|
ايران و امنيت انرژى جهانى
|
|
|
على غفورى اشاره: در دهه اول قرن بيست و يكم تنها ۲ ماده حياتى است كه نبود آن مى تواند دنياى پرقدرت صنعتى و نظامى را در كمتر از ۴۸ ساعت مبدل به ويرانه اى بزرگ كند؛ نفت و آب. اين دو عنصر حياتى زندگى بشر محل چالشهاى بزرگ سياسى ، اقتصادى و نظامى جهانى را تا حداقل يك قرن ديگر تعيين خواهد كرد. اما آب به عنوان عنصرى تجديدپذير كه سه چهار سطح زمين را فرا گرفته دراين ميان كمتر موردتوجه است، بويژه آنكه قدرتهاى بزرگ اقتصادى - نظامى جهان دراين زمينه كمبودى ندارند. كانادا، آمريكا، اروپا و روسيه از عظيم ترين رودخانه ها و منابع آبى جهان برخوردارند و درگيرى بر سرآب بيشتر مشكل جهان سومى ها (خاورميانه، شبه قاره هند و آفريقا) است. اما در مورد نفت وضعيت كاملاً متفاوت است. گزارشى كه در ادامه مى خوانيد پاسخ به اين سؤال است كه وابستگى جهان به نفت و گاز تا چه اندازه است و ايران چه نقشى در تأمين اين امنيت مى تواند ايفا كند؟ ۵۰۰ميليون خودرو عامل اصلى وابستگى به نفت حدود ۱۳ هزار هواپيماى بارى و مسافرى، ۵۰۰ميليون دستگاه خودرو، ۲ ميليون مگاوات نيروگاه ، دهها هزار فروندكشتى ، سيستم هاى تهويه ميلياردها واحد مسكونى و صدها هزار فروند هواپيما و تانك جنگى تنها بخشى از كلكسيون بزرگ مصرف كنندگان نفت و گاز هستند. مصرف جهانى نفت در حال حاضر از حدود ۶۰تا ۶۵ ميليون بشكه در روز دهه ۱۹۹۰ به ۸۲/۵ ميليون بشكه در روز در سال ۲۰۰۴ و ۸۴/۳ ميليون در سال جارى ميلادى (پيش بينى) رسيده است. نفت ديگر جوابگوى رشدهاى سرسام آور اقتصادى كشورهايى نظير چين و ببرهاى آسيايى نيست. همچنين نفت ديگر قادر نخواهد بود جوابگوى اقتصاد غول آساى آمريكا باشد. مصرف نفت آمريكا هم اكنون از مرز ۲۰ ميليون بشكه در روز گذشته و «سيستم زندگى آمريكايى» كه براساس مصرف بالا شكل گرفته با جمله اى به نام كمبود و كاستن از مصرف و صرفه جويى اصولاً بيگانه است. انرژى اتمى و گاز در حال حاضر سهم چندانى در كل مصرف ايالات متحده ندارند و انرژى هاى خورشيدى، هيبريدى و بادى نيز بيشتر به جاى آنكه اثر عملى بر مصرف جهان بگذارند تنها به درد پايان نامه تحصيلى محصلان و يا سوژه هاى مطالعاتى پايان ناپذير دانشگاهها مى خورند. در ساير نقاط جهان نيز وضع به همين شكل است و هيچ چشم انداز مثبتى نيز براى رهايى از اين وضعيت متصور نيست. مصرف كنندگان بزرگ در دام توليدكنندگان كوچك! امامشكل اصلى امنيت انرژى به اين نكته اساسى باز مى گردد كه متأسفانه (البته براى كشورهاى صنعتى ) مصرف كنندگان بزرگ، توليد كننده و دارنده ذخاير عظيم نفتى نيستند. بالعكس توليد كنندگان و دارندگان منابع انرژى نفتى و گازى جهان كشورهاى عمدتاً كوچك و كم جمعيت هستند. بدون هيچگونه توضيحى كاملاً مشخص است كه ايالات متحده واروپا تاچه اندازه بايد نگران امنيت انرژى خود باشند چرا كه شيشه عمر آنها در دستان كشورهاى كوچك و كم قدرت قرار گرفته است. جدول شماره يك نشاندهنده تمركز توليد در مناطق كم مصرف جهان و بالعكس تمركز مصرف در مناطق با توليد پايين جهان است. همانطور كه مشاهده مى شود منطقه كم جمعيت و فقير (نسبتاً ) خاورميانه ۵ برابر مصرف خود توليد مى كند يا آنكه