چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۴ -
Wed, Aug 17, 2005
گفت و گو
۳۲۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با
دكترمحمدعلى محمدى جامعه شناس
يادداشت
گفت وگو با
دكترمحمدعلى محمدى جامعه شناس
وضعيت نامساعد جوانان در برنامه هاى توسعه
224154.jpg
يوسف ناصرى
در دهه هاى پيشين، منابع معدنى، مادى و مالى به عنوان محور توسعه محسوب مى شد ولى در ساليان اخير با اهميت يافتن مقوله نيروى انسانى اين ديدگاه تقويت شده كه منابع مادى و مالى به لحاظ اهميت توسعه اى در مراتب بعد از نيروى انسانى قرار دارند.
جوانان به عنوان بخشى از نيروى فعال جامعه، عمده منبع تأمين كننده بخش انسانى توسعه هستند. در گفت وگو با دكتر محمدعلى محمدى، جامعه شناس دلايل اهميت پيدا كردن مقوله جوانان، نقش آنان در توسعه و چالشهاى پيش روى كشور در اين حوزه مورد بحث قرار گرفته است. گفت وگو با اين جامعه شناس در پى مى آيد.
در مباحث توسعه اى، منابع انسانى به عنوان محور توسعه قلمداد مى شوند. شما اهميت يافتن مقوله جوانان را در برنامه ريزى هاى توسعه پايدار در چه مى دانيد؟
نيروهاى اثر گذار ، نيروهايى هستند كه به دليل كمى و كيفى از اهميت و قابليت بالاترى برخوردارند. اين نيروها در هر كشورى ممكن است به عنوان مؤلفه ها يا فاكتورهاى توسعه پايدار به حساب بيايند. به عنوان مثال اگر جمعيت جامعه ما جوان نبود و ما جمعيت پيرى داشتيم، ديگر مقوله جوانان به عنوان يك عنصر و يا يك عامل توسعه پايدار به حساب نمى آمد ولى در حال حاضر جمعيت جوان جامعه ما به عنوان يكى از شاخصه هاى توسعه پايدار به شمار مى آيد. اول به دليل كمى به اين معنا كه اكثريت جمعيت جامعه ما جوان است و جوان بودن جامعه يكى از ويژگى هاى اجتماعى - فرهنگى مملكت ما محسوب مى شود.
دوم اينكه اين جمعيت جوان، در جامعه بسيار تأثيرگذار است. يعنى مى تواند تأثير مثبت و منفى در فرايند تحولات اجتماعى داشته باشد و ميزان اين تأثيرگذارى هم جدى است.
اصولاً جوان به خاطر ويژگى هاى فيزيكى و روحى - روانى و قابليت هاى سنى، فردى فعال، پويا و عملگرا است و در مقابل ناهنجارى ها و يا بى عدالتى ها سكوت نمى كند. ممكن است تا حدى فشارهاى روحى - روانى و تمايلات وتمنيات ومطالبات جوان انباشته گردد ولى امكان بروز تخريبى اين مطالبات وجود دارد.
به بيان ديگر، جوان قابليت هاى اجتماعى خاصى دارد. مثلاً فعال، احساسى و هيجانى است و در مقابل فشارها واكنش جدى نشان مى دهد. اين واكنش ممكن است جنبه بيرونى پيدا كند و به شورش و آشوب كشيده شود و يا اينكه درونى شود و به اعتياد، انحراف و بزه منجر شود.
ويژگى جوان اين است كه اين تأثيرات جدى را خواهد داشت. البته به غير از دو دليل ياد شده، دلايل ديگرى مانند وظايف حكومتها و دولتها براى رسيدگى به وضعيت جوانان مى توان بيان كرد. اما در كشور ما به همين دو دليل كمى و كيفى، بحث جوانان در كنار مباحث ديگرى مثل بحث زنان از اهميت ويژه اى برخوردار است.
