|
دولت جديد و مشكلات جوانان
مفهوم «خوشبختى» آيا تغيير مى كند؟
|
|
|
خانه رئيس جمهور جديد ايران در يكى از ميدان هاى منطقه نارمك در شرق تهران قرار دارد. منطقه اى كه يكى از دلايل معروفيتش تعداد زياد جوان هايى است كه مى شود در خيابان ها و ميدان هاى آن پيدا كرد. همين حضور چشمگير جوانان است كه اين منطقه را در مواقعى چون ايام تاسوعا و عاشورا و آيين هاى ملى به عنوان يكى از مراكز كليدى شهر تهران مى نماياند. بدون شك دكتر احمدى نژاد در تمام اين سال ها هنگام رفت و آمد به منزلش اين انبوه جوانان را پيش رو ديده است. جوانانى كه مشكلاتشان امروز به عنوان اصلى ترين چالش هاى داخلى پيش روى دولت جديد قرار دارد. همچنانكه دولت سيد محمد خاتمى نيز چنين مشكلات بزرگى را سر راه خود داشت. گفتن از اين مشكلات كار چندان دشوارى نيست. براى جوانانى كه خود در دل اين مشكلات زندگى مى كنند، اين وضعيت چنان نهادينه شده است كه انگار بخش اعظمى از زندگى آنها را تشكيل مى دهد. شايد فهرست كردن دوباره آنها بتواند بار ديگر پرده فراموشى ها را كنار بزند. بدون شك كابينه جديد مسؤول است تا در رفع آنچه به عنوان مشكلات اصلى اين بخش عظيم جامعه ايرانى پيش رو قرار دارد بكوشد. تحصيل: كابوس شب ها و روزها بگذاريد از تحصيلات شروع كنيم. مشكلى كه هم بسيار مهم است و هم شايد از نگاهى ديگر بدون اهميت جلوه كند. آمار مى گويد تعداد دانشجويان دانشگاه هاى دولتى و آزاد به چند برابر رسيده است و سطح متوسط دبيرستان ها نيز افزايش پيدا كرده است. اين درست اما آيا به راستى امكان استفاده از اين مراكز و راهيابى به آن كارى ساده است؟ آيا كنكور همچنان بايد چون كابوسى عظيم بر زندگى جوانان ما سايه بيفكند. پريچهر كه از خوانندگان صفحه جوان «ايران» است و چند بارى هم دلنگرانى هاى او در ستون هاى مختلف اين صفحه به چاپ رسيده از بازندگان كنكور امسال به شمار مى رود. او على رغم سعى و تلاش فراوان در كنكور تجربى رتبه خوبى نياورده و رؤياى پزشك شدن برايش دست نيافتنى تر به نظر مى رسد. او در اى ميلى كه براى ستون «حرف دل» فرستاده مى نويسد: «ديگر حوصله هيچ چيز و هيچ كس را ندارم. اين كنكور لعنتى فقط يك عذاب است. من همه سعى ام را كردم ولى نتيجه اى به دست نيامد. «پريچهر» براى شركت در كلاس هاى كنكور بيش از يك ميليون تومان هزينه كرده است. رقمى كه پرداخت آن براى قشر متوسط و متوسط به پايين جامعه كارى بسيار دشوار است. جوانان طبقه فرادست جامعه در بسيارى از مواقع براى عبور از اين سد عظيم، رقمى چندين برابر اين پرداخت مى كنند. حتى اگر سويه مالى ماجرا را هم در نظر نگيريم، رؤيا يا شايد بهتر است بگوييم كابوس تحصيلات بخش عمده اى از انرژى روانى جامعه را از بين مى برد. جوانى كه بايد بهترين سال هاى زندگى اش را در كمال آرامش به سازندگى خود و سرزمين بپردازد بايد در نگرانى و اضطراب مسابقه اى دردناك سركند. اتفاقى كه در هيچ كجاى دنيا به اين شكل و در اين سطح نمى افتد. شايد يكى از مشكلات اصلى اين باشد كه جوان ايرانى «همه» زندگى را در گذشتن از سد كنكور و رفتن به دانشگاه مى داند. آن هم دانشگاه هايى كه گاه از كمترين سطح علمى برخوردارند و تنها دستاورد آنها يك برگه كم ارزش ليسانس يا بالاتر است. در همه جاى دنيا، بسيارى تحصيلات عاليه ندارند اما خوشبختند و هيچ احساس كمبودى هم نمى كنند. آيا دولت جديد مى تواند مفهوم «خوشبختى» را در جامعه تغيير دهد؟ كار: آرزوهاى بزرگ انتخاب عنوان «آرزوهاى بزرگ» براى مشكل اشتغال در جامعه امروز، عنوان اغراق شده اى نيست. اين روزها پيدا كردن كار خود يك «كار» است. حتى اگر كابوس كنكور و مشكلات تحصيل در دانشگاه نيز پشت سر گذاشته شود تازه مسأله پيدا كردن كار خود را به رخ مى كشد. بگذاريد از آقاى رضايى راد - ۵۶ ساله - بشنويم كه راننده يك پيكان مدل ۶۴ است. او در هواى نزديك به چهل درجه تهران در خيابان هاى شهر دور مى زند تا مسافرى پيدا شود و نانى به دست آيد. آقاى رضايى راد يك كارمند بازخريد شده است كه سه فرزند دارد. دختر و پسر بزرگ او به دانشگاه آزاد رفته اند. آقاى رضايى راد مى گويد: «بچه هام به فاصله دو سال هر دوتاشون الحمدلله قبول شدند. دخترم كتابدارى، پسرم مهندسى برق. اولش گفتيم خب، خدا را شكر بچه هامون تحصيل مى كنند مثل خودمون نمى شن. يه سرى توى سرها در ميارن. ولى حالا هر دوشون كنج خونه نشستن. از صبح تا شب فقط با تلفن حرف مى زنن. پسرم كه ديگه داره خل مى شه. اينقدر كه رفته اين در اون در دنبال كار...» همه پس انداز آقاى رضايى راد و بخش عمده اى از درآمدى كه از پنجاه سالگى به بعد داشت صرف تحقق بخشيدن به اين آرزو شده است. مشكل كار اين روزها ديگر تحصيل كرده و تحصيل نكرده نمى شناسد. در حاشيه همان خيابان نارمك دستفروش هاى زيادى را مى توانيد ببينيد كه با فرياد مشترى ها را به خريد اجناس خود فرا مى خوانند. در بين آنها مى توانيد ده ها جوان تحصيل كرده پيدا كنيد. اين مشكل كه تهران را با مسائل حاشيه اى فراوان روبه رو كرده، در عبور از پايتخت جلوه هاى بدترى پيدا مى كند. اميدواريم وزير جديد كار فرصت اين را پيدا كنند تا سرى هم به روستاها و شهرستان هاى كوچك بزنند تا ببينند آفتاب تنها دستمزد جوانان بسياريست كه صبح ها به اميد پيدا كردن يك كار موقت چند روزه به ميدان اصلى مى آيند. ازدواج: شترى كه در خانه همه نمى خوابد اين يك مثل ايرانى است كه ازدواج را شترى مى داند كه در خانه همه مى خوابد. اما در شرايط فعلى، ظاهراً اين شتر تمايلى به خوابيدن در خانه هر جوانى را ندارد. چون اين شتر آنچنان به پيرايه ها آراسته شده كه ترجيح مى دهد به جايى برود كه خار شيرين ترى داشته باشد و بار كمترى. بخشى از مشكلات ازدواج، مشكلات فرهنگى است كه پيش از اين درباره آن بسيار سخن گفته ايم و پس از اين نيز خواهيم گفت. هرچند كه تغيير تلقى فعلى جامعه از ازدواج و برگزارى آن كارى بسيار دشوار است اما با اين حال بخش عمده اى از مشكلات ازدواج مشكلات اقتصادى است. حتى اگر يك دختر و پسر جوان به سطحى از آگاهى رسيده باشند كه تجملات را از مراسم عروسى خود حذف كنند، اما براى انجام همان حداقل غير قابل حذف هم پولى مورد نياز است كه تهيه آن براى هر كسى امكان پذير نيست. تصور كنيد پدر و مادرى همه سرمايه زندگى شان را به خاطر تحصيل فرزندشان هزينه كرده اند. حالا او در يك اداره دولتى يا غير دولتى - تازه اگر خيلى خوش شانس باشد- كارى پيدا كرده كه ميزان حقوق آن چيزى براى پس انداز باقى نمى گذارد. او بايد چه كند و روى كمك چه كسى حساب باز كند؟ دو نفر از همكاران روزنامه نگار را مى شناسم كه حتى براى برگزارى يك مراسم ساده در يك تالار خيلى معمولى هم مشكل مالى داشتند. تازه آنها هر دو كار مى كردند و مى شود گفت از سطحى از زندگى معمولى برخوردار بودند. آنها سرانجام مراسمشان را برگزار كردند. اما اين روزها و پس از گذشت يك سال و نيم از زندگى مشتركشان، احساس مى كنم روزها كه سر كار مى آيند خوشحال نيستند. بارها دورا دور شنيده ام كه سر مسائل مالى بحث مى كنند و خودشان مى گويند هنوز از زير بار قرض هاى كمرشكن ازدواج بيرون نيامده اند. شايد اگر قرضى وجود نداشت و آنها مجبور نبودند بخش عمده اى از درآمدشان را صرف اين ماجرا كنند، حالا احساس خوشبختى بيشترى مى كردند و بعد مى توانستند بهتر كار كنند و بعد مى توانستند بهتر بنويسند و بعد مى توانستند به عنوان يك روزنامه نگار موفق مطرح شوند و بعد مى توانستند مشكلات اجتماعشان را بهتر انعكاس دهند و بعد مى توانستند... مسكن: تحقير دائم چند روز پس از انتخاب رئيس جمهور جديد تا همين هفته پيش، در ميدان بالاى خانه رئيس جمهور، زن جوانى اتراق كرده بود كه ادعا مى كرد صاحبخانه اش عذر او را خواسته. او وسايل اندكش را كنار ميدان پهن كرده بود و تصميم داشت يا همان جا زندگى كند و يا اين كه رئيس جمهور مشكلش را حل كند. نمى دانم سرانجام به سر او چه آمد و روش غلطى كه براى گرفتن حقوقش در پيش گرفته بود به كجا انجاميد و حتى نمى دانم كه آيا واقعاً راست مى گفت يا نه اما تصور نمى كنم كسى كه واقعاً مشكل نداشته باشد دست به چنين كارى بزند؟ اين تنها چاره اى بود كه به ذهنش رسيده. اما مگر چند نفر مى توانند چنين كارى كنند؟ مشكل چند نفر مى شود با مراجعه مستقيم به مسؤولان حل شود؟ آيا وزير مسكن دولت جديد اين علاقه را دارد كه عصرها در محله هاى مختلف شهرهاى ايران قدم بزند و به سراغ بنگاه هاى معاملات ملكى و آژانس هاى مسكن برود و ببيند كه بعضى از مردم براى داشتن سرپناهى حداقل، مجبور به تحمل چه حقارتى هستند؟ اين يك تصوير رايج در بنگاه هاى معاملات ملكى است. آن هايى كه دنبال خانه اى كوچك و ارزان هستند صدايشان سقف پيدا كرده. اگر يك ساعت در يك بنگاه معاملات ملكى بنشينيد مى توانيد زوج هاى جوانى را ببينيد كه در باره پولى كه مى توانند به عنوان وديعه يا اجاره پرداخت كنند باچه احتياطى حرف مى زنند و هر لحظه منتظرند كه از سوى صاحب بنگاه با جمله : « با اين پولها نمى شود جايى پيدا كرد» روبرو شوند. آيا جوانانى كه دراين تحقير مداوم به سر مى برند، مى توانند آينده سرزمين شان را به درستى رقم بزنند؟ آيا فرصت انديشيدن پيدا مى كنند؟ وقتى سرپناهى وجود ندارد يا اگر هست سقف نموريست در همسايگى سوسكها و مارمولكها، مى شود براى او از «معنويت» حرف زد. اين نكته درست است كه هميشه بسيارى بوده اند كه پاى همين ديوارهاى فروريخته به درجات عالى معنوى رسيده اند، اما فراموش نكنيد كه ما داريم در باره يك جامعه هفتادميليونى صحبت مى كنيم كه هفتاد درصد آن جوان يا در آستانه جوانى هستندو طبيعى است كه همه اين آدمها نبايد شبيه هم باشند. آنها مطالبات خودشان را دارند كه داشتن يك سرپناه كوچك و بدون دغدغه حداقل خواستى است كه آنها دارند. آن هم در سرزمينى كه بر اقيانوس نفت واقع شده. سربازى: شايد دراين فهرست ، سربازى كم اهميت ترين مشكل باشد. اما با اين حال يكى از بحث انگيزترين چالش هاى جوانان دراين سالها بوده. بحث اول بر سر بودن يا نبودن آن است و بحث هاى بعدى بر سر شيوه آن و به كارگيرى درست نيروها برسر جاى خود. على يك انيماتور بيست و دوساله است كه درسش را در رشته گرافيك به پايان برده و انيميشن هاى تبليغاتى مى سازد. او در كارش بسيار موفق است اما هنوز سربازى نرفته و اين مسأله بخش عمده اى از دلنگرانى هاى روزانه اش را تشكيل داده تا جايى كه خودش مى گويد بعضى وقتها آنقدر به اين مسأله فكر مى كند كه توانايى كاركردن را از دست مى دهد. يك ديدگاه مى گويد كه او هم يك جوان ايرانى است و طبق قانون بايد مثل هركس ديگرى به سربازى برود. اين درست ، قانون بايد براى همه يكسان باشد. اما مسأله را از يك زاويه ديگر هم مى توان نگاه كرد و اينكه على دو سال از بهترين سال هاى عمرش را كه مى تواند نهايت خلاقيت و تلاش و پيشرفت را در آن داشته باشد، بايد در مراكزى بگذراند كه هيچ ارتباطى به او ندارد. او اگر خيلى خوش شانس باشد يك كار ادارى در ارتش يا سپاه به او مى دهند و او دوسال را به جاى اينكه به طرح هاى نو در كارش بينديشد بايد يكسره در دغدغه مرخصى و اضافه خدمت و چه و چه باشد و مثل على ها كم نيستند كه سالهاى خوبى را از دست مى دهند. در نگاه كلان بايد به يك قضاوت عمومى نشست كه كدام يك از اين دو راه حل براى مملكت مفيدتر است. اينكه يك جوان موفق بتواند در رشته خود به خلاقيت برسد و جامعه، فرهنگ و اقتصاد عمومى را پيش ببرد يا دو سال چون يك مصرف كننده مطلق و بدون هيچ بازدهى براى مملكت عمر را پشت سر بگذارد. مطمئناً حذف يكباره سربازى آن هم در شرايط فعلى كار عاقلانه اى نيست اما لابد عقلاى قوم مى توانند به راهكارى مفيدتر برسند. مشروط براينكه دست كم اراده اى براى حل اين مشكل جوانان وجود داشته باشد. اعتياد، خنده تلخ اين صحنه را خود من همين چندروز پيش وقتى در پاركى منتظر كسى بودم ، ديدم. سه جوان حداكثر بيست ساله كنار هم نشسته بودند و محتوى داخل سيگارهايشان را خالى مى كردند و يكى شان داخل سيگارها را با چيز ديگرى پر مى كرد. وقتى ديدند من آنها را نگاه مى كنم، يكى شان با لبخند گفت: «چيز بدى نيست داداش... حشيشه.» و هرسه خنديدند. خنده آنها چنان عادى بود و اعترافشان به مصرف حشيش چنان عادى تر كه تا لحظاتى تصور مى كردم تلقى من از مخدربودن حشيش و ممنوعيت مصرف آن اشتباه بوده است و اين كار اساساً كار بدى به حساب نمى آيد. تازه اين يك نمونه كوچك از ماجراى كثيف اعتياد است. وزير آموزش و پرورش درچهارسال آينده حتى با صحنه هاى تكان دهنده اى از توزيع و مصرف مواد مخدر در مدارس پسرانه و حتى دخترانه كشور روبرو خواهد شد. وزير علوم و فناورى نيز حتماً خوابگاه هاى دانشجويى فراوانى را كشف خواهد كرد كه در آن مصرف موادمخدر به عنوان امرى عادى و رايج درآمده است. آيا وقتى آنها با چنين صحنه هايى روبرو شوند، وزراى ديگر به ياريشان خواهند آمد؟ آيا وزير ارشاد با سرگرم كردن جوانان با كتاب و موسيقى و سينما و تئاتر باعث مى شود «فرهنگ » را به جنگ «اعتياد» بفرستد؟ آيا وزير رفاه در گسترش رفاه عمومى آنقدر موفق خواهد بود كه جوان ايرانى براى فراموش كردن مشكلات روزمره اش نيازى نداشته باشد در خلسه كاذب مواد مخدر فرو رود؟ آيا وزير اطلاعات شناسايى و خشك كردن ريشه واردكنندگان و توزيع كنندگان مواد مخدر ميان جوانان را به عنوان يك مأموريت فورى، سرلوحه وظايف اين وزارتخانه قرار خواهد داد؟ عميقاً آرزو مى كنيم چنين شود. حريم خصوصى : چى به جاى چى؟ در دوران تبليغات نامزدهاى رياست جمهورى يكى از بحث هاى اصلى مسأله رعايت حريم خصوصى افراد جامعه از سوى دولت بود. همه اين نامزدها - با هر نوع تفكر و تعلق به جناح هاى سياسى مختلف - متفق القول بودند كه نبايد به حريم خصوصى افراد تجاوز كرد و تا زمانى كه عملكرد يك شخص به حال جامعه مضر نيست و اخلالى در نظم عمومى ايجاد نمى كند قابل پيگيرى نيست. اين نكته را دكتر احمدى نژاد در آخرين گفت وگويى كه پيش از انتخابات مرحله دوم در تلويزيون داشت مورد تأكيد قرار داد و نوع پوشش جوانان را در حوزه سلايق شخصى آدمها تقسيم بندى كرد كه بايد مورد احترام قرار گيرد. بى ترديد توجه دولت جديد به مسأله حريم خصوصى جوانان مى تواند به پيوند هرچه قوى ترى ميان نهاد حكومت و جامعه جوان ايرانى بينجامد. پيوندى كه بايد براساس اعتماد متقابل بنا شود و از فضاى فكرى فاصله بگيرد كه جوانى را جرم و جوان را مجرم مى خواند. مشخص است كه جوانان نيز در حوزه حريم خصوصى دچار لغزش هايى شوند، حتى در بخشى كه ممكن است نمادهاى عينى بيرونى داشته باشدنيز دچار مشكلاتى خواهدبود كه برخوردهاى دفعى با آن نمى تواند كارساز باشد. شايد اينجاست كه نقش وزرايى كه در حوزه فرهنگ سازى مشغول به كار هستند حساس تر مى نمايد. آيا ما مى توانيم براى هرمعضل فرهنگى ، بدون آنكه به قوه قهريه متوسل شويم يك جايگزين قوى پيدا كنيم كه خودبتواند ماهيتاً مشكلات را به عقب براند. اوقات فراغت ؛ كدام قله كدام اوج؟ بحث اوقات فراغت يك بحث كسالت بار و تكرارى در برنامه صبح راديو يا تلويزيون يا يك بحث صفحه پركن در مطبوعات نيست، يك مسأله واقعى است كه بايد جوان باشيد تا از نزديك بتوانيد آن را درك كنيد. فرض كنيد امروز عصر تصميم داشته باشيد با دوستتان بيرون برويد و تفريح كنيد. اهل سينما هم نيستيد و از تئاتر هم خوشتان نمى آيد يا اصلاً هيچ كدام از فيلم ها و تئاترهاى روى اكران و صحنه مورد علاقه تان نيست. بايد چه كار كنيد؟ بايد كجا برويد؟ كدام نمايشگاه، كدام كنسرت، كدام جشن و جشنواره پذيراى شما خواهد بود؟ كدام نقطه خوش آب و هوا خستگى شما را در خواهد برد؟ حل كردن اين مسأله كه هميشه مورد غفلت قرار گرفته، از اصلى ترين اتفاقاتى است كه بايد در چهار سال آينده بيفتد. شايد اگر چنين شود بسيارى از مشكلاتى كه دراين نوشتار بر آن تأكيد شد به عنوان يك مشكل قابل طرح نباشد. وقتى «زندگى » كنيم ، وقتى بتوانيم راحت نفس بكشيم ،وقتى بتوانيم بى هيچ دغدغه اى لحظات خالى زندگى را به درستى پر كنيم، راه انديشه باز مى شود و راه انديشه كه باز شود...
|