آمريكاى شمالى كسرى توليدى درحدود ۱۰ميليون بشكه در روز دارد. بررسى توليد كشورهاى مختلف نيز نشان مى دهد در سال ۲۰۰۳ كشورى نظير عربستان سعودى در برابر ۹/۸ ميليون بشكه توليد تنها ۱/۴ ميليون بشكه مصرف داشته يا آنكه مصرف روزانه نفت آمريكا از ۲۰ميليون بشكه در روز گذشته كه توليد آن حدود ۷/۵ ميليون بشكه در روز بوده است . تضاد عظيم ذخاير و مصرف اگرچه فاصله بين توليد و مصرف بسيار عميق است اما مشكل اصلى در جاى ديگرى است. شكاف عظيم ميان مصرف و حجم ذخاير نگران كننده تر از هر چيز ديگرى است. در حال حاضر ذخاير نفتى كشورهاى عظيم مصرف كننده نفت نظير آمريكا و چين به ترتيب ۲۳ و ۳۰ ميليارد بشكه تخمين زده مى شود و بدين ترتيب حدود ۱۰سال ديگر نفت دارند و حال آنكه مصرف كنندگان كوچكى مانند كويت و امارات حداقل ۱۰۰سال ديگر قادر به توليد و صادرات نفت خواهند بود . از سوى ديگر كشورى مانند عراق و كويت با مصرفى در حدود يك ميليون بشكه در روز، ۱۱۵ و ۹۶ ميليارد بشكه ذخيره نفت دارند. امنيت خاورميانه نكات فوق همگى نشاندهنده اهميت بحث امنيت توليد و صادرات نفت (وگاز) است، اما سؤال اصلى اين است كه منابع بزرگ انرژى در كدام نقاط دنيا متمركز هستند؟ جدول شماره ۲ تمركز ذخاير اثبات شده انرژى را در جهان نشان مى دهد: همانطور كه در جدول مشاهده مى شود ذخاير نفتى جهان طى ۲ دهه اخير ۳۹۰ ميليارد بشكه افزوده شده اما اين افزايش ذخاير تقريباً به صورت مطلق متعلق به خاورميانه و آفريقا بوده است. به طور مثال تنها ۳۳۰ ميليارد بشكه از اين افزايش ذخاير مربوط به خاورميانه است. در حالى كه آمريكاى شمالى يك سوم ذخاير خود را دراين ۲ دهه از دست داده و اروپاى منهاى روسيه نيز تقريباً فقط ۳۵ ميليارد بشكه نفت ذخيره دارد. بنابراين مى توان گفت كه تمركز اصلى انرژى نفتى در منطقه خاورميانه در سالهاى اخير به شدت افزايش يافته و شايد تا ۲۰ سال ديگر عرضه نفت تنها درانحصار اين منطقه باشد. در بخش گاز كه دومين منبع با اهميت انرژى جهان است نيز اين درجه تمركز با اندكى تفاوت قابل مشاهده است. جدول شماره ۳ اين تمركز را نشان مى دهد. چنانچه مشاهده مى شود سه پنجم گاز دنيا در خاورميانه و يك چهارم در روسيه است، حال آن كه بزرگ ترين مصرف كنندگان گاز دنيا آمريكاى شمالى، اروپا و شرق آسيا هستند. به طور مثال مصرف آمريكاى شمالى و اروپا در سال ۲۰۰۳ حدود ۱۷۰۰ ميليارد متر مكعب بوده كه اين رقم حدود ۷۵ درصد مصرف ۲۵۹۱ ميليارد متر مكعبى جهان است. اكنون سؤال اساسى اين است كه چطور مى توان از قدرت هاى بزرگ نظامى و اقتصادى جهانى انتظار داشت خاورميانه (و آسياى ميانه) را «حوزه حياتى» خود تلقى نكنند و تمام اتفاقات آن را با دقت كنترل نكنند؟ ايران و امنيت انرژى جهان در حال حاضر ذخاير عظيم نفت و گاز خاورميانه در اختيار كشورهاى عربستان، ايران، عراق، قطر، امارات، بحرين، عمان و كويت است. در بين اين كشورها، بجز ايران كه جمعيتى بالغ بر ۷۰ ميليون نفر دارد ساير كشورها كم جمعيت محسوب مى شوند. جمعيت كشورهايى نظير عمان و كويت و امارات كمتر از ۳ ميليون نفر و كشورهايى نظير بحرين و قطر كمتر از يك ميليون نفر است. حال آن كه همين كشورهاى كم جمعيت مقام هاى اول (عربستان)، سوم (عراق)، چهارم (امارات) و پنجم (كويت) منابع نفتى جهان را به خود اختصاص داده اند و قطر و عمان نيز جزو ۱۰ منبع اصلى انرژى هيدروكربوروى جهان هستند. ايالات متحده آمريكا (و انگليس) از دهه ۶۰ ميلادى به اين سو امنيت منطقه خليج فارس (و شرق خاورميانه) را به دو كشور عربستان سعودى و ايران سپردند چرا كه به خوبى مى دانستند، چند شيخ نشين كوچك و عراق گرفتار در كودتا و جنگ داخلى (و تحت نفوذ اتحاد شوروى) نمى توانند عامل ثبات باشند. انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) سبب شد پايه اصلى توازن امنيتى غرب در منطقه از بين برود و همين امر سبب شد تا قيمت نفت از ۱۴ دلار در هر بشكه به سطح ۲۰ دلار برسد و روند صعودى را با شدت طى كند. حمله ارتش عراق در شهريور ۱۳۵۹ (سپتامبر ۱۹۸۰) با اين هدف صورت گرفت كه كنترل مناطق نفت خيز جنوب غرب ايران از كنترل «دولت انقلابى» خارج شود (اگر چه اين حمله اهداف متعددى داشت) اما مقاومت شديد نيروهاى مسلح ايران (به ويژه نيروى هوايى و مقاومت هاى مردمى) سبب شد جنگ به درازا بكشد و بهاى نفت از متوسط ۲۰ دلار در ۱۹۷۹ به متوسط ۳۰ دلار در هر بشكه در ۱۹۸۰ و متوسط ۳۳ دلار در هر بشكه در ۱۹۸۱ برسد تا ۱۹۸۶ در سطح بالاى ۲۵ دلار در هر بشكه باقى ماند) اين رخدادهاى پى درپى سبب شد تا هزينه توليد و تورم در آمريكا و اروپا به شدت افزايش يابد. ضربات ناشى از اين شوك هاى نفتى سبب شد در ۱۹۸۵ در اوج جنگ عراق با ايران، ايالات متحده به همراه ۶ كشور اروپايى مستقيماً به خليج فارس وارد شده و هدايت جنگ را (به سود عراق) برعهده بگيرد اوج اين دخالت كمك به ارتش عراق در پيشروى در جبهه جنوب، درگيرى مستقيم دريايى با ايران و سقوط هواپيماى مسافربرى هما با موشك هاى آمريكايى بود. اما مجموعه تحولات ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۷ يك نكته را نشان داد و آن اين كه نقش ايران در امنيت جريان انرژى در خليج فارس تعيين كننده و غير قابل فراموشى است. ايران كشورى است كه به تنهايى دو برابر كشورهاى عرب حاشيه خليج فارس جمعيت دارد و تنها كشورى است كه از يك سيستم امنيتى چند لايه بهره مى برد و اين چيزى است كه اكثر كشورهاى منطقه از آن بى بهره اند. به طور مثال قطر، عمان، امارات و بحرين كشورهايى متشكل از يك يا چند قبيله متحد شده هستند و به شكل سلطان نشينى اداره مى شوند. سقوط ۱۳ ساعته كويت در ۱۹۹۰ به همه نشان داد كه بروز هر گونه بحرانى در منطقه به چه سرعتى منجر به سقوط حكومت ها مى شود. كشورهاى يك تا دو ميليونى كه هر كدام ۸ تا ۱۰ درصد ذخاير نفتى جهان را در اختيار دارند! اما برخلاف اين كشورها، ايران از مختصات كامل يك كشور با ثبات برخوردار است وجود ۲۵۰۰ سال سابقه تاريخى، زير ساخت هاى قوى ملى و مذهبى، قواى مسلح برخوردار از تجربيات متعدد و از همه مهمتر سواحل طولانى درياى عمان و خليج فارس. < ظرفيت هاى توليد انرژى ايران ايران با در اختيار داشتن ۱۳۲ ميليارد بشكه ذخيره، دومين منبع بزرگ نفتى جهان و با ۲۷/۵ تريليون مترمكعب ذخيره گازى، پس از روسيه دومين منبع بزرگ گازى جهان است. ايران بيش از ۱۲ درصد ذخاير نفتى و ۱۵ درصد ذخاير گازى جهان را در اختيار دارد و اگر چه در حال حاضر به دليل محدوديت هاى سرمايه گذارى توليدى در حد ۴ ميليون بشكه در روز دارد اما با سرمايه گذارى متوسط و اندكى توجه مى تواند به ظرفيت ۶ ميليون بشكه در روز (مشابه سال ۱۳۵۶) برسد. در بخش گاز نيز ده ها ميليارد دلار سرمايه گذارى در پارس جنوبى (و عسلويه) به زودى ايران را مبدل به قدرت اول صادراتى گاز جهانى مى كند. (به ويژه در سايه قرار دادهاى عظيم صادرات ال.ان.جى به چين و هند). < اهميت سياسى جايگاه ايران در بازى احتمالات همه چيز ممكن است. يك استراتژيسين، سياستمدار ارشد و يا فرمانده نظامى مجبور است در محاسبات خود كليه نكات را دقيقاً در نظر بگيرد. از نظر سياسى در حال حاضر اكثر كشورهاى صادر كننده نفت جهان يا وابسته به ايالات متحده هستند يا آن كه در «حوزه قدرت» آمريكا قرار دارند. اما ايران از اين قاعده مستثنى است.برخى كشورها نظير قطر، بحرين، عمان و كويت كاملاً تحت كنترل ايالت متحده هستند به طور مثال آمريكا مجهزترين پايگاه هاى نظامى خود را در قطر و كويت بنا كرده و پيش بينى مى شود به مرور تمام نيروهاى خود را از عربستان به كشورهاى فوق الذكر منتقل كند.كشورهايى نظير عراق را نيز اكنون با وجود حدود ۱۲۰ هزار نظامى آمريكايى نمى توان مستقل از آمريكا محسوب كرد يا ونزوئلا و عربستان سعودى على رغم ظاهر مستقل در هر حال به شدت تحت كنترل شركت ها و سياستمداران ايالات متحده هستند و شايد در صورت پافشارى بيش از اندازه بر روى استقلالشان سرنوشتى اميدواركننده نداشته باشند. پس تكليف كشورهايى نظير چين با مصرف ۶/۵ ميليون بشكه نفت در روز محور مستقل آلمان- فرانسه با مصرف حدود ۱۰ ميليون بشكه در روز، ژاپن با مصرف حدود ۵ ميليون بشكه در روز و هند به عنوان چهارمين مصرف كننده بزرگ نفت چيست؟ < لزوم وجود يك كشور مستقل در خليج فارس اما صرف وجود كشورى با توليد ۴ ميليون بشكه در روز نمى توان عامل جدى براى ايجاد ثبات باشد.اروپا، چين و هند به خوبى مى دانند كه وجود كشورى مستقل در اين منطقه حياتى تا چه اندازه ضرورى است (روس ها نيز از منظر ژئو پولتيكى چنين نظرى دارند) آنها هرگز فكر نمى كنند كه ايالات متحده آمريكا هميشه با آنها روابط كاملاً دوستانه و بدون تنش داشته باشد چرا كه در عرصه روابط بين المللى «هيچ دوستى اى هميشگى نيست».بنا بر اين نمى توان به اين نكته كه «بگذاريد آمريكا تأمين امنيت عرضه انرژى را برعهده بگيرد» دل خوش كرد. قراردادهاى عظيم ده ها ميليارد دلارى ايران با چين و هند براى انتقال گاز صرفاً به دليل «صرفه اقتصادى» نيست، بلكه اين دو مصرف كننده بزرگ انرژى (و دو قدرت منطقه اى فعلى) با انعقاد چنين قراردادهايى مى خواهند از امنيت انرژى خود براى دهه هاى آينده مطمئن شوند. اگر اين تئورى معروف را در عرصه سياست بپذيريم كه «آمريكا به دنبال تسلط كامل به كليه منابع حياتى انرژى، ژئوپولتيكى و غذايى جهان تا يك دهه آينده است» بنابراين بايد اذعان كنيم كه تا سال ها بعد آمريكا تمام توان خود را به كار خواهد بست تا با از بين بردن ثبات ايران به مرور تسلط خود را بر اين نقطه استراتژيكى دنيا تحكيم كند و اين وظيفه دولت هاى ديگر و ايران است كه از بروز چنين اتفاقى جلوگيرى كنند.
|