چرا دركشورهاى توسعه يافته، مقوله جوانان به بحران تبديل نمى شود ولى در كشورهاى درحال توسعه عكس چنين اتفاقى رخ مى دهد؟
به دليل اينكه در برنامه هاى توسعه اى كشورهاى توسعه يافته به صورتى برابر به عناصر ومجموعه شاخصهاى توسعه در كنار يكديگر توجه مى شود واجازه نمى دهند يك قشر از جامعه دچار تأخر توسعه اى شود و در بخش يا بخشهاى ديگرى تقدم و پيشرفت سريع صورت بگيرد.
معمولاً در كشورهاى جهان سومى چون به صورت درونى و خود جوش به برنامه ريزى توسعه روى نمى آورند، مشكلات درونى خودشان را نمى توانند حل و فصل كنند و عمدتاً از برنامه هاى توسعه ديگر كشورها استفاده مى كنند و شما مى بينيد اولويت هاى توسعه اى كشورهاى ديگرى را مى گيرند و به عنوان اولويت برنامه هاى توسعه قرار مى دهند و فكر مى كنند الزاماً آن اولويت ها، اولويت هاى توسعه آنها هم هست.
در حالى كه توسعه بايد بومى و درصدد پاسخگويى با اولويت هاى جامعه برآيد. مثلاً ممكن است بحث توسعه فناورى اطلاعات در كشورهاى توسعه يافته در اولويت اول و يا دوم و سوم باشد ولى در كشورى مثل هند، سوادآموزى ممكن است اولويت آنى و فورى جامعه باشد.
وقتى ما، در برنامه ريزى هاى جامعه، اولويت هاى جوامع ديگر را به جامعه خود تعميم مى دهيم و بدون اصلاح آن را مى پذيريم باعث مى شويم جامعه ما، دچار ناهنجارى شود ومسائل جامعه ما مورد غفلت جدى واقع شود.
در كتاب «جوانان و مناسبات نسلى» مدعى شده ايد در عرصه جهانى بحث زنان در حوزه آكادميك و روشنفكران اولويت اول را داراست ولى ممكن است در آينده نزديك، مسأله جوانان جايگاه اولى را به خودش اختصاص دهد. به چه علت بحث زنان چنين جايگاهى را كسب كرده و چرا به اين باور رسيده ايد كه امكان اهميت يافتن بيش از پيش مسأله جوانان وجود دارد؟
بحث زنان ، يك بحث تاريخى - تمدنى است كه اين مسأله از دوره هاى تاريخى قبلى وجود داشته واز ابتدا معضل شناخته شده اى در برنامه هاى توسعه بوده است. يعنى بحث زنان هم به دليل كيفيت و كميت توسعه و هم به خاطر جنبه پرستيژى يكى از موضوعات شناخته شده در تمدن، تاريخ و برنامه هاى توسعه قلمداد بوده است.
از سوى ديگر ، بعد از دستيابى جوامع توسعه يافته به پيشرفت، زنان در موقعيتى قرار گرفتند وگفتمانى را تأسيس كرده و به شدت مسأله خودشان را طرح كردند. به عبارت ديگر، زنان به عنوان يك جنس و يا يك قشر اجتماعى احساس كردند جنس دوم يا سوم و يا جنس مورد سلطه به شمار مى آيند و به اين آگاهى طبقاتى و قشرى دست پيدا كردند و بحث خودشان را پيگيرى كردند. گفتمانى تأسيس كردند كه مى گفت پنجاه درصد از جمعيت هر كشور را زنان در بر مى گيرد و آمارى كه ارائه مى كرد بسيار ملموس و غيرقابل انكار بود و به لحاظ اقتصادى، فنى و توسعه توجه به مقوله زنان، مشخص، عينى و قابل دفاع بود. اگرچه به خاطر جنبه هاى فرهنگى مشكلاتى بر سر راه چنين توجهى وجود داشت و بالاخره بحث زنان در صدر برنامه هاى توسعه اى قرار گرفت و كشورهاى غرب نتيجه توجه به مقوله زنان را هم ديده اند.
توجه جدى جوامع توسعه يافته به مقوله زنان، باعث شد از وضعيت جوانان غفلت بشود. افراط در توجه به وضعيت زنان در غرب باعث شد در دهه ۱۹۶۰ ، طبقات اجتماعى ديگرى در غرب مثلاً سياهان دست به شورش بزنند و مسأله ايجاد كنند و مباحث عدم تبعيض و فقرزدايى توسط سياهان پيگيرى و دنبال شود و رفع مشكل آنان به عنوان يك شاخص توسعه مورد توجه قرار گيرد.
همچنين جوانان هم نسبت به وضعيت نامناسب خود اعتراض كردند كه شورش ۱۹۶۸ فرانسه شاهد بارز آن است. اين شورش باعث شد دنيا، مسأله جوانان را جدى بگيرد. اهميت يافتن فرهنگ مربوط به جوان و ابداع و عرضه موسيقى پاپ، راك و فلسفه هايى كه مخصوص جوانان بود نشان مى داد كه مقوله جوانان هم در حال برجسته شدن است و حتى در آن دوره بحث جوانان بر مقوله هاى زنان و نژادى سبقت گرفت.
من در آن كتاب، بحثم اين است كه ما هم داريم دچار چنين غفلتى مى شويم و يك دفعه افراط و تفريط هايى در برنامه هاى توسعه ما به وجود مى آيد. سؤال من اين است كه چرا ما از تجربه هاى تاريخى ديگران استفاده نكنيم.
بر اين اعتقاديد كه مقوله جوانان در كشور ما هنوز به صورت «مسأله» در نيامده ولى شواهدى در دست هست كه نشان مى دهد اين مقوله در حال تبديل شدن به يك مسأله جدى است. چه وقت چنين موضوعى قابليت آن را دارد تا به عنوان مسأله شناخته شود؟
يك موضوع وقتى به مسأله اجتماعى تبديل مى شود كه شخصيت ها، روشنفكران، پژوهشگران اعلام كنند و يا شخصيت هاى سياسى معروف مثلاً رئيس جمهور بگويد فلان موضوع به صورت مسأله درآمده و مسأله شدن آن هم خللى در فرايند جامعه ايجاد كند و افكار عمومى هم متقاضى حل آن مسأله شود.
من فكر مى كنم موضوع جوانان به اين معنا به يك مسأله تبديل نشده است تا مقوله جوانان درصدر برنامه هاى توسعه اى كشور قرار بگيرد.
اما آثار و شواهدى مى توان ارائه كرد كه بالاخره اين قضيه در حال تبديل به مسأله و بحران است و به تدريج دارد به صورت مسأله اجتماعى در مى آيد. مسأله اعتياد يكى از مسائل جدى است . اعتياد در سنين ميانه يعنى در سالهاى بين ۱۶ تا ۴۰ سالگى بسيارى از برنامه ريزى هاى توسعه كشور را به انحراف مى كشاند. چون وقتى بيشترين بار توسعه در برنامه هاى توسعه اى روى اين جمعيت ميانى باشد و اين قشر از جمعيت هم دچار مشكل شود، جامعه دچار بحران خواهد شد. الآن جوان در اين سنين با بحران تشكيل خانواده و دچار بحران مسكن، شغل و چنين مسائلى است ودر صورت قصور، جامعه به سمت انحرافات اجتماعى كشيده خواهد شد.
لازم مى دانم به گزارش سازمان ملى جوانان ايران استناد كنم. در گزارش اين سازمان آمده جمعيت ايران در سال ۲۰۰۷ به بالاى ۷۰ ميليون نفر مى رسد و نسبت جمعيت جوان كشور از ۲۸‎/۴ درصد درسال ۱۹۹۷ به ۳۴‎/۸ درصد در سال ۲۰۰۷ ارتقا مى يابد. ايران بعد از اردن با نسبت ۳۹‎/۵ درصدى جمعيت، از جوان ترين كشورهاى جهان به لحاظ جمعيتى است. اكنون نيز جوانان با جمعيت حدود ۱۷ ميليون، حدود ۲۳ درصد از جمعيت كشور را تشكيل مى دهند. بيكارى جوانان از ۱۴‎/۸۱ درصد در سال ۱۹۹۷ به ۲۷‎/۵ درصد در سال ۲۰۰۲ افزايش يافت.
همچنين ما از فناورى هاى جديد در صنايع داخلى بيش از گذشته داريم استفاده مى كنيم. به عنوان مثال، استفاده از روبات در صنايع خودروسازى ما باعث بيكار شدن تعداد زيادى از نيروهاى انسانى شده و مى شود و اين اقدامات به بحران بيكارى جامعه دامن مى زند. يعنى بحث مدرنيزاسيون و مدرن شدن كشور و يا تكنولوژيك شدن صنعت كشور، آسيب جدى به جامعه مى زند و ما بدون توجه جدى به مؤلفه هاى فرهنگى از تكنولوژى هاى جديد استفاده مى كنيم.
امتناع از به كارگيرى فناورى هاى جديد هم سطح بهره ورى و كارايى را كاهش خواهد داد.در حالت روبرو شدن با چنين تضادى چه تدبيرى بايد انديشيد؟
ما بايد ببينيم كشورهايى كه وضعيتى مشابه ما دارند چه كار كرده اند. به عنوان مثال، هندوستان كه جمعيت افزون بر يك ميليارد نفر دارد، توسعه را بومى كرده و فرايند توسعه اى را دنبال مى كند. در هند، به جاى استفاده از ابزارهاى مدرن مثلاً در ساختمان سازى و در تأسيسات جديد از كارگران معمولى استفاده مى كنند. بحث اين نيست كه هند، يك كشور عقب مانده است و نمى تواند يك دستگاه مدرن وارد كند و اين دستگاه كار سى نفر كارگر را انجام بدهد.مسأله اين است كه آنها مى دانند اگر از تكنولوژى ها و ابزارهاى مدرن استفاده كنند، افراد زيادى بيكار مى شوند و بحران اجتماعى درست مى شود. اما ما چنين درايتى نداريم.
البته من ادعا نمى كنم كه نبايد تكنولوژى هاى جديد وارد كنيم. من مى گويم واردات ابزارهاى جديد بايد به تدريج صورت بگيرد. ما از يك طرف بايد ميزان زاد و ولد را كنترل كنيم و از طرف ديگر كارى كنيم كه به تدريج ، ابزارهاى تكنولوژيك جاى انسان را بگيرد و بهره ورى صنايع ما نيز بالا برود ولى بايد دقت داشت اگر تعادل لازم در اين زمينه رعايت نشود جامعه دچار بحران خواهد شد.
من معتقدم با ماشينيزه كردن صنايع كشور نمى توان ادعا كردكه ساحت اقتصادى، صنعتى كشور پيشرفته شده است. اتفاقاً گاهى اوقات تكنيك ها يا تكنولوژى هاى جديد مى تواند فرايند توسعه پايدار كشور را منقلب سازد. در اينجا است كه گفته مى شود بايد فرايند توسعه، بومى باشد و نه اينكه ما بياييم علم را بومى بكنيم . راه حل درست اين است كه فرايند اجرا و كاربرد علم را در كشور بومى نماييم.
در كتاب مذكور آورده ايد كه عدم تفاهم نسلى بعد از مدرنيته شروع شد و در دوره پست مدرن، جوانان در قالب فرهنگ عامه، واكنش نشان مى دهند. همچنين گفته ايد بحران هويتى جديد به اين صورت است كه در برابر انديشه و اخلاق پدرسالارانه مقاومت صورت مى گيرد . در اين زمينه بيشتر توضيح بدهيد.
در دوره جديد مدرنيته، دوباره عده اى در نقش پدر ظهور پيدا كرده اند. عده اى به عنوان متولى امور جديد، تكنيك جديد، فرهنگ جديد و يا در نقش مديران كارخانه ها و سيستمهاى ادارى و كلان توانسته اند جوانان، زنان ودختران را به زير سلطه خودشان بكشند و به شكلى ديگر همان سيستم قبلى را باز توليد كنند. درست است كه چالش سنت و مدرنيته سر جايش هست. اما در درون مدرنيته هم چالشى جدى بين طبقات حاكمه و طبقات تابعه به وجود آمده و پدرسالارى باز توليد شده است.
در غرب، در مقابل حاكميت پدرسالار و يا سلطه گفتمان پدرسالار و هژمونى فرهنگى مبتنى بر پدرسالارى، شورشها وجنبش هاى فمنيستى، زنان و سياهان شكل مى گيرد و جامعه به تعادل مورد نظر مى رسد. چون در غرب به اين جنبشها به شكل يك فرايند طبيعى توجه مى شود در نتيجه جنبشها و ضدجنبشها شكل مى گيرند و جامعه را متعادل مى كنند ولى در كشورهاى توسعه نيافته، اصلاح كمترى به وجود مى آيد و افراد يا به سمت اعتياد، خود سانسورى، عرفان و صوفيسم واعتزال كشيده مى شوند و يا عقده هاى افراد به صورت انفجارى در قالب انقلاب بروز پيدا مى كند.
در غرب به عنوان مثال، جنبش سبزها واكنش طبيعى در مقابل افزايش گازهاى گلخانه اى و جنبش پست مدرنيسم يك فرايند طبيعى در مقابل ويژگى هاى هژمونيك مدرنيته است. مى خواهم بگويم اگر در غرب، اين تضادها توليد مى شود با توليد ضدتضادها وضعيت تعادلى برقرار مى شود.
چرا در كشورهاى توسعه نيافته اجازه شكل گيرى جنبش ها داده نمى شود؟
دلايل متعددى را مى توان ذكر كرد. مثلاً در كشور ما به ندرت امكان فعاليت جنبش هاى فمنيستى وجود دارد. چون ساختار خانوادگى و مردان و پدران به عنوان متوليان امور خانواده، بر رفت و آمد زنان كنترل دارند وحتى اجازه كار كردن زنان در هر جايى را نمى دهند و براى اين گزينش اخلاقى مى كنند و با روشهاى ذهنى، اعتقادى و هژمونيك و سلطه اى كارى مى كنيم كه زنان و دختران تحت كنترل باشند و بنابراين زنان به راحتى نمى توانند وارد فعاليت هاى اجتماعى بشوند و اعتقاد هم داريم كه جامعه براى زنان امن نيست و يا مثلاً به روزنامه نگاران و خبرنگاران اجازه رشد زياد نمى دهيم ولى در دنيا، روزنامه نگارى و خبرنگاران به عنوان يكى از چرخهاى توسعه محسوب مى شوند و در تعادل بخشيدن به جامعه نقش ايفا مى كنند متأسفانه ما فرهنگ جنبش سازى نداريم.
گفته ايد كه جامعه شناسى پديدارگرا دوران جوانى را دوران بحران زايى مى داند. واقعاً دوران جوانى، دوره بحران زايى است و يا اينكه اگر برنامه ريزى صحيح داشته باشيم نيروى جوان مى تواند منبعى براى پيشرفت كشور باشد؟
منظور از بحران زايى عمدتاً خصوصيات هيجان زايى است. جوان به لحاظ فيزيكى، هيجانات بلوغ، تمايلات جنسى، هيجانات تكوين و فرايند روانى و بسيارى تغييرات ديگر با استرس رو به رو مى شود. گاهى اين هيجان ممكن است افسردگى ايجادكند ولى اين افسردگى ها بايد در فرايندى طبيعى متعادل شود و آنقدر در جامعه شادى باشد كه افسردگى جوان كنترل شود. يعنى يك گفتمان ضدافسردگى بايد ايجاد شود تا زندگى جوان را به نحو مثبتى تحت تأثير قرار بدهد.
به عنوان مثال بچه هاى ۷-۶ساله با همديگر بازى مى كنند ولى همين دختران و پسران وقتى به سن ۱۶-۱۵سالگى مى ر سند، فرهنگ ما اجازه نمى دهد روابط آنها تداوم داشته باشد و يك نوع بى اعتمادى نسبت به روابط آنها وجود دارد. وقتى جوان احساس مى كند در اين زمينه يا زمينه هاى ديگر به او اعتماد نمى شود در عرصه هاى اجتماعى و سياسى مشاركت نمى كند و اين عدم مشاركت منجر به بحران مى شود. اما اگر به جوان اعتماد داشته باشيم و اجازه بدهيم در عرصه هاى مختلف حضور داشته باشد و مشاركت كند، مى تواند همين جوان يكى از محورهاى توسعه كشور شود.
شما بر اين باوريد كه جامعه شناسى پديدارگرا بهتر از ساير رويكردها مى تواند به بررسى مقوله جوانان بپردازد. به چه علت به چنين ترجيحى باور پيدا كرده ايد؟
ما رويكردهاى فلسفى و علمى و ساير رويكردها را مى توانيم مثال بزنيم كه به لحاظ كيفيت بحثهاى متدولوژيك و يا مفهومى به مباحث كلان مى پردازند. مثلاً فلسفه يا متافيزيك به شما به عنوان يك انسان نگاه مى كند و مى گويد چه تكليفى با هستى و با ابديت داريد. كارى به اين ندارد كه شما جوان هستيد يا پير و سپس نسبت شما را با متافيزيك وعالم معنا پيدا كند و يا رويكرد علمى، به طور پوزيتيويستى به قضايا توجه مى كند. يعنى تكنولوژيك، عينى و تكنيك گرا است. اما ما در برنامه ريزيهاى اجتماعى نياز داريم قشرهاى مختلف به صورت ويژه منفك شوند و بعد هر يك از آنها بررسى صورت گيرد.
رويكرد پديدارگرايانه مى گويد كليات، تكنيك وعالم معنا را رها كنيد و ببينيد همين انسانى كه زندگى مى كند چه مشكلى دارد. در مورد جوانى كه الآن زندگى مى كند به بحث مى پردازد نه در مورد جوانى كه ۲۰سال آينده زندگى خواهد كرد. به اين معنا كه جامعه شناسى پديدارگرا، مى گويد با همين نسلى كه حضور دارد كار دارم. البته اين نوع برخورد، اقدامى عليه برنامه ريزى اجتماعى نيست. درواقع اين رويكرد مى گويد نقطه عزيمت خود را بر كليات وانسان متافيزيك نگذاريد و يا هر چه كه اسمش مى گذاريد و يا همان تفكر پدرسالارى.
بالاخره شما در تحقيقاتى كه انجام داده ايد تشخيص داده ايد كه در جامعه شكاف نسلى وجود دارد يا نه؟
شكاف نسلى به اين معنا است كه يك نسل در مقابل نسل سابق و قديمى قرار بگيرد و امكان هيچ گونه تعامل با همديگر را نداشته باشند. اما در ايران شكاف نسلى وجود ندارد. البته گاهى وقتها بگو - مگو، مشاجره و عدم تفاهم در خانواده وجود دارد. آنچه كه در جامعه ما محسوس است اختلاف بين حاكمان است كه در نقش پدرسالارى ظاهر مى شوند و افرادى كه در نقش تابع ظاهر مى شوند.
ممكن است جوانان با يكديگر واژه هاى مشتركى داشته باشند و موضوعات مورد علاقه مشترك داشته باشند و بتوانند با همديگر گفت وگو كنند. اما اينگونه نيست كه همين جوانان وقتى وارد محيط خانواده مى شوند با اعضاى خانواده نتوانند ديالوگ داشته باشند. اتفاقاً در تحقيقاتى كه به عمل آمده نشان داده شده كه در جهان و در كشور ما، ميزان اعتماد به اعضاى خانواده بسيار بيشتر از اعتماد به نهادهاى ديگر است.
گفته مى شود نسل جديد نسبت به نسلهاى قبلى كمتر عقيدتى است وبيشتر نگرش ثروت گرايانه دارد. اين وضعيت هم از ديد شما شكاف نسلى ايجاد نمى كند؟
البته اين هم دقيقاً به معناى شكاف نسلى نيست. اما جوانان ايرانى از ويژگى هاى اجتماعى شان الگو مى گيرند. وقتى جوانان مشاهده مى كنند پدران آنها به پول و رفاه گرايش زيادى پيدا كرده اند، آنها هم الگو مى گيرند ولى ممكن است ميزان تظاهر جوانان به مسائل مادى بيشتر باشد. وقتى يك جوان مى بيند كسى كه از لحاظ مادى و مالى وضعيت بهترى دارد و بيشتر مورد احترام قرار مى گيرد، به آن سو گرايش پيدا مى كند وگرنه اينگونه نيست كه در خانواده و يا جامعه گرايش ضدمادى گرى و ضدرفاه طلبى باشد و جوان ما جور ديگرى تربيت شده باشد.
جوان ايرانى، از جامعه الگو مى گيرد. البته ممكن است تا حدى از جهان هم الگو بگيرد ولى به هر حال جوان مشاهده مى كند كه مادى گرايى و خودخواهى در جامعه رواج يافته و او هم فكر مى كند چرا او اينگونه نباشد.
شكافى كه عمدتاً بين نسل جوان و پدرسالاران وجود دارد باعث عدم مشاركت جوانان در سازندگى، عدم مشاركت در دفاع، عدم مشاركت در تأمين امنيت ملى، عدم مشاركت در تأمين منافع ملى، عدم مشاركت در پيروى و اطاعت از هنجارها و اين عدم مشاركتها است كه دست كم روند توسعه كشور را مختل مى كند.
راه برون رفت از اين وضعيت و حركت منسجم به سوى توسعه پايدار چيست؟
يك اصطلاح تكرارى وجود دارد و آن فرهنگ سازى است. اين حرف ديگر خيلى تكرارى شده. هر چند كه حرف درستى است ولى ديگر معنى اش را به علت استفاده زياد از دست داده. به هر حال در عمل بايدبين پدرسالاران و فرزندان آنها گفت وگوى تفاهمى صورت بگيرد و پدران، روشهايى دموكراتيك را انتخاب كنند و جوانان و فرزندان را به مشاركت مؤثر وواقعى بطلبند و بدون استناد به پيش فرض بكوشند همين امروز، در جهان امروز و با ابزارها و پديده هاى جهان امروز اين گفت وگو را برقرار كنند و جامعه را به ساحل نجات برسانند. اگر اين گفت وگو درنگيرد برنامه هاى توسعه كشور مختل مى شود و امكان راهيابى ما به توسعه ممكن نخواهد بود.
يادداشت
رسانه ها و كاهش آسيب هاى اجتماعى
سعيد پورزند
نقش رسانه ها و بويژه مطبوعات در كاهش آسيبهاى اجتماعى ، نقشى بى بديل است كه آگاه سازى افكار عمومى و به تبع آن جلوگيرى از گسترش آسيبهاى اجتماعى را به عنوان هدف و در قالب رويكرد موشكافانه نسبت به مسائل اجتماعى و ارائه راهكارهاى لازم دنبال مى كند. اينكه ما به يكباره با انبوهى از مسائل و مشكلات اجتماعى وآسيبهاى ناشى از آن مواجه مى شويم خود ناشى از عدم توجه لازم به اين مسائل در بطن جامعه است به طورى كه پس از انقلاب به واسطه تأثيرات مخرب جنگ و تنگناهاى دوران بازسازى شرايط و بستر لازم براى پرداختن به اينگونه موضوعات فراهم نشد تا اينكه در دوران رياست جمهورى خاتمى فرصت بروز عقايد و طرح مسائل مربوط به جامعه به واسطه آزادى بيشتر فضاى رسانه اى به دست آمد و دراين ميان مباحث مربوط به جوانان به تبع برخوردار بودن كشورمان از جامعه اى جوان بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت.
دراين ميان به واسطه خروج از يك فضاى نسبتاً بسته و آشناسازى مردم با مشكلات و معضلات جامعه، رسانه ها و بخصوص مطبوعات نقش اصلى خود را يافتند و توجه به مسائل اجتماعى را به عنوان يكى از اركان اصلى توفيق در خدمت به مردم و جامعه مورد توجه قرار دادند. از طرفى مردم خسته از سياست بازيها گرايش بيشترى به رسانه هايى دارند كه بازتاب دهنده خواسته ها و مشكلاتشان باشد و پرواضح است دراين ميان ، برخى از مطبوعات به دليل احساس نزديكى بيشتر با مردم و به دور از سياستگذارى هاى خشك توانستند موفق تر از سايرين ظاهر شوند و مخاطبان زيادى در بين عموم و خواص بيابند.
براين اساس هرچه بيشتر مسائل اجتماعى موردتوجه قرار گرفته و نگاه موشكافانه تر و دقيق ترى به موضوعات مرتبط وجود داشته، آگاه سازى مردم نيز افزايش داشته و همين آگاهى ها، كاهش آسيب هاى اجتماعى را به همراه داشته است. به عنوان مثال مى توان به موضوعاتى نظير كودكان كار ، چگونگى ارتباط ميان دختر و پسر، مهريه هاى كلان، مشكل ازدواج جوانان، بيكارى ، فقر ، حاشيه نشينى ، برخورد خرده فرهنگها، تبديل شدن ناهنجاريها به هنجارها و ... اشاره كرد. در هريك از اين موارد هرگاه مطبوعات وارد عمل شده و به درستى وظيفه خود را اعمال كرده اند، حساسيت نگاه مسؤولان و جامعه رقم خورده و تأثيرگذارى اين امر ديده شده است. دراين باب مى توان به بارنشستن منع كار كودكان، بهداشت محيط هاى كار، بهداشت روانى كاركنان، كاهش مديريتهاى پروازى، جمع آورى و اسكان كارتن خوابها، توجه بيشتر به مسائل حاشيه نشينى در كلانشهرها و ... را حاصل عملكرد مطبوعات و همراهى افكار عمومى برشمرد.
پرواضح است اگر اطلاعات لازم در اختيار مردم قرار نگيرد و اذهان عمومى نسبت به آسيبهاى اجتماعى و نوپديده هاى آن ، روشن نشود نمى توان نسبت به كاهش چنين مواردى اميد داشت. يك نمونه دراين باب، مصرف قرص هاى روانگردان است كه شايد اگر پيش از شيوع مصرف اين قرصها، جوانان و خانواده ها از تبعات آن باخبر مى شدند، شاهد ايجاد يك بازار مناسب براى دلالان اين قرصها نبوديم و در نمونه اى ديگر اگر به طرح مسائلى چون مهريه هاى كلان بيشتر پرداخته مى شد شايد رونق بيشتر ازدواج ها را در پى داشت و تبعات منفى اين موضوع كمتر در جامعه بروز مى كرد.
براين منوال ، طرح مسائل اجتماعى و برخورد مناسب با واقعيات جامعه يك ضرورت غيرقابل انكار است و براى برخوردارى از جامعه اى سالم نيازمند رسانه هاى پيشرو و نقاد هستيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |