شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۴ -
Sat, Aug 20, 2005
گفت و گو
۳۲۲۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
گفت وگوبا مديركل امور اجتماعى استاندارى تهران
رويكرد نفى و تخريب حاشيه ها منسوخ شده است
كمبود نظارت و كنترل اجتماعى بر حاشيه نشين ها
224556.jpg
فريال طهماسبى
همزمان با گسترش شهرها، حاشيه شهرها نيز جزئى از شهرهاى بزرگ شده اند ولى با فرهنگى متفاوت و همين خود مولد دوگانگى و تعارض در اولين نگاه به حاشيه هاست.
ساكنين اين شهرها به گفته زهرا  نژاد بهرام دراثر فقر و نداشتن امكانات، دچار نوعى واخوردگى فرهنگى شده اند.
اگرچه تصور عموم اين است كه حاشيه نشين ها تنها در حاشيه شهرها ساكنند ولى مديركل امور اجتماعى استاندارى تهران براين باور است كه حاشيه نشين ها در دل شهرها نيز همچون مناطقى مثل زيرپل مديريت يا اطراف امامزاده هاشم ساكنند كه فرهنگ حاشيه نشينى را با خود حمل مى كنند.
نگاه دكتر نژاد بهرام، به اين مناطق نگاه جرم خيزى نيست، بلكه تنها معتقد است مجرم در اين مناطق امكان پنهان شدن دارد.
وى معضل حاشيه نشينى را تنها مختص كشورهاى در حال توسعه نمى داند، بلكه به شهرهاى صنعتى چون نيويورك، پاريس و لندن اشاره مى كند كه همواره با اين پديده دست و پنجه نرم مى كنند. نژاد بهرام نگاهى تحليلى به موضوع دارد و انواع رويكردهاى برخوردى با اين پديده را توضيح مى دهد و راهكارهاى ايجاد اشتغال در اين مناطق را عنوان مى كند.
گفت وگو با مديركل امور اجتماعى استاندارى تهران را بخوانيد.

با توجه به گسترش شهرها از يك طرف و مهاجرت روستاييان به شهرها از سوى ديگر شهرنشينى به تدريج به گونه اى با پديده ديگرى چون حاشيه نشينى همراه شده است. واقعاً اين سؤال مطرح است كه مناطق حاشيه نشين از چه زمان و چگونه در اطراف شهرهاى بزرگ شكل گرفتند؟
حاشيه نشينى يك واقعيت اجتماعى است. واقعيتى كه نمى توانيم آن را ناديده بگيريم. بايد به چشم واقعيت به آن نگاه كرد و مثل يك واقعيت با آن رفتار كرد. در آن صورت راه حلها و راهبردهايى هم كه به كار مى گيريم واقعى خواهند بود.
حاشيه نشينى در ايران مشخصاً از دهه ۴۰ شكل گرفته، اما روند آن بسيار كند بوده است. بسيارى از روستاييان، زمين هاى ارزان قيمت درون شهرى را خريدارى كردند و اين روند به اين نحو ادامه پيدا كرده تا به امروز كه حاشيه ها روز به روز فربه تر مى شوند تا سال ۱۳۵۵ غير از زاغه هاى تهران كه جمعيت چند هزارنفرى را در خود جاى مى داد يك سكونتگاه غيررسمى هم در حاشيه شهرها به وجود آمد و اكنون خود به شهرى تبديل شده اند. حاشيه ها و سكونتگاههاى غيررسمى مثل اسلامشهر، رباط كريم و پاكدشت از اين جمله اند.
حاشيه نشينى كه خود تا حد زيادى ريشه در مهاجرت دارد، تحت تأثير شاخص هاى ديگر چون فقر اقتصادى، عدم تخصص، نوع شغل، تعارض فرهنگى، بيسوادى، هويت قومى و فرهنگى و عدم كنترل، تجلى مى كند.
ولى اينكه شما از حاشيه نشينى در اطراف شهرها سؤال مى كنيد، اين ذهنيت ايجاد مى شود كه حاشيه نشينى تنها در اطراف شهرهاست. درحالى كه اصلاً اينطور نيست. پديده حاشيه نشينى يك پديده عارضى است يعنى پديده اى نيست كه خود افراد آن را توليد كرده باشند و به نوعى با رشد و پيشرفت و گستردگى شهرها، شاهد گروههاى حاشيه نشين در اطراف شهرها هستيم. اما اين بدان مفهوم نيست كه ما در درون خود شهرها، حاشيه نداشته باشيم.
منطقه اى در داخل شهر، در حال بزرگ شدن است. ولى گروهى از قديم ساكن بوده اند حال يا امكان اين را نداشته اند كه خانه هايشان را تبديل به احسن كنند و يا اصلاً تمايلى به تغيير بافت فرسوده خانگى خود ندارند. لذا همچنان با همان بافت سنتى و قديمى در آنجا مى مانند. به عبارتى در يك قسمتى از شهر كه بافتى كاملاً مدرن پيدا كرده، شما شاهد بيغوله هاى از رده خارجى هستيد كه مردم در آنجا ساكنند و چون در زمين هاى خالى اطراف آنجا هنوز اعمال نظارت از طرف مراجع قانونى وجود ندارد بقيه گروهها در آن اطراف ساخت و ساز مى كنند و در نهايت يك كلونى حاشيه نشينى را تشكيل مى دهد. مشابه چنين چيزى را در زير پل كردستان يا در بالاى يوسف آباد داشتيم. در حال حاضر هم در زير پل مديريت يا منطقه امامزاده هاشم دربالاى ميدان تجريش، اين وضعيت وجود دارد.
آيا لزوماً حاشيه هاى درون شهرى و برون شهرى، رفتار فرهنگى يكسانى دارند يا اينكه مى توان حاشيه نشينان درونى رابه علت درون شهر بودنشان و تعامل مستقيم با شهرنشينان حاوى رفتارى متمايز از حاشيه نشينان برون شهرها دانست؟
بحث حاشيه نشينى بيشتر يك فرهنگ است تا يك رفتار. يعنى در عبارت كلى تر، حاشيه نشينى يك نوع رفتار فرهنگى - اجتماعى است كه افراد در برابر نوع زندگى خود به كار مى گيرند. حالا در هر كجا كه ساكن باشند، چه در اطراف شهرها و چه در داخل شهرها. يك نوع سبك زندگى براساس فرهنگ خاص خود است. بنابراين نمى توانيم بگوييم هر كسى كه در داخل شهر زندگى مى كند، شهرنشين است. چرا كه شهرنشينى، فرهنگ خاص خود را دارد. همانطور كه وقتى شما در آپارتمان زندگى مى كنيد، بايد فرهنگ آپارتمان نشينى را داشته باشيد زندگى در شهر هم فرهنگ شهرنشينى را مى طلبد. يعنى متن شهرى، براى خودش يك سرى رفتارهاى خاص دارد. مثلاً اينكه زباله را نبايد وسط خيابان گذاشت يا داخل جوى آب ريخت، با لباس خانه نمى توان دم در ايستاد، خانمها دم در خانه هايشان سبزى پاك نمى كنند و يكسرى از اين قبيل رفتارهاى فرهنگى.
ولى حاشيه نشينان داخل شهرها، چون اين نوع فرهنگ  را رعايت نمى كنند و تعلقى به فرهنگ شهرى ندارند لذا نام حاشيه نشين يا سكونتگاههاى غيررسمى بر آنها اطلاق شد. يعنى همين حاشيه نشين ها از امكانات شهرى مثل آب و برق شهرى برخوردارند، ولى ممكن است زباله را وسط جوى آب بريزند و يا با لباس خانه دم در بايستند. يعنى در عين اينكه يك سرى مشتركاتى با شهرنشينان دارند، ولى فاصله هايى در فرهنگ زندگى آنها ديده مى شود و همين فاصله ها، باعث شده كه فرهنگ آنها فرهنگ حاشيه اى شود. يعنى فرهنگ همان حاشيه نشينان اطراف شهرها.
از طرفى در اطراف تهران، شهركهاى بسيار مدرن، مثل شهرك راه آهن، شهرك چشمه يا شهرك پرديس وجود دارد كه كاملاً روى اصول شهرسازى هم ساخته شده است، ولى از اين بابت كه لفظ حاشيه را با خود حمل مى كنند، لزوماً بدين معنا نيست كه فرهنگ حاشيه نشينى دارند. بنابراين هر نوع فرهنگى كه مغاير فرهنگ شهرنشينى باشد و اصول و قواعد شهرنشينى را رعايت نكند، جزو فرهنگ حاشيه اى است، چه در داخل شهر و چه در اطراف شهر.
در كل مشخصات حاشيه نشينى، چه درون شهرى و چه برون شهرى چيست؟
اصولاً حاشيه نشين ها نقاط مشتركى دارند. يكى آنكه فاصله فرهنگ آنها با فرهنگ شهرنشينى زياد است. هم آنكه معمولاً بستر آنها بستر فقر است. ديگر آنكه معمولاً اغلب آنها مهاجر هستند. در مورد سبك خانه هايشان هم بايد گفت خانه سازى در اين حاشيه ها، براساس سيستم هاى روتين جوامع شهرى نيست. اغلب از ابزارهاى ساده براى خانه سازى استفاده مى كنند.
نظارت و كنترل اجتماعى در آنها پايين است. مثلاً در شهر، هزاران خودرو در خيابانها مى بينيد، ولى كسى با سنگ شيشه ماشينى را نمى زند، ولى در جنوب تهران كه خط راه آهن از آنجا مى گذرد، رئيس راه آهن سراسرى اعلام كرده كه ما درطى دو سال گذشته، ۵ميليون تومان فقط صرف تعويض شيشه هاى قطار كرديم و اين يك فرهنگ حاشيه نشينى است كه با نبود نظارت اجتماعى شدت مى گيرد.
ديگر آنكه نظارت قانونى در اين مناطق كمرنگ است. مثلاً اگر در داخل محدوده شهرى، فردى دست به چند ساخت و ساز شهرى بزند، فورى از طرف شهردارى مؤاخذه مى شود و اين يك نظارت قانونى است و اين نظارتها در حاشيه ها وجود ندارد. مردم اين مناطق از دسترس قانون خارج هستند. بيشتر افرادى كه در حاشيه ها ساكنند، شغل آنها كاذب يا در رده پايين است. البته كه اين افراد، نيروى كار شهرها محسوب مى شوند. به عبارتى اگر قرار باشد ساكنين اين حاشيه ها از شهرى مثل شهر تهران جدا شوند و ديگر به تهران نيايند، تصور كنيد كه نيروى كار تهران را چه كسى بايد تأمين كند. همه نيروى كار تهران كه تنها شامل پزشك ها و مهندس ها نمى شود. جمعيتى با ۱۲ميليون سكنه، احتياج به انواع نيروى كار دارد. اين نيروها از كجا بايد تأمين شوند؟ طبيعتاً از حاشيه ها چرا كه ساكنين اين مناطق به علت فقر و بيسوادى، تخصص لازم براى مشاغل تخصصى را ندارند، لذا در شهر به شغل هايى در رده هاى پايين رو مى آورند.
از ديگر مشخصات حاشيه نشينى اين است كه اختلاط فرهنگى ميان آنها كم است، چون هر يك از مناطق مختلفى به حاشيه ها مهاجرت كرده اند، لذا بيشتر به صورت بالامحله و پايين محله ديده مى شوند. علاوه بر همه اينها، هر يك از اين خرده فرهنگهاى حاشيه نشينى كه يا در اطراف (حاشيه) شهرها ساكنند و يا در داخل شهرها، متأثر از يكسرى از امتيازات و آسيب هاى فرهنگ بزرگ شهرى اند كه در كل دچار نوعى واخوردگى فرهنگى مى شوند و اين وازدگى فرهنگى، خود نوعى بى فرهنگى است كه در نهايت اين بى فرهنگى، خود يك فرهنگ براى حاشيه نشينان تلقى مى شود.
يعنى همان فرهنگ فقر؟ به عبارتى اينطور كه شما تحليل مى كنيد حاشيه نشين ها بيشتر دچار فرهنگ فقرند تا فقر فرهنگى؟
دقيقاً. همين تعارض، اغتشاش و يا رعايت نكردن اصول قانونى و نظير آنچه ذكر كردم درباره شكستن شيشه ها همگى يك بى فرهنگى است كه خود همان فرهنگ است و اسم اين فرهنگ به دليل مشخصاتى كه دارد، همان طور كه شما مى گوييد، فرهنگ فقر است و به اسم ديگر، فرهنگ ونداليسم، فرهنگ هرج و مرج.
بنابراين حاشيه نشيان كمتر دچار فقر فرهنگى اند. آنها در اثر تعارضات و مشكلات و محروميتها، نوعى رفتار فرهنگى - اجتماعى براى خود اتخاذ كرده اند كه سبك و روشى خاص از زندگى است. يك نوع فرهنگ كه از فقر و محروميت، درنتيجه هرج و مرج و اغتشاش تشكيل مى شود.
آيا ساكنين اين حاشيه ها، لزوماً مهاجر از روستاها هستند يا از شهرها و كشورهاى ديگر هم به اين مناطق مهاجرت مى كنند؟
ببينيد! وقتى تكيه گاه فرد فقر باشد آن هم فقر اقتصادى از روستاها يا شهرهاى كوچك به طرف شهرهاى بزرگى كه آمال و آرزوهايش آنجاست حركت مى كند تا بتواند از امكاناتى استفاده كند. به عبارتى از جايى پست تر مى خواهد به جايى بالاتر برود، اين براى مهاجران داخلى است.
ولى سيل مهاجرنشينى ديگر محدود به مهاجران داخلى نمى شود. مهاجران خارجى، بيشتر مردم عراقى و بخصوص افغانى هستند كه به دليل شرايط خاصى كه در آن كشور حاكم است روانه ايران شده اند.
مهاجران خارجى هم از مناطق توسعه نيافته حركت مى كنندو چون شهرهاى كشور ما را شهرهاى در حال توسعه اى مى دانند كه مى توانند دست كم به حداقل امكانات دسترسى پيدا كنند، به حاشيه هاى شهرها روى مى آورند. برخى از علماى علم جامعه شناسى معتقدند كه اين زاييده زندگى شهرى است كه در كنار خود، حاشيه هايى را پرورش دهد. چرا كه تمركز امكانات، جذابيتها و پيشرفت هاى زندگى در درون شهرهاى بزرگ جاى مى گيرند. اگر در گذشته، قبل از انقلاب، ميزان سكونتگاههاى شهرى ۳۰ تا ۴۰ درصد بود و ميزان سكونتگاههاى روستايى بين ۶۰ تا ۷۰درصد ، امروزه اين نسبت تغيير كرده است. يعنى ميزان ساكنين شهرى ما ۶۰ تا ۷۰درصد شده و ساكنين روستايى ۳۰ تا ۴۰درصد و اين به خاطر تغيير بافت صنعتى در جامعه است. علاوه بر اين ما با سيل مهاجران خارجى هم روبرو هستيم.
اما جوامعى موفق هستند كه وقتى تغيير بافت صنعتى در شهرها مى دهند، در كنار اين شهرها، مناطق كمتر توسعه يافته چون روستاها هم با دقت بيشترى زير نظر قرار بگيرند. يعنى صنعتى شدن به اينجا ختم نشود كه اين مناطق كمتر توسعه يافته ، از بين بروند. امروزه، بسيارى از روستاهاى ما فاقد سكنه شده اند. بسيارى از شهرهاى كوچك ما، به نوعى تخريب شده است. يا روستاهاى كوچك به هم پيوسته اند تا شكل شهر به خود بدهند. چون بر اين باورندكه اگر شكل شهر به خود بگيرند، مى توانند از امكانات تخصصى شهرى برخوردار شوند. حال اگر توزيع برابر امكانات داشته باشيم، ديگر هيچ وقت شاهد چنين مهاجرانى نخواهيم بود.
گروه مهاجرين خارجى هم با همين شكل وارد حاشيه شهرها يا داخل شهرها مى شوند نه اينكه آنها چيزى مجزا از مهاجرين داخلى باشند. آنها هم از الگوى رفتارى در جامعه ما استفاده مى كنند و اغلب در حاشيه شهرها ساكن مى شوند. ولى چون تعدادشان محدود است، موضوع آنقدرها قابل تأمل نيست.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |