شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۴ -
Sat, Aug 20, 2005
جوان
۳۲۲۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
شبيه  زندگى ‎/
ديدار با پويان جليلى، ناجى غريق
متخصص قورباغه
224562.jpg
سام فرزانه
اين هفته قضيه ما شده ماجراى دم خروس و قسم حضرت عباس. از يك طرف تيتر زديم و بعد هم خواهيم نوشت كه با يك ناجى غريق مصاحبه كرديم از يك طرف عكسى كه ازش گرفتيم تو زمين فوتبال است. اگر مى توانيد همين قسم حضرت عباس را از ما قبول كنيد كه برايتان بگويم اين دوست عزيز ما از آن عشق ورزش ها است. بعد از دو ساعتى فوتبال بازى كردن در ورزشگاهى در خيابان شريعتى او را پيدا مى كنم و درباره شنا و ناجى غريق بودن با هم گپ مى زنيم. با پويان جليلى.
فصل تابستان است، سايه ها كه چه عرض كنم حالا همه مى دانند كه چه تابستانى  است. يخ در بهشت و بستنى مى چسبد با آب تنى. هرچه بچه تر هم باشى، اين آبتنى بيشتر مى چسبد. بعد اگر وبايى بيايد و پدر و مادرى از سر دلسوزى پيدا شوند و بگويند كه پسرم، دخترم بهتر است شما استخر نروى، بغضى در گلو مى شكند و حسرتى به دل مى ماند.
اما مثل اينكه اين قضيه وبا دارد جدى مى شود كه پويان به ما خبر مى دهد كه مراجعان به استخرها كم و كمتر شده اند: «به خاطر بيمارى وبا مردم بيشتر رعايت مى كنند و تعدادى كه براى تفريح به استخر مى آمدند، كمتر شده اند.» حالا وبا به استخر چه ربطى دارد؟ «بچه ها كه به استخر مى آيند، يكى دو قلپ آب را مى خورند. براى همين خانواده  ها رعايت مى كنند و در سنين پايين تر كمتر به بچه ها اجازه مى دهند كه به استخر بيايند. ما هم به خانواده ها همين توصيه را داريم. دو هفته پيش به ما گفتند كه بچه ها بيشتر رعايت كنند، بهتر است.» هر روز ششصد، هفتصد نفرى به استخرها مى روند و ابتلاى به بيمارى در استخرها امكانپذير است: «به غير از وبا بيمارى هاى پوستى هم در استخر قابل انتقال است.» براى همين است كه بايد به استخرهاى مطمئن رفت.
مى گويد خودش كه بچه بوده هربار استخر مى رفته يكى دو قلپى آب مى خورده، اصلاً از همان زمان ها بوده كه به شنا كردن علاقه مند شده است.
*بچه را تو قسمت عميق ننداز
«پدرم نظامى است و زمانى كه در دانشكده افسرى بوده در رشته واترپولو مشغول بوده است. براى همين ما از بچگى با آب و استخر و شنا آشنا شديم.» براى اولين بار در پنج سالگى به استخر رفته است: «اما نترسيدم. براى اينكه بابام خيلى در زمينه تعليم به سن پايين تجربه داشت و خوب من را با آب آشنا كرد.» يعنى او را يك دفعه به داخل آب و قسمت عميقش فرستاده است؟ «نه. اين كار بدترين كار است.» درستش اين است كه: «بچه ها را بايد با اسباب بازى و توپ و قايق يواش يواش در استخرهاى كوچك و كم عمق با آب آشنا كنند. اما اگر براى بار اول آنها را به قسمت عميق ببرند، همين كه زيرپاى بچه ها خالى شود، مى ترسند.»
بار اول هم خيلى مهم است: «اگر بار اول از آب بترسند، تا سنين بالا مى ترسند. بايد شنا را با بازى كردن به بچه ها ياد داد.»
به غير از پدر، دو مربى خوب هم داشته كه او را خوب با آب آشنا كرده اند: «هفت سالم كه شد مسابقات نونهالان شركت مى كردم. از اين مدال هاى الكى هم مى گرفتم.»
*بيويويوم
همان هشت سالگى بود كه سعيد خانلرى قهرمان آسيا در رشته شيرجه او را براى شيرجه آموزش مى دهد: «از دو مترى مى پريدم. آن زمان ما در قزوين زندگى مى كرديم و براى مسابقات كشورى مى خواستيم به تهران بياييم كه پدرم اجازه نداد.»
پدر گفته بود كه اين رشته برايش خطر دارد: «همان سال در اتريش يا يك جاى ديگر يكى از قهرمانان شيرجه سرش به لبه استخر خورد و مرد.»
همين خبر بد براى يك پدر كافى است كه رضايت نامه فرزندش را امضا نكند. راستى ديروز روز پدر بود. پدر پويان و بقيه پدرها روزتان مبارك.
«بعد از آن دوباره برگشتم به شنا»
- گريه كردى؟
-نه
- نق زدى؟
-نه
- مگر مى شود، تا پدرت گفت نه تو هم گفتى چشم و رفتى سر مشق هايت؟
«خيلى ناراحت شدم. چون نزديك به يك سال تمرين كرده بودم، بيشتر تمرين ها هم ژيمناستيك بود. بعد هم شيرجه از روى دايو. من خيلى شيرجه را دوست داشتم. نمى دانم شايد گريه هم كرده باشم. يادم نمى آيد. خلاصه اينكه از آن موقع دوباره برگشت سر شنا كردن.
*ناجى شد
«تا دوران راهنمايى كه در قزوين بوديم، يك بار در مسابقات مشهد شركت كرديم و بعد كه به كرج آمديم، و سنم به هجده سال نزديك مى شد، براى ناجى غريق شدن شروع به ياد گرفتن كردم.» اين بار هم پدر برايش الگو بوده است: «پدرم ناجى درجه يك است.»
«ناجى ها اول كه وارد اين رشته مى شوند، كارت درجه دو مى گيرند و هرسال يك امتحان آمادگى گرفته مى شود كه بعد از گذشت پنج سال مى شود، كارت ناجى درجه يك بگيرى.»
بعد از آن هم مربى گرى است و درجه بندى هايش: «سال ۱۳۷۹ بود كه كارت ناجى درجه دو را گرفتم و از سال ۱۳۸۰ كه به تهران آمديم در استخر شهرك آزمايش، مشغول به كار شدم.»
در دانشگاه مهندسى صنايع خوانده است و حالا شغلى دارد و در كنار آن ناجى است.
آموزش ناجى به اين شكل است كه اول از شما امتحان آمادگى مى گيرند. بعد هم دوره هايى را بايد پشت سر بگذارند، بعد تنفس مصنوعى و ۵۰ متر زير آبى و حمل غريق، كشاندن غريق بيرون از آب، حمل گالن از زير آب به بيرون و دفاع شخصى است. امتحان كتبى هم دارند: «خوشبختانه خيلى هم سخت مى گيرند.»
*رفتارهاى غير انسانى، انسان ها
«گاهى غريق كه شما را مى گيرد، بايد بلد باشيد از دست او خلاص شويد. شما خودت را جاى غريق بگذاريد. همه كار مى كند كه شما را پايين بدهد و خودش بالا بيايد و يك نفس بكشد.» براى همين بايد فنون دفاع شخصى بدانند. تا همراه غريق غرق نشوند و بتوانند او را هم نجات دهند: «ما اجازه داريم كه اگر خيلى طرف تكان خورد در آخرين لحظات ضربه اى به فك غريق بزنيم تا گيج شود و بتوانيم نجاتش بدهيم. فقط نبايد يك جورى بزنيم كه طرف بعد از نجات يك ماه بخوابد.»
پويان تا حالا كسى را نزده اما چون پدرش بوكسور هم هست، خيلى خوب بلد است كه از اين ضربه ها بزند.
يكى از كسانى را كه نجات داده از ترس بدن او را چنگ انداخته و زخم كرده است. از آن دست رفتارهاى غيرانسانى، انسان ها.
البته اگر غريق خونسرد باشد به ناجى كمك مى كند و خودش را در اختيار ناجى مى گذارد.
* واقعاً ناجى است
واقعاً ناجى است. زمانى كه در قزوين بوده پيش از آنكه كارت ناجى غريق بگيرد از ناجى به غريق نزديك تر بوده است. همان جا براى اولين بار يك نفر را از مرگ نجات داده است: «در دومترى بود. من كه ديدم رفت پايين پريدم تو آب و بيرون آوردمش»
بعد از آنكه كارت گرفته هم ده موردى داشته كه نجات داده است: «استخر ما خلوت است و كوچك براى همين زياد اتفاق خاصى نداريم.»
«وقتى كسى به استخر مى آيد، ما خودمان او را شناسايى مى كنيم و مى توانيم حدس بزنيم كه آيا شنا بلد است يا نه. اين كار تجربه خاصى مى خواهد.» البته موارد استثنا هم هست كه كسى در آب مى رود و دست و پا يا قلبش مى گيرد. به غير از اين ها چشمشان دنبال ناشى ها و بچه ها است.
سه تا از اين ده موردى كه او نجات داده خيلى حاد بوده است: «نه اينكه زياد آب بخورند، خيلى مى ترسند.» آمار مرگ و مير در آب بيشتر براى دريا است.
ناجيان اين حرفه را به عنوان شغل دوم دارند. خرج زندگى را نمى توان با اين رشته پرداخت: «من به عنوان كار ثابت انتخاب نمى كنم.»
پدر و مادرها و خود غريق ها بعد از نجات تشكر هم مى كنند. مسؤولان استخر هم تشكر مى كنند. اما اين تشكر مالى نيست. اگر بود كه اين ناجى ها از صبح تا شب دعا مى كردند، ملت غرق شوند!
*خسته شديم، هيچ كس غرق نمى شود
«اين شغل خيلى صبر مى خواهد. از بيرون مردم فكر مى كنند كه اين رشته خيلى راحت است، اما واقعاً كار سختى است.» پويان مى گويد كه گاهى مدت ها مى گذرد و اتفاقى نمى افتد اما اگر بيفتد: «بد اتفاقى است. همه انرژى يك سال آدم را مى گيرد. بار روانى زيادى دارد و خسته كننده است. استخرهاى سرپوشيده تهويه خوبى هم ندارند و باعث مى شود كه گاز كلر خواب آلودمان كند.»
*آقا شوخى نكن
شوخى كردن در استخرهاى مردانه به معنى كشتى گرفتن است: «معمولاً كسانى در استخر شوخى مى كنند كه شنا بلد نيستند. چون استخر مى آيند و شنا نمى كنند و از اين شوخى ها مى كنند.»
كشتى گرفتن در آب براى جوانان خيلى جذاب است: «در آب وزن كم مى شود و طرف احساس مى كند كه خيلى قدرتش زياد است.»
اين كشتى ها در عمق كم روى مى دهد اما باز هم خطرناك است: «تحمل نفس نكشيدن براى همه به يك اندازه نيست و امكان دارد كه برخى خفه شوند. شايد من يك دقيقه تحمل كنم. اما كسى نتواند. امكان برخورد سر به لبه و كف استخر وجود دارد. اين خطرها هست مضاف بر اينكه الگويى براى بچه ها مى شوند.» به همين دليل نمى گذارند كه از اين شوخى ها در استخر انجام شود. سوت مى زنند كه اين كار را انجام نده. اين سوت زدن در هرجايى براى خودش معنايى دارد. در زمين فوتبال، در استخر يا در خيابان.
*وزغ طورى
شناى تخصصى پويان قورباغه است: «دست خود آدم نيست، هر شنايى رمز و رموز خاص خود را دارد. من در اين نوع از شنا بهتر بودم و ترغيب شدم كه به سمت اين نوع از شنا بروم.»
آيا خود قورباغه هم اين طورى شنا مى كند؟ «آره. پاى قورباغه عين ما هست ولى دستشان با ما فرق مى كند.» ناجى هنگام بيرون كشيدن غريق بايد به پهلو شنا كند. با يك دست هم زير چانه غريق را مى گيرند و پا ها را ضربدرى مى زنند: «با هر دستى كه توانستيم بايد چانه او را بگيريم و با دست ديگر شنا كنيم. براى همين هر دو دست بايد قوى باشد. در يك روش ديگر هم بايد با دو دست غريق را بگيريم و با پا او را به كنار استخر بكشيم.»
*دم خروس
برويم سراغ دم خروس. اين ناجى غريق به فوتبال هم علاقه دارد و به صورت موازى به اين رشته هم مى پردازد. اما پاره شدن رباط پايش در جريان بازى فوتبال او را از يك بازيكن پى گير به بازيكنى آماتور تبديل كرده كه هر از گاهى بادوستان در زمينى دور هم جمع مى شوند و پايى به توپى مى زنند: «با تيم راه آهن مسابقه داشتيم كه رباط پايم پاره شد.»
در تيم هاى نوجوانان بازى كرده است و به تهران كه آماده كمى در تيم جوانان بهمن بازى كرده است و بعد ديگر در دام كنكور گرفتار آمده و از ورزش دور مانده است: «تا اينكه كارت نجات غريق گرفتم و ديگر فوتبال را كنار گذاشتم.»
*شكم افتخار مرد است
گرفتارى شديم ها. نمى دانيم آنكه ورزش نمى كند، شكمش بزرگ مى شود يا آنكه ورزش مى كند. اين پويان عزيز ما شكم دارد. شرح ورزش هايش را هم كه شنيديد. تازه براى اين شكم دليل هم دارد: «شكم افتخار مرد است.» «من خيلى مى خورم. از هشت صبح تا چهار بعد از ظهر پشت ميز هستم، خانه كه مى آيم حسابى غذا مى خورم.»
از قضا شكم ايشان حالت يويويى دارد، جلو و عقب مى رود: «گاهى كه زياد ورزش مى كنم، عقب مى رود و وقتى زياد مى خورم، بزرگ مى شود.»
دليل اصلى اين شكم و مصائب آن همين رباط است: «از وقتى كه رباط پايم پاره شد، شش ماه در خانه خوابيدم. دو ماه و نيمش كه از در خانه بيرون نيامدم. همان موقع بود كه شكم آوردم.»
*آب درمانى
فدراسيون نجات غريق در آب درمانى هم فعاليت مى كند. پويان هم اين كار را بلد است و بعد از پاره شدن رباط پايش خود را در آب درمان كرده است.
«راه رفتن در آب هم يك ورزش است. آدم هاى مسن كه به استخر مى آيند، به غير از شنا كردن ما آنها را مجبور مى كنيم كه در آب راه بروند. اين كار براى زانوها، پاها و كمر خوب است.»
*امكانات كم است
پويان مى گويد كه هزينه هاى استخر رفتن زياد است و استخر در دسترس نيست. برادرش سوم راهنمايى است و به خاطر دورى راه تا استخرها نمى تواند زياد براى شنا به استخر برود.
«براى فوتبال امكانات هست اما براى استخر خيلى بايد خرج كرد. غير از اين كه در شرع ما شنا توصيه شده است، براى تفريح هم خيلى خوب است. براى همين اگر امكانات شنا بيشتر شود، بهتر است.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |