اين گونه گردهماييها، نخستين چيزى كه به چشم مى خورد عنوانها و درونمايه هاى آنهاست كه با خطى درشت به فارسى و عربى ماننده به هم و تقريباً يكسان نوشته شده و نمايانگر حال و روز زبان ملتى است كه يكى از كهن ترين و شكوهمندترين فرهنگها را داشته است. گويى دست اندركاران اين گردهماييها، كه قاعدتاً بايستى از دانشمندان و فرهيختگان اين مرز و بوم باشند و به سادگى مانندگى بيش از اندازه اين جمله ها را دريابند، هيچ اهميتى به اين مسأله نمى دهند. دانسته نيست كه اين غفلت از ناآگاهى است يا سهل انگارى و بى توجهى به آبروى خودشان و هم ميهنانشان - شايد هم سر خود را زير برف مى كنند تا ديگران چيزى نبينند!
نمى شود - براى كمى آبرودارى هم كه شده - به جاى: «طول مسير» مثلاً بنويسم: «درازناى مسير؟» واژه «درازنا» فارسى سره است و درنوشته ها و سروده هاى پيشينيان فراوان يافت مى شود و براى فارسى زبان نيز ساده و روشن است. يا به جاى: «ارتفاع از سطح دريا» بنويسيم: «بلندى از سطح دريا»؟ در هشدارها و رهنمودها نيز از اينگونه نوشته ها فراوان است: «استعمال دخانيات ممنوع است»، «ورود ممنوع»، «به طرف خروج»، «اجتماع رؤساى مؤسسات تجارى» و...، كه همه كلمات آنها عربى و قابل جايگزينى است. براى نمونه، به جاى آنها مى توان به ترتيب چنين نوشت: «سيگار نكشيد»، «به سوى بيرون» و «همايش سران سازمانهاى بازرگانى». البته، اينها به عنوان پيشنهاد ونمونه گفته شد و بى شك با كمى انديشه و حوصله واژه هاى بهترى نيز مى توان به كار برد. خواست نويسنده اين نوشتار نيز در اينجا سره نويسى و نشان دادن نمونه اى از فارسى آراسته و پيراسته نيست، چرا كه اين كار بسيار سترگ به آمادگى و پيش نيازهاى بسيار نياز دارد و كار فردى نيست - به شمارى از اين نيازها اشاره خواهد شد. راست آنست كه آنچه در اين نوشتار مى آيد گونه اى طرح پرسش و پيشنهاد متواضعانه براى افزايش آگاهى، رأيزنى و برخورد انديشه ها به منظور چاره جويى و راهيابى خردمندانه، حساب شده و منطقى است و نه اظهار نظر قطعى و تحميل سليقه و باورهاى شخصى نويسنده. همچنين يادآور مى شود كه هدف از جايگزينى واژه هاى پيشنهادى، ظاهرسازى و عيب پوشى در برابر ديگران نيست بلكه هدف برانگيختن حساسيت فارسى زبانان در پاسدارى از زبان فارسى برابر كج رويها و - در حد توان - پالايش گام به گام، سنجيده، به هنجار و منطقى آن از واژه هاى بيگانه بويژه واژه هاى تازى است. دليل آنكه نخست مى بايد به زدودن كلمات عربى پرداخت آنست كه شمار اين واژه ها در زبان فارسى به اندازه اى است كه گاهى زبان ما را نسخه كج و معوجى از زبان عربى نشان مى دهد و همانستى (هويت) و ناوابستگى كاملى براى زبان ما باز نمى نهد.
آنچه در اين كار سترگ مايه ناكامى و شكست مى شود، تعصب، تندروى بى جا و كوركورانه، كمال خواهى و بى توجهى به واقعيت هاست. زيرا زبان، ابزارى براى ارتباط، شناخت و رساندن انديشه ها، مفاهيم، عواطف و احساسات بشرى است. آنچه مهم است كارايى و توانمندى آن در انجام دادن اين نقش است.
سره كردن، بازسازى و پالايش زبان فارسى و پاسدارى از اصالت و همانستى (هويت) آن نيز در همين راستاست - كه مى بايد با توجه به دانشها و توانايى هاى بسيارى از جمله زبان دانى، زبانشناسى، واج شناسى، آواشناسى، آشنايى با تركيب و ساختار دستورى، زيباشناسى، يكدستى، بار معنايى و معناشناسى،آهنگ موسيقيايى و از همه مهمتر پذيرش و اقبال همگانى انجام شود. بهره گيرى به جا و درست از زبان عربى و يا هر زبان ديگرى كه به غناى زبان ما كمك كند نه تنها اشكالى دارد كه سودمند نيز هست. اما فقط چشم به زبانهاى ديگر دوختن و از تواناييهاى سرشتين زبان مادرى خود آگاهى نداشتن از خرد به دور و نادرست است و ما را به جايى نمى رساند. بهره گيرى بى رويه از زبانهاى عاريه، در ظاهر كار ما را ساده مى كند اما دشواريها و تنگناهاى بنيادى و ساختارى در پى دارد كه به گونه هاى ديگرى پديدار مى شود. در ضمن، مى بايد توجه داشت كه زبان عربى زبان انديشه و فرهنگ مشترك اسلامى است و در سده هاى گذشته همواره اين نقش را بر عهده داشته است. راست آنست كه ما در برخى مواقع بر پايه اين فرهنگ كه زبان عمده آن عربى است انديشه مى كنيم و طبيعتاً، بخشى از آنچه مى گوييم از جوهره اين زبان برمى آيد. هم از اين روست كه تغيير شيوه بيان اينگونه انديشه و تفكر كه به آن خو گرفته ايم دشوار مى نمايد و نيازمند كوشش فراگير و سنجيده است.
در گذشته نيز (زمان پهلوى پدر)، كارهايى براى سره كردن زبان فارسى توسط مرحوم كسروى و ديگران انجام شد كه به دليل شتاب زدگى، تندروى، كمال خواهى و شايد مقدارى تعصب و مهمتر از همه، پژوهش و بررسى نابسنده و نداشتن پيش آمادگى، زمينه و ابزار مورد نياز به آرمان خود نرسيد. ليك تا همين اندازه نيز دستاورد آن بسيار ارزشمند و مغتنم بود. واژه هاى پر كاربردى چون عدليه، امنيه، نظميه، بلديه و غيره به فارسى رسايى برگردانيده شد كه امروز كاملاً شناخته شده و مصطلح است. نام ماههاى دوازده گانه نيز به گونه كنونى درآمد. اكنون شرايط براى فارسى سازى بسيار مناسبتر از گذشته است. افزايش باسوادان، گسترش رسانه هاى همگانى، آزمونها و پژوهشهاى انجام شده در خلال اين سالها و پيشرفت دانش زبانشناسى، با توانايى هاى گذشته قابل سنجش نيست و اگر درست به كار گرفته شود پيشرفتهاى شگفتى به بار خواهد آمد. هر آنچه كه در اين راه به دست آيد - ولو اندك - ارزش بسيار دارد و به كوشش آن مى ارزد.
متأسفانه، بدبينى. نگرش منفى ميان ادب شناسان و زبان دانان اين كشور زهرى كشنده براى تحقق اين كار سترگ است. البته بسيارى از باورهاى آنان بر پايه حقايق موجود و انكارناپذير است. اما گاهى ممكن است به جاى رويارويى مستقيم با مشكلات راه حلهاى ديگرى انديشيد كه افزون بر دانش، تخصص و پژوهش و بررسى بسنده، به آفرينشگرى، نوآفرينى، ذوق و خلاقيت هنرى فراوان نيازمند باشد. مگر براى پيراستن و تواناسازى زبان فارسى تاكنون چه مايه كوشيده ايم كه حالا بايد بدون برداشتن حتى گامى، سرخورده و نااميد دست روى دست گذاريم و سرنوشت زبان مادرى را به قضا و قدر سپاريم و بگوييم هيچ كارى نمى شود كرد. اگر راهى به برننشست بايد راههاى ديگر را آزمود.
آيا چنانچه خشك انديشى، سختگيرى بى مورد و تعصب بى جا را يكسو نهيم و بنيادى ترين نقش زبان را چشم انداز خود قرار دهيم و همه زمينه ها و آمادگى هاى بايسته را فراهم آوريم، بازسازى و يا نوآفرينى بخشهايى از زبان فارسى كارى ناممكن و عيب و ننگ است؟ مگر زبان اسپرانتو كه از پايه ساخته و پرداخته دست بشر است چه ايرادى دارد. هم اكنون در فارسى واژه هايى به كار مى رود كه پيشينه و ريشه اى در فرهنگهاى فارسى ندارند؛ واژه هايى مانند «ترابرى» و «رايانه». آيا كاربرد اين دوواژه نازك و زيبا كه با زبان فارسى هم آوايى و همخوانى دارند چه آسيبى به زبان مى رساند؛ و انصافاً، از واژه هاى گران و ستبر «حمل و نقل» و «كامپيوتر» بهتر نيستند؟ آيا ساختن واژه هايى از اين دست - ضمن دقت همه سويه و بررسى ريشه ها و مشتقات آنها - گناهى نابخشودنى و تابوست؟ واژه هاى عربى پيرو ساختار و قواعد صرف و نحوى كاملاً متفاوتى با ساختار و دستور زبان فارسى اند؛ و از اين نظر زبان انگليسى شباهت بيشترى به زبان فارسى دارد تا زبان عربى. آيا اين امر سبب نمى شود كه برخى فارسى زبانان واژه هاى عربى را با شناختى ناقص به كار برند و اين ناآگاهى براى آنان، ناخواه، دشواريهايى بيافريند و در نتيجه از زبان و فرهنگ خود دور بمانند؟
اين حقيقت را همه مى دانند كه زبان تنها ادبيات، شعر و شاعرى و جمله پردازيهاى زيبا و نازكانه نيست؛ بايسته است كه نيازهاى روزمره را برآورده سازد. مى بايد همه بتوانند آنچه مى خواهند به راحتى و سادگى بنويسند و بگويند. اين كار هنگامى شدنى است كه دگرگونى شايسته، همه سويه، فراگير و بنيادين در زبان فارسى انجام شود و ضوابط، رهنمودها و دستور كارهايى درست و به هنجارى براى نوشتار فراهم آيد.
نگاهى به گزارشها و نوشتارهاى كارى و ادارى نشان مى دهد كه بيشتر مردم در نوشتن شرح و گزارش رسا و روشن و بيان خواسته هاى خود مشكل دارند و آن را دشوار مى دانند. حق با آنهاست؛ زيرا هيچ گاه به زبان فارسى به عنوان يك ابزار ارتباطى و وسيله اى براى تفهيم و تفاهم و برآوردن نيازهاى روزمره نگاه نشده و هنوز از آسمان برين ادبيات بافى و خيال پردازى به زمين عادى كار و كوشش روزانه واقعيت عينى فرود نيامده است. انگليسى زبانها در كاربرد زبانشان مشكل كمترى دارند. زيرا زبان آنها به تدريج قاعده مند، به سامان، ساده و كارآمد شده است. بجاست كه تحول زبان انگليسى را در سده هاى پسين - به گونه اى سنجشى - بررسيم و ببينم چه دخالتهاى مستقيم يا غيرمستقيمى براى بهسازى و كارايى آن صورت گرفته است. بى شك، انگليسى ها زبانشان را به حال خود رها نكرده اند تا برحسب آنچه پيش مى آيد راه خود پيش گيرد و به هر سمت و سويى كه شرايط اجازه دهد رهسپار گردد. كارا و توانمندسازى زبان هميشه وجهه همت آنان بوده است.
چه، زبان باشنده اى است زنده و پويا و همواره در حال دگرگونى و ريخت پذيرى؛ با پيرامون، جامعه و مردم و حتى جهان بيرون رابطه دوسويه دارد و هميشه در حال اثرگيرى و اثربخشى و بگير و بستان است.
گرچه حركتها و كنش و واكنشهاى آن خود به خودى صورت مى گيرد، ليك با اين حال، دخالت مستقيم كارشناسان زبان شناسى، به گونه اى سنجيده، منطقى، دلشورانه و هدفمند، در بهينه سازى و بالا بردن كارايى و توان آن بسيار سودمند تواند بود. عربها نيز در طول تاريخ واژه هاى بيگانه - و بسيارى از كلمات فارسى - را در زبان خود حل كرده و به آنها رنگ و شكل عربى داده و پيرو ساختار دستورى و نحوى زبان خود كرده اند، به گونه اى كه ديگر بازشناسى آنها به سادگى امكانپذير نيست.
مى دانيم كه زبان عبرى (زبان باستانى نژاد يهود) تا حدود پنجاه سال پيش از زبانهاى مرده جهان به شمار بود و تنها در كتابهاى دينى اين قوم يافت مى شد. يهوديان هر كشور - و از جمله ايران - به زبان مردم همان كشور سخن مى گفتند (و مى گويند). اكنون زبان عبرى زبان رسمى كشور اسرائيل است و همه مردم اين كشور به اين زبان تكلم مى كنند، شعر مى سرايند، كتاب و مقاله و داستان و غيره مى نويسند؛ و كوتاه آنكه هر كارى كه مى خواهند انجام مى دهند و هيچ مشكل و كم و كاستى نيز در كاربرد اين زبان ندارند. اين نشان مى دهد كه با عزم ملى و اراده همگانى هر كارى امكانپذير است - حتى بازسازى و رواج يك زبان مرده.
شايد كارى كه ما مى بايد براى زبان فارسى انجام دهيم از كارى كه براى زبان عبرى صورت گرفته دشوارتر باشد. زيرا اين زبان اگرچه مرده بود، در كتابهاى دينى و منابع مذهبى وجود داشت. در حالى كه بخش عمده اى از زبان ما محو شده و يافتن رد پاى آن، از راه سنجش، الگوبردارى، شبيه سازى و بهره گيرى از گويش هاى محلى و زبانهاى همريشه، كار سترگى است كه به كوشش پيگير و همگانى، تواناييهاى تخصصى، آفرينشگرى، نوآورى و سليقه و ذوق بسيار نياز دارد. از سويى، پيشوند و پسوندهاى فراوان در زبان فارسى توانايى نامحدودى براى واژه سازى فراهم مى كند. در كنار همه اينها، البته، شور و علاقه، عزم ملى و پشتيبانى همگانى و جمعى و همكارى قاطبه مردم، دولتمردان، دست اندركاران، سازمانهاى گوناگون - از بالاترين تا پايين ترين لايه - و بويژه رسانه هاى همگانى بايسته و اجتناب ناپذير است. با همه اينها، كارى در اين اندازه، كارى يكشبه و كوتاه مدت نيست و شايد به زمانى دراز نيازمند باشد. اما هر چه هست بايد روزى آغاز شود و گام به گام پيش رود و دشوارى و بلندى مدت هرگز باعث دلسردى و سستى ما نگردد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |