چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۴ -
Wed, Aug 17, 2005
مهرگان
۳۲۲۴
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درباره عبدالرحيم جعفرى
غبار سرب و مركب
عبدالرحيم جعفرى، متولد ۱۲ آبان سال ۱۲۹۸ درمحله بازارچه عباس آباد(انتهاى بازار بزرگ تهران)
ناشر، بنيانگذار مؤسسه انتشاراتى اميركبير در ۲۸ آذرماه ۱۳۲۸
- مؤسس اولين نمايشگاه كتاب در سال ۱۳۳۶
- مؤلف سه جلد كتاب در جست وجوى صبح (مجموعه خاطرات)
- تقدير شده از سوى اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران در سال ۷۶
- دريافت لوح تقدير ازمراسم جايزه ادبى يلدا سال ۸۲
- دريافت لوح تقدير از مراسم دائرة المعارف بزرگ اسلامى به مناسبت تجليل از وى در سال ۸۳
مريم كريمى : كوى الهيه ساكت است اما اتاق پيرمرد در طبقه هشتم آپارتمان پر از صداى كتابهايى است كه خاطرات روزهاى گذشته اش را هر روز برايش بلند بلند مى خوانند و در ميان اين همه كتاب كه از زمين تا سقف اتاق چيده شده و بالا رفته اند قاب عكسى نظرت را جلب مى كند كه او را در كنار كسانى همچون عزت الله انتظامى، محمدعلى كشاورز، رضا كرم رضايى، استاد على تجويدى ، كامران قدكچيان، مرتضى احمدى، على نصيريان و بسيارى ديگر از هنرمندان نشان مى دهد، خودش مى گويد عكس تقريباً پانزده سال پيش گرفته شده است.
224196.jpg
تولد عبدالرحيم جعفرى كسى كه آثار نويسندگان، شاعران، مترجمان و بسيارى از برجستگان اهل فرهنگ را براى اولين بار منتشر كرد ،همزمان است با اوضاع نابسامان اجتماعى - سياسى كشور بويژه در تهران؛ ايران در اشغال متفقين است و آنچه مانده هرج و مرج ناشى از گرسنگى و فقر و بى كفايتى دربار و دولتمردانى است كه هميشه هم دست سرنوشت آن را نصيب طبقه پايين جامعه كرده است.
روزى كه در نبود پدر متولد مى شود به ياد جد پدرى اش حاج ميرزا عبدالرحيم كرمانى  «عبدالرحيم» نام مى گيرد و آنگونه كه درخاطراتش آورده مادرش به سختى و با كار فراوان او را تا سن ۱۲ سالگى بزرگ مى كند.
عبدالرحيم جعفرى حتماً هيچگاه ۱۲ سالگى را از ياد نخواهد برد چون سالى است كه عملاً وارد كار چاپخانه و نشر و كتاب مى شود. پس از پايان مقطع پنجم دبستان در آستانه ورود به كلاس ششم طبيعى به دليل ابتلا به يك بيمارى سخت ديگر قادر به ادامه تحصيل نمى شود و پس از بهبود شروع به كار در چاپخانه هاى آن روزگار از جمله چاپخانه علمى مى كند.
همان سالها به دليل فشار كارى و تكرار كار حمل بسته هاى سنگين كتاب هاى آماده روى سر چاپخانه علمى و طى مسافتى پياده از كوچه پس كوچه هاى محله عودلاجان وخيابان ناصرخسرو تا رسيدن به چاپخانه اى ديگر و تحويل كتابها مويرگهاى چشمش آسيب مى بيند و اين مسأله او را رنج مى دهد و با وجود مراجعه هاى متعدد به چشم پزشكان مختلف بالاخره در سال ۱۳۳۹ براى هميشه بينايى چپش را از دست مى دهد درحاليكه اين موضوع تا چند سال از نظر همسر و فرزندان دور مى ماند.
عبدالرحيم جعفرى در تمام ساعات اين ديدار بهترين روزهاى عمرش را روزهايى مى داند كه اميركبير تأسيس شد و كارش رونق گرفت. تا سال ۱۳۲۸ او همچنان در سمت مسؤول امور حسابدارى، توزيع، روابط عمومى در دستگاه اكبر آقاعلمى كار مى كند اما گاهگاهى به دليل برخى اختلافهاى فكرى و كارى با وى بحثهايى داشته است تا اينكه در اوان ۱۳۲۸ رسماً از اين دستگاه بيرون مى آيد.او حالا سى ساله است با زن و سه فرزند و مى رود تا طرحها و ايده هايش را در جايى متعلق به خودش به منصه ظهور برساند.براى نام «اميركبير» خيلى فكر مى كند.
به دنبال نامى مى گردد كه در برگيرنده همه آرزوها وايده هاى فرهنگى اش باشد وبالاخره در ۲۸ آبان ۱۳۲۸ با دادن آگهى در روزنامه اطلاعات و نصب تابلو مؤسسه انتشاراتى اميركبير دربالاخانه اى ۱۲ مترى در خيابان ناصرخسرو بالاى چاپخانه آفتاب «اميركبير» رسماً موجوديت خود را اعلام مى كند و اولين كتاب را با عنوان «الصلوةعمودالدين» كتاب نماز از حاج ميرزا خليل كمره اى با قيمت ۵ ريال منتشر مى كند و اين اولين كتاب سرآغاز انتشار كتابهايى در اميركبير مى شود كه هركدام به نوبه خود نقش سرنوشت سازى براى شكل گيرى جريانهاى روشنفكرى در آينده اين كشور پيدا مى كنند.
جعفرى مى خواست به همه بگويد كه كتاب فقط چاپ كتاب درسى و حسين كرد و اميرارسلان و فلك ناز نيست ما نياز به كتابها و انديشه هاى نوترى هم داريم پس دست به كار مى شود وتاريخ علوم پيرروسو ترجمه حسن صفارى ، بتهوون اميل لودويك ترجمه حسن صفارى، زنان مارسل پروگو ،ترجمه حسن صفارى، پيروزى و آينده دموكراسى توماس مان با ترجمه محمدعلى اسلامى ندوشن، زندگى خوش فرانسيس ماكاندو ارنست همينگوى با ترجمه ابراهيم گلستان ، سرباز شكلاتى برنارد شاو با ترجمه سيمين دانشور ، چلچراغ اولين مجموعه شعر سيمين بهبهانى، دو قرن سكوت مرحوم عبدالحسين زرين كوب، جهان اسلام برتولد اشپولر با ترجمه دكتر قمر آريان، نمايشنامه پرنده آبى از عبدالحسين نوشين، كمدى الهى دانته با ترجمه شجاع الدين شفا را در فاصله سالهاى ۳۶- ۱۳۲۸ منتشر مى كند.
البته كتابهاى فن ورزش ترجمه منيرمهران مدير باشگاه ورزشى نيرو و راستى و انرژى اتمى ترجمه حسن صفارى دبير رياضى آن سالها را هر كدام در تيراژ ۱۰۰۰ و ۱۵۰۰ نسخه يك ماه بعد از آغاز كار اميركبير منتشر مى كند. البته تفاوت ديگر او باناشران آن زمان اين است كه براى اولين بار براى هر پديده آورنده همراه مبلغ حق التأليف بيست نسخه از اثر را نيز ارسال مى كند.
پيرمرد كه در كتاب خاطراتش گاهگاهى خود را شبيه پيرمرد اثر «پيرمرد و دريا» ارنست همينگوى مى كند اما على رغم كهولت سن روزهايش را يك به يك به ياد دارد.
مى گويد آن موقع كارى كه من كردم رستاخيزى در حرفه نشر كتاب بود در حقيقت ما كار نويى را شروع كرديم. هرچند كم مشترى بوديم واغلب ناشران به نكوهش مان مى پرداختند و مى گفتند جعفرى ديوانه شده است بويژه وقتى كتاب تاريخ علوم را چاپ كرديم همه مى گفتند چه كسى اين كتاب را مى خرد و واقعاً هم راست مى گفتند چون آن موقع تيراژها از يكهزار نسخه بيشتر نبود و قيمت اين كتاب هم ۳۰ تومان بود كه براى آن روز خيلى گران بود و تقريباً ۳ سال طول كشيد تا كل نسخه ها فروش رفت. برخلاف ساير كتابها كه فروششان حتى تا ۱۰ سال هم طول مى كشيد. زمانى كه نمايشنامه «پرنده آبى» عبدالحسين نوشين را چاپ مى كند بسيارى از مردم با Piece و تئاتر آشنايى چندانى نداشته اند. مى گويد خدا رحمت كند مرحوم نوشين را كه آمد وتئاتر فردوسى را زنده كرد و باعث هنرنمايى عده اى از هنرمندان شد. و سپس براى رواج بيشتر آثار نمايشى «در اعماق اجتماع» ماكسيم گوركى را نيز با ترجمه نوشين منتشر مى كند كه همان ايام چند بار هم اجرا مى شود.
تا سال ۱۳۳۶ كه هشت سال از شروع كار اميركبير گذشته بود۸۰۰، عنوان كتاب چاپ شد كه آن موقع سروصداى زيادى به پا كرد و اميركبير افتاده بود سرزبانها، هرچند كه انتشارات صفى على شاه و ابن سينا و نيل كه بعداً آمد هم بودند كه آنها هم بيشتر كتابهاى نو و تجديد چاپى در مى آوردند.
با تأسيس مؤسسه فرانكلين در سال ۳۴ پاى يك رقيب جدى به ميان مى آيد و بعد هم بنگاه ترجمه و نشر كتاب به مديريت احسان يار شاطر. در اين ميان او از دانش نجف دريابندرى در ترجمه بهره مى گيرد و« تاريخ سينما»يش را در دهه ۴۰ چاپ مى كند.
عبدالرحيم جعفرى بزرگ شده محله بازار تهران همانجا زندگى را ادامه مى دهد. مى گويد متأسفانه ما فروشگاهمان در خيابان ناصرخسرو بود يعنى پايين شهر و مترجمان و روشنفكران، اهل قلم كمتر به ما مراجعه مى كردند. من خودم گاهى مى رفتم دنبالشان هم آثارمان را به آنها معرفى مى كردم و هم ترغيب مى كرد.
سال۱۳۳۶ اولين نمايشگاه كتاب را براى اولين بار در دانشگاه تهران برقرار مى كند.
مى گويد اگر امكانات و حمايتهايى كه الآن در كارنشر هست زمان ما بود اميركبير هر روز ۴عنوان كتاب تازه چاپ مى كرد اما آن زمان با حروفچينى دستى انتشار يك كتاب خيلى سخت بود. آشنايى و همكارى با مرتضى كيوان چهره فرهنگى و فعال آن سالها در ادامه چاپ مجموعه كتابهاى تاريخى چه مى دانم؟ آشنايى و همكارى با مهدى آذرى يزدى در كار ويراستارى و تصحيح جلد اول فرهنگ معين و امثال و حكم دهخدا و تأليف كتاب قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب كه برنده جايزه يونسكوبين سالهاى۴۵-۴۲ شد، آشنايى با فروغ فرخزاد وچاپ اولين دفتر شعر او با نام «اسير» كه بعداً «ديوار» و «عصيان» را هم منتشر كرد.
224148.jpg
آشنايى با نصرت رحمانى در سال۳۴ و تجديد چاپ دوكتاب شعر اوبا عنوان «كوچ» و «كوير» در سال۴۷، آشنايى با دكتر محمدمعين در فاصله سالهاى۳۸-۳۷ و اقدام به انتشار فرهنگ ۶جلدى معين، آشنايى و همكارى با جلال آل احمد و چاپ كتابهاى «مدير مدرسه» و زن زيادى. همين آشنايى ها و مراودات با نويسندگان واهل قلم باعث شد بتواند آثار بسيارى ديگر از شاعران و نويسندگان آن دوران را منتشر كند. كسانى كه خيلى هايشان امروز ديگر در ميان ما نيستند.
سال۱۳۳۶ مجله سخن به مديريت پرويز ناتل خانلرى براى اولين بار اعلام مى كند كه به بهترين ترجمه سال و يك اثر ادبى ايرانى جايزه مى دهد. جعفرى كتاب «كلبه عموتم» هريت بيچراستو با ترجمه منير مهران را مى فرستد كه در پايان اين اثر به همراه «دن كيشوت» ترجمه مرحوم محمد قاضى برنده جايزه اول مى شوند وجايزه بهترين نويسنده ايرانى هم براى كتاب «يلكيا و تنهايى او» به تقى مدرسى داده مى شود از انتشارات نيل.
تا قبل از اينكه انتشاراتش مصادره شود سهام شركت كتابهاى جيبى و خوارزمى را مى خرد و به قول خودش داشتيم به تدريج بهترين ماشينهاى چاپ و صحافى را خريدارى مى كرديم وتازه مى خواستيم بگوييم بسم الله الرحمن الرحيم كه اين گرفتارى پيش آمد.
عبدالرحيم جعفرى كه علاوه بر سابقه كار نشر قبل از انقلاب مدت كمى هم بعد از انقلاب فعاليت كرده است مى گويد برخى از كتابهاى ما كه در تيراژ يكهزار نسخه منتشر مى شد نزديك ۹سال فروششان به طول مى كشيد اما بعد از انقلاب در كار كتاب دگرگونى پيش آمد و مردم بيشتر كتاب مى خواندند.
تا اين زمان كل عناوين منتشره اميركبير با انتشارات كتابهاى جيبى و انتشارات خوارزمى و انتشارات ابن سينا كه امتيازشان به وى واگذار شده بود حدود ۲۸۰۰عنوان كتاب مى رسيد. به گفته خودش تنها در سال،۵۷ ۴۸۰عنوان كتاب چاپ كرده بودند.
در همين ايام است كه جعفرى با آوردن كسانى مثل بهاءالدين خرمشاهى، كامران فانى و همكارى فرزندش محمدرضا جعفرى به صورت جدى براى كار ويراستارى آثار اقدام مى كند. او مدير عامل شركتى با ۱۳۰نفر عضوى بود كه در فاصله سالهاى۴۲ تا ۵۴ سهامدار كتابهاى درسى بود و به كار انتشار و توزيع كتابها سامان مى دادند.
مى گويد تا قبل از تأسيس اين شركت حتى گاهى تا آخر سال هم كتاب درسى به برخى مدرسه ها نمى رسيد.
در ۱۵شهريور ۱۳۴۳ با همكارى و تلاش برخى از اعضاى اين گروه براى اولين بار كتابهاى درسى به تمام نقاط كشور مى رسد و در دسترس بچه هاى مردم قرار مى گيرند و اين روز را روزى پرافتخار براى خود مى داند. عبدالرحيم جعفرى اين روزها را نيز روزهاى پرافتخارى مى داند روزى كه تابلوى اميركبير در بالاى چاپخانه آفتاب نصب شد، روزى كه اولين جلد فرهنگ معين درآمد، روزى كه شاهنامه بروخيم اميركبير را درآورد.
تا روزى كه عبدالرحيم جعفرى در سمت مديريت مؤسسه انتشاراتى اميركبير بر سر كار بود اين مركز ۱۹۶۰ عنوان كتاب چاپ كرده بود كه با سهام كتابهاى خوارزمى و جيبى مى شدند ۲۶۰۰عنوان.
سال گذشته يعنى در ۱۵خرداد۱۳۸۳ از سوى دائرة المعارف بزرگ اسلامى و شخص سيد كاظم بجنوردى براى او بزرگداشتى مى گيرند.
جايزه ادبى يلدا در سال۸۲ هم طى مراسمى از زحمات اين ناشر پيشكسوت تقدير مى كند كه آن سال به دليل پيش آمد تصادفى براى جعفرى در مسير جاده فيروزكوه در آذرماه كه منجر به جراحى پايش مى شود نمى تواند در مراسم حاضر شود.
عبدالرحيم جعفرى در سال۱۳۶۷ به تدريج اقدام به نوشتن خاطراتش مى كند ووقتى كتاب دوجلدى «در جست وجوى صبح» كه دربرگيرنده خاطراتش از زمان كودكى تا دوران فعلى است را منتشر مى كند خيلى ها به او مى گويند يك اميركبير ديگر به وجود آورده اى.
و حالا پيرمرد باز منتظر است تا دوباره در فضاى نشرى چون اميركبير نفس بكشد و او «در جست وجوى صبحى» ديگر را به همه آنانى تقديم كند كه در ساختن زندگى و افتخاراتش در صنعت نشر ايران سهيم بوده اند، به شاعران، نويسندگان، مترجمان و مؤلفانى كه سطرسطر كتابهاى چاپ شده اش از حاصل ذهن پربار و رشحات قلم تواناى آنان جان گرفته به كارگران و زحمتكشان گمنامى كه در اتاقهاى تنگ وتاريك با پاهاى كوفته و دردمند در غبار سرب و مركب تنفس كردند و حروف سربى را يك به يك كنار هم چيدندورق ورق كاغذ به ماشين چاپ دادند و سرپنجه مهرورز و خسته خود را در پنجه بى رحم آن افكندند با انگشتان خونين و پينه بسته ورق تا كردند و فروغ چشمانشان را در كار نمونه خوانى و رتوش فيلم از دست دادند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |